پنج شنبه 10 فروردين 1396 - 2 رجب 1438 - 30 مارس 2017
صفحه اصلي/فرمايشات امام و رهبري (ره)


 
 


 










 


 












خروجي RSS

بیانات در دیدار مسئولان نظام

fiogf49gjkf0d

بيانات در ديدار مسئولان نظام

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌(۱)
الحمدلله ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام علي سيّدنا و نبيّنا ابي‌القاسم المصطفي محمّد و علي ءاله الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّة الله في الأرضين.
اللّهمّ سدّد السنتنا بالصّواب و الحکمة

 يکي از مضامين تکرارشونده‌ي در ادعيه‌ي ماه مبارک رمضان توجّه دادن انسانها به عوالم بعد از حيات دنيوي است؛ توجّه دادن به عالم مرگ، عالم قبر، عالم قيامت، گرفتاري‌هاي انسان در دوران مواجهه‌ي با حساب و کتاب و سؤال الهي؛ اين يکي از موضوعات مطرح در ادعيه‌ي ماه مبارک رمضان است. براي ما که بر مسندهاي مسئوليّت تکيه زديم، توجّه به اين معنا بسيار مهم است؛ عامل کنترل‌کننده و مراقب براي انسان از جمله عبارت است از توجّه به همين عوالم. اينکه بدانيم «لايَعزُبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّة»؛(۲) يک حرکت کوچک، يک سکون کوچک، يک اقدام کوچک، يک حرف کوچک از ديد محاسبه‌کننده‌ي دوران بعد از مرگ بيرون نيست و از ما سؤال خواهد شد؛ اين خيلي تأثير ميگذارد در رفتار ما، در گفتار ما، در حرکات ما.

 در دعاي شريف ابي‌حمزه [ميخوانيم‌]: اِرحَمني صَريعاً عَلَي الفِراشِ تُقَلِّبُني اَيدي اَحِبَّتي؛(۳) اين حالتي که براي همه پيش مي‌آيد و شايد خيلي‌ها اين حالت احتضار و لحظات نزديکي مرگ را در ديگران ديده‌اند؛ من و شما در آن لحظات از خودمان اختياري نداريم؛ هيچ‌کس در آنجا به ما نزديک‌تر از خدا نيست. وَ نَحنُ اَقرَبُ اِليهِ مِنکُم وَ لکِن لا تُبصرِون؛(۴) هيچ‌کس نميتواند ما را در آن حالت، از آن ورطه‌اي که در مقابل ما است نجات بدهد، مگر عمل صالح و فضل الهي. عرض ميکنيم در اين دعا که «اللّهُمَّ ارحَمني»؛ در آنجا ما را رحم کن. وَ تَفَضَّل عَلَيَّ مَمدوداً عَلَي المُغتَسَلِ  يُقَلِّبُني صالحُ جيرَتي؛ در هنگامي که بعد از مرگ ما را غسل ميدهند، خداي متعال در آن حالت، رحمت خود را، فضل خود را شامل حال ما کند و به ما ترحّم کند. بي‌اختيار در اختيار دستهاي غسل‌دهنده هستيم؛ اين مال يکايک من و شما است؛ هيچ‌کداممان از اين حالت دوري و فراغت نداريم؛ اين براي همه‌ي ما پيش مي‌آيد. به ياد آن لحظه باشيد.  

 وَ تَحَنَّن عَلَيَّ مَحمولاً قَد تَناوَلَ الاَقرِباءُ اَطرافَ جِنازَتي؛ ما را بلند ميکنند، سر دوش ميگيرند، ميبرند به سمت جايگاه هميشگي و ابدي ما. وَ جُد عَلَيَّ مَنقولاً قَد نَزَلتُ بِکَ وَحيداً في حُفرَتي؛ ما را سرازير قبر خواهند کرد. اين يادآوري است؛ از اين حالات نبايستي غافل بود؛ بايد جلوي چشم ما باشد. اينکه سفارش ميکنند به ما که به قبرستان برويد، به زيارت اموات برويد، يک علّت و وجه آن اين است. بعضي بدشان مي‌آيد از اينکه کسي آنها را به ياد مرگ بيندازد؛ نه، اين درمان است، اين دارو است؛ علاج خودخواهي‌هاي ما، علاج غفلتهاي ما، علاج هوسراني‌هاي ما است. در جاي ديگري از دعاي شريف ابي‌حمزه [ميخوانيم‌]: اِلهي اِرحَمني اِذَا انقَطَعَت حُجَّتي وَ کَلَّ عَن جَوابِکَ لِساني وَ طاشَ عِندَ سُؤالِکَ اِيّايَ لُبّي؛ آن وقتي که در مقابل سؤال الهي کم مي‌آوريم و درميمانيم، استدلال ما تمام ميشود؛ مثل اينجا نيست که بتوانيم طرف مقابل را با استفاده‌ي از جهلش، از غفلتش، از عواطفش از واقعيّت دور کنيم. آنجا همه‌چيز آشکار است براي آن‌کسي که از ما سؤال ميکند. به ياد آن لحظه بايد بود. در يک فِقره‌ي ديگر: اَبکي لِخُروجي مِن قَبري عُرياناً - اين دعا را در سحرهاي ماه رمضان با توجّه بخوانيد - ذَليلاً حامِلاً ثِقلي عَلَي ظَهري اَنظُرُ مَرَّةً عَن يَميني وَ اُخري‌ عَن شِمالي اِذِ الخَلائِقُ في شَأنٍ غيرِ شَأني؛ هرکسي به فکر خودش است؛ هيچ‌کس از من آنجا دستگيري نميکند.

 لِکُلِّ امرِئٍ مِنهُم يَومَئِذٍ شَأنٌ يُغنيهِ، وُجوهٌ يَومَئِذ مُسفِرَةٌ، ضاحِکَةٌ مُستَبشِرَة؛ مؤمنين، متّقين، آن کساني که مراقب خودشان بودند و از جادّه‌ي حق و انصاف و اداي تکليف الهي خارج نشدند، مصداق اين جمله‌اند: وُجوهٌ يَومَئِذٍ مُسفِرَةٌ، ضاحِکَةٌ مُستَبشِرَة؛ چهره‌هاي باز، خندان، درخشان، بعضي اين‌جوري‌اند. وَ وُجوهٌ يَومَئِذٍ عَلَيها غَبَرَةٌ، تَرهَقُها قَتَرَة. آيه‌ي قرآن تا اينجا است؛(۵) در دعا اين کلمه هم اضافه شده: وَ ذِلَّة. البتّه فقط اين مضمون نيست؛ دعاهاي ماه رمضان مثل همه‌ي دعاهاي ديگر، ما را ميکشانَد به سمت آن سرچشمه‌ي لطيفِ مطبوعِ گواراي رحمت الهي.

 اين ماه، ماه خشوع است، ماه استغفار است، ماه تقوا است، ماه بازگشت به خدا است، ماه خودسازي است، ماه اخلاق است. در خطبه‌ي جمعه‌ي آخر ماه شعبانِ رسول مکرّم، فِقراتي هست که نشان‌دهنده‌ي اين است که اين ماه فقط ماه عبادت نيست، ماه اخلاق هم هست؛ فراگيري
فضايل اخلاقي، [و] به کار گرفتن فضايل اخلاقي. اينها چيزهايي است که ما در اين ماه بايستي توجّه کنيم.

 در اين جلسه‌ي بسيار حسّاس و مهم، بنده سه موضوع را در نظر گرفته‌ام که عرض بکنم. يکي مسئله‌ي اقتصاد است که در بيانات رئيس‌جمهور محترممان اشاره‌اي به آن شد و بيانات خوبي را بيان کردند و آمارهاي خوبي را دادند؛ بنده يک نگاهي دارم در اين زمينه که عرض ميکنم. يکي مسئله‌ي هسته‌اي است که امروز محور بسياري از تلاشهاي ما، چه تلاشهاي خارجي، چه حتّي تلاشهاي داخلي ما هم اين مسئله شده است، نظراتي را لازم است که عرض بکنم و بيان کنم؛ اگر رسيديم يک اشاره‌اي هم به مسائل منطقه عرض خواهم کرد.

 در مورد مسئله‌ي اقتصاد من اين‌جور مطلب را عرض ميکنم که ماه رمضان ماه تقوا است؛ تقوا چيست؟ تقوا عبارت است از آن حالت مراقبت دائمي که موجب ميشود انسان به کج‌راهه نرود و خارهاي دامن‌گير، دامن او را نگيرد. تقوا در واقع يک جوشني است، يک زرهي است بر تن انسان باتقوا که او را از آسيب تيرهاي زهرآگين و ضربه‌هاي مهلک معنوي محفوظ و مصون ميدارد؛ البتّه فقط هم مسائل معنوي نيست.
وَ مَن يَتَّقِ اللهَ يَجعَل لَه مَخرَجاً * وَ يَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِب؛(۶) در امور دنيوي هم تقوا تأثيرات بسيار مهمّي دارد، اين تقواي شخصي است. عين همين مسئله در مورد يک جامعه و يک کشور قابل طرح است. تقواي يک کشور چيست؟ تقواي يک جامعه چيست؟ يک جامعه، بخصوص اگر مثل جامعه‌ي نظام جمهوري اسلامي آرمانهاي والا و بلندي داشته باشد، مورد تهاجم است؛ مورد هجوم تيرهاي زهرآگين است؛ اين هم تقوا لازم دارد. تقواي جامعه چيست؟ در بخشهاي مختلف تقواي اجتماعي را ميتوان تعريف کرد؛ در بخش اقتصاد، تقواي جامعه عبارت است از اقتصاد مقاومتي. اگر در مورد اقتصاد ميخواهيم در مقابل تکانه‌هاي ناشي از حوادث جهاني يا در مقابل تيرهاي زهرآگين سياستهاي معارض جهاني آسيب نبينيم، ناچاريم به اقتصاد مقاومتي رو کنيم. اقتصاد مقاومتي عامل استحکام است در مقابل آن کساني و آن قدرتهايي که از همه‌ي ظرفيّت اقتصادي و سياسي و رسانه‌اي و امنيّتي خودشان دارند استفاده ميکنند براي اينکه به اين ملّت و اين کشور و اين نظام ضربه وارد کنند. يکي از راه‌هايي که فعلاً پيدا کردند عبارت است از رخنه از راه اقتصاد. اين هشدار را ما سالها است مطرح کرديم و گفتيم؛ مسئولين هم هر کدام به فراخور توانايي‌هاي خودشان تلاشهاي خوبي کردند لکن ما بايد با همه‌ي توان، با همه‌ي ظرفيّت موضوع اقتصاد مقاومتي را در داخل دنبال کنيم؛ اين ميشود تقواي اجتماعي ما در زمينه‌ي مسئله‌ي اقتصادي.

 اين الگو البتّه مخصوص ما نيست؛ الگوي اقتصاد مقاومتي را بعضي از کشورهاي ديگر هم براي خودشان پيش‌بيني کردند، انتخاب کردند، اثرش را هم ديدند. نقطه‌ي کانوني اقتصاد مقاومتي عبارت است از درون‌زايي در کنار برون‌گرايي. درون‌زايي به معناي انزواطلبي تعبير نشود؛ درون‌زايي با نگاه به بيرون و با گرايش به بيرون جامعه امّا تکيه به
توانايي دروني و به ظرفيّت دروني که حالا مقداري عرض خواهم کرد؛ قبلاً هم مطالب زيادي در اين زمينه گفته‌ايم.(۷)

 
سياستهاي اقتصاد مقاومتي که تنظيم شده است و ابلاغ شده است، يک امر دفعي و من‌درآوردي و متّکي به نظر شخصي نيست؛ اين محصول يک عقل جمعي است؛ محصول مشورتهاي طولاني است. بعد از آنکه اقتصاد مقاومتي با همين خصوصيّات ابلاغ شد و گفته شد و در رسانه‌ها مطرح شد و دوستان و همکاران در دولت محترم فعّاليّتهايي را در اين زمينه شروع کردند و تکرار کردند، از سوي بسياري از صاحب‌نظران اقتصادي تأييد شد؛ بر آن تکيه کردند و اين تعبير «اقتصاد مقاومتي» وارد فرهنگ رايج اقتصادي کشور شد و در ادبيّات اقتصادي کشور جايي براي خودش باز کرده است. اين نشان‌دهنده‌ي صحّت و استحکام اين راه است.

 اقتصاد مقاومتي در مقابل مدل قديمي ديکته‌شده‌ي از سوي قدرتها براي کشورهاي به اصطلاح در حال توسعه يا به اصطلاح جهان سوّم است. يک مدلي را آنها - که من حالا شرح آن مدل را نميخواهم بدهم - ديکته کردند که اگر کشورهاي جهان سوّم ميخواهند به رشد اقتصادي، رونق اقتصادي و به سطح اقتصاد جهاني برسند، بايد اين مدل را دنبال کنند که عمده‌ي تکيه‌ي آن، نگاه به بيرون با تفاصيل خودش است. اين اقتصاد مقاومتي نقطه‌ي مقابل آن است؛ اين يک الگوي کاملاً مغاير با آن چيزي است که در آن مدل قديمي تکيه ميشد و تکرار ميشد؛ هنوز هم گوشه و کنار کساني از آن ذکر ميکنند و ياد ميکنند. [در اقتصاد مقاومتي‌] تکيه به ظرفيّتهاي داخلي است. ممکن است کساني تصوّر کنند که اين الگو الگوي مطلوبي است امّا در امکان آن ترديد کنند. من قاطعاً عرض ميکنم اين الگو يک الگوي ممکن در کشور ما است؛ الگوي اقتصاد مقاومتي کاملاً امکان‌پذير در شرايط کنوني کشور است.

 ظرفيّتهايي که ما براي اين کار داريم، ظرفيّتهاي استفاده نشده‌ي فراوان [از جمله‌]؛ يکي سرمايه‌ي انساني است؛ يعني جوان تحصيل‌کرده‌ي داراي تخصّص و داراي اعتماد به نفس در کشور ما فراوان است و اين از برکات انقلاب اسلامي است. البتّه اگر سياستهاي غلط موجب نشود که جامعه‌ي ما
به سمت پيري پيش برود. فعلاً اينجور است؛ فعلاً يک رقم قابل توجّه بالايي از نيروي کار کشور بين بيست سال و چهل سالند؛ با تحصيلات خوب، با آمادگي‌هاي خوب ذهني و فکري، با روحيه‌ي بالا، با اعتماد به نفس. ما امروز ده ميليون فارغ‌التّحصيل دانشگاهي داريم، بيش از چهار ميليون دانشجوي در حال تحصيل داريم که اين، حدود ۲۵ برابرِ اوّل انقلاب است. از اوّل انقلاب تا حالا، جمعيّت کشور دو برابر شده و جمعيّت دانشجو ۲۵ برابر شده است؛ اين جزو افتخارات انقلاب اسلامي است؛ اين سرمايه‌ي انساني است؛ اين يک فرصت بسيار بزرگ است.

 ظرفيّت ديگر، جايگاه اقتصادي کشور ما است. طبق آمارهاي رسمي جهاني، رتبه‌ي بيستم در اقتصاد دنيا متعلّق به جمهوري اسلامي است؛ ما در رتبه‌ي بيستم قرار داريم و ظرفيّت لازم براي رسيدن به رتبه‌ي دوازدهم را هم داريم؛ چون هنوز ظرفيّتهاي استفاده نشده در کشور زياد است؛ منابع طبيعي داريم، نفت داريم، در نفت و گاز، رتبه‌ي اوّل جهانيم؛ مجموع نفت و گاز ما از همه‌ي کشورهاي جهان بيشتر است؛ معادن فراوان ديگري هم داريم.

 ظرفيّت ديگر، موقعيّت جغرافيايي ممتاز کشور است؛ در جغرافياي منطقه و جهان، ما نقطه‌ي اتّصال شمال به جنوب و شرق به غربيم که اين براي مسئله‌ي ترانزيت، براي حمل‌ونقل انرژي و کالا و غيره داراي اهمّيّت بسيار فوق‌العاده‌اي است.

 ظرفيّت ديگر، همسايگي با پانزده کشور است با ۳۷۰ ميليون جمعيّت؛ يعني يک بازار دَمِ دست، بدون نياز به طيّ راه‌هاي طولاني.

 ظرفيّت ديگر، بازار داخلي هفتاد ميليوني است که اگر ما همين بازار داخلي را منعطف بکنيم به
توليد ملّي و توليد داخلي، وضع توليد دگرگون خواهد شد.

 ظرفيّت ديگر، وجود زيرساخت‌هاي اساسي است در انرژي، در حمل‌ونقل ريلي و جادّه‌اي و هوايي، در ارتباطات، در مراکز بازرگاني، در نيروگاه‌ها، در سد؛ اينها زيرساخت‌هايي است که در طول اين سالها با همّت دولتها و همّت مردم و کمک مردم به‌وجود آمده است و امروز در اختيار ما است.

 علاوه‌ي بر همه‌ي اينها، تجربه‌هاي مديريّتي متراکم [است‌] که خود اين تجربه‌ها کمک کرده است به اينکه ما در سالهاي اخير، رشد صادرات غير نفتي داشته باشيم؛ همين‌طور که رئيس‌جمهور محترم آمار سال ۹۳ را دادند، و سالهاي قبل [از آن] هم رشد صادرات غير نفتي در کشور محسوس بوده است که اين يک الگو است.

 اين ظرفيّتها در کشور وجود دارد و البتّه اينها بخشي از ظرفيّتها است. صاحب‌نظراني که با ما مي‌نشينند و صحبت ميکنند و گاهي گزارش مينويسند براي من، يک فهرست طولاني از ظرفيّتهاي موجودي که براي اقتصاد کشور ميتواند مفيد باشد ارائه ميکنند و همه‌ي اينها درست است؛ از اين ظرفيّتها بايستي استفاده کرد.

 مسئله‌ي کنوني کشور ما اين نيست که ما طرح نداريم، حرفِ درست نداريم؛ مسئله‌ي ما اين است که حرف درست و طرح درست را آن‌چنان‌که شايسته است دنبال نميکنيم؛ اين اساس مسئله است. در محيطهاي نخبگاني هم اين معنا تکرار ميشود که مشکل جمهوري اسلامي، مشکلِ نداشتنِ حرف درست نيست؛ حرف درست، زياد زده ميشود؛ مشکل اين است که ما اين حرفهاي درست را بايستي در عمل آن‌چنان دنبال کنيم که به نتايج آن دسترسي پيدا کنيم؛ نتايج آن را بالعيان و بالمشاهده ببينيم.

 خب، چالشهايي وجود دارد؛ اين چالشها اصطکاک به‌وجود مي‌آورد؛ اصطکاک، فرسايش و ساييدگي به‌وجود مي‌آورد، مشکل ايجاد ميکند. اين چالشها را بايستي علاج کرد.

 يکي از چالشها چالشهاي دروني خود ما است: ساده و سطحي نگريستن به مسئله؛ به برخي از کارهايي که ميکنيم، دل خوش کنيم و عمق مسئله را درنيابيم.

 مباحث لفظي و محفلي و روشنفکري کار را پيش نميبرد؛ حرکت و اقدام لازم است. سهل‌انگاري در عمل، چالشِ بزرگ ما است. گاهي نتيجه‌گيري‌ها و استنتاجها کوتاه‌مدّت نيست، طولاني است و اين بعضي‌ها را سرخورده ميکند. اين يکي از چالشها است. کارهاي بزرگ ممکن است گاهي در طول يک نسل به دست بيايد؛ بايد دنبال کرد، بايد حرکت کرد. خيلي از کارها هست که ما اگر ده سال پيش، پانزده سال پيش اين کارها را شروع ميکرديم، امروز به نتايجي رسيده بوديم. خيلي از کارها هست که از ده سال پيش، پانزده سال پيش شروع کرديم و امروز نتايجش را داريم مي‌بينيم. آن‌روزي که در دانشگاه‌هاي گوناگون راجع به
نهضت علمي در کشور حرفهايي زده شد، با جمعهاي مختلف گفته شد، کسي تصوّر نميکرد که اين حرکت علمي که در اين ده پانزده سال به‌وجود آمده است به‌وجود بيايد امّا به‌وجود آمد؛ اساتيد ما، دانشمندان ما، دانشگاه‌هاي ما، جوانان بااستعداد ما همّت کردند. ما امروز در مقايسه‌ي با دوازده سيزده سال قبل، از لحاظ علمي حرکت مهمّي انجام داديم و پيشرفت چشمگير و بعضاً خيره‌کننده‌اي در بعضي از زمينه‌ها داريم. کار را امروز شروع کنيم، پانزده سال ديگر، بيست سال ديگر نتيجه‌ي آن را بگيريم.

 يکي از چالشهاي ما راه‌هاي موازي و آسان ولي مهلک [است‌]؛ اين يکي از چالشهاي ما است. بنده فراموش نميکنم زمان رياست جمهوري خودم - صحبتِ ۲۵ سال [قبل‌] است - براي واردات يک کالاي مورد نياز جامعه، که ما با زحمت زياد آن را از اروپايي‌ها ميگرفتيم، آفريقايي‌ها همان کالا را داشتند، خوبش را هم داشتند، [امّا] دوستان دست‌اندرکار آماده نبودند. توصيه شد، تأکيد شد، در جلسه که نشستيم، تأييد هم کردند، تصديق هم کردند، منتها سخت بود؛ کار با اروپا آسان‌تر بود. راه موازيِ آسان امّا درعين‌حال مضر، که انسان را در تنگنا نگه ميدارد، دوستانِ انسان را ضعيف ميکند، دشمنان انسان را قوي ميکند و زمام اختيارِ امري را در داخل کشور به دستِ کساني که در دل با ما دشمنند قرار ميدهد.
 
 يکي از چالشها اين است که کسي تصوّر کند که ما اگر از مباني اعتقادي خود، مباني اعتقادي نظام جمهوري اسلامي دست برداريم، راه‌ها باز خواهد شد و دروازه‌هاي بسته گشوده خواهد شد که اين خطاي بسيار بزرگ و اساسي است. البتّه برادران ما در دولت خدمتگزار با اعتقاد عمل ميکنند؛ واقعاً معتقد به انقلاب، معتقد به مباني انقلاب، معتقد به اصول انقلابند؛ از اينها ما گله‌اي نداريم، لکن در مجموعه‌ي دست‌اندرکاران ما کساني هستند که تصوّر ميکنند اگر از برخي از اصول خود و مباني خود کوتاه بياييم، خيلي از درهاي بسته به روي ما گشوده خواهد شد؛ درحالي‌که اين‌جور نيست؛ اين خطاي بزرگي است و ما نتايج اين خطا را در برخي از کشورهاي ديگر - که نميخواهم اسم بياورم - در همين دوره‌ي چندساله‌ي اخير مشاهده کرديم. راه پيشرفت، ايستادگي است؛ پافشاري بر مباني است.

 يکي از چالشها هم اين است که کسي تصّور کند که مردم تحمّل نميکنند؛ نه، مردم مشکلات را تحمّل کرده‌اند. اگر حقيقتاً براي مردم بدرستي تبيين بشود، با صداقت لازم حقايق امور براي مردم بيان بشود، مردم ما مردم وفاداري‌اند؛ مي‌ايستند، مقاومت ميکنند.

 يکي از چالشها، ترديد در توانايي‌هاي دروني است؛ [اينکه‌] به جوان دانشمند خودمان اعتماد نکنيم، به مجموعه‌هاي مردمي و غير دولتي در امور اقتصادي اعتماد نکنيم، يکي از چالشها است. بايستي اعتماد کرد، بايستي مردم را وارد جريان عظيم اقتصادي کشور کرد.

 بالاخره آنچه ما لازم است در زمينه‌ي مسائل مربوط به اقتصاد مقاومتي انجام بدهيم، يکي عزم راسخ است؛ بايستي با عزم جدّي دنبال اين باشيم که اقتصاد مقاومتي را به معناي واقعي کلمه در داخل تحقّق ببخشيم؛ [همچنين‌] پرهيز از سهل‌انگاري، پرهيز از راحت‌طلبي و تکيه‌ي بر
مديريّتهاي جهادي؛ مديريّت جهادي که بنده سال گذشته مطرح کردم(۸) و تأکيد هم کردم که اين مربوط به امسال نيست، مربوط به هميشه است؛ ما احتياج داريم به مديريّت جهادي. در سالهاي اوّل انقلاب، در دوران جنگ و در طول اين سي و چند سال، هرجا به مديريّت جهادي تکيه کرديم، موفّق شديم. مديريّت جهادي ممکن است يک وقتهايي پِرت هم داشته باشد امّا پيشرفت خواهد داشت و کار را پيش خواهد برد. تکيه‌ي به قدرت الهي، توکّل به خداي متعال، کار را با تدبير و عقلانيّت امّا با عزم راسخ، بدون ترديد و بدون ترس از جوانب پيش بردن؛ اين مديريّت جهادي است. البتّه ترويج دائميِ فرهنگ متناسب با اقتصاد مقاومتي هم لازم است؛ همه، هم صداوسيما، هم مسئولين مطبوعات و رسانه‌ها، هم مسئولين دولتي، مسئولين قوّه‌ي مقنّنه، ائمّه‌ي جمعه‌ي سراسر کشور و هر کسي که منبري دارد و ميتواند با مردم حرف بزند، فرهنگ متناسب با اقتصاد مقاومتي، از جمله صرفه‌جويي را، از جمله مصرف توليدات داخلي را بايد ترويج کند. البتّه در مورد صرفه‌جويي و همچنين در مورد مصرف توليدات داخلي، خطاب عمده به مسئولين کشور است، چون يکي از مهم‌ترين مصرف‌کنندگان کشور، خود دولت است؛ دولت اصرار داشته باشد و خود را موظّف و مقيّد بداند که از توليدات داخلي استفاده کند؛ حتّي با مقداري اغماض؛ عيبي ندارد. گاهي ميگويند فلان چيز، کيفيّت خارجي را ندارد؛ اشکال ندارد؛ اگر ميخواهيم کيفيّت پيدا کند، بايد کمکش کنيم. [اگر] کمک بکنيم، کيفيّتش هم بالا خواهد رفت والّا روزبه‌روز تنزّل پيدا خواهد کرد. مقابله‌ي جدّي با واردات بي‌منطق، يکي از کارهاي لازم است؛ مقابله‌ي جدّي با قاچاق، يکي از کارهاي لازم است؛ پرداختن به کارگاه‌هاي توليدي کوچک و متوسّط - که من امسال، اوّل سال هم روي اين تکيه کردم(۹) يکي از کارهاي بسيار لازم است؛ بازنگري در سياستهاي پولي و فعّاليّتهاي نظام بانکي کشور، که به اين هم من اوّل سال اشاره کردم و صاحب‌نظران و دلسوزان، در اين زمينه حرفهاي مهمّي دارند که بايد اين حرفها شنيده شود و به آنها توجّه بشود. اينها کارهايي است که بايستي انجام بدهيم.

 البتّه شرط اصلي تحقّق اينها هم همين
همدلي و هم‌زباني و همين انسجامي است که رئيس‌جمهور محترم بيان کردند؛ بايد دولت را کمک کرد، بايد مسئولين را کمک کرد، [چون‌] اينها وسط ميدانند. از تعارضهاي زائد و حاشيه‌سازي‌هاي زائد بايد پرهيز بشود؛ حاشيه‌سازي از هرطرفي غير مقبول و نامطلوب است. همه کمک کنند و اين حرکت عظيم ان‌شاءالله به نتيجه برسد. اين عرض ما در زمينه‌ي مسائل اقتصاد. اعتقاد بنده اين است که ما ميتوانيم در زمينه‌ي اقتصاد کارهاي بزرگي را انجام بدهيم و اميدوار باشيم که ان‌شاءالله از اين گذرگاه دشوار عبور خواهيم کرد.

 در مسئله‌ي هسته‌اي، سه نکته را ابتدائاً و مقدّمتاً عرض ميکنم، بعد هم مطالبي را که در اين زمينه هست، به عرض ميرسانم.

 نکته‌ي اوّل اينکه آنچه بنده اينجا در اين جلسه يا در جلسات عمومي ميگويم، عيناً همان حرفهايي است که در جلسات خصوصي به مسئولين، به رئيس‌جمهور محترم و به ديگران ميگويم. اين خطّ تبليغي‌اي که ديديم و مي‌بينيم دنبال ميکنند که بعضي از خطّ قرمزهايي که رسماً اعلام ميشود، در جلسات خصوصي از آنها صرف‌نظر ميشود، حرف خلاف واقع و دروغي است. آنچه ما اينجا به شما ميگوييم يا در جلسات عمومي ميگوييم، عيناً همان حرفهايي است که به دوستان، به مسئولين، به هيئت مذاکره‌کننده، همانها را بيان ميکنيم؛ حرفها يکي است.
 
 نکته‌ي دوّم، بنده هيئت مذاکره‌کننده را - همين دوستاني که اين مدّت اين زحمات را بر دوش گرفته‌اند - هم امين ميدانم، هم غيور ميدانم، هم شجاع ميدانم، هم متديّن ميدانم؛ اين را همه بدانند. اکثر حضّاري که اينجا تشريف داريد، از محتواي مذاکرات خبر نداريد؛ اگر شما هم از محتواي مذاکرات و جزئيّات مذاکرات و آنچه در مجالس ميگذرد مطّلع بوديد، به بخشي از آنچه بنده گفتم، حتماً اذعان ميکرديد. من البتّه علاوه‌ي بر اينها، بعضي از اين دوستان را از نزديک مي‌شناسم، بعضي را از دور با سوابقشان مي‌شناسم؛ اينها مردماني هستند متديّن و امين؛ اينها امينند؛ قصدشان اين است که کار کشور را پيش ببرند، گره را باز کنند و دارند تلاش ميکنند براي اين کار. انصافاً غيرت ملّي هم دارند، شجاعت هم دارند، در مقابل يک تعداد کثيري از کساني قرار ميگيرند - که حالا نميخواهم تعبيرِ متناسب واقعي را بکنم، چون گاهي تعبيرهايي هست که واقعاً شايسته‌ي آن تعبيرند امّا خب، مناسب نيست که ما به زبان بياوريم - و انصافاً در مقابل آنها با شجاعت کامل، با دقّت کامل مواضع خودشان را بيان ميکنند، دنبال ميکنند و تعقيب ميکنند.

 نکته‌ي سوّم در مورد منتقدين محترم است. بنده با انتقاد مخالف نيستم، عيبي ندارد، انتقاد لازم است و کمک‌کننده است، منتها اين را همه توجّه داشته باشند که انتقادکردن آسان‌تر از عمل‌کردن است. عيبهاي طرف مقابل را در آن عرصه‌اي که قرار دارد، ما راحت مي‌بينيم، درحالي‌که خطرات او، دشواري‌هاي او، نگراني‌هاي او، مشکلات او را انسان نمي‌بيند. مثل اين است که شما کنار يک استخري ايستاده‌ايد، داريد تماشا ميکنيد؛ يک‌نفر هم رفته است روي ارتفاع، از ده‌متري ميخواهد شيرجه بزند. خب، شيرجه ميزند، شما که اينجا کنار استخر ايستاده‌ايد، ميگوييد هان! اين پايش خم شد، زانويش خم شد؛ اين يک اشکال. بله، اين اشکال است امّا شما زحمت بکشيد از اين دايو برويد بالا، سرِ آن ده‌متري به آب يک نگاهي بکنيد، آن‌وقت قضاوت بکنيد! انتقادکردن آسان است. [البتّه‌] اين حرف من مانع از انتقاد نشود؛ انتقاد بکنيد لکن توجّه داشته باشيد که انتقادها با لحاظِ اين معنا باشد که آن طرف مقابل بعضي از عيوبي را که ما در انتقادمان ذکر ميکنيم ممکن است ميدانند، [امّا] خب به اين نتيجه رسيده‌اند يا ضرورتها آنها را به اينجا کشانده يا به هر دليل ديگري. البتّه بنده نميخواهم بگويم اينها معصومند؛ نه، معصوم نيستند؛ ممکن است انسان يک‌جاهايي در تشخيص، در عمل خطا هم بکند، امّا مهم اين است که به امانت اينها و به ديانت اينها و به غيرت اينها و به شجاعت اينها ما اعتقاد داريم. اين سه نکته‌ي لازمي که در مقدّمه‌ي عرايضم عرض کردم.

 من يک تاريخچه‌ي کوتاهي از اين مذاکرات عرض بکنم. اين مذاکراتي که در واقع فراتر از مذاکرات ما با پنج به علاوه‌ي يک است؛
مذاکره‌ي با آمريکايي‌ها است. متقاضيِ اين مذاکرات آمريکايي‌ها بودند. مربوط به زمان دولت دهم هم هست. قبل از آمدن اين دولت اين مذاکرات شروع شد. آنها درخواست کردند، واسطه‌اي قرار دادند و يکي از محترمينِ منطقه، آمد اينجا با من ملاقات کرد، گفت که رئيس‌جمهور آمريکا با او تماس گرفته و از او خواهش کرده و گفته است که ما ميخواهيم مسئله‌ي هسته‌اي را با ايران حلّ‌وفصل کنيم و تحريمها را هم ميخواهيم برداريم. دو نقطه‌ي اساسي در حرف او وجود داشت: يکي اينکه گفت ما ايران را به‌عنوان يک قدرت هسته‌اي خواهيم شناخت؛ دوّم اينکه گفت ما تحريمها را در ظرف شش‌ماه بتدريج برميداريم. بياييد بنشينيد مذاکره کنيد، اين کار انجام بگيرد. من به آن واسطه‌ي محترم گفتم که ما به آمريکايي‌ها اطميناني نداريم، به حرف اينها اطميناني نيست. گفت حالا امتحان کنيد؛ گفتيم خيلي خب، اين دفعه هم امتحان ميکنيم. مذاکرات اين‌جوري شروع شد.

 يک نکته‌اي را من عرض بکنم براي توجّه مسئولين، و همه توجّه داشته باشند: در هماوردي‌هاي جهاني، منطقِ هماورديِ جهاني ايجاب ميکند که ما دو ميدان را مورد نظر داشته باشيم. يک ميدان ميدان واقعيّت و عمل است؛ که اين ميدان ميدان اصلى است. در ميدان واقعيّت و در ميدان عمل، مسئولي که دنبال فعّاليّت است، دارايي‌هايي را در ميدان عمل ايجاد ميکند، توليد ميکند؛ اين يک ميدان. يک ميدان ميدان ديپلماسي و سياست است که دارايي‌ها را در اين ميدان ديپلماسي و سياست و مذاکره، تبديل ميکند به امتياز براي کشور، تبديل ميکند به منفعت ملّي. اگر در آن ميدانِ اوّل دست انسان خالي باشد، در ميدان دوّم کاري از انسان ساخته نيست؛ بايد در ميدان اوّل - يعني ميدان عمل، ميدان واقعيّت، روي زمين - دستاورد داشته باشد، دارايي داشته باشد.

 ما آن روزي که وارد اين مذاکرات شديم، دستاورد قابل قبول و مهمّي داشتيم؛ احساس کرديم با دست قوي داريم وارد ميشويم. دستاورد آن روز ما از جمله اين بود که ما توانسته بوديم درحالي‌که همه‌ي قدرتهاي هسته‌اي دنيا امتناع کردند که به ما سوخت بيست درصد را براي مرکز [تحقيقاتي‌] تهران بدهند - که احتياج به داروهاي هسته‌اي داشتيم - ما خودمان توانستيم در شرايط تحريم، سوخت بيست درصد را توليد کنيم، [بعد] اين سوخت بيست درصد را تبديل کنيم به صفحه‌ي سوخت و از آن استفاده کنيم. طرف مقابل مات شد! داستان مفصّلي دارد، شايد خيلي از شماها هم در جريانيد؛ طي مذاکرات طولاني، حاضر نشدند به ما [سوخت‌] بيست درصد را بدهند - يعني بفروشند - يا اجازه بدهند که آن را کس ديگري به ما بفروشد. ما گفتيم در داخل توليد ميکنيم؛ جوانهاي ما، همين دانشمندان ما، همين قشر زحمتکش پراميد متّکي به نفس، توانستند چشم طرف را خيره کنند؛ [سوخت‌] بيست درصد را توليد کردند. و شما توجّه داريد، من شايد يک بار ديگر هم گفته‌ام،(۱۰) در حرکت غني‌سازي هسته‌اي بخش مهم و دشوار، حرکت از سه درصد و چهار درصد به بيست درصد است؛ از بيست درصد تا نود درصد يک حرکت خيلي ساده‌اي است. وقتي کسي به بيست درصد رسيد، مراحل بعدي بسيار آسان است. بخش دشوار و مهم، اين قسمت ۳/۵ درصد تا بيست درصد است. اين راه دشوار را جوانهاي ما رفتند و [سوخت‌] بيست درصد را توليد کردند و صفحه‌ي سوخت را توليد کردند؛ اين يکي از دستاوردهاي ما بود. ما با اين روحيّه وارد مذاکره شديم. راهبرد ايستادگي و تاب‌آوري در مقابل فشارها جواب داد. آمريکايي‌ها اذعان کردند که تحريم اثري ندارد، همچنان‌که اشاره کردند؛ اين کاملاً تحليل درستي است. آمريکايي‌ها به اين نتيجه رسيدند که تحريم، ديگر اثر مطلوب آنها را ندارد. دنبال راه ديگري بودند - وقت دارد تمام ميشود؛ من بايد تندتند مطالب را عرض بکنم - فهميدند ما بدون وابستگي ميتوانيم به فنّاوري پيشرفته دست پيدا کنيم؛ ما هم با اين منطق، توکّل کرديم و وارد مذاکره شديم.

 البتّه احتياط را از دست نداديم. از اوّل نگاه ما به مذاکره‌کنندگان و طرف آمريکايي نگاه شکّ‌آلود بود. طبق تجربه‌هايي که داشتيم، به اينها اطمينان نداشتيم، [لذا] از اوّل با ملاحظه وارد شديم. نظرمان هم اين بود که اگرچنانچه اينها سرِ حرف خودشان ايستادند که خب اشکالي ندارد؛ ما حاضر بوديم هزينه هم بدهيم، يعني ما عقيده نداريم که در يک مذاکره هيچ هزينه‌اي نبايد داد، هيچ عقب‌گردي نسبت به بخشي از موضوعات نبايد کرد؛ نه، به‌قدر صحيح و منطقي و عقلايي حاضر به هزينه دادن هم بوديم؛ منتها ما دنبال
توافق خوب بوديم. من اين را همين‌جا عرض بکنم: ما هم ميگوييم توافق خوب، آمريکايي‌ها هم ميگويند توافق خوب؛ منتها ما که ميگوييم توافق خوب، منظورمان توافق منصفانه و عادلانه است؛ آنها که ميگويند توافق خوب، توافق تمامت‌خواهانه است. اندکي در مذاکرات پيش رفته بوديم که زياده‌خواهي‌هاي حضرات شروع شد؛ هرروز يک حرفي، يک بهانه‌اي؛ شش ماه تبديل به يک سال شد، طولاني‌تر شد، مذاکرات شکلهاي گوناگوني پيدا کرد، چانه‌زني‌ها و زياده‌خواهي‌ها مذاکرات را طولاني کرد، تهديد کردند، تهديد به تحريم بيشتر، حتّي تهديد به بکارگيري نظامي‌گري؛ اين تهديدها را کردند؛ روي ميز و زير ميز و اين حرفهايي که شنيده‌ايد.(۱۱) اين رفتار اين حضرات تا امروز بوده.

 هرکس روند مطالبات آمريکايي‌ها را در اين مدّت مطالعه کند و کيفيّت حرفهاي اينها را نگاه کند، به اين نتيجه ميرسد؛ يکي از دو نکته‌ي اساسي اين است: هدف اينها ريشه‌کن کردن و از بين بردن صنعت هسته‌اي در کشور است؛ هدف اين است، دنبال اين هستند؛ قصدشان اين است که ماهيّت هسته‌اي کشور را از بين ببرند؛ ولو حالا يک اسمي، يک تابلوي بي‌محتوايي، يک چيز کاريکاتوري‌اي وجود داشته باشد، امّا اينها قصد دارند که نگذارند اين حرکت هسته‌اي کشور، صنعت هسته‌اي يک کشور با اهدافي که نظام جمهوري اسلامي دارد تحقّق پيدا کند. ما اعلام کرديم تا يک سررسيد معيّني بايست بيست‌هزار مگاوات برق هسته‌اي داشته باشيم، اين نياز کشور است؛ بيست‌هزار مگاوات برق هسته‌اي نياز ضروري کشور است؛ اين محاسبه‌شده‌ي دستگاه‌هاي محاسبه‌کننده‌ي کشور است که البتّه در حاشيه‌ي آن، منافع زياد و برآوردن نيازهاي فراوان ديگر هم وجود دارد؛ اينها ميخواهند اين اتّفاق نيفتد. البتّه در عين اينکه اين صنعت را ميخواهند نابود کنند، فشار را هم ميخواهند حفظ کنند، قصد برداشتن تحريمها به‌صورت کامل را هم - همين‌طور که ملاحظه ميکنيد - ندارند، تهديد هم ميکنند که تحريمهاي بيشتري را تحميل خواهيم کرد. اين يک نکته است.

 نکته‌ي دوّم اين است که طرف مقابل ما، يعني دولت کنوني و مديريّت کنوني آمريکا، به اين توافق احتياج دارد؛ اين هم يک طرف ديگر قضيّه است؛ اينها نياز دارند به اين؛ يک پيروزي بزرگي براي آنها محسوب ميشود اگر بتوانند به آن مقصود خودشان در اينجا برسند. اين در واقع پيروزي بر انقلاب اسلامي است؛ پيروزي بر ملّتي است که داعيه‌ي استقلال دارد؛ پيروزي بر کشوري است که ميتواند الگوي کشورهاي ديگر باشد؛ دستگاه مديريّت آمريکا به اين [توافق‌] نيازمند است. همه‌ي بگومگوها و چک‌وچانه‌ها و بدعهدي‌ها و تقلّبهايي که حضرات ميکنند، بر محور اين دو موضوع ميچرخد.

 ما از اوّل، منطقي وارد شديم، منطقي حرف زديم، زياده‌خواهي نکرديم؛ ما گفتيم طرف، يک تحريم ظالمانه‌اي را تحميل کرده است، ما ميخواهيم اين تحريم برداشته بشود؛ خيلي خب، اين يک بده‌بستان است، حرفي نداريم که در اين زمينه يک چيزي بدهيم، يک چيزي بستانيم تا تحريمها برداشته بشود؛ امّا صنعت هسته‌اي متوقّف نبايد بشود، لطمه نبايد بخورد؛ اين حرف اوّل است؛ از اوّل اين حرف را زديم و دنبال کرديم تا امروز.

 اهمّ خطوط قرمزي هم که وجود داشته اينها است که من عرض ميکنم. ما يک چيزهايي را به‌عنوان نقاط اصلي ذکر کرديم؛ مهم‌ترين‌هايش اينها هستند؛ البتّه غير از اينها هم چيزهايي هستند.

 يکي اينکه آنها اصرار دارند بر محدوديّت بلندمدّت؛ ما گفتيم ما محدوديّت ده سال و دوازده سال و مانند اينها را قبول نداريم؛ ده سال يک عمر است؛ همه‌ي آنچه ما در اين مدّت به دست آورديم، در حدود ده سال طول کشيده است! بله، سابقه‌ي هسته‌اي در داخل کشور بيش از اينها است که بعضي اوقات هم گفته ميشود در بعضي از بيانات، لکن در آن سالهاي اوّل در واقع کاري انجام نگرفته بود؛ کار اساسي و عمده مال همين حدود ده پانزده سال اخير است. محدوديّت ده‌ساله را ما قبول نداريم؛ ما مقدار سالهاي معيّني را که مورد قبول ما است به مجموعه‌ي هيئت مذاکره‌کننده گفته‌ايم که چه مقدار، محدوديّت را قبول کرده‌ايم، امّا تعداد سالهاي محدوديّت را گفته‌ايم ده سال و دوازده سال و اين چيزهايي که اين حضرات ميگويند قبول نداريم.

 در همين مدّتِ محدوديّت هم که ما قبول ميکنيم، کار تحقيق و توسعه و ساخت و ساز بايد ادامه پيدا کند، که اين هم از جمله‌ي خطوط قرمزي است که مسئولين محترم روي آن تکيه کردند؛ گفتند ما حاضر نيستيم از تحقيق و توسعه دست برداريم؛ حق با اينها است. در طول اين سالهاي محدوديّت هم، بايست تحقيق و توسعه ادامه داشته باشد. آنها حرف ديگري ميزنند؛ آنها ميگويند شما ده سال دوازده سال يا بيشتر هيچ کاري نکنيد، بعد از آن شروع کنيد به توليد، شروع کنيد به ساخت! که اين حرف زور مضاعفي است، حرف غلط مضاعفي است.

 از جمله‌ي نقاط مهم اين است: بنده تصريح ميکنم، تحريمهاي اقتصادي و مالي و بانکي، چه آنچه به شوراي امنيّت ارتباط پيدا ميکند، چه آنچه به کنگره‌ي آمريکا ارتباط پيدا ميکند، چه آنچه به دولت آمريکا ارتباط پيدا ميکند، همه بايد فوراً در هنگام امضاي موافقت‌نامه لغو بشود؛ بقيّه‌ي تحريمها هم در فاصله‌هاي معقول [لغو بشود]. البتّه آمريکايي‌ها در زمينه‌ي تحريمها يک فرمول پيچيده‌ي چند لايه‌ي عجيب و غريبي را مطرح ميکنند که اصلاً اعماق آن معلوم نيست؛ از انتهاي آن چه در مي‌آيد هيچ معلوم نيست. عرض کردم بنده بيانم بيان صريح است، تعبيرات ديپلماسي را بنده خيلي بلد نيستم؛ آنچه ما ميگوييم صريح و همين [است‌] که گفتيم؛ اين مورد نظر ما است.

 يک نکته‌ي اساسي ديگر اينکه لغو تحريمها منوط به اجراي تعهّدات ايران نيست؛ نميشود بگويند: شما رآکتور آب سنگين اراک را خراب بکنيد، سانتريفيوژها را به اين تعداد کاهش بدهيد، اين کارها را بکنيد، آن کارها بکنيد، بعد که کرديد، بعد آن‌وقت آژانس بيايد شهادت بدهد، گواهي کند که شما راست ميگوييد و اين کارها را انجام داده‌ايد، بعد ما تحريمها را برداريم! نه، اين را ما مطلقاً قبول نداريم؛ لغو تحريمها منوط به اجراي تعهّداتي که ايران ميکند نيست. البتّه لغو تحريم يک مراحل اجرائي‌اي دارد، ما اين را قبول داريم؛ اجرائيّات لغو تحريم با اجرائيّاتي که ايران به عهده ميگيرد، بايد متناظر باشند؛ بخشي از اين در مقابل بخشي از آن، بخش ديگري از اين در مقابل بخش ديگري از آن.

 يک نکته‌ي اساسي ديگر اين است که ما با موکول کردن هر اقدامي به گزارش آژانس مخالفيم. ما به آژانس بدبينيم؛ آژانس نشان داده که هم مستقل نيست، هم عادل نيست؛ مستقل نيست زيرا تحت تأثير قدرتها است؛ عادل نيست [چون] بارها و بارها برخلاف عدالت حکم کرده و نظر داده. به‌علاوه، اينکه بگويند «آژانس بايد بيايد اطمينان پيدا کند که فعّاليّت هسته‌اي در کشور نيست» اين يک حرف غير معقولي است. خب، چه‌جور ميشود اطمينان پيدا کند؟ اصلاً اطمينان پيدا کردن [يعني چه‌]؟ مگر تک تک خانه‌ها و وجب به وجب سرزمين کشور را اينها بگردند! چه‌جوري ميشود اطمينان پيدا کرد؟ موکول کردن به اين مسئله، نه منطقي است، نه عادلانه است.

 با بازرسي‌هاي غير متعارف هم بنده موافق نيستم؛ پرس‌وجوي از شخصيّت‌ها را هم به‌هيچ‌وجه قبول ندارم و موافق نيستم؛ بازرسي از مراکز نظامي را هم نميپذيريم همچنان که قبلاً هم گفتيم؛ زمانهاي ۱۵ سال و ۲۵ سال - که مدام ميگويند ۱۵ سال براي فلان چيز، ۲۵ سال براي فلان چيز - و اين زمانهاي اين‌جوري را هم ما قبول نداريم؛ مشخّص است، اين زمان اوّل و آخري دارد و تمام خواهد شد.

 اينها موارد عمده و مهمّي است که روي آن تکيه داريم؛ البتّه خطوط قرمز فقط اينها نيست؛ دوستان مذاکره‌کننده در جريان نظرات ما هستند؛ جزئيّات را با آنها در ميان گذاشته‌ايم؛ [البتّه] جزئيّات مورد نظر و آن چيزهايي که بنده وارد ميشوم؛ در خيلي از جزئيّات هم ما وارد نميشويم.

 ما دنبال توافقيم. اگر کسي بگويد که در مسئولين جمهوري اسلامي کسي هست که توافق را نميخواهد، خلاف گفته؛ اين را همه بدانند. مسئولين جمهوري اسلامي - بنده، دولت، مجلس، قوّه‌ي قضائيّه، دستگاه‌هاي گوناگون امنيّتي، نظامي، غيره - همه در اين جهت متّفقيم و موافقيم که توافق بايد انجام بگيرد. در اين جهت هم باز همه متّفقند که اين توافق بايد عزّتمندانه باشد، مصالح جمهوري اسلامي بدقّت و با وسواس بايد در آن رعايت بشود؛ در اين هم هيچ اختلافي نيست؛ دولت، مجلس، بنده، ديگران و ديگران همه در اين جهت متّفقيم، نظرمان يکي است. توافق بايستي توافقي باشد منصفانه و منافع جمهوري اسلامي را بايستي تأمين بکند.

 اين را هم عرض بکنيم ما دنبال از بين بردن و برداشتن تحريمها هستيم؛ هدف ما از اين مذاکرات لغو تحريمها است؛ جدّاً دنبال اين هستيم که اين تحريمها لغو بشود؛ امّا درعين‌حال خود اين تحريمها را ما فرصت ميدانيم. اين‌جور نباشد که بعضي‌ها تعجّب کنند که چطور تحريم فرصت است؛ چطور تحريم - چيز به اين بدي - فرصت است؟ اين تحريم موجب شد ما به خودمان برگرديم؛ اين تحريم موجب شد ما به نيروي داخلي خودمان بينديشيم، دنبال ظرفيّتهاي داخلي باشيم؛ اينکه همه چيز را از بيرون وارد کنيم با پول نفت، براي يک کشوري مثل کشور ما بدترين بليّه و بزرگ‌ترين مشکل است که متأسّفانه از قبل از انقلاب اين مشکل گريبان‌گير کشور ما شده و هنوز هم تا حدود زيادي ادامه دارد که بايستي اين را قطع کنيم. ما در علم، در فنّاوري، در کارهاي گوناگون دنبال ظرفيّتهاي داخلي آمديم، ان‌شاءالله در مورد اقتصاد هم همين‌جور [بشود]. اين عرايض ما در مورد هسته‌اي است. البتّه در مورد مسائل منطقه هم عرايضي اينجا يادداشت کرديم که بگوييم لکن به ساعت که من نگاه ميکنم ميبينم مثل اينکه اذان شده؛ بيش از اين ديگر مزاحم شما نميشويم.

 پروردگارا! به محمّد و آل محمّد آنچه گفتيم و شنيديم براي خودت و در راه خودت و در خدمت بندگانت قرار بده؛ نيّتهاي ما را خالص بفرما. پروردگارا! توفيقات خودت را بر مسئولان، فعّالان، در دولت، در مجلس، در قوّه‌ي قضائيّه، در نيروهاي مسلّح - که مشغول تلاش و کار هستند - نازل کن؛ دستگيري و هدايت خودت را شامل حال آنها بفرما.
والسّلام عليکم و رحمةالله و برکاته‌

تعداد بازديد:661 آخرين تغييرات:94/04/06
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر