سه شنبه 30 آبان 1396 - 2 ربيع الاول 1439 - 21 نوامبر 2017
صفحه اصلي/مقالات

صفات مؤمنان

صفات مؤمنان

امام سجاد(ع): مومن، حق را کتمان نمى کند، اگرچه به نفع دشمنش باشد.

 از خصوصيات مؤمن براساس آنچه از احاديث و روايات معصومين مي‌شود استفاده نمود اين است که هر آنچه براي خود مي پسندد براي ديگران نيز بپسندد.

 

در روايتي  وارد شده که پيامبر سوار بر شتر به سوي جنگ مي رفت عربي جلوي شتر پيامبر را گرفت و گفت عملي به من بياموز که به وسيله آن به بهشت بروم.(علمني عملاً ادخل به الجنه) رسول اکرم(ص) فرمود: هر گونه که دوست داري مردم با تو رفتار کنند با مردم رفتار کن و هر گونه که ناخوش داري مردم با تو رفتار کنند با آنان رفتار مکن.

 

آري مؤمن کسي است که برادر مؤمن خود را از همه جهات مورد توجه قرار دهد و آنچه را که براي خود و خانواده خود مي خواهد براي ديگران نيز همان را بخواهد. (۱)

 

حال براساس آنچه گفته شد  مروري بر صفات مومنان در روايات را بيان مي نمائيم.

هنگام مطالعه روايات، به دو دسته روايت بر مى خوريم. در يک دسته، کليات صفات بيان شده است و در دسته ديگر اعمال مؤ منان به طور جزيى شمارش مى شود.

 

صفات کلى: 

امام باقر عليه السلام از قول رسول الله صلى الله عليه و آله نقل فرموده اند:

الا أنبئکم بالمؤمن ؟مى خواهيد شما را از مؤمن خبر دهم ؟

المؤمن من ائتمنه المؤمنون على اموالهم و امورهم؛ مؤمن کسى است که مؤ منان وى را براموال و امور خودشان امين مى دانند.

والمسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده؛ مسلمان آن کسى است که مسلمانان ازدست و زبان او در سلامت باشند.

 

در اين روايت، علاوه بر تعريف مؤمن و مسلم و بيان تفاوت هاى اساسى آنها، مهاجر نيز تعريف و توصيف شده:

والمهاجر من هجر السيئات فترک ما حرم الله؛مهاجر کسى است که از بدي ها هجرت کند و آنچه را خداوند حرام فرموده، ترک گويد. (۲)

 

در روايت ديگر از امام هشتم عليه السلام که عامه هم آن رانقل کرده اند، آمده است:

من سرته حسنته وسائته سيئته فهو مؤمن؛ مؤمن کسى است که از کار خوبش مسرور و از کار بدش پشيمان شود. (۳)

دقت کنيد که اين تعريف ها ازمؤمن درباره عمل اوست. (۲)

 

صفات جزئى: 

در دسته اى ديگر از روايات، صفات از حالت کلى در آمده و به نحو جزئى تبيين شده است.

 

چنان که در روايتى از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام منقول است که:على عليه السلام به مجلسى از قريش برخورد مى کنند و بعد به مجلسى ديگر از اوس و خزرج و مى بينند که در مجلس اول سخنان بيهوده مى رانند اما در محفل دوم کارهاى متين و صحيح انجام مى دهند. على عليه السلام از اين حال شگفت زده مى شوند و خدمت رسول الله مى رسند و حکايت هر دو مجلس را باز مى گويد.

 

سپس از پيامبر صلى الله عليه وآله بيان صفات مؤمن را طلب مى فرمايند: در اين هنگام رسول الله صلى الله عليه و آله که سرشان را به زير انداخته، سرشان را بلند کرده، فرمودند:عشرون خصلة فى المؤمن بيست خصلت در مؤمن است.

فان لم يکن فيه لم يکمل ايمانه. ان من اخلاق المؤمنين، يا على، الحاصرون الصلاة. اگر اين خصال در او نباشد ايمانش به کمال نرسيده است، يا على مؤمنين در وقت نماز به نماز حاضر مى شوند.

والمسارعون الى الزکوة؛ در پرداخت حقوق مالى شرعى تسريع مى کنند.

والمطعمون المساکين؛ مساکين و فقرا را اطعام مى کنند.

الماسحون راس اليتيم؛ دست محبت بر سر ايتام مى کشند.

المطهرون اطمارهم؛ لباسشان کهنه، اما تميز است.

کنايه از اين است که آنچه شرع از نظر پوشش تعيين فرموده است، مى پوشند.

الذين ان حدثوا لم يکذبوا؛ آنچه به آنها مى گويند فوراً تکذيب نمى کنند.

مقصود اين نيست که مؤمن آنچه را مى شنود ساده لوحانه تصديق مى کند، چه بسا آنچه را که به مؤمن مى گويند دروغ باشد، اما فوراً تکذيب نمى کند.

واذا وعدوا لم يخلفوا؛اگر وعده کنند تخلف نمى کنند.

واذا ائتمنوا لم يخونوا؛ در امانت خيانت نمى کنند.

و اذا تکلموا صدقوا؛ به راستى و صداقت تکلم مى کنند.

رهبان بالليل و اسد بالنهار؛ پارسايان شب اند و شيران روز.

صائمون النهار قائمون الليل؛ روزها روزه دار و شبها در قيام اند براى عبادت.

لايؤذون جارا ولا يتاذى بهم جار؛ همسايگان را نمى آزارند - اذيت ارادى- و به گونه اى نيست که همسايه گان از آنها در آزار باشند - غير ارادى.

 

شايد هم مقصود اين است که نه تنها خود اذيت نمى کند، مراقب است که عائله اش هم موجبات اذيت همسايگان را فراهم نکنند.

 

الذين مشيهم على الارض هون؛ در زمين با نرمى و تواضع گام برمى دارند.حالت تکبر ندارند.

و خطاهم الى بيوت الارامل؛ گام هايشان به سوى خانه هاى بى سرپرستان است.

وعلى اثر الجنائز؛ و در تشييع جنازه مؤمنان شرکت مى کنند. (۴)

 

در روايتى، ديگر، ابوحمزه ثمالى ازامام سجاد عليه السلام نقل مى کند:

المؤمن خلط علمه بالحلم؛ مؤمن عملش با حلمش در آميخته است. علم در مؤمن تکبر و خود خواهى پديد نمى آورد.

و يجلس ليعلم؛ مى نشيند تا بياموزد. در مجلسى که بهره علمى نداشته باشد شرکت نمى کند.

و يصمت ليسلم؛ سکوت مى کند تا سالم بماند.از آفات سخن گفتن احتراز مى کند.

و ينطق ليفهم؛ اگر صحبت مى کند براى طلب فهم است.

لايحدث امانته الاصدقاء؛ آنچه از دوستانش به رسم امانت مى داند به دوستانش نيزبازگو نمى کند. امانت به معنى مطلق آن منظور است.

و لايکتم شهادته اعداء؛ حق را کتمان نمى کند، اگرچه به نفع دشمنش باشد.

 

دو جمله فوق بسيار زيبايى کنارهم آمده است. چيزهايى که از دوستان به امانت پيش او گذاشته شده است به دوستان نمى گويد؛ چه رسد به دشمنان. در جمله بعد مى فرمايد؛ در موضع کتمام حقيقت حتى عليه دشمنان هم کتمان حق نمى کند چه رسد عليه دوستان؛ يعنى دوستان را با کتمان شهادت آنها،تضعيف نمى کند!

و لا يفعل شيئا من الحق ريائا و لايترکه حياء؛هرگز چيزى را که در آن شائبه ريا هست، انجام نمى دهد و به دليل خجالت و حيا کار درست را ترک نمى گويد.

 

توضيح آنکه براى عمل نيک دو آفت است که يکى پسينى است يعنى پس ‍ از تحقق و در حال وقوع موجب تضييع آن مى شود و ديگر پيشينى است يعنى پيشينى، و شيطان در هر دو موضع فعال است.

 

ان زکى خاف ما يقولون؛ نسبت به آنچه درباره اش مى گويند بيم دارد.

و يستغفرالله مما لايعلمون؛ نسبت به آنچه ديگران نمى دانند ازبديها استغفار مى کند.

لا يغره قول من جهله؛ از تعريف هاى جاهلانه و متملقانه مغرور نمى شود.

و يخشى احصاء من قد علمه؛ بيم دارد لغزش هايش از ناحيه کسى که از آنها با خبر است بر ملا شود. (۵)

 

مؤمن گول تعريف هاى جاهل را نمى خورد، چون خودش را خوب مى شناسد و ازاينکه عيوبش بر ملا شود، نيز مى هراسد. خدا و رسول و مؤمنان و فرشتگان الهى از اعمال آدميان باخبرند و مؤ من همواره ازبر ملا شدن سيئاتش مى ترسد.

المؤمن من طاب مکسبه وحسنت خليفته و صحت سريرته؛ در آمدش پاکيزه است و خلقش نيکو و باطنش سالم است.

و انفق الفضل من ماله؛ بيش از مورد احتياجش را انفاق مى کند.

و امسل الفضل من کلامه؛از گفتار اضافى در کلام خوددارى مى کند:

و کن الناس من شره و انصف الناس من نفسه؛ مردمان از شرش در امان هستند و درباره مردم، هر چند به زبان خود، انصاف مى دهد. (۶)

 

اميد است با بهره گيري از اين سخنان گهربار بتوانيم آنچنان که در اين روايات ملاحظه شد خود را مقيد به اين دستور العمل ها نمائيم تا فداي قيامت پيش رسول مکرم اسلام (ص) رو سفيد باشيم. والسلام

 

منابع:

۱- اصول کافي ج ۲، ص ۱۱۷

۲- بحارالانوار، ۶۷، ص ۳۰۲

۳- خصال، ص ۴۷

۴- بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۲۷۶

۵- همان، ص ۳۹۱

۶- همان، ص ۲۹۳

اخذ شده از کتاب کيش پارسايان، دروس استاد آية الله مجتبى تهرانى، ناشر: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:821 آخرين تغييرات:93/07/17
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر