یکشنبه 3 تير 1397 - 10 شوال 1439 - 24 ژوئن 2018
صفحه اصلي/پزشكي

ماجرای حمایت معلم فداکار از ۵۴ دانش آموزان بیمار

مهر گزارش مي دهد؛

ماجراي حمايت معلم فداکار از ۵۴ دانش آموزان بيمار

گاهي مي تواني يک معلم در روستايي دوره افتاده باشي با دست خالي اما دلي بزرگ. جدا از رسالت انبيايي خود دانش آموزان بيمار را شناسايي کني و با حمايت هاي خود روند درمان آنان را پيگيري کني.

به گزارش خبرنگار مهر، هميشه نبايد ثروتمند باشي تا گام در راه خير بگذاري و محتاجان را ياري رساني. هميشه نبايد همه چيز براي ياري رساندن به ديگران مهيا باشد. هميشه لازم نيست وظيفه ات ياري رساني به ديگران باشد و براي اين کارت حقوق بگيري. گاهي مي شود دغدغه  انسانيت داشت و از کنار هر بيماري که توان مالي لازم را ندارد، به راحتي نگذشت؛ حتي اگر خودت هم توان مالي لازم براي کمک به آن بيمار را نداشته باشي. گاهي مي شود گذشت و خود را توجيه کرد، گاهي مي شود با مهيا کردن همه چيز اندکي ياري رساند و گاهي هم مي شود  راه سومي پيدا کرد.

وقتي در روستايي مانند «بيجار گروس» در استان کردستان بيشتر شاگردانت بيمارند و از فقرِ خانواده هايشان امکان درمان ندارند؛ چه بايد کرد؟ در صورتي که تنها مسئوليت شما درس دادن و معلمي کردن است.

اما مي توان فداکاري کرد. مي توان همچون معلمي دلسوز براي شاگردانت و يا هر کودک بيماري چون شمع سوخت. مي توان بي تفاوت نبود نسبت به کودکاني که در روستايي دور افتاده، بيماري هايي خطرناک دارند.

جيبت خالي است و توان مالي براي درمان همه آنان را نداري؛ و همين بهانه خوبي براي گذشتن است. مهمتر اينکه تنها براي درس دادن به آن دانش آموزان حقوق مي گيري، نه براي درمانشان.

اما هميشه راه ديگري هست؛ همان راهي که «راه سوم» است. ثريا مطهري نيا آن راه سوم را يافت. او براي شاگردانش که بيمار هستند و خانواده هايشان توان مالي براي درمانشان را ندارند؛ خيّر پيدا کرده تا آنان را درمان کنند. مطهرنيا  خيّران را به محتاجان مي رساند.

او در معرفي خودش به خبرنگار مهر مي گويد: معلمي ساده هستم. ۳۷ سال سن دارم و ۲۳ سال سابقه تحصيل و هم اکنون در روستاي «بيجار گروس» در استان کردستان تدريس مي کنم. با ۲۴ دانش آموزِ چندپايه، در مدرسه اي به صورت مدير آموزگار مشغول کار هستم. ۵۴ دانش آموز در بيجار وجود دارد که بيمار هستند و من آنان را تحت پوشش خود قرار داده ام. اين دانش آموزان از خانواده هايي هستند که از نظر مالي اوضاع خوبي ندارند.

مطهرنيا درباره نخستين دانش آموزِ بيماري که در «بيجار گروس» ديده، مي گويد: اولين کسي که من از او حمايت کردم سارا بود. سارا تا کنون ۲۲ جراحي فوق تخصصي انجام  داده و يک هفته در ميان براي درمان به تهران مي آيد. سارا در ۷ ماهگي دچار سوختگي شده و ۷ انگشت خود را از دست داده است. لذا درمان سارا تا ۱۴ سالگي ادامه دارد. اکنون او ۱۰ سال دارد. در اين ۴ سال که با او آشنا شدم تمام کارهاي درماني او را پيگيري کرده ام.

اين معلم درباره روستايي که در آنجا درس مي دهد مي گويد: اين روستا از باقدمت ترين روستاهاي کشور به شمار مي رود. اما از محروم ترين روستا ها هم  هست. مردم اين روستا درآمدي ندارند و اکثر آنان بيکارند و اگر فرزندي بيمار هم داشته باشند نمي توانند هزينه مداوايش را بپردازند.

او ادامه مي دهد: دو هفته پيش با يک کودک بيمار آشنا شدم که ابوالفضل نام داشت. متاسفانه ابوالفضل به دليل بيماري «آنوس بسته» فوت کرد. مسئولان براي مداواي بيماران اين روستا قول داده بودند اما عمل نکردند.

مطهرنيا تاکيد مي کند: محرورميت شهرستان ها مرا آزار مي دهد. با افراد زيادي براي کمک به دانش آموزانم تماس گرفته ام؛ از رياست جمهوري بگير تا ديگر مسئولان. همه قول هايي داده اند که هيچ کدام عملي نشده است. حتي با وزير بهداشت هم صحبت کرده ام که تا کنون نتيجه اي نداشته است.

او وقتي به روستاي «بيجار» آمد، تنها معلمي ساده بوده و وظيفه‌اش درس دادن به بچه ها بود. اما وقتي با کودکان بيمار مواجه مي شود، چشمش را به روي واقعيت ها نمي بندد و به ياري شان مي شتابد.

مطهرنيا در اين باره مي گويد: ابتدا براي دانش آموزان کار مي کردم اما به دليل برخورد با چند کودک بيمار تلاشم بر اين شد تا آنان را هم تحت حمايت خود قرار دهم تا هنگامي که به مدرسه مي آيند سالم باشند. من براي تمام بچه هايي که مشکل دارند خيّراني پيدا مي کنم تا آنان را مداوا کنم.

اين معلم فداکار درباره نجات مشکل پاي پوريا که استعدادش در رياضي فوق العاده است، مي گويد: يکي از دانش آموزاني که در درس رياضي هوش بسياري داشت، پايش کج بود و نمي توانست بازي کند. پوريا از لحاظ ظاهري هيچ مشکلي نداشت. دوست داشتم مشکل پايش هم حل شود  بتواند به راحتي راه برود. برايش خير و يک پزشک مجرب پياد کردم و پايش را عمل کردند. روزهايي که پوريا نمي تواند به مدرسه بيايد به عيادتش مي روم و درس هاي عقب افتاده او را برايش بازگو مي کنم.

وي ادامه مي دهد: يکي از دانش آموزانم دچار بيماري «کام شکافدار» است که ۳۵ ميليون براي جراحي لثه نياز دارد تا بتواند صحبت کند. اولين مورد من سارا بود که رسانه اي شد و پس از آن مردم اگر فرزند بيماري داشتند به من معرفي مي کردند تا برايشان خير پيدا کنم. من هم شماره خود را به کميته امداد دادم تا کساني که فرزند بيمار دارند با من تماس بگيرند.

مشکلاتي که معلماني چون ثريا مطهرنيا با آن دست به گريبانند، به بيماري دانش آموزان و فقر خانواده هاي آنان خلاصه نمي شود. نبود مدارس و امکانات مناسب هم مورد ديگري است که اين معلمان با آن دست به گريبانند.

مطهرنيا در اين باره مي گويد: متاسفانه مدارس ما از نظر امکانات آموزشي بسيار ضعيف است. مدرسه ما ديوار نداشت. با کمک مردم براي مدرسه ديوار ساختيم و بدون کمک آموزش و پرورش اين مدرسه را بازسازي کرديم. ۲۰۰۰ جلد کتاب خريداري کرديم و در کتابخانه مدرسه گذاشتيم. ۳ سال است که اين مدرسه سرانه اي دريافت نکرده. تنها کاري که آموزش و پرورش کرده مجهز کردن مدرسه به شوفاژ است که براي سال آينده راه اندازي مي شود.

اين معلم چاره حل مشکلات دانش آموزانش را، اشتغال خانواده هايشان مي داند و تاکيد مي کند: اگر زمينه اي ايجاد شود تا مردم اين روستا بيکار نباشند و شغلي براي کسب درآمد داشته باشند، مشکلات شان کمتر مي شود.

تعداد بازديد:825 آخرين تغييرات:94/02/14
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر