پنج شنبه 7 ارديبهشت 1396 - 30 رجب 1438 - 27 آپريل 2017
صفحه اصلي/مقالات

کریم مظلوم

fiogf49gjkf0d

کريم مظلوم


چه دشوار است شرح جان گذار سوختن شمع و چه دنياي غريبي است دنياي پست خاک. آنکه فروغش بيشتر است، سوز و گدازش نيز بيشتر است و آنکه بيشتر در انديشه روشنايي و فروزندگي است، بيشتر در معرض حمله ظلمت و خاموشي. آنان که دل از سنگ دارند و هم عنان تاريکي اند، گويي در هجوم بر خورشيد مسابقه گذاشته اند تا در پرتو جمال تابناکش، بر او بتازند و خاموشش کنند. به نازم سرفرازي و کرامتِ خورشيد را که با اين همه، روي از عاشقان جمالش باز نمي گيرد و دست مهر و گرمي از سرشان برنمي دارد. داستان امامان معصوم و مظلوم شيعه، داستان غم انگيز سنگ و سبوست که چون گوهر پاک ذات خويش به آلودگي دنيا نيالودند و جز به رضايت جانان و هدايت مردمان نينديشيدند، از آلودگان دنيا کشيدند آنچه کشيدند، و اينک حکايت جان سوز دومين معصوم؛ کريم مظلوم. السلام عليک يا حسن ابن علي ايها المجتبي يابن رسول اللّه.
فروغ نور
چون امام حسن مجتبي عليه السلام پا بر پهنه عالم خاکي نهاد، خانه فاطمه عليهاالسلام در انتظار گام هاي نازنين پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم لحظه شماري مي کرد. گويي تا آمدن آن وجود مبارک، حيراني عظمت و جلال تولد آن مولود مبارک، به آرامش و سکون نمي رسيد. اسماء، خادمه بزرگوار خانه وحي مي‌گويد: چون به مبارکي تولد نور، حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم به منزل فاطمه عليهاالسلام آمد، فرمود: اي اسماء! فرزندم را بياور. من آن نوزاد پر نور و بهجت را چون گلي نو شکفته در ميان پارچه اي زرد رنگ نهاده، نزد آن حضرت بردم. هنگامي که نگاه پيامبر بدان غنچه تازه رسيده افتاد، پارچه را به دور افکند و فرمود: نگفتم نوزاد را در پارچه زرد نپيچيد؟ آن گاه پارچه اي سفيد به او پيچانيده، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه تلاوت فرمود. پس از گذشت هفت روز، امام را در پارچه اي از حرير بهشتي که جبرئيل براي پيامبر هديه آورده بود، پيچيدند و او را «حسن» ناميدند.
يکي از فرمان هاي مهم دين اسلام، نام گذاري نيکو بر روي فرزندان است. نام گذاري اسامي محبوبان درگاه الهي و امامان و پيامبران بزرگوار، افزون بر اينکه جنبه تقويت اصل دين و مذهب دارد، مِحکي است تا بندگان بدين وسيله ارادت خويش را به دين و رهبران ديني به اثبات رسانند. آنها با اين کار، ياد و خاطره آن بزرگواران را در طول زندگاني خود و فرزندانشان جاري مي سازند و از برکت اسامي نوراني آنان بهره مي گيرند؛ زيرا اين نام هاي شريف، خود از بارگاه کبريايي پروردگار نازل گشته و نام گذاري آنان به دست ذات پاک معبود صورت گرفته است؛ چنان که در روايت مي خوانيم: «خداي سبحان اسامي دو نور رخشان ولايت، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را از مردمان پنهان فرموده بود، تا آنکه دو گوهر فاطمي به آن دو نام گذاري شدند و پيش از آن، هيچ کس را اين دو نام ننهاده بودند».
سيره پيشوايان و اولياي الهي در تربيت فرزندان، شگفت انگيز است؛ چنان که از کودکي و اوايل رشد و شکوفايي، آنان را با آموزه هاي بلند ديني و فطري پرورش مي دادند. بسيار نيکوست که اين روش پسنديده در ميان پيروان و شيعيان ايشان نيز رواج يابد و به کار گرفته شود تا از برکات اخلاقي و تربيتي آن بي بهره نمانند. براي مثال، از حضرت زهرا عليهاالسلام روايت شده است که چون کودکان خويش را در خانه به بازي مي گرفت و به تربيت جسمي و روحي امام حسن عليه السلام مي پرداخت، در قالب اشعاري موزون و زيبا وي را چنين خطاب مي فرمود: «دلبندم! مانند پدرت علي عليه السلام باش و ريسمان از گردن حق بازگير. پروردگار کريم و احسان دهنده را پرستش کن و دشمنان و کينه ورزان را به دوستي مگير». هنگامي که امام علي عليه السلام اين سخنان روح افزا را مي شنيد، تبسمي شيرين بر لبانش مي نشست.
بازي با پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم
بازي با فرزندان در سيره اولياي الهي، براي پيروان ايشان، هم درس فرزندداري است و هم مصداق بارز محبت و عطوفت با آنان. البته آن جا که اين رابطه ميان پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم و امام حسن و امام حسين عليهماالسلام باشد، عطر و بويي خدايي دارد. امام حسن مجتبي عليه السلام دوران کودکي خويش را غرق در درياي محبت و مهرباني پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم گذراند. روزي در حال نماز امام مجتبي عليه السلام به همراه امام حسين عليه السلام بر پشت آن حضرت سوار شدند. چون آن حضرت سر از سجده برداشت، ايشان را به آرامي گرفت و وقتي دوباره به سجده رفت، باز بر پشت او سوار شدند. وقتي از نماز فارغ شد، يکي را بر زانوي راست و ديگري را بر زانوي چپ نشانيد و فرمود: «هر کس مرا دوست مي دارد، بايد اين دو نور ديده را نيز دوست بدارد». نيز در روايتي ديگر آورده اند: «امام حسن و امام حسين عليهماالسلام بر پشت پيامبر صلي الله عليه و آله سوار مي شدند و کودکانه طلب بازي مي کردند و آن حضرت مي فرمود: «چه خوب مرکبي است مرکب شما».
مهر الهي
اشتياق پيامبر صلي الله عليه و آله به امام حسن عليه السلام را افزون بر مهر خويشاوندي، بايد در فطرت پاک و بي آلايش و اصالت ذاتي آن نور پاک جست و جو کرد. مهر و محبت آن حضرت به اين فرزند و برادر کوچک ترش تا حدي بود که همواره آنان را فرزندان خويش و خود را پدر ايشان معرفي مي فرمود و بدين سان، والامقامي ايشان را به رخ مردمان مي کشيد و برتري آنان را گوشزد مي‌نمود؛ چنان که در روايتي فرمود: «فرزندان دختر هر کس به پدر خود منسوب مي شوند، به غير از فرزندان فاطمه عليهاالسلام که من پدر ايشانم». و در روايتي ديگر وقتي به آن حضرت گفتند: شما به امام حسن عليه السلام توجه خاصي داريد، فرمود: «اين ريحانه من است».
يک عمر غربت
دوران شيرين زندگاني امام حسن عليه السلام هشت سال بيشتر به طول نينجاميد. با رحلت جان گداز پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و در پي آن شهادت مظلومانه مادر جوانش، نهال نوپاي وجود آن حضرت نيز خزان گرديد و طومار زيباترين و ماندگارترين لحظه هاي زندگي اش بسته شد. آغوش گرم و پر مهر پيامبر صلي الله عليه و آله در اين هشت سال، پناهگاه محکم آن حضرت و صدف گوهر پرور وجود مادر در همين مدت کوتاه، پرورشگاه امن وامان او بود. پس از مادر، دوره تلخ زجر و تنهايي و مشاهده غربت پدر آغاز گرديد. آن حضرت پس از تحمل ۲۹ سال درد غريبي و تنهايي، شکافتن فرق نازنين اميرمؤمنان عليه السلام را به چشم ديد. اين مسئله، خود آغازي بود بر درد طاقت فرساي بي وفايي و جور ياران سنگدل در ماجراي خلافت و صلح آن حضرت با معاويه که چون تيري زهرآگين دل و جان نازنين اش را آزرده ساخت تا اينکه پس از عمري رنج و غربت، با زهر جفاي همسر خويش شربت شهادت نوشيد و از جور روزگار خلاصي يافت.
دو برادر؛ دو يار
فروتني همراه با احترام، سيره اجتماعي مردان خداست که يکديگر را براي رضايت الهي اکرام و احترام مي‌کنند. سرّ اين مطلب در آن است که غرض اصلي ايشان در روابط با يکديگر، خشنودي پروردگار است، نه هواهاي نفساني و اغراض دنيوي. از همين رو، سن و سال در اين ميان نقشي ندارد. آنجا که پاي رضاي پروردگار کريم در ميان است، بنده راستين، خود را در ميانه نمي بيند و جز به کسب رضايت محبوب نمي انديشد. از کريم اهل بيت، حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام روايت است که برادر کوچک تر خويش، حضرت اباعبداللّه الحسين عليه السلام را چنان احترام و تکريم مي فرمود که گويي امام حسين عليه السلام از او بزرگ تر است؛ چنان که ابن عباس مي‌گويد: وقتي راز اين مطلب را از آن حضرت پرسيدم، فرمود: «هيبت حسين عليه السلام چون هيبت پدرم علي عليه السلام مرا گرفته است». نيز ابن عباس در خبري ديگر مي‌گويد: «امام حسن عليه السلام در جمع ياران و دوستان، صفا و صميميتي خاص، و بر خوردي بي تکلف و خودماني داشت، ولي چون حسين عليه السلام وارد مي شد، آن حضرت رفتار خويش را تغيير مي داد».
اکسير محبت
مرکب سير الي اللّه و بندگي عاشقانه و راستين، محبت «اللّه » و شيدايي به اوست و هر چه بوي دوست دهد، نزد جان و دل عابدان، گوارا و دوست داشتني است؛ زيرا جلوه اي از جمال پروردگار در آن مي بينند و مشام جان را با آن به عطر و بوي دوست معطر مي‌کنند. محبت اولياي الهي به يکديگر، مصداق کامل دوست داشتن در مسير رضاي خداست و از همين مايه است علاقه پيامبر صلي الله عليه و آله به نور ديدگان خويش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام. در روايت است که آن حضرت به امام علي عليه السلام فرمود: «اي علي! محبت اين دو فرزند، محبت ديگران را براي من به فراموشي سپرد. همانا پروردگارم مرا امر فرموده تا ايشان را و هر که ايشان را دوست مي دارد، دوست بدارم».
نيز در روايتي ديگر که آن حضرت دست دو فرزند خويش را در دست گرفت و فرمود: «هر که اين دو و پدر مادر ايشان را دوست بدارد،در بهشت هم درجه من خواهد بود».
در بيکران حُسن حَسن
حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام که به کريم اهل بيت لقب يافت، عابدترين و زاهدترين مردمان زمان خويش بود. هنگام وضو رنگش زرد مي شد وبدنش مي لرزيد و چون علت آن را جويا مي شدند، مي فرمود: «کسي که مي خواهد در برابر پروردگار عرش بايستد، حق دارد رنگ چهره اش را ببازد و بدنش به لرزه درآيد». آنگاه که به مسجد مي رسيد، سر به سوي آسمان بلند مي کرد و مي فرمود: «معبودا! ميهمان تو در آستانه بارگاهت است. اي احسان کننده کريم! گناهکاري به درگاهت آمده؛ پس در برابر زيبايي هاي خويش، زشتي هايي را که در وجود من سراغ داري، عفو فرماي».
چون ياد مرگ مي فرمود يا به قبر و قيامت مي انديشيد، مي گريست و آنگاه که ملاقات خويش را با پروردگار يادآور مي شد، ناله مي زد و از هوش مي رفت. هنگام نماز، اعضاي بدنش مي لرزيدو هنگام ياد بهشت و دوزخ، مضطرب مي گرديد و از گرفتار شدن در جهنم به خدا پناه مي برد. امام حسن عليه السلام حلمي فراوان و صبري حيرت انگيز داشت.
فريادرس محرومان
در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليتي سنگين در برابر مستمندان وتهي دستان به عهده دارند و به حکم پيوندهاي عميق معنوي و رشته هاي الفت ديني، بايد همواره در تأمين نيازمندي هاي محرومان اجتماع بکوشند. اولياي ديني و به‌ويژه پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نه تنها سفارش هاي مؤکدي در اين زمينه کرده اند، بلکه هر کدام در عصر خويش، نمونه برجسته اي از انسان دوستي و ضعيف نوازي به شمار مي رفتند. در اين ميان، امام مجتبي عليه السلام که از نظر علم، تقوا، زهد وعبادت، مقامي برگزيده وممتاز داشت، در بذل و بخشش و دستگيري از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد همگان بود؛ تا جايي که کريم اهل بيت لقب گرفت. وجود پر برکت آن حضرت، آرامش بخش دل هاي دردمند و پناهگاه مستمندان وتهي دستان و نقطه اميد درماندگان بود.
آيينه خدايي
امام معصوم افزون بر آنکه داراي منصب امامت و رهبري از طرف خداست، آينه تمام نماي صفات الهي نيز به شمار مي آيد و همه حرکات و سکنات او، رنگ و بوي خدايي دارد. امام حسن مجتبي عليه السلام نيز يکي از همين انوار تابناک است که صفت کرم و مهرباني الهي دروجود او جلوه خاصي داشت. آنکه مظهر تام و تمام اسماء و صفات الهي است و به تمام موجودات به‌عنوان مظاهر و نشانه هاي محبوب خويش مي نگرد و همه را از آن جهت که آفريده او هستند دوست مي دارد. مهرورزي امامان معصوم عليهم السلام با حيوانات، يکي از جلوه گاه هاي خاص اين ديدگاه عميق اعتقادي است. در تاريخ آمده که روزي امام حسن عليه السلام نشسته بود و غذا مي خورد و در همان حال، سگي نيزدر پيش حضرت ايستاده بود. ايشان هر لقمه اي که ميل مي فرمود، لقمه اي نيز پيش آن سگ مي افکند. مردي گفت: اجازه دهيد اين سگ را دور کنم. حضرت فرمود: «آن را رها کن، که من از خدا شرم دارم جانداري به غذاي من نظر کند و من آن را طعام ندهم و برانم».
عبادت اولي
عبادت يعني اظهار نياز همراه با خاکساري در بارگاه محبوب. بنده، آن گاه که در برابر مولاي خويش به انجام عبادتي مي پردازد، در واقع فقر و احتياج خويش را به محضر دوست عرضه مي‌کند و کمال و بي نيازي را از او مي خواهد. حال هرچه عبادت با رنج و زحمت بيشتري همراه باشد، نشانه صداقت او در ادعاي بندگي است. راز اينکه بندگان خاص الهي و به‌ويژه امامان معصوم عليهم السلام مشکل ترين عبادت ها را برمي گزيدند، همين است. در مورد امام مجتبي عليه السلام روايت است که در سفرهاي متعدد، با پاي پياده به حج مشرف مي شد. در يکي از اين سفرها، هر کس که در بين راه ايشان را مي ديد، از مرکب فرود مي آمد و او نيز پياده به راه مي افتاد تا جايي که يکي از ياران آن حضرت را واسطه قرار دادند که براي آسايش ديگران، ايشان نيز بر مرکبي سوار شوند. آن حضرت فرمود: «ما نذر کرده ايم که پياده برويم و سوار نمي شويم، ليکن از بي راهه مي رويم تا بر مردم دشوار نباشد».
مظهر کرامت
کرامت و بزرگواري انسان، در عفو و گذشت او، به‌ويژه هنگام توانايي بر انتقام آشکار مي‌شود. انسان کريم همواره پي بهانه براي عفو و گذشت است نه جنگ و انتقام، تا مگر با اظهار اين صفت پسنديده، خداوند توانا نيز که قدرت بي نهايت بر غضب و انتقام دارد، از خطاهاي وي بگذرد و با او از در رحم وعفو و گذشت درآيد. اين درس بزرگ را بايد از مکتب کرامت وبزرگواري امام حسن مجتبي عليه السلام آموخت؛ چنان که روايت کرده اند وقتي يکي از غلامان حضرت خطايي کرد که سزاوار تنبيه شد، چون حضرت خواست او را تأديب کند، اين آيه قرآن را خواند: «آنان که خشم خود را فرو مي برند». حضرت فرمود: خشم خود را فرو خوردم. گفت: «آنان که از تقصيرات مردم مي گذرند». فرمود: از گناه تو درگذشتم. گفت: «خداوند نيکوکاران را دوست دارد». فرمود: تو را آزاد کردم و در برابر آنچه پيش از اين از من مي گرفتي، برايت مقرر گردانيدم.
صلح آگاهانه

از نظر اسلام، جنگ يا صلح هيچ کدام اصالت ندارند و هر کدام که در حفظ کيان اسلامي و پابرجايي کلمه توحيد به کار آيد، بايد اجرا شود. تاريخ پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله شاهد خوبي بر راستي اين مدعاست؛ چنان که آن حضرت در جريان بدر، احد و احزاب، دست به قبضه شمشير برد و با جنگ با کفار، نهال نوپاي اسلام را آبياري فرمود، ولي در شرايط ديگري که پيروزي ناممکن مي‌نمود، ناگزير با دشمنان به صلح نشست و با اين خودداري موقت از جنگ، پيشرفت اصلي اسلام را تضمين فرمود. صلح آگاهانه امام حسن مجتبي عليه السلام نيز از اين دست بود که در نهايت، در آن شرايط خاص به مصلحت اسلام و جامعه اسلامي انجاميد.
امير مظلوم
خطبه هاي امام مجتبي عليه السلام در جريان صلح که خطاب به ياران بي وفا و پيمان شکن خويش ايراد مي فرمود، خود سند آشکاري بر مظلوميت و غربت آن حضرت است. از آن جمله، خطبه اي است که پس از اراده صلح با معاويه در مداين به اين مضمون ايراد فرمود: «اما بعد، به درستي که من به حمد ونعمت الهي اميدوارم که خير خواه ترين مردمان براي خلايق باشم. کينه اي از هيچ مسلماني در دل ندارم و اراده بدي به هيچ کس در خاطر نمي گذرانم. جمعيت و اتحاد مسلمانان را از پراکندگي آنان بهتر مي دانم. آنچه من صلاح شما را درآن مي دانم، بهتر است از آنچه خودتان صلاح خويش مي پنداريد. پس با امر من مخالفت نکنيد و رأيي را که من برايتان اختيار مي‌کنم بر من باز مگردانيد که حق تعالي ما و شما را بيامرزد و به هر چه موجب خشنودي اش است هدايت کند». چون سخن آن حضرت بدين جا رسيد، به بهانه اينکه قصدصلح با معاويه دارد، به اوحمله کردند، خيمه اش را غارت نمودند و خنجري بر ران مبارکش فرود آوردند که تا استخوان را شکافت.
مظلوميت امام حسن عليه السلام از زبان امام باقر عليه السلام
امام باقر عليه السلام در بياني جان گداز، شرح جور و جفايي را که اجداد پاکش، به‌ويژه امام حسن مجتبي عليه السلام از دست مردمان کشيدند اين گونه بيان مي فرمايد: «چه ها به ما رسيد از ستم قريش و اتفاق آنان بر ظلم و ستم ما، و چه ها کشيدند شيعيان و محبان ما از مردم... چون با اميرمؤمنان بيعت کردند، آن را شکستند و به روي او شمشير کشيدند... تا او را شهيد کردند. پس با پسرش امام حسن عليه السلام بيعت نمودند و بعد از بيعت با او، مکر کردند تا آنجا که مي خواستند او را به دشمن تحويل دهند و اهل عراق بر روي او ايستادند و بر پهلويش خنجر زدند و خيمه اش را غارت کردند و او را مضطر گردانيدند تا آنجا که با معاويه صلح نمود.... بيست هزار نفر از اهل عراق با امام حسن عليه السلام بيعت کردند و به روي او شمشير کشيدند و هنوز بيعت هاي آن حضرت در گردن ايشان بود که او را به شهادت رساندند».
پاسخ حق
پس از شهادت اميرمؤمنان و صلح امام حسن عليه السلام، خوارج تمام قواي خود را بر ضد معاويه بسيج کردند. در کوفه به معاويه خبر رسيد که يکي از سران خوارج، بر ضد او قيام کرده و سپاهي دور خود گرد آورده است. معاويه براي تثبيت موقعيت خود و براي آنکه وانمود کند امام مجتبي عليه السلام پيرو اوست، به آن حضرت که راه مدينه را در پيش گرفته بود، پيام فرستاد شورش خوارج را سرکوب کند و سپس به سفر خود ادامه دهد. امام عليه السلام به پيام او پاسخ داد: «من براي حفظ جان مسلمانان دست از سر تو برداشتم و اين موجب نمي شود از طرف تو با ديگران بجنگم. اگر قرار به جنگ باشد، پيش از هر کس بايد با تو بجنگم؛ زيرا مبارزه با تو، از جنگ با خوارج لازم تر است». در اين جملات امام، روح حماسه و سلحشوري موج مي زند؛ به‌ويژه سخن امام که با کمال عظمت، معاويه را تحقير کرده و مي فرمايد: «دست از سر تو برداشتم».
شمشير طعنه
دنيا، خانه امتحان انسان هاست که روسفيدي آخرت آنان در گرو سربلندي در امتحانات دنيايي است. نيکوکاران بايد دقت کنند که گاه فتنه و امتحانات دنيايي آن قدر دقيق و خطرناک مي‌شود که پاي رادمردان و تيزبينان نيز مي لغزد و به انحرافي بزرگ مي افتند. دوران صلح و ابتداي امامت و مظلوميت امام مجتبي عليه السلام چنين است؛ چنان که بر اساس روايات، آنان که تا ديروز از ياران اميرمؤمنان و امام مجتبي عليهماالسلام و در شمار اصحاب آن حضرت بودند، روز امتحان و فتنه صلح با معاويه، که بر اثر بي وفايي ها و پيمان شکني هاي خودشان بر امام تحميل شد، باز هم دست از آزار امام برنداشتند و با زبان ملامت به او حمله مي کردند و بر زخم غربت و تنهايي اش نمک مي زدند. درباره برخي از ياران آن حضرت نقل است که پس از ماجراي صلح، ايشان را با جمله «سلام بر تو اي خوار کننده مؤمنان» خطاب مي کردند.
آشنايي از کوي دوست
حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام در فرمايشي نوراني، با توصيف صفات نيک يکي از ياران خويش، شيعيان را به پيروي از او تحريک مي فرمايد: «اي مردم! آيا شما را از بهترين دوستانم آگاه نسازم؟ او را بزرگ ترين مردم نزد خودم مي دانستم و آنچه او را در نظر من بزرگ مي ساخت، پستي دنيا در نظر او و رهايي يافتنش از سلطه ناداني بود. او دست دوستي جز به افراد مورد اطمينان نمي داد. هيچ گاه به چيزي از دنيا، اشتهاي زياد نمي نمود. هرگز خمشگين نمي شد و در امور دنيايي پافشاري و اصرار نمي کرد. بيشتر عمرش به سکوت گذشت و وقتي لب به سخن مي گشود، کم و گزيده مي گفت.... هرگز از برادرانش غفلت نمي ورزيد و چيزي را براي خود به تنهايي اختصاص نمي داد، مگر آنکه برادران را نيز در آن شريک مي کرد... همواره در کارهايش نزد انسان هاي خيرخواه مشورت مي کرد... پس بر شما باد که چنين اخلاق بزرگوارانه اي داشته باشيد و اگر توانايي عمل به همه آنها را نداريد، عمل به کمي از آنها، بهتر از رها کردن همه اين ويژگي هاست».
خاک کوي يار
زيارت بزرگان و اولياء، عمق بخشيدن به ارادت قلبي به پاکان درگاه الهي و در نتيجه، ميثاق دوباره بندگي با خداي تعالي و درخواست قرب و رضايت اوست. از همين رو، به اين عبادت بزرگ بسيار سفارش و توصيه شده است؛ چنان که در خبر است روزي امام حسن مجتبي عليه السلام سر مبارک در دامان پر مهر پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله گذاشت و از جد بزرگوارش پرسيد: پاداش آنکه پس از رحلت شما به زيارتتان بيايد، نزد خداي چه خواهد بود! آن حضرت فرمود: «فرزندم! کسي که پس از مرگ مرا زيارت کند، بهشت رضوان الهي پاداش اوست. همين طور کسي که پدر و برادرت را پس از رحلتشان زيارت کند و هر کس که تو را پس از رحلت زيارت نمايد، خداي بزرگ بهشت را ارزاني او فرمايد». در روايتي ديگر، از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نقل است که فرمود: «در قيامت، من به زيارت زائران فرزندم حسن مجتبي خواهم آمد تا از گناهان رهايشان سازم».
وصيت نور
پيشوايان دين، همان گونه که روش زندگي شان درس درست زيستن است، لحظات عروج و پيوستنشان به ملکوت نيز با درس وعبرت همراه است. مهم اين است که پيروان آنان، سخنان و سفارشات پيشوايان خويش را به گوش گيرند و در آن تأمل کنند؛ باشد که راه گشاي آنان به سوي سعادت و رستگاري باشد. نقل است که حضرت امام حسن مجتبي عليه السلام در واپسين لحظات عمر خويش که آثار زهر در وجود مبارکش نمايان شده بود، مي گريست. يکي از اطرافيان رو به آن حضرت کرد و گفت: اي پسر رسول خدا! تو در پيشگاه خداوند مقامي بس ارجمند داري، و پيامبر درشأن و عظمتت سخن بسيار فرموده است، بيست بار پياده به مکه رفته اي و سه بار تمامي اموالت را در راه خدا به مستمندان داده اي، با اين همه چرا گريه مي‌کني؟ حضرت فرمود: «به دو دليل گريه مي‌کنم: وحشت از قيامت که هر کس به اطراف سر مي کشد تا راه نجاتي پيدا کند و ديگر به دليل جدايي از دوستان و فراق ياران».
شام رهايي
ماجراي صلح و خيانت معاويه سبب شد تا مدت خلافت امام حسن عليه السلام فقط شش ماه و ۴ روز (از ۲۱ رمضان سال ۴۰ ه. ق تا ۲۵ ربيع الاول سال ۴۱ ه. ق) باشد. پس از صلح، امام حسن عليه السلام مظلومانه به مدينه، زادگاه خويش و شهر خاطره هاي غريبي پيامبر، اميرمؤمنان عليه السلام و مادرش بازگشت و نه سال و چهار ماه در آنجا دور از هياهوي حکومت به سر برد تا آنکه با توطئه هولناک معاويه به شهادت رسيد. چند بار آن حضرت را زهر دادند، ولي کارگر نيفتاد تا سرانجام معاويه براي کشتن آن حضرت، صد هزار درهم با وعده هايي فريبکارانه براي جعده همسر امام حسن عليه السلام فرستاد و او نيز هنگام افطار، ظرف شيري که آلوده به زهر بود نزد امام نهاد و حضرت با همين مسموميت، پس از دو روز در ۴۷ سالگي به شهادت رسيد و از رنج غربت دنيا رهايي يافت.
محمدجواد نوري

تعداد بازديد:532 آخرين تغييرات:93/10/01
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر