چهارشنبه 31 مرداد 1397 - 10 ذي الحجه 1439 - 22 آگوست 2018
صفحه اصلي/خانواده

شکاکیت از روی عشق

شکاکيت از روي عشق

آخه اگه دوستت نداشتم که بهت گير نمي دادم» يک تعبير شايع از عشق است که در فيلم هاي سينمايي هم زياد به آن پرداخته شده است.

«رفته بوديم خريد مثلاً، سرم به کار خودم بود، دنبال جنس مورد نظرم مي گشتم، از مغازه که آمديم بيرون همسرم دوباره شروع کرد: فروشنده را مي شناختي؟ او تو رو مي شناخت؟ چرا وقتي صحبت مي کرد لبخند روي لبش بود؟ چرا به من نگفتي پول را بهش بدهم؟ و هزار تا سوال ديگه که چرا اين اينجوري نگاهت کرد و اون اونجوري گفت و... خلاصه با اين اوضاع عطاي خريد را به لقايش بخشيديم و برگشتيم خونه. اما از آنجا که هيچ وقت قضيه به همين جا ختم نمي شود به محض اينکه رسيديم به خونه و من چند دقيقه رفتم لباس عوض کنم، همسرم بلافاصله کيفمو گشت، گوشيمو برداشت و شروع کرد به زير و رو کردن تماس ها و پيامک ها.

مهموني بريم، مهمون بياد، مسافرت بريم، هر کاري بکنيم آخرش همينه. وقتي هم بهش اعتراض مي کنم مي گه دوستم داره، اونقدر که ... چي بگم. نمي فهمم اين چه جور دوست داشتنه. من يه آدم مذهبي ام و خودم را نسبت به همسرم و خانواده ام متعهد مي دونم. راستش کم کم دارم خسته مي شم».
اشتباه نکنيد! در اين مقاله نمي خواهيم درباره اين که چگونه بايد با همسر شکاک و به اصطلاح عاميانه «بد دل» کنار آمد صحبت کنيم چرا که به قدر کافي در اين باره بحث شده است. بلکه مي خواهيم به کالبد شکافي ريشه « شکاکيت از روي عشق» بپردازيم. اين عبارت عاميانه که «آخه اگه دوستت نداشتم که بهت گير نمي دادم» يک تعبير شايع از عشق است که در فيلم هاي سينمايي هم زياد به آن پرداخته شده است.


براي تسهيل شناخت ريشه اين نوع شک در ابتدا برخي از خصوصيات رواني شايع همسران شکاک را مورد بررسي قرار مي دهيم:
اول: اين افراد عزت نفس کمي دارند، به عبارت ديگر احساس خود ارزشمندي آن ها پايين است.
دوم: عصبي مزاج بودن، دمدمي بودن، اضطراب و بي ثباتي هيجاني معمولاً در اين افراد بيشتر ديده مي شود.
سوم: احساس کنترل کافي بر زندگي خود ندارند. آنها مدام نگران مالکيت بر متعلقات شان هستند.
چهارم: به شدت به همسر خود وابسته اند.
پنجم: در رابطه با همسر احساس بي کفايتي مي کنند و مي ترسند که به اندازه کافي براي همسرش خوب نباشند.
و ششم: اينکه سبک دلبستگي اين گروه اضطرابي است يعني مدام دلواپسند که نکند همسر، آن ها را ترک کند يا به اندازه کافي دوستشان نداشته باشد.

منشأ اصلي و واقعي شک و بد دلي نسبت به همسر، عشق به او نيست بلکه دست و پا زدن براي برقراري احساس امنيت رواني و به تعبير ديگر عشق به خود و نگراني براي خويشتن است

حالا بياييد اين خصيصه ها را با هم جمع کنيم: عزت نفس کم، عصبي بودن، عدم احساس کنترل کافي بر زندگي، وابستگي به همسر، احساس بي کفايتي و سبک دلبستگي اضطرابي، به نظر شما نکته مشترکي که اين خصيصه ها را به هم ربط مي دهد چيست؟ به عبارت ديگر چه مي شود که عزت نفس کافي در يک فرد شکل نمي گيرد؟ چه مي شود که احساس کنترل ايجاد نمي شود؟ در چه شرايطي يکي از زوجين مدام نگران از دست دادن همسرش است؟
براي پيدا کردن نکته مشترک و ارائه پاسخي روشن تر به اين سوالات خوب است به هرم سلسله مراتب نيازهاي مازلو هم نگاهي بيندازيم. در اين هرم نيازهاي انسان از پايين به بالا رتبه بندي شده اند. يعني نيازهاي پايين تر نسبت به نيازهاي بالايي خود ابتدايي تر به حساب مي آيند به طوري که اگر يکي از نيازهاي پايين تر  برآورده نشده باشد تأمين نيازهاي بالايي نيز با مشکل مواجه خواهد شد.
با توجه به اين هرم مي توان گفت که افراد بد دل در دوران کودکي خود از لحاظ تأمين اولين نياز يعني نيازهاي جسماني با مشکل بغرنجي مواجه نبوده اند که اگر اين طور بود تا الآن جان به جان آفرين تسليم کرده و امکان ازدواج و تشکيل خانواده پيدا نکرده بودند.
مي رسيم به نياز دوم يعني نياز به امنيت. دوراني را که به دنبال پيدا کردن شغل مورد نظرتان بوديد و کارهاي موقت مختلفي را تجربه کرديد به ياد داريد؟ در سايه اين احساس عدم امنيت شغلي و اقتصادي، وضعيت رابطه تان با همسر چگونه بود؟ نامحتمل نيست که به خاطر اين مسئله حتي ازدواج تان را به تأخير انداخته باشيد. يادتان هست در بحبوحه اين ناامني اعتماد به نفس و عزت نفس تان چه وضعي داشت؟ با اين اوضاع تکليف رسيدن تان به خود شکوفايي هم که ديگر روشن است.
آن چه که مي خواهم با کمک اين مثال ملموس تر برايتان بگويم اين است که ما بدون بر آورده شدن نياز به احساس امنيت در هر دوراني از زندگي و به خصوص در دوران کودکي، براي تأمين نيازهاي عالي تر مثل نياز به تعلق و دوست داشته شدن، نياز به عزت نفس و نياز به خود شکوفايي با مشکل مواجه خواهيم شد. و اين يعني ارضاء نشدن نياز به احساس امنيت دقيقاً همان نقطه اي است که شکاکيت در آن ريشه دارد. براي روشن شدن بيشتر مسئله خصوصياتي را که براي همسران بد دل بر شمرديم به ياد بياوريد و سعي کنيد ميزان ارتباط هر يک از آنها را با احساس عدم  امنيت مشخص کنيد. ما هم با شما همراه مي شويم:
گفتيم که: شوهر/ زن بد دل به همسرش وابسته است
چون
بدون او احساس ناامني در وجودش زنده مي شود.
شوهر/ زن بد دل عزت نفس کمي دارد
چون
در فضاي ناامن زندگي او مجالي براي رشد احساس ارزشمند بودن وجود نداشته است.
شوهر/ زن بد دل از احساس بي کفايتي در رابطه با همسرش مي ترسد
چون
در فضاي ناامن رواني او اعتماد کردن به طور کلي و اعتماد به توانمندي هاي خود به طور خاص واژه اي نا آشناست.
و ...

شکاک

به دليل همين عدم احساس امنيت است که حتي يک نگاه گذراي معمولي که بر حسب ضرورت بين همسر و يک غريبه مثلاً همسايه يا همکار رد و بدل مي شود، يا حتي چهره بشاش فروشنده که اقدامي صرفاً جهت بازاريابي بيشتر است براي اين افراد به يک آژير خطر تبديل مي شود و در نتيجه آنها براي اينکه اضطراب ناشي از احساس ناامني را کم کنند خود را مجبور مي بينند که به وارسي وسايل مختلف همسر به خصوص وسايل ارتباطي او و حتي در موارد شديدتر به تعقيب او بپردازند.


بله، منشأ اصلي و واقعي شک و بد دلي نسبت به همسر، عشق به او نيست بلکه دست و پا زدن براي برقراري احساس امنيت رواني و به تعبير ديگر عشق به خود و نگراني براي خويشتن است. حال، مسلماً در يافته ايد که چرا به همسران اين افراد سفارش مي شود که به روند اعتماد سازي خود ادامه دهند و سعي کنند همسرشان را از عشقي که نسبت به او دارند مطمئن کنند.


و سخني با افراد بد دل:
* اگر تا به حال مدرکي عليه همسرتان به دست نياورده ايد، اگر تا به حال خطايي از او سر نزده، اگر همسرتان فردي عفيف و متين است، خلاصه کلام اگر شک تان بي دليل و سر مسائل کم اهميت است بدانيد که شما داريد احساس عدم امنيت خودتان را نشان مي دهيد نه عشق به همسرتان را.
* از موقعيت هايي که بد گماني را در شما بر مي انگيزانند دوري کنيد. هر قدر بيشتر در اين موقعيت ها درگير شويد تلاش شما هم براي يافتن مدرک عليه همسرتان بيشتر مي شود. اين کار فقط چرخه معيوب «نظارت بيشتر شک بيشتر» را تقويت مي کند.
* روي خودتان کار کنيد. روي ساختن احساس ارزشمندي تان، اعتماد به خودتان و رابطه تان کار کنيد.
* با همسرتان رابطه برقرار کنيد. اگر شک را تجربه مي کنيد، درباره آن با همسرتان صحبت کنيد البته شيوه صحبت کردن در اين مورد هم شرط است. اگر شما به خشم و طعنه و تهمت صحبت کنيد نتيجه اي نخواهيد گرفت. بايد صادق و شفاف باشيد. با مهرباني و آرامش احساسات تان را توضيح دهيد و درباره اينکه چطور مي توان راه حلي براي اين مسئله يافت بحث کنيد.
* از روانشناس کمک بگيريد. مراجعه خود خواسته به روانشناس نشانه سلامت عقل است.

راحله فلاح

بخش خانواده ايراني تبيان

 
تعداد بازديد:639 آخرين تغييرات:93/12/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر