یکشنبه 29 مهر 1397 - 11 صفر 1440 - 21 اكتبر 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

زندگانی امام رضا(ع)

زندگاني امام رضا(ع)

امام علي ‌بن موسي‌الرضا (ع) هشتمين امام شيعيان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مکرم اسلام مي‌باشند.

ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت و رهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي که سختي‌ها و رنج بسياري را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسي ايشان را در سن 55 سالگي به شهادت رساند. در اين نوشته به طور خلاصه، بعضي از ابعاد زندگاني آن حضرت را بررسي مي‌نماييم.

نام، لقب و کنيه امام:
 
نام مبارک ايشان علي و کنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمد تقي (عليه السلام) امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده‌اند و همينطور (به خاطر خلق و خوي نيکوي امام) هم دوستان و نزديکان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند."
يکي از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد. جلسات مناظره متعددي که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش، بويژه علماي اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندي تمام بيرون آمد دليل کوچکي بر اين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش "جنبه علمي امام" آمده است. اين توانايي و برتري امام، در تسلط بر علوم يکي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات، کاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد که اين علوم جز از يک منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.
حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي‌پرداختند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي‌داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي‌نگريستند. تا قبل از اين سفر، با اينکه امام بيشتر سالهاي عمرش را در مدينه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامي پيروان بسياري داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند

پدر و مادر امام:  

پدر بزرگوار ايشان امام موسي کاظم (عليه السلام) پيشواي هفتم شيعيان بودند که در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادر گراميشان "نجمه" نام داشت.
 

تولد امام:

حضرت رضا (عليه السلام) در يازدهم ذيقعدة الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است که: "هنگامي‌که به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌کردم و وقتي به خواب مي‌رفتم، صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود مي‌شنيدم، اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي‌رسيد. هنگامي‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند کرد و لبانش را تکان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت."(2)
نظير اين واقعه، هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است، از جمله حضرت عيسي که به اراده الهي در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح اين ماجرا در قرآن کريم آمده است.(3)

امام رضا

 

 

 

 

 

زندگي امام در مدينه:

حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي‌پرداختند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي‌داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي‌نگريستند. تا قبل از اين سفر، با اينکه امام بيشتر سالهاي عمرش را در مدينه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامي پيروان بسياري داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگويي که با مأمون درباره ولايت عهدي داشتند، در اين باره اين گونه مي‌فرمايند: "همانا ولايت عهدي هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي که من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌هاي شهر مدينه عبور مي‌کردم، عزيرتر از من کسي نبود. مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي‌آوردند و کسي نبود که بتوانم نياز او را برآورده سازم مگر اينکه اين کار را انجام مي‌دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى‌نگريستند."
 

اوضاع سياسي:

مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود که مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم کرد:
ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداري هارون.
1-    پنج سال بعد از‌آن که مقارن با خلافت امين بود.
2-    پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.
 
مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است که مصيبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان (سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌هاي فراواني در تحريک هارون براي کشتن امام رضا (عليه السلام) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت نقشه خود را عملي کند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سايه افکنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين در فساد و تباهي باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.
 
 
اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نمايد و توانسته بود با سرکوب شورشيان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامي جاري کند. وي حکومت ايالت عراق را به يکي از عمال خويش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزيد و فضل ‌بن ‌سهل را که مردي بسيار سياستمدار بود، وزير و مشاور خويش قرار داد.
 
 اما خطري که حکومت او را تهديد مي‌کرد علويان بودند که بعد از قرني تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگي در خلافت، هر يک به عناوين مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حکومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومي مسلمين به سوي خود، و کسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشکار بر اين مدعا اين است که هر جا علويان بر ضد حکومت عباسيان قيام و شورش مي‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستند و اين، بر اثر ستم‌ها و نارواييها و انواع شکنجه‌هاي دردناکي بود که مردم و بخصوص علويان از دستگاه حکومت عباسي ديده بودند. از اين رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علويان را برطرف کند. بويژه که او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را که موجب ضعف حکومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل بن سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گيري کند، زيرا حساب مي‌کرد نتيجه از دو حال بيرون نيست، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خود او و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير، بنابر شرطي که مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌کرد. بديهي است براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين که کسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حکومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خشنودي به حکومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌کردند و او را به عنوان جانشين امام مي‌پذيرفتند. از طرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييد امام مي‌دانستند لذا قيامهايي که بر ضد حکومت مي‌شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.
 
به قدرت و اراده الهي امام جواد (عليه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ايشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پيکر پاک ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست که مزار اين امام بزرگوار مايه برکت و مباهات ايرانيان است او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايشان را به اجبار وليعهد خود مي‌کند که در اينصورت بازهم خلافت و حکومت او در ميان مردم و شيعيان توجيه مي‌گردد و ديگر اعتراضات و شورشهايي که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسيان انجام مي‌گرفت دليل و توجيه خود را از دست مي‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمي‌شد.
 
از طرفي او مي‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزديک مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حرکتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سرکوب کند. همچنين او گمان مي‌کرد که از طرف ديگر شيعيان و پيروان امام، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جايگاه خود را در ميان دوستدارانش از دست مي‌دهد.

 

شهادت امام:

در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است که مأمون به يکي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده کند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جايي که حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا (عليه السلام) به شهادت رسيدند.
 

تدفين امام:

به قدرت و اراده الهي امام جواد (عليه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ايشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پيکر پاک ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست که مزار اين امام بزرگوار مايه برکت و مباهات ايرانيان است .
 
بخش تاريخ و سيره معصومين تبيان



 

تعداد بازديد:1732 آخرين تغييرات:92/06/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر