شنبه 31 شهريور 1397 - 12 محرم 1440 - 22 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

پیامبر(ص): یک ساعت خودسازی بهتر از هفتاد سال عبادت است

پاي درس اخلاق آيت الله مظاهري؛

پيامبر(ص): يک ساعت خودسازي بهتر از هفتاد سال عبادت است

مظاهري گفت: درحديث است انسان اگر يک عمر عبادت کند. مکه رود و زيارت رود و نماز و نماز شب بخواند و خدمت به خلق خدا کند اما اگر يک ساعت خودسازي کند، اين يک ساعت از آن هفتاد سال عبادت بالاتر است.

به گزارش خبرگزاري مهر، آيت الله مظاهري دردرس اخلاق اخير خود بياناتي فرموده که متن آن براي علاقمندان در پي مي آيد.

بحث اين چند هفته درباره يک امر مهم و مقدّسي بود؛ و اين بود که اين انسان براي چه خلق شده و هدف از خلقت انسان چيست!

يک معنا از قرآن استفاده کرديم که هدف از خلقت رسيدن به مقام وصول و شهود است. معناي ديگري که از قرآن استفاده کرديم که هدف از خلقت، بردن به بهشت است. آنجا که هرچه انسان بخواهد هست و هرچه نخواهد نيست و ابدي هم هست.

يک معناي ديگري استفاده کرديم که هدف از خلقت رسيدن به مقام عبوديت است. برسد به آنجا که دو رکعت نماز شب را به دنيا و آنچه در دنياست، ندهد. برسد به آنجا که بالاترين لذّات براي او در همين دنيا مقام خضوع و عبادت و خدمت به خلق خدا باشد.

در هفته گذشته معناي چهارمي استفاده کرديم که هدف از خلقت اين انسان اينست که اين انسان مهذّب شود. يک تک سلول برسد به جايي که به جز خدا نداند. برسد به جايي که مثل جبرئيل افتخار کند که خدمتگزار اوست. خاک بوده و گياهي شده و گياهي بوده و حيواني شده و حيواني است و انساني مي‌شود و بالاخره به مقام آدميت مي‌رسد و اين مقام آدميّت به اندازه‌اي مهم است که مهمتر از کعبه معظمه است: «الْمُؤْمِنُ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً مِنَ‏ الْكَعْبَةِ» [۱]، مي‌رسد به آنجا که اعظم از ملک مقرب خداست: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ‏ أَعْظَمُ‏ حُرْمَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أَكْرَمُ عَلَيْهِ مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ» [۲]

هفته گذشته مقداري درباره اين جمله صحبت کردم اما اين تهذيب نفس از نظر قرآن کار بسيار مشکلي است. اما هدف از خلقت انسان همين است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي کَبَدٍ» [۳] «يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِيهِ‌ «[۴]؛ تو در سير و سلوک هستي اما اين سير و سلوک پر رنج و پر مشقت است، اما منتهاي سير عاليست. منتهاي سير مقام آدميت است. و در جلسه قبل گفتم پروردگار عالم ابزاري آماده کرده است براي اينکه ما به اين هدف و مقام برسيم. اولاً سه پيامبر در درون ماست. فطرت و عقل و وجدان اخلاقي ما يعني قلب ما، سه پيامبر در درون ماست.

پيامبرهاي برون نيز نظير پيغمبر اسلام که قرآن مي‌گويد براي همين آمده، که بالاترين عالم وجود است. آمده براي اينکه اين انسان را به اين هدف برساند. قرآن که کپيه عالم وجود است، بالاتر اينکه به قول حضرت امام تجلي ذاتي خداست، براي همين که اين انسان به هدف برسد و هدف مقام آدميت است. به مقامي که هيچ کس نمي‌تواند درک کند جز اينکه به آن برسد.

رسد آدمي به جايي که به جز خدا نداند

اما اين کار دارد. اگر تلاش و کوشش براي تهذيب نفس کرد، به هدفش مي‌رسد و الاّ مي‌شود حطب جهنم. قرآن مي‌فرمايد اگر به هدف نرسي، هيزم جهنم هستي: «إِنَّکُمْ وَ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ‌ «[۵]؛ و هفته گذشته مي‌گفتم اختيار دست ماست. پروردگار عالم اين ابزارها را تهيه کرده است اما اختيار را به دست ما داده است و مائيم که «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً» [۶] و بالاترين عبادات نيز همين است. «تفکر الساعة خير من عبادة سنة» [۷]، يک سال عبادت و يک ساعت خودسازي باشد، آن يک ساعت خودسازي از يک سال عبادت بالاتر است.

مرحوم حضرت امام «ره» در اين چهل حديث روايت را نقل مي‌کنند که «تفکر الساعة خير من عبادة سبعين سنة» [۸]، يک ساعت خودسازي بالاتر از هفتاد سال عبادت است. يعني يک عمر عبادت است. مکه رود و زيارت رود و نماز بخواند و نماز شب بخواند و خدمت به خلق خدا کند اما اگر يک ساعت خودسازي کند، اين يک ساعت از آن هفتاد سال عبادت بالاتر است.

پروردگار عالم چقدر به ما لطف و رحم دارد! چقدر پروردگار عالم به ما عنايت دارد! مي‌فرمايد اي انسان! اگر خودسازي نکني، از هر ميکروب و از هر ميکروب سرطاني و از هر درّنده‌اي پست‌تر و درنده‌تر هستي. اما اگر خودسازي کني، اولاً هر ساعتي ۷۰ سال عبادت به تو پاداش مي‌دهم. ابزارها هم خيلي عالي برايت فراهم کردم. عقل و فطرت و وجدان اخلاقي، سه پيامبر در درون تو کار مي‌کنند. اگر ما زير نظر عقل و وجدان اخلاقي و فطرت رويم، آنها ما را مي‌سازند و آدم مي‌کنند. چنانچه اگر برويم زير نظر يک پيامبري از پيامبرها، ما را مي‌سازد. اگر استاد انسان پيغمبر اکرم شود و اگر استادش قرآن و اهل بيت «سلام‌الله‌عليهم» شوند، خيلي افتخار است و پروردگار عالم اين ابزارها را براي ما تهيه کرده است. هرکدام از اين پيامبرها هم خيلي زحمت کشيدند و اذيت شدند و زجر کشيدند و شهادت‌ها داشتند و همه اين چهارده معصوم ما شهيد شدند و قرآن مي‌گويد: براي تو آمدند و قرآن مي‌فرمايد: آمدند براي اينکه تو را آدم کنند:

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ‌ «[۹]

پيامبر آمده، با معجزه آمده يعني با قرآن آمده، با دو تجلي ذاتي از خدا، يکي خودش و يکي قرآنش که هم خودش معجزه است و هم قرآنش براي اين آمده که تو را به مقام آدميت برساند. البته او درخت رذالت را از دل نمي‌کند، بلکه تو بايد درخت رذالت را از دل بکني و اما واسطه قرآن و پيغمبر و عقل و فطرت و وجدان اخلاقي است. کار هم مشکل است. البته نه تنها درخت رذالت را از دل بکني، بلکه از اين به بعد حسود و متکبر نباشي و منافق و رياکار نباشي و دنياطلب و پول‌پرست و دنياپرست نباشي و بالاخره چهل رذالت اخلاقي را از دل بکني. اين کافي نيست، بلکه بايد شجره طيبه قرآن را به جاي آن بکاري. حسادت برود و ترحم بيايد. تکبر برود و تواضع بيايد. تنبلي و افراط گري و تجمل گرايي برود و تلاش و کوشش و خدمت به خلق خدا بيايد. اين شجره طيبه قرآن مي‌شود. آنگاه: «تُؤْتِي أُکُلَهَا کُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا» [۱۰]؛ ميوه‌ها مي‌دهد و اين ميوه‌ها دائمي است تا خدا خدايي کند، هم در دنيا و هم در آخرت، و اين ميوه‌ها هم براي تو مفيد است و هم براي ديگران.

«أَ لَمْ تَرَ کَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَيِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ» [۱۱]

و اما اگر اين خودسازي را نکني، بالاترين گناه را انجام داده‌اي. هفته گذشته مي‌گفتم که همه علماي علم اخلاق، چه مراجع و چه غير مراجع، در اول کتابشان مي‌فرمايند از اوجب واجبات، تهذيب نفس و خودسازي است.

نمي‌شود که انسان حسود باشد و حسادت را به حال خود بگذارد، اگر اينطور شود، هابيل، قابيل را مي‌کشد. حسادت گل مي‌کند آن هم براي چيزهاي جزئي برادرش را مي‌کشد. وقتي شهوت و هوي و هوس انسان گل کرد، حاضر است دنيا را به آتش بکشد، براي اينکه هوي و هوس او ارضاء شود و شهوتش ارضاء شود.

يکي از بزرگان غربي يک جمله دارد که جمله خيلي شيرين است. مي‌گويد من مي‌خواهم براي خودسازي تو يک مقايسه کنم. مقايسه زليخا با يوسف. مي‌گويد زليخا خانمي بود که هرچه يک خانم بخواهد، او داشت. جواني و زيبايي و سلطنت و بالاخره مال و جاه و مقام، اما يک چيز نداشت و آن آدميت بود. بعد مي‌گويد زليخا به دست خودش به اندازه‌اي خودش را پست کرد که اگر همه دنيا جمع مي‌شدند و مي‌خواستند کسي را اينقدر ذليل کنند، نمي‌توانستند که زليخا خود را به دست خود ذليل کرد. بعد مي‌گويد: اما يوسف هرچه يک مرد مي‌خواست نداشت و حتي خودش هم مال خودش نبود. برادرهاي حسود او را فروختند به قول قرآن به ثمس بخس. مي‌خواستند او را بکشند و نشد و وقتي مي‌خواستند او را از سر خود کوتاه کنند به ثمن بخس فروختند. قرآن مي‌گويد اين يوسف مقام و جاه و پول نداشت و حتي خودش هم از زليخا بود، اما يک چيز داشت و آن آدميت و عفت بود. آدميت يوسف، او را به آنجا رساند که اگر دنيا جمع شوند و بخواهند کسي را اينقدر عزيز کنند که يوسف عفت و آدميتش او را عزيز کرد، نمي‌توانند. معلوم است که مشکل است. اگر جوان‌ها بخواهند به جايي برسند، بايد يوسف وار کار کنند.

استاد عزيز ما علامه طباطبائي «رضوان‌الله‌تعالي‌عليه» در الميزان مي‌فرمايد: ۲۴ زمينه براي گناه يوسف بود که اگر يکي از اين زمينه‌ها براي کسي باشد، بعيد است که گناه نکند. اما با بودن ۲۴ زمينه براي گناه، يوسف فرار مي‌کند. آن خانم بي عفت هم او را دنبال مي‌کند، اما بالاخره يوسف به جايي مي‌رسد. در وقتي که پدر با برادرها آمدند و پدر را در پيش خودش روي تخت سلطنت نشاند و برادرها بر او سجده کردند، قرآن از قول حضرت يوسف مي‌فرمايد: پدر جان! اين تعبير خواب توست. به عبارت ديگر، اين صدمه چهل ساله من است. بايد يوسف وار کار کرد. سوره يوسف انصافاً عاليست و نکته‌هاي عجيبي دارد و در همين سوره است که وقتي زليخا رسوا شده بود، براي اينکه به همه بفهماند که من رسوا شده‌ام و  اگر هرکدام از شما بوديد رسوا مي‌شديد، لذا يک جلسه از سران قوم گرفت. يعني خانم‌هاي اشرافي و همه آمدند و دستور داد که يوسف وارد جلسه شود. وقتي يوسف وارد جلسه شد، همه فريفته اين يوسف شدند، يکي مي‌گفت به چقدر خوب است و يکي مي‌گفت اين از من است و هرکدام حرف شهوت انگيزي مي‌زدند. اما يوسف مي‌گفت «قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ» [۱۲]؛ خدايا! زندان برايم خيلي بهتر از اينست که اين زن‌ها اين حرف‌ها را درباره من بزنند. يوسف همه چيز را از خدا مي‌داند و خدا را معلم اخلاق مي‌داند. لذا بعد از اينکه نمره بيست گرفت و از جلسه بيرون آمد، گفت «وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي کَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ‌ «[۱۳]؛ اگر عنايت خدا نبود، من هم مثل آنها رفته بودم. به عبارت ديگر يک پيام به جوان‌ها مي‌دهد که جوانها! نگوييد که نمي‌شود بلکه مي‌شود. ما الان فساد اخلاقي داريم و خيلي هم بالاست. هم کوچه و بازار ما و حتي خانه‌هاي ما با آن وسائل شهوت انگيز و هم مدرسه و مخصوصا دبيرستان و دانشگاه ما و بالاخره فساد اخلاقي خيلي بالاست. همه بايد فکر کنند و الاّ زمين مي‌خوريم. وقتي زمين خورديم، بلند شدن کار بسيار مشکلي است. اما همه جوان‌إها بدانند که نمي‌شود گفت که نمي‌دانم و نمي‌توانم و نمي‌شود و اين در قاموس انسان‌ها راه ندارد.

جوان‌ها! نمي‌دانم و نمي‌شود و نمي‌توانم در قاموس انسان راه ندارد. اگر بخواهيد مي‌شود و اگر بخواهيد، مي‌دانيد و اگر بخواهيد، حتماً مي‌توانيد و بايد بخواهيد و بايد بدانيد و بايد بدانيد که مي‌توانيد. بايد يوسف‌وار در مقابل صفات رذيله قد علم کرد. همه صفات رذيله هم همين است. حال قرآن به شهوت جنسي مثال مي‌زند و حسادت برادرها را مثال مي‌زد و در ضمن تکبر و اسراف و تجمل گرايي زن‌هاي آن روز را مثال مي‌زند، اما همه صفات رذيله چنين است. اينکه گفتم يک ساعت خودسازي از هفتاد سال عبادت بالاتر است، براي اينست که مشکل است. آيات قرآن گاهي از نظر تأکيد منحصر به فرد است. يکي راجع به دعا و راز و نياز با خدا، آيه منحصر به فرد است و ۱۷ تأکيد دارد: «وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ‌ «[۱۴]

يکي هم راجع به انس با قرآن، که اين انس با قرآن خيلي به انسان کمک مي‌کند: «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» [۱۵] هم تأکيد منحصر به فرد دارد. يعني مثل آن در قرآن نيست. اما راجع به خودسازي يک سوره والشمس و ۱۱ قسم هست. و بعد از ۱۱ قسم مي‌فرمايد: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا» [۱۶]؛ با چهار پنج تأکيد، ۱۷ تأکيد مي‌شود و بعد از ۱۷ تأکيد مي‌فرمايد: سعادت فقط و فقط از کسي است که درخت رذالت را بکند و به جاي آن درخت فضيلت غرس کند و بارور کند و از ميوه آن هم خود استفاده کند و هم ديگران. بعد هم مي‌فرمايد شقي و بدبخت و جهنمي است، کسي که به فکر خودسازي نباشد. متأسفانه مردم چيزي که به فکرشان نيست، مسئله اخلاق و خودسازي است. قرآن بعد از ۱۷ تأکيد يک قضيه هم نقل مي‌کند و قضيه صالح پيغمبر و قوم ثمود است. مي‌فرمايد قوم ثمود مخالفت پيامبرشان را کردند به خاطر اينکه طغيان‌گر بودند و آدم لجوج  معاند و طغيانگر کارش به اينجا مي‌رسد که مي‌خواستند حضرت صالح را مجاب کنند و به حضرت صالح گفتند ما به تو ايمان مي‌آوريم به شرط اينکه يک شتر ماده با بچه‌اش از اين کوه بيرون آيد. خطاب شد معجزه را مي‌دهم و آنگاه همه جمع شدند و زن و مرد و جوان و پير در دامنه کوه جمع شدند و ناگهان کوه با صدايي شکافته شد و شتر ماده با بچه‌اش بيرون آمد. حال کيست که ايمان نياورد! قرآن مي‌فرمايد قوم ثمود، زيرا وقتي انسان طغيانگر شد و صفات رذيله بر دلش حکمفرما شد، شتر و امثال اينها فايده‌اي ندارد. حال اي کاش به همين اندازه اکتفا مي‌کردند، اما تصميم گرفتند شتر و بچه‌اش را بکشند. قرآن مي‌فرمايد: حضرت صالح به اينها گفت اين کار را نکنيد و اگر اين کار را کرديد، نابود مي‌شويد. اما تهديد حضرت صالح به خرجشان نرفت و شتر و بچه‌اش را پي کردند و عذاب پروردگار آمد و همه آنها را نابود کرد و دنيا و آخرتشان از بين رفت. زيرا خودسازي نکرده بودند، زيرا صفات رذيله‌اش بر دل آنها حکم‌فرما بود.

بحث ناقص است و باز بايد در اين باره صحبت کنم و خلاصه بحث اينست که هدف از خلقت اين انسان برسد به جايي که قرآن مي‌گويد شجره طيبه، يک درخت ميوه دار تا خدا خدايي مي‌کند. اما اين مشکل است و يک عمر زحمت مي‌خواهد اما يوسف وار، تا بتواند خودسازي کند و الاّ هر صفت رذيله‌اي که باشد، همان صفت رذيله دشمن سرسخت اين انسان است و انسان را نابود مي‌کند.

[۱]. الخصال، ج ۱، ص ۲۷.

[۲]. مشکاة الانوار، ص ۷۸.

[۳]. البلد، ۴: «براستى كه انسان را در رنج آفريده‏ايم.»

[۴]. الانشقاق‏، ۶: «اى انسان، حقّاً كه تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى كرد.»

[۵]. الأنبياء، ۹۸: «در حقيقت، شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد، هيزم دوزخيد. شما در آن وارد خواهيد شد.»

[۶]. الإنسان‏، ۳: «ما راه را بدو نموديم يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاسگزار.»

[۷]. تفسير العياشي، ج ۲، ص ۲۰۸.

[۸]. چهل حديث، ص ۱۹۱.

[۹]. الجمعة، ۲: «اوست آن كس كه در ميان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.»

[۱۰]. إبراهيم‏، ۲۵: «ميوه خود را هر هنگام به فرمان پروردگارش مى‏دهد.»

[۱۱]. إبراهيم‏، ۲۴: «آيا نديدى خدا چگونه مَثَل زده: سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است؟»

[۱۲]. يوسف‏، ۳۳: «[يوسف‏] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند.»

[۱۳]. يوسف‏، ۳۳: «و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله‏] نادانان خواهم شد.»

[۱۴]. البقرة، ۱۸۶: «و هر گاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را- به هنگامى كه مرا بخواند- اجابت مى‏كنم، پس [آنان‏] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.»

[۱۵]. المزمل، ۲۰: «[اينك‏] هر چه از قرآن ميسّر مى‏شود بخوانيد.»

تعداد بازديد:1229 آخرين تغييرات:93/10/15
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر