چهارشنبه 28 آذر 1397 - 11 ربيع الثاني 1440 - 19 دسامبر 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

ضرورت تبلیغ جهادی برای گسترش تشیع در دنیا/ تشیع در آفریقای سیاه

fiogf49gjkf0d

گفتگو با يک مبلغ بين المللي؛

ضرورت تبليغ جهادي براي گسترش تشيع در دنيا/ تشيع در آفريقاي سياه

حجت الاسلام ملک زاده گفت: اگر ما سخن از تشيع و گسترش شيعه يا لااقل حفظ تشيع در دنيا مي‌کنيم، تنها الگويي که بنده براي آن سراغ دارم تبليغ جهادي در عرصه بين الملل است.

به گزارش خبرگزاري مهر ، آگاهي از وضعيت فرهنگي و اقتصادي آفريقا و شناخت حوزه‌هاي فعاليت شيعيان آفريقا و پتانسيل هاي مربوط به آن، زمينه‌اي را فراهم مي‌کند تا ديدگاه‌هايمان را نسبت به مسايل متعددي تغيير دهيم. به گونه اي که هم در جهت بهره مندي اقتصادي کشورمان گام برداريم و هم اهداف فرهنگي خود را پيگيري نماييم. لذا لازم است در راستاي منافع فرهنگي، ملي و اقتصادي‌ کشورمان نگاهمان را درباره آفريقا و بخصوص شيعيان آن تصحيح کنيم. در اين خصوص مصاحبه اي با محمدحسين ملک زاده يکي از مبلغين بين المللي، انجام شده که تفصيل آن در ادامه خواهد آمد.

*به عنوان سوال اول بفرماييد که چه شد وارد فضاي کار تبليغي در حوزه بين الملل شديد؟

بنده براي کار علمي فرهنگي اسلامي يا علمي فرهنگي تبليغي تقريبا از سال ۷۸ تا کنون در خيلي کشورها رفت‌ و آمد داشته ام. آغاز فعاليت هاي بنده با زبان عربي بوده و چون آثار و تأليفاتي به زبان عربي داشتم از کشورهاي مختلف عربي از جمله سوريه، لبنان، عراق، کشورهاي حاشيه خليج و… از بنده براي شرکت در محافل علمي و بحث هاي علمي دعوت مي شد. منتهي يک نکته‌اي که در اين سفرها براي من مسجل شد اين بود که اگر براي يک عالم ديني سخن گفتن به زبان عربي شرط لازم باشد، آشنايي و تسلط به زبان انگليسي شرط کافي است. لذا شروع به فراگرفتن انگليسي نمودم. پس از مدتي از طريق غير ايراني‌هايي که در درس بنده شرکت مي‌کردند به مالزي دعوت شدم و زمينه‌ براي رفتن به کشور مالزي و انجام فعاليت‌هاي اسلامي به زبان انگليسي پديد آمد.

رفتن به مالزي باز زمينه‌اي شد براي اينکه به کشورهاي ديگري بروم که مدت‌ها بنده در آسياي جنوب شرقي و کشورهاي مختلف آن حوزه رفت و آمد داشتم. لذا به تدريج در کشورهاي فراواني در چند قاره حضور پيدا کردم و اين امر باعث شد آرام آرام و به ناچار به زبان‌هاي ديگر آشنا شوم. يک مقداري با زبان فرانسه و زبان اسپانيايي آشنا شدم. البته پايه کار همان عربي و انگليسي بود و در زبان‌هاي ديگر در حد رفع نيازهايي مانند خواندن يک حديث و ترجمه آن، يا پاسخ به سوالات افراد مختلف کار شده است. مثلا زبان ملايو که شايد قريب ۴۰۰ ميليون نفر ملايويي زبان داشته باشيم که مشخصا در کشورهاي اندونزي، مالزي، بخشي از مردمان سرزمين سنگاپور، جنوب کشور تايلند، کشور بونئي و اين مناطق پخش هستند. از اين چهارصد ميليون نفر مولايي زبان شايد قريب به ۳۰۰ ميليون نفر مسلمان هستند.

 لذا با وجود اين پتانسيل عظيم و رفت و آمدي هم که بنده مکرر در کشورهاي آن مناطق داشتم طبيعتا باعث شد که با زبان مولايي آشنا بشوم. در مورد حضور يا سفر به کشورهاي شرق آفريقا و فعاليت در آن کشورها هم همينطور. سفر به اين کشورها سبب شد که يک مقداري با زبان سوهالي آشنا شوم. به طور کلي از يک سو بخاطر احساس نيازي که در کشورهاي مختلف مي‌شد انسان به فراگرفتن زبان کشيده مي شد، از سوي ديگر وقتي زبان ياد مي‌گرفتيم تقاضا بيشتر مي‌شد. به هر حال در اين چهار پنج سال اخير بيشتر تمرکز من روي قاره آفريقا شد و کشورهاي مختلفي در غرب و شرق و جنوب اين قاره را سفر کردم آغاز آن هم با کشور نيجريه در غرب آفريقا بود.

*حوزه فعاليت شما در کشورهايي آفريقايي معطوف به چه نوع کارهايي بود؟

حضور بنده در کشورهاي مختلف ناظر به ارائه بحث هاي اسلامي‌ بود، منتهي بحث اسلامي‌ به شکل عام. بعنوان مثال در مورد توليد علوم انساني اسلامي‌ يا بحثهاي قرآني خاص و يا بحثهاي فلسفه اسلامي‌ و… که در چارچوب سخنرانيهايي در همايشها و يا در بعضي از کنگره‌هايي که با موضوع اسلام يا موضوعات مرتبط با تشيع برگزار مي شد، حضور پيدا مي‌کردم. بخش ديگري از فعاليت ها مربوط به حضور بين مردم و در مساجد و حسينيه‌ها و… بود. به هر حال کساني که خارج کشور رفته باشند و رفت و آمد داشته باشند مي‌دانند که يک دنيا نياز وجود دارد و هيچ کس هم نيست پاسخگوي اين نياز باشد. در داخل ايران علي‌رغم اينکه نسبت به جمعيت موجود تعداد طلبه و روحانيون خيلي اندک است اما در عين حال خيلي از امکانات ديگري هم وجود دارد که انسان بتواند مسائل ديني را فرا بگيرد.

اما بنده در بعضي از کشورهاي افريقايي که حضور داشتم تنها عالم شيعي آن کشور بودم. مثلا در سه کشور تنها عالم ديني بودم که بايد مرتباً با ماشين از اين کشور به آن کشور و از اين شهر به آن شهر رفت و آمد مي‌کردم تا پاسخگوي سوالات آنها باشم.

نکته دوم را هم اضافه کنم اگر سفر عالمان ديني به کشورهاي ديگر حالت رسمي‌ و تشريفاتي و ديپلماتيک داشته باشد اثر مطلوب و مورد انتظار را دربر نخواهد داشت. اگر ما سخن از تشيع و گسترش شيعه يا لااقل حفظ تشيع در دنيا مي‌کنيم، تنها الگويي که بنده براي آن سراغ دارم تبليغ جهادي در عرصه بين الملل است. يعني فقط اين الگو جواب مي‌دهد. سال‌ها ما بحث تبليغ جهادي در عرصه بين الملل را در جاهاي مختلف مطرح کرديم، براي آنها توضيح مي‌داديم معناي تبليغ جهادي در عرصه بين الملل چيست؟ اينکه شما يک ديپلمات نيستيد و قرار نيست برويد در يک هتل چند ستاره اقامت داشته باشيد و در ماشين ضد گلوله بنشينيد. شما قرار است ميان مردم باشيد، با آنها زندگي کنيد، سختي‌هاي آنها را از نزديک ببينيد و شرايط آنها را از نزديک درک کنيد.

به عنوان مثال ما در اوگاندا در پايتخت کامپالا بوديم و بنا داشتم به شيعيان مناطق مختلف سرکشي کنيم. با دوستان هماهنگ کرديم، گفتند شيعياني هستند که به شکل پراکنده در مناطق مختلف جنگلي زندگي مي‌کنند. اوگاندا منطقه‌اي استوايي است و جنگل‌هاي انبوه استوايي دارد. در دل اين جنگل‌ها شما مي‌توانيد خانواده‌هايي را پيدا کنيد که با يکديگر دهکده اي تشکيل داده اند که نيازهاي اوليه مانند برق و آب لوله کشي و خانه بهداشت و… وجود ندارد. هيچ ارتباطي نيز از قبيل تلفن و… وجود ندارد. جالب است که در بسياري از اين مناطق با آن شرايط عجيب و غريب، سوله اي بعنوان کليسا ساخته شده است و مثلا راهب و يا راهبه‌اي در آن مشغول به کار هستند و مردم را به مسيحيت دعوت مي‌کنند. روزهاي يکشنبه آنجا مراسم مي‌گيرند و مردم را دعوت مي‌کنند و به آنها غذا و لباس و پول مي‌دهند. مي‌بيند که مسيحيان در دورترين نقاط سخت کار مي‌کنند و خيلي همت عجيب و غريبي در اين جور مسائل دارند. در عين حال مسلمان زيادي داشتيم که متأسفانه براثر فقر و بيچارگي تغيير دين دادند.

در دل اين جنگل‌ها سرکشي هايي انجام مي شد و ديده مي شد که مثلا ۱۰ يا ۲۰ خانه روستايي در کنار هم تشکيل شده بودند که مردم آن مسلمان بودند و يا بخشي از آنها هم شيعه بودند.

مردم اين مناطق از اينکه مثلا يک عالم اسلامي‌ و يک عالم شيعي شخصا اينجا حضور پيدا کرده و آنها مي‌توانند او را لمس کنند، با او ارتباط برقرار کنند، با او حرف بزنند، سؤال کنند و همين ارتباط چهره به چهره به مفهوم اينکه بتوانند مستقيما با يک نفر صحبت کنند، خيلي براي آنها خوشحال کننده بود.

واقعا تماشايي بود وقتي مي‌ديديم در اين مناطقي که انسان فکر نمي‌کند حتي بشري زندگي کند يک جمعي زندگي مي‌کنند که مسلمانند و از همان امکانات اوليه‌اي که داشتند مسجدي براي خودشان درست کرده اند، نماز جماعت مي‌خوانند، نماز جمعه برگزار مي‌کنند و مراسم مختلفي دارند.

متاسفانه يک فقر معرفتي در مورد دين در بين آنها وجود دارد. يک زمان برخي از عزيزان شيعه ما در برخي از کشورهاي افريقايي براي بعضي از انتشاراتي هايي که کتاب اسلامي‌ به زبانهاي مختلف منتشر مي‌کنند، پيغام فرستادند که شايد در چاپ خانه شما مقداري از کاغذهاي چاپي دورريز ميشود، آنها را دور نريزيد. اين کاغذهاي چاپي را براي ما ارسال کنيد يعني ما به آنها نياز داريم. اين نياز واقعي اينهاست. آنجا يک نياز خيلي ملموس و جدي و واقعي وجود دارد.

باز تأکيد مي‌کنم نياز به روحاني يا مبلغ يا ايراني که در آنجا حضور يابد و بخواهد مدل ديپلمات زندگي کند يا برخورد کند نيست. نياز به کسي وجود دارد که حاضر باشد با آنها زندگي کند. گفتن اين حرف آسان است ولي عمل به آن خيلي سخت است. واقعا در برخي از مناطق آفريقا مردم در يک فقر و در يک مزبله غوطه مي‌خورند و بهداشت اصلاً مفهوم ندارد. البته اختلاف طبقاتي هم وجود دارد. پايتخت برخي از اين کشورها بسيار بسيار مدرن است. غربي‌ها آنجا را براي خودشان ساخته اند و خودشان هم لذتش را مي‌برند. حکومت‌هاي افريقايي کاملاً تابع غرب هستند و از خود هيچ شخصيت مستقلي ندارند. سفارتخانه امريکا در کنيا سه هزار نفر نيرو دارد. يک سفارتخانه معمولي گاهي اوقات يک نفر، دو نفر، سه نفر حداکثر ۵ نفر کارمند و عضو دارد. اين چه جور سفارتخانه‌اي است که سه هزار نيرو نياز دارد. آمريکايي ها از آنجا تمام منطقه شرق آفريقا را کنترل مي‌کنند.

*به طور کلي در ارتباط با شرايط  زندگي و پراکندگي شيعيان افريقا و روند گسترش تشيع در افريقا توضيح بفرماييد.

افريقا در يک تقسيم بندي شامل افريقاي سفيد و افريقاي سياه مي شود. افريقاي سفيد مربوط به کشورهاي عربي ميشود. شيعه و تشيع در افريقاي سفيد از زمانهاي گذشته هم وجود داشته و قدمت طولاني دارد.

ورود اسلام به افريقا اسلام اهل بيتي بوده است، به ويژه اينکه بسياري از بني هاشم و فرزندان اهل بيت که از دست حکومت‌هاي مرکزي به سمت مشخصا شمال آفريقا رفتند. مثلا در تونس، مصر و… امامزادگاني مدفون هستند که اينها فرزندان اهل بيت مي باشند.

پس ريشه اسلام در افريقا در حقيقت تشيع است؛ اما اين اسلام فقط در منطقه شمال يا نيمه شمالي وارد شده بود. در قرون اوليه اسلامي‌ حکومت فاطميون در مصر را مشاهده مي‌‌کنيد که در حقيقت يک  حکومت شيعي است. در مناطق ديگر مثل تونس، الجزاير، ليبي، مراکش و… محبت و عشق اهل بيت هميشه وجود داشته است.

اما در افريقاي سياه گسترش تشيع به شکل جدي و واقعي مربوط به بعد از پيروزي انقلاب اسلامي‌ ايران است. به جز بحث انقلاب اسلامي، عمدتا پراکندگي شيعه در سراسر دنيا در قرن اخير توسط دو گروه انجام شد. يکي عراقي‌ها بودند که در اثر اخراج شيعيان توسط صدام در مناطق مختلف پراکنده شدند.

سهم ديگر براي لبناني‌هاست. در جنگ جهاني دوم لبنان به عياش‌خانه اروپايي‌ها، تبديل شد. اروپايي‌هاي پولدار که مي‌خواستند از جنگ جنگ جهاني دوم جان به در ببرند و سرمايه‌هايشان هم در يک جاي امني قرار بگيرد به دنبال جايي بودند که هم عياشي آنها فراهم شود و هم سرمايه‌هايشان حفظ شود. از اين جهت يکي از جاهاي بسيار خوبي که براي آنها وجود داشت لبنان بود. کشور لبنان هم کشوري است که به لحاظ اقتصادي بسيار ضعيف است و اصلاً امکاني براي کار فراهم نيست لذا اگر کسي بخواهد شرايط اقتصادي خود را سامان دهد بايد از لبنان خارج شود.

اولين گروهي هم که براي خارج کردن از لبنان مناسب بودند شيعيان بودند، چون از همه فقيرتر بودند و استضعاف بيشتري داشتند، اينها به دليل اينکه مي‌خواستند از آن فقر و استضعاف نجات پيدا کنند، شروع به هجرت کردند. لبناني‌ها بيش از هرجا به آفريقا به آفريقا و بعد امريکاي لاتين رفتند. اين هجرت سبب مي‌شد که آنها بروند در مناطق مختلف افريقايي ساکن شوند. لذا به خاطر حضور آنها تشيع در آن مناطق گسترش يافت.

گروه ديگري که به آفريقا وارد شده و تشيع را وارد آفريقاي سياه کردند، خوجه‌ها بودند. خوجه‌ها گروه نژادي هستند از خوجات هندي بودند. آنها در گذشته هندو بودند، بعدا مسلمان سني شدند و به تدريج مسلمان شيعه شش امامي اسماعيلي شدند. بعدها بر اثر تبليغ برخي مبلغين شيعه، خوجه ها شيعه اثني عشري شدند.

اين خوجه‌ها که از هندوستان حرکت کردند وارد زنگبار شدند و در انجا ساکن شده و مساجد و مراکزي ساختند که الان نيز مسجد شيعيان آنها در آنجا وجود دارد. آرام آرام خوجه ها از زنگبار به مناطق ديگر پخش شدند. کار عمده خوجه‌ها هم تجارت است و تجار بسيار قوي و بزرگي دارند. اينها انقدر قوي هستند که در برخي از کشورها اگر يک خوجه اموالش را از بانک‌هاي آن کشور بيرون بکشد اقتصاد آن کشور سقوط مي‌کند. اما متأسفانه ويژگي نژادپرستي و قوميت گرايي در بين آنها خيلي پررنگ وجود داشته است و لذا اين سبب مي‌شده که در افريقا هيچ فعاليت تبليغي براي مردم آفريقا انجام ندهند.

عرب‌ها به خوجه‌ها مي‌گويند يهود الشيعه. اين نامگذاري از اين جهت است که در يهوديت اصلا تبليغ معنا ندارد و مي‌گويند اگر کسي يهودي شود هماي سعادت روي سرش نشسته و اگر کسي به اين دين ملحق شود  اين از سعادت خودش مي باشد و ما کسي را به دين يهود دعوت نمي‌کنيم. خوجه‌ها هم همچين حالتي داشتند. به هيچ وجه در مساجدشان سياه‌پوست ها را راه نمي‌دادند. مطلقا هيچ سياه‌پوستي حتي سياه پوست هاي مسلمان و شيعه حق ورود به مساجد خوجه‌ها را نداشت.

اثري که پيروزي انقلاب اسلامي روي خوجه ها گذاشت اين بود که بسياري از جوان‌هاي آنها را به حرکت آورد. انقلاب اسلامي ايران خودش يک موجي از گرايش به اسلام و گرايش به تشيع را در کشورهاي مختلف آفريقايي باعث شد. خوجه‌ها هم ديگر آرام آرام تحت‌تأثير قرار گرفتند و سياه‌پوستان را به مساجدشان راه مي‌دادند و کار تبليغي براي آنها مي‌کردند.

 باز در اين مرحله هنوز خوجه‌ها سياه‌پوستان را براي غذا راه نمي‌دادند. مثلا مراسم عزاداري امام حسين که داشتند، در زمان خوردن غذا سياه‌پوستان را بيرون مي‌کردند و فقط خودشان غذا مي‌خوردند. متأسفانه اين مراحل را هم شاهد بوديم که البته در دوره‌هاي بعدي به سياه پوستان براي خوردن غذا هم اجازه داده شد در مسجد حضور داشته باشند.

در کشورهاي شرق افريقا نيز با زحمات علامه سيد سعيد اختر رضوي شيعيان زيادي به وجود آمدند و ميليون‌ها نفر در اين مناطق شيعه شدند. در غرب افريقا هم باز به همين ترتيب تحت تأثير قيام انقلاب اسلامي ايران گرايش زيادي به سمت تشيع ايجاد شد. به طور مشخص در کشور نيجريه تقريبا مي‌شود گفت که شيعه وجود نداشت. منظور شيعه بومي است نه شيعه مهاجر. اما با فعاليتي که شيخ ابراهيم زکزکي و گروه او انجام دادند الان جمعيت شيعه در کشور نيجريه نزديک به ده ميليون نفر تخمين زده مي‌شود.

کشوري که هيچ شيعه نداشته در عرض اين سي سال به ده ميليون برسد اين رقم واقعا رقم فوق‌العاده بالايي است. آنها مراسم‌هايي در سراسر نيجريه برگزار مي‌کنند که عکس امام و رهبري هم در آن مراسمات وجود دارد. البته سختي هم زياد کشيدند. حکومت بالاخره مسيحي است و با هر نوع اسلام‌گرايي به خصوص اسلام‌گرايي از نوع ايران مخالف است. در نيجريه حکومت کاملا امريکايي صهيونيستي است و طبيعتا با اين گونه جريان مخالف است.

در آفريقاي سياه مسلمان گرايش صوفي دارند همين گرايش صوفيانه‌شان سبب مي‌شود که محبت اهل بيت و عشق اهل بيت را داشته باشند در همان اشعار صوفيانه خودشان اسامي اهل بيت را نام مي‌برند. در کنار شيوخ و قطب‌هاي خودشان اسامي چهارده معصوم را هم مي برند و اظهار علاقه مي‌کنند. همين هم زمينه‌اي شده بود براي اينکه به سمت تشيع گرايش پيدا کنند اما نياز به يک جرقه وجود داشت. جرقه اين ماجرا پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود. انقلاب يک سري انرژي‌هاي نهفته‌اي که در آنجا وجود داشت را آزاد کرد.

خود لبناني‌ها به من مي‌گفتند که ما به خيلي از کشورهاي افريقا اهميت نمي‌داديم که بخواهيم کار تبليغاتي شيعي انجام بدهيم. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تحت تأثير انقلاب اسلامي ايران ما هم کار تبليغي و ساختن مسجد و حسنيه را آغاز کرديم و از افراد دعوت نموديم. به نوعي انرژي‌هايي از اين حيث آزاد شد و جمع زيادي هم به قم آمدند، تحصيل کردند و برگشتند. يک زمان گفته مي‌شد شايد چند نفر بيشتر در کل آفريقا شيعه نداشته باشيم الان مي‌شود گفت که آمار شيعيان شايد در کل آفريقا به قريب ۴۰ يا ۵۰ ميليون اعم از بومي و غيربومي هم برسد که واقعا رقم محيرالعقولي است.

بنده اين حرف را قبلا هم عرض مي‌کردم ما منطقه‌اي از مناطق کره زمين را نداريم که شيعه در آنجا نباشد نداريم شما نمي‌توانيد پيدا کنيد اين را با تجربه و با شناخت ميداني عرض مي‌کنم.

شما اگر چشم‌هايتان را ببنديد و بر هر نقطه از نقشه کره زمين دست بگذاريد اگر دست شما روي قسمت آبي‌رنگ که درياهاست، قرار نگرفته باشد حتما آنجا مراسم امام حسين برگزار مي‌شود. فرقي نمي‌کند کجاي کره زمين، هرجايي از کره زمين شما در نظر بگيريد مراسم امام حسين در دهه محرم برگزار مي شود.

شيعيان افريقا در مناسک عزاداري و ابراز محبت به اهل بيت چطور هستند؟ مدل و آيين خاصي دارند؟

چون مسلمانان افريقايي عموما گرايشات صوفيانه دارند لذا از قبل محبت اهل بيت در آنها وجود داشته است. اين ها با مراسم‌هايي نظير مراسمي که مرتبط با توسل مرتبط با زيارت و مسائلي از اين قبيل باشد انس داشتند، لذا خيلي راحت موضوع عزاداري براي امام حسين در اين کشورها در ميان بوميان افريقايي مسلمان پذيرفته شد و با اين موضوع خيلي راحت کنار آمدند. سياه‌پوستان افريقايي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي علي العموم شيعه نبودند، بعدا که شيعه شدند طبيعي است که مناسک و مراسم عزاداري را از ما ياد بگيرند.

اينکه ما به دنبال يک مراسم خاص عاشورايي مانند ايران باشيم اينطور نيست. نمي‌خواهم بگويم که هيچ خصوصيت و تفاوتي وجود ندارد. بالاخره هر جايي يک تفاوت‌هايي هست اما اينکه مشخصا يک مراسم خاصي باشد که مثلا بگوييم اين مراسم خاصي است که از ابداعات خود اينهاست، اين را لااقل من مشاهده نکردم. علي العموم از ما ياد گرفته‌اند همين عزاداري، سينه زني، روضه‌خواني، اينگونه برنامه‌هايي که ما داشتيم را از ما فرا گرفتند و دارند اجرا مي‌کنند.

 *در مورد مشکلات شيعيان افريقا از جمله مزاحمت هاي گروه هاي سلفي و  بوکوحرام توضيح بفرماييد.

طبيعتا گسترش تشيع به نوعي مساوي است با گسترش نفوذ و قدرت معنوي جمهوري اسلامي ايران. اين يک واقعيتي است که اين وجود دارد. طبيعتا آن کساني که با انقلاب اسلامي ايران مخالف باشند حتي اگر معناي شيعه را هم نفهمند، به خاطر اينکه بخواهند با جمهوري اسلامي ايران مقابله کنند با تشيع مقابله مي‌کنند. لذا وهابيت به شکل جدي در آفريقا فعاليت مي‌کند. تنها کارويژه‌اي که آنها براي خودشان تعريف کردند مقابله با شيعه است. قسمت مضحک قضيه آنجاست که اينها گاهي اوقات در مناطقي عليه شيعه فعاليت مي‌کنند که اصلا شيعه وجود ندارد و خود همين تبليغ اينها عليه شيعه، مردم را کنجکاو مي‌کند و همين هم يک فرصت خوبي براي ما ايجاد کرده است.

از سال ۲۰۱۱ يک دستور ويژه‌ به عربستان براي مقابله با ايران در آفريقا از سوي رئيس جمهور امريکا داده شد. عربستان بودجه بسيار سنگيني را از نوامبر ۲۰۱۱ در نظر گرفت که گروه‌هاي وهابي فراواني را تجهيز کردند.

حکومت‌هاي دست‌نشانده افريقايي نيز که مسيحي هستند براي اينکه بخواهند مسلمانان را محصور کنند و در تنگنا قرار بدهند گروه‌هاي اسلامي دروغيني را درست مي‌کردند که آن گروه‌ها رفتارهاي خشن و تندي انجام مي‌دادند. لذا به اين بهانه حکومت مي توانست مسلمين را بيشتر محدود و محصور کند و جلوي فعاليت آنها را بگيرد. يکي از بارزترين‌ اين گروه ها گروه بوکوحرام در نيجريه بود.

در بسياري از مناطق افريقا هنوز نظام قبيلگي حاکم است. افراد يک قبيله همديگر را خيلي خوب مي‌شناسند. در مورد بوکوحرام هم اهل تسنن و هم اهل تشيع مي‌گفتند ما اينها را نمي‌شناسيم. يعني انگار گروهي از سربازان ارتش هستند که اينها بي خودي اين لباس‌ها را به تن مي‌کنند و بمب‌گذاري مي‌کنند و بعد هم به نام مسلمين تمام مي‌شود. يعني اتفاق نظر وجود داشت که حکومت مسيحي براي بدنام کردن مسلمين اين کار انجام مي‌دهد و گروه بوکو حرام را راه‌اندازي کرده است.

*معناي بوکوحرام چيست؟

به تحصيلات جديد غربي بوکو گفته مي شود. تحصيلات غربي در مقابل تحصيلات سنتي که همان تحصيلات اسلامي بود قرار گرفت. لذا تحصيلات جديد يعني تحصيلات مسيحي يعني تحصيلات غيراسلامي و بلکه ضد اسلامي. طبيعتا آن زمان شيوخ اعلام کردند که بوکو حرام. يعني تعليمات جديد غربي که مقابل تحصيلات سنتي اسلامي آنها قرار مي‌گيرد حرام است. اينها در دوره جديد از اين عنواني که در نگاه مردم يک بار ارزشي داشت سواستفاده کردند.

کار بوکوحرام چيست؟ مخالفت با استعمارگران، غربيان، مسيحي‌ها اما چه کساني را مي‌کشد؟ مسلمانان را مي‌کشد. اين گروه به جاي اينکه مراکز غربي‌ها، مراکز اسرائيل، امريکا و… را بمب‌گذاري کند به جان مسلمانان افتاده اند. يعني مسلمانان هم اينجا کشته مي‌دهند و هم بدنام مي‌شوند. هم آسيب مي‌بينند و هم بدنام مي‌شوند. يعني همان کساني که مظلومند به نام ظالم معرفي مي‌شوند.

حکومت مرکزي احساس کرد از صوفي‌گرايي مردم نيجريه خطري براي حکومت ايجاد نمي‌شود. افراد صوفي بيشتر يک حلقه ذکر دارند که دور هم جمع شوند با همديگر يک ذکري را بگويند و حرکتي نمي‌کنند. ولي تنها گروهي که مي‌تواند حرکت کند شيعيان هستند آن هم يک گروه منسجم قوي با ساختار مديريتي بسيار خوب در کل نيجريه که تمام مراسم‌هايشان به عکس امام و رهبري برگزار مي‌شود و خودشان را مقلد آيت الله خامنه‌اي مي‌دانند. من حتي مصاحبه‌هايي را از برخي شخصيت‌هاي نيجريه مي‌ديدم که مي‌گفتند بزرگترين خطر براي نيجريه شيعه و ابراهيم زکزکي است!

حالا بوکوحرام را درست کردند تا بتوانند از اين طريق چهره اسلام را تخريب کنند. براي اينکه بگويند شيعيان هم مثل بوکوحرامي ها هستند. اما شما ببينيد در همين عاشوراي امسال چقدر از شيعيان را کشتند. در مراسم عاشورا سه پسر ابراهيم زکزکي در اين مراسم کشته شدند.

*به مشکلاتي که در آفريقا وجود دارد اشاره فرموديد. يک بخشي از اين مشکلات هم معطوف به اين است که شيعيان آفريقا به لحاظ مادي خيلي فقير هستند و جمهوري اسلامي مجبور است که خيلي به اينها کمک کند. آيا اين حرف درست است؟

خود قاره آفريقا يکي از ثروتمند‌ترين مناطق دنياست. مراکز الماس، طلا و امکانات ديگر در اين کشورها وجود دارد. واقعيت اين است مردم بومي کمتر از اين ثروت بهره‌مند هستند و بيشتر غربي‌ها اين ثروت ها را به تاراج مي برند. شديدتر از فقر شديدي که از آفريقا در ذهن ما وجود دارد، در آنجا قابل مشاهده است اما اين امر شامل همه مناطق نيست. سطح زندگي بعضي از مناطق بسيار سطح زندگي بالايي است.

نکته بعدي اين است که ما براي گسترش تشيع لازم نيست که در آنجا پول توزيع کنيم. گاهي اوقات مي‌شود يک کار اقتصادي در آن کشور انجام داد اما آن کار اقتصادي به دليل موفق بودن کارکردهاي فرهنگي نيز خواهد داشت. اين مسئله را شخصا مشاهده کردم که مثلا جهاد سازندگي ايران کارخانه‌اي را در آنجا راه‌اندازي کرده است و جمع زيادي از مردم در آن کارخانه مشغول کار شدند. همين که اين افراد حقوق ماهيانه خود را از امکاني که ايران براي آنها فراهم کرده مي دانند، بهترين تبليغ براي جمهوري اسلامي ايران براي اسلام و براي تشيع است.

ما مي‌توانيم در افريقا هم به لحاظ اقتصادي بهره‌مند شويم و هم اهداف فرهنگي خودمان را دنبال کنيم. ما اگر يک نگاه منطقي و درست به آفريقا داشته باشيم افريقا مي‌تواند منبع بهره‌مندي اقتصادي ما باشد در عين حال اهداف فرهنگي خودمان را دنبال کنيم.

*در رابطه با فعاليت‌هاي جمهوري اسلامي در اين کشورها توضيح بفرماييد. به نظر مي‌رسد که رايزن هاي فرهنگي جمهوري اسلامي در اين کشورها خيلي فعاليتشان معطوف به فعاليت مذهبي نباشد و صرفا يک سري فعاليت‌هاي فرهنگي را پيگيري نمايند. علت اين موضوع چيست؟

جمهوري اسلامي ايران در مجموع ۹ رايزني فرهنگي در قاره آفريقا دارد. به خصوص در اين سال‌ها مراکز جامعه‌المصطفي در کشورهاي مختلف آفريقايي تأسيس شدند که حدود ۱۸ مرکز جامعه‌المصطفي در کشورهاي مختلف آفريقايي داريم. رايزني‌هاي فرهنگي نماينده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و وزارت علوم و همچنين فرهنگستان زبان فارسي هستند. رايزني فرهنگي در واقع شکل کوچک‌شده‌اي از چند وزارتخانه ما در داخل کشور است.

عمده کارهاي رايزني فرهنگي را کارهاي فرهنگي و هنري و ارتباطات علمي و دانشگاهي تشکيل مي‌دهد. طبعا در سکولارترين تعريف‌ها هم که از فرهنگ وجود دارد، دين بخشي از فرهنگ است يعني حتي اگر ما با يک تعريف سکولار هم به فرهنگ نگاه کنيم اگر قصد و هدف مرکزي گسترش فرهنگ باشد، يک بخشي از کار آنها هم بايد کار ديني و مذهبي باشد.

از اين لحاظ يک رايزن فرهنگي موظف است که به کارهاي ديني و اسلامي هم بپردازد و اين کار را هم رايزن هاي‌ فرهنگي معمولا انجام مي‌دهد اما اين با شکل مطلوبي که از رايزني جمهوري اسلامي ايران انتظار مي‌رود طبيعتا فاصله بسيار زيادي دارد. يعني متأسفانه مشاهده مي‌شودکه اگر رايزن فرهنگي خودش علايق آنچناني به اين گونه کارها نداشته باشد يا مانعي از جانب سفراي ما در کشورهاي مختلف براي او ايجاد شود که مثلا سفير بگويد لزومي ندارد شما اينجا کار فرهنگي انجام دهيد طبيعتا اساسا به سمت اينگونه فعاليت‌ها نمي‌رود. در مقابل اگر رايزن فرهنگي خودش يک روحاني باشد يا روحيه ديني قوي‌‌تري داشته باشد طبعا فعاليت‌هاي تبليغي و مذهبي خيلي بيشتر و بهتر انجام مي شود.

ما در بعضي از کشورها حدود سي سال است که رايزن فرهنگي داريم اما اين رايزني فرهنگي ما حتي يک نفر به شمار مسلمانان و يا شيعيان آن کشور اضافه نکرده است. شايد شما بگوييد اولا و بالذات کار رايزن فرهنگي اين نبوده که شمار شيعيان مسلمان را زياد کند، ما هم اين را نمي‌گوييم، اما اگر به درستي فرهنگ اسلام و تشيع را معرفي کنيم به شکل طبيعي اين اتفاق خواهد ‌افتاد.

يکي از بزرگان فعاليت در اين حوزه مي‌فرمودند که حالا فرض کنيد ما در همه کشورهاي امريکاي لاتين رايزني فرهنگي داشته باشيم و بعد به همه مردمان امريکا لاتين پختن قورمه‌سبزي ياد بدهيم. همه آنها قورمه سبزي بخورند و لباس ايراني بپوشند، به تعبير ايشان ثم ماذا؟ بعد از آن چه؟ چه ثمري دارد؟ شما اگر بيانات رهبري در ديدار با رايزن‌هاي فرهنگي و دستورالعملي که ايشان مي‌دهند را بررسي کنيد، مي بينيد که با وضعيت مطلوب فاصله زيادي وجود دارد. ايشان مي فرمايند کار اصلي رايزني فرهنگي معرفي فرهنگ ناب شيعي در دنياست.

اما حضور جامعه‌المصطفي خيلي باعث خير شده هم حضورش در منطقه باعث گسترش تشيع شده و هم اين که باعث شده کساني بيايند و در ايران تحصيل کنند و اينها خودشان باعث گسترش تشيع هستند. در بعضي از کشورها اصلا ما سفارت‌خانه و رايزن فرهنگي نداريم ولي جامعه‌المصطفي داريم که توانسته‌ است عده‌اي را به سمت اسلام و تشيع جذب کند.

*آينده شيعيان آفريقا را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

اگر در حوزه تبليغ دين همين مسيري که تا الان طي شده که مسير بسيار پر فراز و نشيبي بوده و اشکالات و ضعف‌هاي فراواني هم داشته، ادامه پيدا کند تشيع مي‌تواند مذهب اول مسلمانان قاره آفريقا باشد. اگر ما اين حرکت را بهبود ببخشيم و نقايص آن را برطرف کنيم سير ما بسيار سريع‌تر و قوي‌تر خواهد بود.

نکته مهم شناخت صحيح و ميداني از منطقه است نکته دوم هم اين است که ما افريقا را يک کشور فرض نکنيم. الان در مصاحبه ما از افريقا به عنوان يک کشور صحبت شد، اما کشور به کشور آفريقا شرايط خاص خودش را هم دارد.

منبع: بيرق

تعداد بازديد:929 آخرين تغييرات:94/05/01
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر