شنبه 26 مرداد 1398 - 15 ذي الحجه 1440 - 17 آگوست 2019
صفحه اصلي/ايران و جهان

هیچ حمایتی از طالبان نکرده‌ایم/ داعش تهدید بالقوه است

fiogf49gjkf0d

سفير ايران در افغانستان:

هيچ حمايتي از طالبان نکرده‌ايم/ داعش تهديد بالقوه است

بهرامي گفت: ما هيچ حمايتي از طالبان انجام نداديم و هيچ حمايتي هم از گروه‌هاي افراطي و تروريست انجام نخواهيم داد. 

به گزارش خبرنگار مهر، چندي پيش روزنامه وال‌استريت ژورنال در گزارشي به نقل از مقامات غربي و افغان، مدعي شد که ايران  از طالبان افغانستان پشتيباني مالي و نظامي مي‌کند. اين روزنامه آمريکايي در ادعاي خود عنوان کرد تهران نه تنها به حمايت مالي و تسليحاتي از طالبان روي آورده، بلکه شبه‌نظاميان وابسته به اين گروه را آموزش مي‌دهد.

اين روزنامه به نقل از يک مقام ارشد دولت افغانستان بدون اشاره به نام او مي‌نويسد: ايران در ابتدا از طالبان پشتيباني مالي مي‌کرد، اما آنها الان طالبان را آموزش مي‌دهند و تسليحات در اختيارشان مي‌گذارند. وال‌استريت ژورنال در اين مقاله اين ادعا را نيز مطرح کرده بود که مقامات ايران حاضر نشده‌اند به پرسش‌هاي خبرنگاران در اين باره پاسخ بدهند.

با اين وجود محمدرضا بهرامي، سفير جمهوري اسلامي ايران در کابل در مصاحبه مفصلي با اين روزنامه به کليه سئوالات در اين خصوص پاسخ داد، اما وال استريت ژورنال تنها بخش کوتاهي از اين مصاحبه را منتشر کرد. متن کامل گفتگوي سفير کشورمان با روزنامه وال استريت ژورنال که در اختيار خبرنگار مهر قرار گرفته است را مي‌خوانيد :

اکنون دوران بسيار حساس و مهمي براي افغانستان است، چرا که در آغاز پروسه گفت‌وگوهاي صلح هستيم و ايران به عنوان يک همسايه مهم افغانستان نقش بسيار مهم در تحولات اين کشور دارد. سئوال ابتدايي اين است که شما تا چه ميزان در زمينه اوضاع امنيتي در افغانستان نگراني داريد و فکر مي‌کنيد که به چه سمت و سويي حرکت مي‌کند؟ آيا شما در خصوص دورنماي صلح در افغانستان خوش‌بين هستيد؟

صلح يکي از مهمترين خواسته‌ها و تمايلاتي است که نه تنها مردم افغانستان بلکه کشورهاي منطقه به ويژه جمهوري اسلامي ايران علاقمند به تحقق آن هستند. تحولات چند دهه گذشته در افغانستان اين نکته را به خوبي نشان داد که در صورت عدم دستيابي به يک ثبات پايدار، صلح و توسعه در افغانستان، مشکلات موجود در حوزه داخلي افغانستان اعم از ناامني، مواد مخدر، مهاجرت و مهمتر از همه توسعه گروه‌هاي افراط‌گرا  محدود به حوزه داخلي اين کشور نخواهد ماند و نه تنها کشورهاي منطقه بلکه کشورهاي خارج از منطقه را هم در بر مي‌گيرد. بنا بر اين دستيابي به ثبات، امنيت و صلح در افغانستان يکي از آرزوها و تمايلات و سياست‌هاي راهبردي جمهوري اسلامي ايران در افغانستان است.

ما بصورت کلي نسبت به دورنماي صلح در افغانستان خوش‌بين هستيم البته اين نکته را نيز نبايد از نظر دور داشت که مشکلات قابل توجهي در اين مسير وجود دارد ولي گمان مي‌کنيم که اراده حکومت وحدت ملي در افغانستان و خواست عموم مردم اين کشور مبتني بر دستيابي به صلح است. بنابراين از اين منظر ما دورنماي صلح را مثبت مي‌نگريم هر چند ممکن است با دشواري‌هايي مواجه باشد. در عين حال به نظر مي‌رسد تمام کشورهاي علاقمند به ثبات در افغانستان بايد دولت اين کشور را براي دستيابي به صلح کمک نمايند. اين موضوع را هم بايد تأکيد کنم که صلح مورد نظر ما صلحي است که با محوريت دولت افغانستان و با حفظ دستاوردهاي دولت و مردم افغانستان ظرف ۱۴ سال گذشته به دست مي‌آيد.

چه اقدامات مشخص و سازنده‌اي را جمهوري اسلامي ايران در راستاي حمايت از اين پروسه صلح مي‌تواند انجام دهد؟

مهمترين نکته مورد توجه جمهوري اسلامي ايران اين است که بايد از دولت مرکزي در افغانستان بعنوان مجموعه منتخب مردم، مسئول اداره کشور و ماحصل حضور و مشارکت مردم در دو دوره انتخابات رياست جمهوري حمايت شود. طبيعي است تمايل و علاقه دولت مرکزي به ايجاد صلح و برقراري آشتي ملي با گروه‌هاي مخالف است. بنابراين مهمترين گام در اين راستا به اعتقاد ما تقويت دولت مرکزي و حمايت از خواست اين دولت در راستاي دستيابي به صلح است.

دولت‌هاي متعدد ديگري هم پيشنهادهايي را به حکومت وحدت ملي براي گفت‌وگوهاي غيررسمي ميان طالبان و حکومت در خاک خود ارائه داده‌اند. کشورهاي چين و قطر نمونه‌هايي از اين دست هستند و ارتباطات ديگري هم بين دو گروه در مکان‌هاي ديگري وجود داشته است. آيا جمهوري اسلامي ايران هم مي‌تواند پيشنهاد برگزاري مذاکرات مشابهي بين دو طرف را در خاک خود ارائه دهد؟

در گفت‌وگوهايي که بين نمايندگان حکومت مرکزي يا جامعه مدني افغانستان با نمايندگان طالبان صورت مي‌گيرد يک نکته اساسي را بايد مورد توجه قرار دادو آن نکته اين است که روند کلي اقدامات دولت‌هاي علاقمند به آغاز پروسه صلح نبايد منتج به مشروعيت بخشي به جريان طالبان بدون تعهد به تضمين آينده صلح شود. از اين منظر در صورتي دولت جمهوري اسلامي ايران اين موضوع را بررسي خواهد کرد که مشخصا تقاضايي از طرف دولت افغانستان وجود داشته باشد. معناي اين رويکرد همان محور قرار دادن دولت افغانستان در هرگونه فرآيند صلحي است که دوستان افغان آنرا فرآيند صلح با مالکيت حکومت افغانستان مي‌نامند.

بهره‌گيري از راه‌هايي که بصورت غير مستقيم طالبان را به پاي ميز مذاکرات بکشاند تا چه ميزان به نظر شما در اين فرآيند اهميت دارد؟ آقاي غني از اهميت نقش پاکستان در اعمال فشار به رهبري طالبان براي حضور در مذاکرات مي‌گويد. آيا هيچ‌گونه درخواستي از سوي حکومت وحدت ملي به تهران داده شده است تا از مساعي جميله خود براي اعمال فشار به طالبان در اين فرآيند بهره بگيرد؟

تا کنون چنين درخواستي را از دولت افغانستان دريافت نکرده‌ايم و در صورت دريافت چنين درخواستي از دولت افغانستان، موضوع ورود و تلاش جمهوري اسلامي ايران براي دستيابي به صلح در افغانستان مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

يکي از موضوعاتي که مورد نگراني جمعي در منطقه و شخص آقاي غني است ظهور داعش و تلاش آن براي شکل‌دهي دولت اسلامي تحت نام خراسان بزرگ مي‌باشد؛ بويژه آنکه اخباري مبني بر سربازگيري اين گروه از ميان طالبان هم وجود دارد. اين موضوع تا چه ميزان مورد نگراني جمهوري اسلامي ايران است؟

افراط‌گرايي و تروريسم بصورت کلي پديده‌هاي منفي و غيرقابل قبولي هستند که نتيجه‌اي جز بي‌ثباتي و آغاز درگيري را به دنبال ندارند. بر اساس گزارش‌هاي ما داعش در مقطع فعلي به عنوان يک تهديد جدي مطرح نيست ولي يک تهديد بالقوه است. بر اساس گزارشات موجود، داعش در مرحله فعلي براي ورود به درگيري‌ها اقدامي آغاز نکرده است. در حال تقويت پايه‌هاي خود و سربازگيري است اما ما اين تهديد را بعنوان يک تهديد تروريستي و تهديدي بالقوه براي افغانستان و منطقه مي‌بينيم.

تجاربي که در منطقه خاورميانه اتفاق افتاد بخوبي نشان داد که نبايد نسبت به تهديد اين گروه توريستي با مماشات و غفلت برخورد کرد.

تهديدات امنيتي ديگري نيز از قلمرو افغانستان متوجه ايران است که يکي از آنها ترانزيت مواد مخدر است. ايران از مدتها قبل تلاش‌هاي فراواني براي ممانعت از فعاليت قاچاقچيان و جلوگيري از ورود مواد مخدر به درون مرزهاي خود داشته است. تا چه ميزان اين تهديد کماکان براي ايران وجود دارد و هزينه‌هايي که اين معضل براي نيروهاي امنيتي ايران دارد چه هستند؟

افغانستان بزرگترين توليد کننده ترياک در دنياست. بخشي از ترياک توليد شده در افغانستان از طريق جمهوري اسلامي ايران به خارج انتقال پيدا مي‌کند. در طول ساليان گذشته ما بيش از چند هزار شهيد از مجموعه نيروهاي انتظامي و امنيتي خود را در راه مقابله با قاچاقچيان مواد مخدر از دست داده‌ايم. هزينه‌هاي زياد و قابل توجهي توسط بخش‌هاي مختلف جمهوري اسلامي ايران در راه مبارزه با اين پديده انجام مي‌شود. مبارزه با مواد مخدر و قاچاق مواد مخدر يک سياست دايمي و غيرقابل تغيير در جمهوري اسلامي ايران است.

مشکلي که ما با آن مواجه هستيم عدم توجه کشورهاي مربوطه در موضوع مبارزه با مواد مخدر است همه قبول داريم که درآمد حاصل از کشت، توليد و ترافيک مواد مخدر بخشي از هزينه‌هاي گروه‌هاي تروريستي را تأمين مي‌کند و همه پذيرفتيم که تروريسم و مواد مخدر دو روي يک سکه هستند اما در صحنه عمل مبارزه جدي براي موضوع مبارزه با مواد مخدر مشاهده نمي‌شود. وقتي در سال ۲۰۰۱ شرايط جديدي در افغانستان ايجاد شد طبق آمارهاي نهاد بين‌المللي، توليد مواد مخدر حدود ۲۰۰ تن در سال بوده است اما در سال ۲۰۱۴ توليد مواد مخدر در افغانستان ۶۴۰۰ تن و سال قبل از آن ۵۵۰۰ تن بوده است و در طي يک دهه گذشته توليد به مرز ۷۵۰۰ تن يعني بيش از نياز دنيا هم رسيده است. پس سئوال اينجاست که چرا به اين پديده بي‌توجهي مي‌شود؟

به نظر مي‌رسد موضوع مبارزه با مواد مخدر يک اولويت براي کشورها و نهادهاي مسئول در اين زمينه محسوب نمي‌شده است و دست کم در صحنه عمل مشاهده نشده است که مبارزه جدي با کشت، توليد و ترافيک مواد مخدر در افغانستان صورت گرفته باشد و الا شاهد روند افزايش توليد اين مواد در افغانستان نمي‌بوديم. احساس مي‌شودکه مبارزه با مواد مخدر اولويت کشورها و طرف‌هايي که مسئوليت مبارزه با اين پديده را در جريان اجلاس بن در سال ۲۰۰۱ به عهده گرفتند، نيست. شرايط منطقه‌اي و بين‌المللي هم بگونه‌اي است که به نظر مي‌رسد کسي دنبال پاسخ‌دهي به اين موضوع نيست.

علي‌رغم تمام اين بي‌توجهي‌ها مبارزه با کشت، توليد و ترافيک مواد مخدر يک سياست دائمي جمهوري اسلامي ايران است و ما علاقمنديم اين سياست را در قبال تعاملات دوجانبه با دولت افغانستان و همچنين با نهادها و سازمان‌هاي بين‌المللي و کشورهاي علاقمند به يک نقطه مطلوب برسانيم. يادمان باشد که مشکل مواد مخدر تنها مشکل منطقه ما نيست بلکه مشکل اروپا هم مي‌باشد بنابراين نيازمند يک اراده جمعي براي مقابله با آن است. ما نشان داديم که از اين اراده برخوردار هستيم چه به لحاظ هزينه‌هاي مالي و چه به لحاظ تلفات انساني.

اين نکته وجود دارد که ميزان توليد مواد مخدر در افغانستان از سال ۲۰۰۱ تا کنون علي‌رغم حضور کثير نيروهاي نظامي خارجي افزايش داشته است. آيا مي‌توان يک نقش بالقوه سازنده براي جمهوري اسلامي ايران در قالب ائتلاف بين‌المللي با وجود مخالفت آن با پيمان امنيتي بين آمريکا و حکومت افغانستان متصور بود؟ آيا شما تصور مي‌کنيد مي‌توان نقش بالقوه سازنده‌اي را براي ائتلاف به رهبري آمريکا در زمينه آموزش و تجهيز نيروي امنيتي افغانستان قائل بود؟ موضع جمهوري اسلامي ايران در اين رابطه چيست؟

ما با يک تجربه ۱۴ ساله مواجه هستيم که موفق نبوده است. همه ما اعم از کشورهاي منطقه و خارج از منطقه بخوبي نسبت به اهيمت موضوع وقوف داشتيم ولي علي‌رغم آنکه اين موضوع به عنوان يک تهديد جدي مطرح بوده اما اقدامي صورت نگرفته است. آيا شما نشانه‌اي دال بر اين مشاهده کرده‌ايد که قرار است در آينده تغييري در اولويت‌هاي کشورهاي دوست افغانستان که در خارج از منطقه حضور دارند صورت بگيرد که مفهوم آن مبارزه جدي با موضوع پديده مواد مخدر باشد؟ من شخصا تا کنون چنين نشانه‌اي را نديده‌ام ولي اميدوارم که ببينم. اگر ما چنين نشانه‌هايي ببينيم سعي مي‌کنيم در قالب‌هايي دوجانبه، نهادها و سازمان‌هاي بين‌المللي مسئول و کشورهاي علاقمند به مقابله با اين پديده در افغانستان کمک کنيم.

در پايان سال ۲۰۰۱ به دنبال حمله آمريکا و سقوط رژيم طالبان، ديپلمات‌هاي کشورهاي مختلف گرد هم جمع شدند و توافق بن از دل اين نشست‌ها بيرون آمد؛ از جمله ديپلمات‌هاي ايران و آمريکا و به يک توافق مشترک در مورد مسير آينده افغانستان دست يافتند. آيا به نظر شما زمان آن رسيده است که کشورهاي ذي‌نفع از جمله ايران و آمريکا مجددا دور هم جمع شوند و به توافقاتي دست يابند؟

آنچه در بن در سال ۲۰۰۱ اتفاق افتاد از منظر سياست‌هاي کلان جمهوري اسلامي ايران، اتفاق جديدي نبود ما در طي سال‌هاي گذشته چه قبل از ۲۰۰۱ و چه بعد از ۲۰۰۱ بخوبي اين مسئله را روشن کرده بوديم که سياست اصولي ما مبارزه با افراط‌گرايي و تروريسم بويژه در منطقه است بنابراين با هر طرفي که مي‌توانست اهداف خود را در اين راستا قرار دهد، امکان همکاري وجود داشت. لذا ما همکاري خود را بر اساس هدف و استراتژي مشخصي که داشتيم، قرار داديم. ما بدنبال مقابله با افراط‌گرايي بوديم و هستيم. ما بدنبال مقابله با تروريسم بوديم و هستيم. ما بدنبال ثبات در افغانستان بوديم و هستيم. آنچه در بن يک اتفاق افتاد در واقع تجلي اراده جمهوري اسلامي ايران براي دستيابي به اين اهداف بود. طبيعي بود که همه طرف‌هايي که از اين موضوعات حمايت مي‌کردند مي‌توانستند در کنار هم به يک نقطه مشترک برسند و اين اتفاقي است که همواره قابل تکرار است. نکته مهم اين است که ما بخواهيم با اين پديده‌ها مقابله نماييم و اولويت موجود در افغانستان را مبارزه با تروريسم و افراط‌گرايي، تقويت دولت مرکزي و مقابله با مواد مخدر قرار دهيم. اين تهديدها منحصر به افغانستان و منطقه نيست بلکه تهديدهاي جهاني هستند و نياز به يک اراده جمعي دارند. هر زمان هر کشوري اراده خود را در اين مسير قرار دهد، حتما جمهوري اسلامي ايران هم از تحقق اين خواست‌ها حمايت خواهد کرد.

امروز بيانيه هشدارآميزي از سوي رهبري طالبان خطاب به داعش و رهبري آن ابوبکرالبغدادي منتشر شد مبني بر اينکه داعش نبايد در امور اين منطقه دخالت کند. آيا به اعتقاد شما احتمال اينکه تلاش‌هاي داعش براي سربازگيري از ميان نيروهاي طالبان در افغانستان مي‌تواند يک متحد بالقوه در مبارزه با افراط‌گرايي داعش باشد؟

اگر از منظر ژئوپلتيکي به اين پديده نگاه کنيد دشمن دشمن لزوما دوست شما نيست. بنابراين نبايد فراموش کرد که تروريسم، تروريسم است. افراط‌‌گرايي، افراط‌گرايي است و خطر هر دو يکسان است. ما نبايد اختلاف بين گروه‌هاي تروريستي و افراط‌گرايي را که مي‌تواند منشأ قدرت داشته باشد با انجام ارزيابي‌هاي اشتباه مورد بررسي و محاسبه قرار دهيم.

کاملا روشن است که سابقه درگيري‌هاي متعددي در دهه ۹۰ وجود دارد و مقابله حکومت جمهوري اسلامي ايران با گروه طالبان بويژه پس از حمله اين گروه به سرکنسولگري شما در مزارشريف شديد بوده است اما بعد از آن ما گاهي از مقامات بين‌المللي و افغان مي‌شنويم که ايران پس از سال ۲۰۰۱ در زمان‌هايي از طالبان حمايت کرده است. آيا شما فکر مي‌کنيد اين اتهامات از کجا ناشي مي‌شود؟

آنچه در مزارشريف در مورد همکاران ديپلمات و خبرنگار ما اتفاق افتاد، نشانه آشکار ديگري از قرباني بودن جمهوري اسلامي ايران بر اثر پديده تروريسم بود. نشانه روشني دال بر اين بود که سياست‌هاي جمهوري اسلامي ايران از بدو تأسيس تا کنون در جهت تقابل با جريان‌هاي تند، تروريستي و افراط‌گرا قرار داشته است و هم اکنون نيز با همان صراحت و جديت گذشته ادامه دارد. ما کماکان از نظر راهبرد امنيتي خود قائل به هيچگونه همکاري با گروه‌هاي تروريستي و افراطي نيستيم. از نظر ما تقسيم تروريسم و افراط‌گرايي به بد و خوب يک اشتباه راهبردي است که نبايد اتفاق بيفتد. تا آنجا که من اطلاع دارم هيچ مستندي در اين رابطه وجود ندارد. با کمال تأسف هر از گاهي اين موضوع  صرفا با انگيزه‌هاي سياسي مطرح مي‌شده است. ما هيچ حمايتي از طالبان انجام نداديم و هيچ حمايتي هم از گروه‌هاي افراطي و تروريست انجام نخواهيم داد.

لازم مي‌دانم همين جا اشاره‌اي داشته باشم به مقاله‌اي که اخيرا همکار شما منتشر کرده است. در آن مقاله همکار شما اشاره به گفت‌وگو با فردي به عنوان فرمانده طالبان مي‌کند که به جرم ورود غيرمجاز در زندان‌هاي جمهوري اسلامي ايران بوده است و تشويق مي‌شود تا با حقوقي ماهانه ۵۸۰ دلار به گروه طالبان بپيوندد. من در بخش اول اين مقاله خلاءهاي قابل توجهي را مشاهده کردم؛ نکته اول اينکه در ايران هيچ تبعه افغان به جرم ورود غيرمجاز به زندان اعزام نمي‌شود. ما در حال حاضر چند صد هزار افغان داريم که يا مهلت اقامت آنها تمام شده است يا بدون مدرک وارد کشور شده‌اند و هيچ کدام آنها هم در زندان به سر نمي‌برند. مجازات ما براي ورود غير مجاز به داخل کشورمان خروج فرد از مرز آن هم از طريق اردوگاه‌ها و نه زندان است. نکته دوم اينکه در حال حاضر هر کارگر ساده افغان (نه کارگر فني که حقوق بيشتري مي‌گيرد) در بازار کار ايران ماهانه بين ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار درآمد دارد بنابراين اين رقم تفاوت فاحشي با رقم ۵۸۰ دلار درج شده در گزارش شما ندارد که يک فرد بخواهد جان خود را بخاطر آن به خطر بياندازد. نکته سوم اينکه چگونه يک فرد افغان معمولي که هيچ دوره آموزشي هم نديده است حاضر مي‌شود تا جان خود را به خطر بيندازد و پس از مدتي نه تنها طالبان او را مي‌پذيرد بلکه به يکي از فرماندهان آن گروه مبدل مي‌شود؟ لذا بخش اول اين مصاحبه را مواجه با خلاء‌هاي اطلاعاتي  ديدم که نمي‌تواند بطور منطقي اين داستان را توجيه کند.

در بخش دوم گزارش هم متأسفانه موضوع از يک منظر ديگري ديده شده است. مجموع مصاحبه‌هايي که در آن مقاله انجام شده است تمرکز آن را بر اين قرار داده بود که توافق هسته‌اي با ايران يک تهديد است و همکار نويسنده شما شاهد مثال خود را مصاحبه با آن فرد افغان در ابتداي مقاله ذکر کرده بود که خود با خلاءهاي قابل توجه اطلاعاتي مواجه است.

من دو نکته ديگر را هم در همين راستا اضافه مي‌کنم؛ همه ما باور داريم که دولت مرکزي افغانستان بايد بعنوان نقطه ثقل سياست‌هاي کشورهاي مختلف مورد حمايت قرار گيرد. همه ما باور داريم که تروريسم و افراط‌گرايي يک تهديد جمعي است که فقط متوجه افغانستان نيست. اما در عمل با برخي موضوعات ديگر مواجه مي‌شويم که کمي ترديد در ما ايجاد مي‌کند. براي مبارزه با تروريسم، نيروهاي ناتو مسئوليت‌هاي امنيتي را به دولت افغانستان واگذار کرده‌اند و هم اکنون مسئوليت مبارزه بر عهده دولت افغانستان است. دولت افغانستان براي اين مبارزه نياز به امکاناتي دارد که به آن در مقابله با تروريسم کمک کند. اجازه بدهيد با يک مثال ساده ادامه دهم؛ دولت افغانستان بصراحت در مورد نيازش به يک نوع خاص از هلي‌کوپتر صحبت مي‌کند که مي‌تواند در جنگ با گروه‌هاي افراطي کاربرد زيادي داشته باشد دولت افغانستان برخوردار از خلبان، مهندس پرواز و برخي امکانات اوليه اين هلي‌کوپترها مي‌باشد ولي خود هلي‌کوپتر را ندارد لذا از نيروهاي ناتو تقاضاي خريد اين نوع از هلي‌کوپتر را کرد اما ظاهرا تا کنون هيچ پاسخ مثبتي دريافت نکرده است. ظاهرا مشکل در نوع تعاملي است که بين ناتو و برخي اعضاي آن با کشور دارنده اين هلي کو‌پتر وجود دارد و بدليل اين تعامل دشواري که بين اين طرف‌ها اتفاق افتاده است ظاهرا تمايل جدي براي پرداخت هزينه‌هاي اين نوع از هلي‌کوپتر توسط ناتو يا اعضاي آن تا کنون مشاهده نشده است. ترجمه اين رفتار از ديدگاه من اين است که اولا ناتو يا برخي اعضاي آن مشکلات و اختلافات خود با طرف‌هاي ثالث را به محيط داخلي افغانستان منتقل کرده‌اند و ثانيا مبارزه با تروريسم در افغانستان اولويت اول نيست چراکه اگر اولويت اول مي‌بود علي  رغم هم تعاملات نامناسب ممکن، بايد کمک لازم براي رفع نياز دولت افغانستان در مقطع فعلي صورت مي‌گرفت.

من تنها مي‌خواستم يک تصويري از آنچه در ذهن خود دارم را براي شما ترسيم نمايم و چالش‌هاو تضادهايي که وجود دارد را مورد اشاره قرار دهم. تلاش کردم که بگويم وقتي صحبت از مبارزه با تروريسم مي‌شود نياز به يک اراده جدي هست و اين نياز وجود دارد که جاي اولويت اول عوض نشود. فراموش نکنيم که تروريسم يک تهديد براي همه کشورهاست و نياز به يک اراده و همکاري جمعي دارد. ما نمي‌توانيم با تروريسم بصورت گزينشي برخورد نماييم.

من از بيان ديدگاه‌هاي شما در مورد مقاله منتشره در روزنامه ما تشکر مي‌کنم و اگر حفره‌هايي در آن وجود دارد که بايد پر شود، بسيار خوشحال خواهم شد که گفت‌وگو در مورد آنها را ادامه دهيم و ديدگاه ايران را در مورد آنها بدانيم.

من فکر مي‌کنم کسي که اين مقاله را نوشته است بايد به اين حفره‌ها توجه مي‌کرد و وقتي اين داستان را با اين حفره‌هاي خالي مي‌بينم يک علامت سئوال بزرگ در مقابل من نقش مي‌بندد که آن علامت سئوال ماهيت و درستي اين داستان را به شدت زير سئوال مي‌برد. حتي اگر بعنوان يک فرد بي‌طرف و نه سفير جمهوري اسلامي ايران که آگاهي کامل از سياست‌ها دارد، اين داستان را مطالعه کنم، اين حفره‌ها علامت سئوال‌هايي است که نمي‌تواند قانع کننده باشد.

آيا شما فکر مي‌کنيد دليلي وجود دارد که چرا مقامات بين‌المللي و افغان مايل هستند که اين اتهامات را نسبت به ايران مطرح کنند؟ مشابه اين اتهامات در فضاي عراق هم عليه ايران و بطور خاص سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بويژه از سوي نيروهاي ائتلاف بين‌المللي مبني بر آموزش و تجهيز برخي گروه‌هاي شبه‌نظامي شيعه مطرح مي‌شود.

 اين سئوال را بايد از کساني بپرسيد که اين اتهامات و مسائل را مطرح مي‌کنند. من مي‌توانم به شما توضيح دهم که سياست کشور من اين چيزي نيست که گفته مي‌شود و استدلال کنم که سياست کشور من بر اساس سوابق موجود، مقابله با افراط‌گرايان و تروريسم است و شواهد زيادي هم در اين زمينه وجود دارد. اما اينکه چرا طرف مقابل اين اتهامات را مطرح مي‌کند بهتر است از نيروهاي بين‌المللي مدعي اين مسائل سئوال کنيد. تا آنجا که من اطلاع دارم اکثر مقامات رسمي اين موضوع را تأييد نکردند و حتي مقامات رسمي نظامي در افغانستان در قبال مقاله اخير همکار شما هم اعلام کردند که موضوع را بررسي خواهند کرد و آنرا تأييد نکردند. هيج سند و مدرک مشخصي در اين زمينه وجود نداشته است اما قبول داريم که در بازار تبليغات موجود در افغانستان گاهي اوقات اين موضوعات مطرح مي‌شود.

برخي اوقات ما مباحثي را از مقامات رسمي افغان يا ديپلمات‌هاي غربي و بين‌المللي و همچنين مردم عادي در افغانستان مي‌شنويم که برخي اتباع افغان از جانب ايران براي جنگ سوريه و دفاع از حرم اعزام مي‌شوند. آيا اين افراد داوطلبانه به جنگ در سوريه مي‌روند يا اينکه با حمايت ايران اين کار صورت مي‌گيرد؟

در سوريه اتباع کشورهاي مختلفي در حال جنگ و درگيري هستند؛ کشورهاي عربي، کشورهاي آسياي مرکزي، کشورهاي اروپايي و کشورهاي غرب آسيا مانند افغانستان و پاکستان. اين افراد در هر دو سمت درگيري هم حضور دارند. در ملاقات اخير من با يکي از مقامات ارشد افغانستان، ايشان توضيح مي‌داد که چگونه يک تبعه افغان از اروپا به سوريه رفت و در صف مقابل حکومت بشار اسد قرار گرفت. آنچه در سوريه اتفاق مي‌افتد يک انتخاب فردي توسط افغان‌هاست که بر اساس باورهاي فردي خودشان صورت مي‌گيرد.

هيچ برنامه‌اي توسط جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه وجود نداشته است و وجود نخواهد داشت. ما هيچ برنامه‌اي در اين راستا طراحي نکرده‌ايم و اساسا به آن باور نداريم. آنچه اتفاق مي‌افتد در قالب تمايلات فردي اشخاص در حال وقوع است. من به شما توضيح دادم که وقتي يک کارگر ساده افغان در ايران بين ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار درآمد دارد طبيعي است که پول نمي‌تواند انگيزه لازم براي حضور آنها در جنگ باشد.

بطور کلي ايران در حال ايفاي يک نقش سازنده در افغانستان در زمينه‌هاي بازسازي طي اين سال‌ها بوده است. ايران چه کمک‌هايي را مي‌تواند به افغانستان انجام دهد؟ شما اشاره کرديد که ارتش افغانستان نيازمند تجهيزات و آموزش بيشتر است آيا ايران مي‌تواند در اين زمينه هم به افغانستان کمک مستقيم نمايد؟

ما آمادگي کامل براي همکاري با دولت افغانستان در بخش‌هاي مختلف را دارا هستيم. بعد از سال ۲۰۰۱ ما مشخصا در عرصه بازسازي در افغانستان ورود کرده و تلاش کرديم در يک تعامل سازنده و نزديک با دولت افغانستان در موضوع بازسازي اين کشور وارد شويم. ما طي سال‌هاي بعد از ۲۰۰۱ حدود ۴۰۰ ميليون دلار در قالب کمک‌ها و پروژه‌هاي مختلف به دولت افغانستان در راستاي دستيابي به توسعه و سازندگي کمک کرديم. کمک‌هاي ما شامل سه بخش بوده است: قسمت اول شامل پروژه‌هاي زير بنايي از قبيل احداث جاده، انتقال خطوط انرژي، احداث مدرسه و مراکز آموزشي، بخشي از راه‌آهن متصل کننده دو کشور و مواردي از اين قبيل بوده است. بخش دوم کمک‌هاي ما کمک‌هاي جنسي و نقدي بوده است. ما تعدادي از وسايل و تجهيزات مورد نياز و نيز کمک مالي مستقيم در اختيار دولت افغانستان قرار داديم، کمک‌هاي مالي شفافي که در پايان هر سال در جدول وزارت ماليه افغانستان درج مي‌شد. بخش سوم شامل کمک‌هاي نرم‌افزاري بوده که مواردي از قبيل اعزام مستشار و برگزاري دوره‌هاي مختلف آموزشي براي افغان‌ها بوده است. يکي از ويژگي‌هاي بين ما و افغانستان برخورداري هر دو کشور از يک زبان مشترک در کنار تاريخ و فرهنگ و تمدن مشترک مي‌باشد و اين موضوع عامل مهمي براي انتقال تجربياتي است که ايران در طول دهه‌هاي گذشته به آنان دست يافته است.

ما اين آمادگي را داشتيم و در قالب‌هايي که توضيح دادم بخشي از کمک‌هاي خود را هم ارائه کرده‌ايم و در حکومت وحدت ملي هم تقاضاي استفاده از مشاوران ايراني با ما مطرح شده است. علاوه بر سه حوزه فوق‌الذکر ما آمادگي داريم و اين آمادگي خود را به دوستان افغان هم منتقل کرديم که در ساير حوزه‌ها در حد امکاناتي که براي ما ميسر باشد بت دولت افغانستان همکاري داشته باشيم. ما توانايي همکاري در بخش آموزش نيروهاي نظامي را با دولت افغانستان دارا هستيم و آماده هستيم در بخش آن دسته از تجهيزات نظامي که قادر به توليد آن هستيم نيز با دولت افغانستان همکاري کنيم. انتخاب با دولت افغانستان است، همانطور که در مورد پروژه‌هاي بازسازي تا کنون همه موارد ماحصل توافقات مشترک ما و دولت افغانستان بوده است‌ و هيچ اقدامي را بدون هماهنگي با دولت مرکزي افغانستان انجام نداده‌ايم. دليل عمده اين سياست هم اين بود که باور داريم وجود يک دولت مرکزي قوي، باثبات و مسئوليت‌پذير در همسايگي ما که بتواند ثبات و امنيت را به افغانستان بياورد، از ظرفيت‌هاي مردم استفاده نمايد و براي مردم توليد ثروت کند و اراده جدي براي مواجهه با تهديدات مشترک داشته باشد؛ بزرگترين ضامن ثبات در منطقه و بهترين تضمين براي ماست. بنابراين دولت مرکزي قوي در افغانستان بخشي از راهبرد تغييرناپذير ما در اين کشور است.

آيا اگر مذاکرات بر سر موضوعات هسته‌اي در مسير مثبتي به پيش برود و روابط بين ايران و آمريکا توسعه يابد اين مي‌تواند به مشارکت بيشتر دو کشوردر افغانستان بيفزايد؟

پاسخ اين موضوع در دستور کار من قرار ندارد و آن بخش از همکاران من که درگير موضوع هستند در اين قبيل موارد مي‌توانند پاسخ‌هاي مناسب‌تري بدهند.

شما نسبت به چند محور در مورد سياست‌هاي جمهوري اسلامي ايران در قبال افغانستان ترديد نداشته باشيد: ۱- ما خواهان دولت مرکزي در افغانستان و تعريف يک رابطه مناسب با آن هستيم. ۲- ما از دولت وحدت ملي در افغانستان حمايت مي‌کنيم و اساسا حمايت از دولت وحدت ملي بخشي از راهبرد ما در افغانستان است  ۳- ثبات و توسعه در افغانستان دو پايه اصلي سياست‌هاي ما در ارتباط با افغانستان است و آنرا نه تنها براي افغانستان و ايران بلکه براي کل منطقه مفيد مي‌دانيم. ۴- باور داريم تهديدهاي مشترکي در حوزه افغانستان وجود دارد که ضرورت همکاري مشترک را ايجاب مي‌کند. ۵- از نظر ما تروريسم قابل تقسيم به بد و خوب نيست و از منظر ژئوپلتيکي دشمن دشمن لزوما دوست نيست. ۶- ما اختلاف خود را با ساير کشورها به محيط داخلي افغانستان نياورده‌ايم و به آن باور نداريم. ۷- ما اعتقاد داريم افغانستان حوزه‌اي براي همکاري مشترک است چون منافع و تهديدات مشترک داريم.

يکي از مقامات حکومت افغانستان به ما گفته است که چندي قبل آقاي سليماني دو ميليارد دلار کمک به حکومت افغانستان پيشنهاد داده بود تا عليه داعش بجنگد؛ پاسخ شما در اين ارتباط چيست؟

مطلبي که شما مطرح مي‌کنيد شبيه داستاني است که همکار شما در مقاله قبل  به چاپ رسانده است و با حفره‌هاي اطلاعاتي شديدي مواجه است. دولت افغانستان اراده مبارزه با داعش را دارد و نيازي به کمک ما ندارد. تقاضايي هم تا کنون براي کمک از ما براي مبارزه با داعش نکرده است. داعش را يک تهديد مي‌بيند و سياست خود را مقابله با اين تهديد قرار داده است و هيچ فردي در جمهوري اسلامي ايران در هيچ سطحي چنين پيشنهادي را به هيچ فردي در دولت وحدت ملي در افغانستان ارائه نکرده است.

اگر آنچه در عراق و تحت نام داعش در حال فعاليت است خداي ناکرده در افغانستان شکل بگيرد آيا شما هم در کنار حکومت افغانستان قرار خواهيد گرفت؟ حالا يا در قالب مشاوره نظامي يا ارسال نيرو؟

اول آنکه ما نيروي نظامي به هيچ جا اعزام نمي‌کنيم. ما به هيچ کشور خارجي نيرو نفرستاديم و به افغانستان هم نخواهيم فرستاد. ثانيا اگر دولت افغانستان از ما تقاضاي همکاري کند ما در چارچوبي که با آن به توافق برسيم با آن همکاري خواهيم کرد.

به اعتقاد شما حضور سربازان ائتلاف بين امللي در افغانستان مفيد است يا خير؟

من فکر مي کنم مردم افغانستان مناسب‌ترين طرف براي پاسخگويي به اين سئوال باشند. از ديدگاه من پاسخگويي به اين سئوال در گروي ميزان دستيابي اين نيروها به اهداف و اولويت‌هايي است که در ابتدا براي ورود به افغانستان تعريف کرده بودند. اگر توانسته‌اند به اهداف خود دست يابند شما مي‌توانيد نگاه مثبتي داشته باشيد در غير اينصورت خير. من به دو مورد مشخص در طول مصاحبه بعنوان مصاديق اشاره کردم که موضوعات مبارزه با تروريسم و مبارزه با مواد مخدر است. اگر ارزيابي شما اين است که در اين دو حوزه نيروهاي بين‌المللي موفق شده‌اند و اين دو چالش بزرگ را که تنها تهديد براي افغانستان نيست بلکه براي منطقه و جهان نيز تهديد محسوب مي‌شوند را سرکوب کرده‌اند، مي‌توان گفت که حضور آنها مثبت بوده است در غير اين صورت بهتر است بصورت جدي‌تري در مورد آن فکر کنيم و خيلي ساده با آن برخورد نکنيم.

تعداد بازديد:820 آخرين تغييرات:94/03/31
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر