دوشنبه 7 خرداد 1397 - 12 رمضان 1439 - 28 مي 2018
صفحه اصلي/مقالات

نگاهی گذرا به تاریخ شهر کوفه و شرایط آن در زمان قیام سیدالشهداء(ع)

نگاهي گذرا به تاريخ شهر کوفه و شرايط آن در زمان قيام سيدالشهداء(ع)



ظاهراً کوفه دومين شهري بود که توسط مسلمانان بنا شد. موقعيت جغرافيايي و زمين حاصلخيزِ غرب فرات، باعث شد تا سربازان مسلماني که براي فتوحات اعزام مي‌شدند، پادگان خود را در جايي که امروز با نام کوفه مي‌شناسيم، بنا کنند. اگرچه برخي از مورخان، براي کوفه تاريخي بس کهن در نظر گرفته‌اند، اما حقيقتي که مي‌توان آن را از ميان اسناد نه چندان فراوان تاريخي به دست آورد، انتخاب اين منطقه در حدود سال ۱۷ ق براي سکونت مهاجران مسلمان و بناي مسجد مشهور آن به‌عنوان نخستين ساختمان شهر است.
به روايت «طبري»، خليفة دوم به سعد بن ابي‌وقاص نامه نوشت و از او خواست تا مکاني را براي تمرکز سربازان مسلمان پيدا کند. سعدبن‌ابي‌وقاص نيز سعدبن‌حارث يا عثمان‌بن‌حنيف را براي پيدا کردن مکاني مناسب مأمور کرد. حاصل اين جست‌وجو، انتخاب کوفه بود (ترجمه تاريخ طبري-ج۵-صفحه ۱۷۵۵). مورخان دلايل مختلفي را براي نام‌گذاري کوفه در کتاب‌هاي خود ذکر کرده‌اند. «بلاذري» در «فتوح‌البُلدان» و «ياقوت حِمَوي» در «مُعجَم البُلدان»، دليل نام‌گذاري کوفه را، نوع خاک آن دانسته‌اند. به گفتة اين دو مورخ، «کوفه» به زميني گفته مي‌شود که در آن خاک سرخ(رس) با شن و ريگ آميخته باشد. دليل نام‌گذاري و تأسيس شهر هر چه که بود، کوفه خيلي زود به شهري آباد و بزرگ تبديل شد که برخي از بزرگان صحابه، مانند عبدا…‌بن‌مسعود، در آن ساکن شدند. «ابراهيم پاشا» در کتاب «نهضت کوفه از ديدگاه روانشناسي اجتماعي»، جمعيت کوفه را در سال‌هاي ابتداي تأسيس، حدود ۲۴ هزار نفر دانسته و معتقد است اين رقم در سال ۶۰ هجري، همزمان با واقعه خونين کربلا، به حدود ۱۴۰ هزار نفر رسيد.(ابراهيم‌پاشا-صفحه۷۶)

اخلاق و مَنِش مردم کوفه
کوفه، از همان سال‌هاي نخست تأسيس، ترکيبِ جمعيتيِ يکساني نداشت. اعراب نزاري و يمني (اعراب قحطاني يا اعراب مناطق جنوب شبه جزيره عربستان) نخستين افرادي بودند که در آن ساکن شدند؛ اما به تدريج افرادي از ساير قبايل عرب نيز در آن سکونت گزيدند. پس از مدتي به اين اعراب مهاجر، گروه‌هاي مختلفي از تازه‌مسلمانان، اسيران جنگي، ايرانيان و … هم پيوستند. اين ترکيب جمعيتي، کوفه را به شهري با گرايش‌هاي سياسي، اجتماعي، ديني و فرهنگي مختلف تبديل کرد. با اين حال احساسات قبيله‌اي، بيش از ساير گرايش‌ها، در ميان آنان خودنمايي مي‌کرد.
کوفيان به دليل پيروزي‌هاي مکرر در ايران و آسياي غربي، افرادي مغرور و در عين حال، طالب رفاه و ثروت، بار آمده‌بودند. اين غرور از آنان افراد گستاخي تربيت کرده‌بود که داد و فريادشان گاه حتي خليفة دوم را ناچار به پذيرش خواسته‌هايشان مي‌کرد (حيات فکري و سياسي امامان شيعه(ع)- صفحه ۱۳۵). به همين دليل افرادي که اهل نيرنگ و فريب نبودند، نمي‌توانستند حکومتي تثبيت شده در کوفه داشته‌باشند. عمار ياسر نمونه بارزي از اين مسئله بود که نتوانست در زمان خليفه دوم، مدت زيادي حکومت اين شهر را در دست داشته باشد؛ حال آن‌که فردي مانند مغيره‌بن‌شعبه، که خليفة دوم او را «فاجر قدرتمند» خوانده بود، سال ها بر کوفه حکومت کرد(قبلي – صفحه ۱۳۵). بعدها نيز کوفيان در برابر اُمرايي مانند زياد و پسرش عبيدا… و نيز حجاج‌بن‌يوسف ثقفي و يوسف بن عمر، که سياستمداراني قدرتمند و در عين حال بي‌رحم محسوب مي‌شدند، مطيع و رام بودند.
با اين حال هرگاه فرصتي دست مي‌داد قيام مي‌کردند و تا زماني که منافعشان به خطر نمي‌افتاد در صحنه باقي مي‌ماندند. ترکيب قبايلي کوفه و حساسيت‌هاي قبيله‌اي، مردم آن را گرفتار روحي تندخو و دمدمي کرده‌بود؛ به همين دليل در جريان‌ حوادث مختلف به سرعت تغيير موضع مي‌دادند. اين مسئله باعث شده بود که رفتارهاي بيروني و تمايلات دروني آن‌ها هيچ‌گاه با هم هماهنگ نباشد. جمله مشهور «فرزدق» به امام‌حسين(ع) به خوبي اين مَنِش کوفيان را آشکار مي‌کند: «قلوبهم معک و سيوفهم عليک؛ قلب‌هايشان باتوست اما شمشيرهايشان عليه توست»(تاريخ طبري- جلد۴- صفحه ۲۹۰) با چنين اخلاقي براي مهار و به اطاعت واداشتن آن‌ها راهي جز زور و شمشير وجود نداشت؛ کاري که امام‌علي(ع) و امام‌مجتبي(ع) حاضر به انجام آن نبودند(نهج‌البلاغه – خطبه ۱۹۹)تعبير اميرالمؤمنين(ع) در مورد مردم کوفه نمايانگر تمام و کمال اخلاق و مشي اجتماعي و سياسي آن‌هاست:«أَنْتُمْ کَالْمَرْأَةِ الْحَامِلِ، حَمَلَتْ فَلَمَّا أَتَمَّتْ أَمْلَصَتْ، وَمَاتَ قَيِّمُهَا، وَطَالَ تَأَيُّمُهَا، وَوَرِثَهَا أَبْعَدُهَا؛ شما به زن بارداري مي‏مانيد که در آخرين روزهاي بارداري جنين خود را سقط کند، و سرپرستش بميرد، و زماني طولاني بي‏شوهر ماند، و ميراث او را خويشاوندان دور غارت کنند.»(نهج‌البلاغه-خطبه۷۰) اين در حالي بود که مردم کوفه از تسلط شاميان و معاويه بيم داشتند و حاضر به پذيرش حکومت معاويه هم نبودند.

زنجيره‌اي از خيانت‌هاي کوفيان
ترديدي نيست که مردم کوفه امام‌حسين(ع) را به شهرشان دعوت کردند و سپس ايشان را در کربلا به شهادت رساندند. در ميان سپاهياني که مقابل امام(ع)، در کربلا قرار گرفتند، تنها يک نفر شامي حضور داشت (الکامل-ج۴-ص ۲۸) با اين حال نبايد فراموش کنيم که در کوفه، با وجود حضور تعداد قابل توجهي از دوست‌داران امام‌علي(ع)، شيعيان در اقليت بودند. مجموع کساني که به امام‌حسين(ع) نامه نوشتند و ايشان را به کوفه دعوت کردند، حدود ۱۸ هزار نفر بود، حال آن‌که کوفه در آن زمان دست‌کم ۱۴۰ هزار نفر جمعيت داشت (ابراهيم پاشا-صفحه۷۶) با اين حال، به استثناي اشراف متمايل به بني‌اميه، بيشتر مردم به امام‌علي(ع) و فرزندانشان علاقه‌مند بودند، اما رشتة اين علاقه و ارادت آن‌قدر محکم نبود که آن‌ها را براي دفاع از امام‌حسين(ع) و حَرَمَش به کربلا بکشاند.

ابن‌زياد، همانند پدرش، توانسته‌بود با ايجاد استبداد و اختناق کوفيان را مهار کند. او چنان از مردم دمدمي مزاج کوفه نَسَق کشيده بود که وقتي هاني‌بن‌عروه، رئيس بني‌مراد را که به گفته برخي مورخان چهار هزار اسب‌سوار و هشت‌هزار پياده‌نظام حامي او بودند(مروج‌الذهب – ج۳-صفحه ۵۹) را به مسلخ فرستاد، هيچ کس مخالفت نکرد! واقعيت آن است که بسياري از شيعيان حاضر در کوفه، به معناي واقعي کلمه شيعه نبودند. بسياري از آن‌ها تنها به لحاظ سياسي از امام‌حسين(ع) حمايت مي‌کردند و معتقد بودند ايشان شايسته‌ترين فرد براي حکومت و خلافت بر مسلمانان است، با اين حال کساني که مقام و منزلت واقعي و جايگاه امام(ع) را مي‌شناختند و همچون عمار و مالک‌اشتر حاضر به جانفشاني در راه عدالت علوي بودند، جمعيتي اندک را تشکيل مي‌دادند.
به نوشته «رسول جعفريان» در کتاب «حيات فکري و سياسي امامان شيعه(ع)»، «شيعيان تنها بخشي از مردم اين شهر بودند. درست است که برخي از قبايل شهرتي به تشيع داشتند، اما نمي‌توان قبيله‌اي را صددرصد شيعي دانست. آن‌ها در قبايل مختلف پراکنده بودند و چندان اتحادي با يکديگر نداشتند. علاوه بر روحيات قبيله‌اي، روحيات خاصّ کوفي بر آن‌ها حاکم بود. لذا چندان متفاوت از ديگران نبودند.» بسياري از آن‌ها با وجود اين‌که از کربلا گريختند تا در برابر امام‌حسين(ع) قرار نگيرند و با ايشان نجنگند، حاضر نبود جبهه حق را تقويت و براي پيروزي امام(ع) تلاش کنند.
«دينوري» در «اخبارالطوال» مي‌نويسد: «… يصلون الى کربلاء، و لم يبق منهم الا القليل، کانوا يکرهون قتال الحسين، فيرتدعون، و يتخلفون؛ابن‌زياد جمع کثيري را به کربلا گسيل مي‌داشت، اما تعداد اندکي به کربلا مي‌رسيدند؛ اين به سبب کراهت آن‌ها از جنگ با حسين(ع) بود، لذا بازگشته و از سپاه جدا مي‌شدند.»(اخبارالطوال-صفحه ۲۵۶) در اين ميان تعدادي از کوفيان کوشيدند تا به امام‌حسين(ع) بپيوندند، اما ديگر دير شده‌بود و تنها اندکي از آنان، مانند حرّ بن يزيد رياحي موفق به اين کار شدند. شايد نقل «بلاذري» در «انساب الاشراف» بتواند اين وجه رفتار کوفيان را بهتر نشان دهد. بلاذري از سعد بن عبيده نقل مي‌کند که:« إن أشياخنا من أهل الکوفة لوقوف على تل يبکون و يقولون: اللهم أنزل عليه نصرک، فقلت: يا أعداء اللّه ألا تنزلون فتنصرونه؛ تعدادي از شيوخ ما از اهالي کوفه بر فراز تپه‌اي ايستاده و دعا مي‌کردند: خدايا! پيروزي خود را بر حسين(ع) نازل بفرما[!]، به آن‌ها گفتم: اي دشمنان خدا، چرا از تپه پايين نمي‌آييد تا او را ياري کنيد؟!»(انساب‌الاشراف-جلد۳-صفحه۴۲۴)

کوفه شهر سستي و دنيا طلبي

کوفيان، به سبب دلايلي که برشمرديم، تقريباً هيچ‌گاه نتوانستند نقش خود را در حرکت‌هاي سرنوشت‌سازي که در شهرشان شکل مي‌گرفت به درستي ايفا کنند. پس از واقعه جانگداز کربلا، کوفه قيام‌هاي بسياري را تجربه کرد، اما التهاب شور نخستين آن‌ها در هر قيام به سرعت جاي خود را به رخوت، سستي، ترس و دنياطلبي مي‌داد. يکي از غم‌انگيزترين وقايعي که نمايانگر تداوم رفتار و اخلاق کوفي در سال‌هاي پس از شهادت امام‌حسين(ع) است، قيام زيدبن‌علي و شهادت مظلومانة اوست. زيد پسر امام‌سجاد(ع)، با دعوت کوفيان، به اين شهر رفت و مقدمات قيامي بزرگ را ترتيب داد؛ اما عاقبت با پيمان‌شکني مردم کوفه روبه‌رو شد و عاقبت با تعداد اندکي از يارانش در محاصره قرار گرفت و به شهادت رسيد؛ اما پس از شهادت نيز پيکرش از خيانت در امان نماند و يکي از افرادش محل دفن او را به سربازان يوسف بن عمر اطلاع داد. به دستور يوسف بن عمر، سر زيد را از پيکرش جدا کردند و جسد او را در محله «کُناسه» کوفه بر دار آويختند.(مقاتل الطالبيين-صفحه۹۷)

منبع:

ido.ir

تعداد بازديد:1152 آخرين تغييرات:93/08/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر