یکشنبه 6 خرداد 1397 - 11 رمضان 1439 - 27 مي 2018
صفحه اصلي/مقالات

شا خصه های دینداری در اسلام و از نگاه امیرالمونین علی (ع)

fiogf49gjkf0d

شا خصه هاي دينداري در اسلام و از نگاه اميرالمونين علي (ع)

مسلماني و متديّن بودن، تنها به عقيده قلبي و ايمان باطني نيست؛ بلکه عمل نيز جزئي از ايمان است.

پژوهش حاضر با هدف بيان «شاخصه هاي دينداري در روايات» با رويکردي درون ديني به ارائه ويژگي ها و نشانه هايي مي پردازد که يک فرد مؤمن و معتقد به اسلام بايد آنها را دارا باشد. براي رسيدن به اين مقصود، از منابع حديثي شيعه و اهل سنت استفاده شده و عناصري که در روايات، شاخص دينداري معرفي شده اند، استخراج گرديده است. با عرضه عادات و رفتارهاي هر شخص به اين شاخص ها ميزان پايبندي و يا عدم پايبندي او به فرامين اسلامي آشکار خواهد گرديد.

پيش از ارائه شاخصه هاي دين داري، بيان چند نکته ضروري است تا زواياي بحث، براي خوانندگان بيشتر روشن شود:

الف. مسلماني و متديّن بودن، تنها به عقيده قلبي و ايمان باطني نيست؛ بلکه عمل نيز جزئي از ايمان است. در روايات متعددي، ايمان به‌عنوان عقيدۀ قلبي، اقرار زباني و عمل با اعض معرفي شده است؛ حضرت امير-عليه السلام- فرموده: الْإِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَعَمَلٌ بِالْأرْکَانِ. [۱]
و يا در سخن ديگري از آن حضرت، عمل به‌عنوان گواه ايمان به شمار آمده است: الْإِيمَانُ مَا وَقَرَ فِي الْقُلُوبِ وَصَدَّقَتْهُ الْأعْمَالُ. [۲]
امام صادق-عليه السلام- نيز در ردّ کساني که ايمان را تنها معرفت قلبي دانسته، نقشي براي عمل قايل نيستند، مي فرمايد: الْإِيمَانُ عَمَلٌ کُلُّهُ. [۳]

ب. بعضي ها دين دان اند، ولي دين دار نيستند. شناخت اسلام، منهاي تعبد و عمل به آن، ارزشي ندارد. بسياري از اسلام شناسان غربي و مستشرقان مسيحي و يهودي، اسلام و احکام دين و مفاهيم قرآن را بهتر از مسلمانان مي دانند، ولي آن را نپذيرفته اند. پس، دين داري مهم است؛ نه دين داني. در بحث شاخصه هاي دين داري نبايد اين نکته را از ياد بُرد و بايسته است که به ابعاد عملي و رفتاري اسلام توجه خاص داشت.

ج. در بسياري از روايات، تعابيري از اين قبيل ديده مي‌شود: مسلمان نيست کسي که...، کسي که فلان چيز را ندارد، دين ندارد، کمال ايمان در...، مطيع خدا کسي است که... يا مؤمن و مسلمان کسي است که.... همۀ اين موارد مشابه، مي تواند ما را در دستيابي به شاخصۀ دين داري و مسلماني کمک کند. طبعاً چون در اين مقاله، بناي پژوهش جامع و گسترده نيست، مي توانيد اين موارد را هم در نظر داشته باشيد و اگر به منابع دسترسي داريد، بيشتر تحقيق کنيد.

د. بحثِ شاخصه هاي دين داري، ما را با سلسله ملاک ها و معيارهايي آشنا مي سازد که از نگاه اولياي دين، مهم است و بايد تديّن و تعهد خويش به فرمان هاي دين را با اين شاخصه ها بسنجيم و اگر کاستي و خللي در عمل ما وجود دارد، آن را تصحيح و جبران کنيم. اين بحث، همچون يک آينه، سيماي مسلمان دين دار را نشان مي دهد. مقايسه خود با اين الگوي متعالي، مي تواند براي همه ما سازنده باشد و رفتارمان را تصحيح کند.

 

در ادامه، مروري بر شاخصه هاي دين داري در کلمات نوراني حضرت علي-عليه السلام- داريم:

 1. معرفت ديني

تا کسي دين خدا را نشناسد، چگونه مي تواند به آن عمل کند و تا کسي دين دان نشود، چگونه مي تواند دين دار باشد؟ در کلمات حضرت علي-عليه السلام-، شناخت دين، يکي از شاخصه ها به شمار آمده؛ از جمله حضرت تأکيد مي‌کند: أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ؛ سرآغاز دين، خداشناسي است. [۴]
و يا مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ؛ شناخت دانش، ديني است که پذيرفته و به آن عمل مي‌شود. [۵]
پس، بايد در زندگي ايماني، سهمي براي دين شناسي و ارتقاي بصيرت ديني اختصاص داد و مسائل فرهنگي را مهم شمرد.

 

۲. ترک گناه
دين داري، با پيروي از هواي نفس و ارتکاب گناه، ناسازگار است. دين دار واقعي، کسي است که در جست وجوي رضاي الهي باشد و رضاي خدا در ترک گناه است.
حضرت امير-عليه السلام- در اين باره مي فرمايد:
ـ مَنْ بَادَرَ إِلَى مَرَاضِي اللَّهِ وَتَأَخَّرَ عَنْ مَعَاصِيهِ فَقَدْ أکْمَلَ الطَّاعَةَ؛هرکه به سوي کارهاي خداپسند بشتابد و در پي رضاي حق و ترک گناهان باشد، طاعتش را کامل ساخته است. [۶]
ـ مِنَ الدّينِ التّجاوزُ عَنِ الحرامِ؛گذشتن از حرام، از دين است. [۷]
ـ مِلَاکُ الدِّينِ مُخَالَفَةُ الْهَوَى؛ معيار دين، مخالفت با هواي نفس است. [۸]

 

۳. عمل صالح
درختان را از طريق ميوه هايش مي شناسند. عمل صالح، ميوۀ ايمان راستين مسلمان است و به وسيلۀ اعمال اشخاص، ميزان تعهدشان به دين شناخته مي‌شود. امام علي-عليه السلام- فرموده:
ـ بِالصَّالِحَاتِ يُسْتَدَلُ عَلَى الْإِيمَانِ؛ با عمل هاي صالح، به ايمان کسي استدلال مي‌شود (عمل صالح، دليل دين داري است). [۹]

ـ يَعْمَلُ الْأعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَهُوَ عَلَى وَجَلٍ؛ (انسان تقواپيشه) اعمال صالح انجام مي دهد؛ در عين حال، باز بيمناک است. [۱۰]

سعديا گرچه سخن دان و مصالح گويي
به عمل کار برآيد، به سخن داني نيست

 

4. اهتمام به واجبات
بالاترين تکليف، عمل به واجبات است. دين داري هرکس، از ميزان اهتمام او به واجبات و اداي تکاليف الهي شناخته مي‌شود و ضايع ساختن فرايض، بيشترين ضربه را به دين مي زند. ترک واجبات، نخستين گام فروپاشي بنيان دين داري است. امام علي-عليه السلام- مي فرمايد:

ـ مَا أوْهَنَ الدِّينَ کَتَضْيِيعِ الْفَرَائِضِ؛[۱۱] هيچ چيز، مانند تباه ساختن واجبات، دين را سست نمي کند.

ـ حضرت در وصيت نامه اش پس از ضربت خوردن، بر نماز تأکيد مي‌کند و آن را ستون دين مي داند؛ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِکُمْ. [۱۲]

ـ در عهدنامه مالک اشتر تأکيد بسياري به اقامۀ فرايض دارد که خالص کننده دين براي خدا و عبادت ويژه اي است. توصيه حضرت آن است که مسلمان در روز و شب، حق نماز را ادا کند و به آن اهميت دهد؛ وَ لْيَکُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِينَکَ إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِي هِيَ لَهُ خَاصَّةً. [۱۳]

ترک واجبات و پرداختن به مستحبات، مثل آن است که جادۀ اصلي خراب باشد؛ اما به بازسازي حاشيه يا جاده فرعي بپردازيم.

 

5. صدق و امانت
در رهنمودهاي معصومان-عليهم السلام- آمده که به زيادي نماز و روزه افراد نگاه نکنيد؛ بلکه مردم را در عرصۀ صدق و امانت بيازماييد؛ يعني راستگويي و امانت داري، شاخصه مهم دين داري است و هرکه امين و راستگو نباشد، دين ندارد.
اين نکته در کلمات امام علي-عليه السلام- هم آمده:

ـ أَدِّ الْأمَانَةَ إِذَا ائْتُمِنْتَ وَلَا تَتَّهِمْ غَيْرَکَ إِذَا ائْتَمَنْتَهُ فَإِنَّهُ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا أمَانَةَ لَهُ؛ اگر امين شمرده شدي، امانت را برگردان و اگر کسي را امين قرار دادي، به او تهمت مزن. همانا کسي که امانت ندارد، ايمان ندارد. [۱۴]
ـ يُسْتَدَلُّ عَلَى دِينِ الرَّجُلِ بِصِدْقِهِ وَوَرَعِهِ؛ صدق و پرهيزکاري شخص، دليل دين داري اوست. [۱۵]
ـ جَانِبُوا الْکَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبُ الْإِيمَانِ؛ از دروغ بپرهيزيد؛ چراکه دروغ، با ايمان ناسازگار است. [۱۶]

حضرت اسماعيل-عليه السلام- با شخصي قرار گذاشت؛ ولي او در وعده گاه حاضر نشد. آن حضرت، مدت بسياري در آنجا به انتظار وي نشست؛ به گونه اي که غيبت طولاني ايشان، سبب نگراني پيروانش گرديد. سرانجام، فردي که بر حسب اتفاق از آنجا مي گذشت، حضرت را ديد و گفت: اي پيامبر خدا! ما بر اثر تأخير شما نگران شده ايم. حضرت فرمود: من با فلان کس در اينجا وعده ديدار دارم؛ ولي او نيامده است و تا او نيايد، من از اينجا نمي روم! آن مرد جريان را به مردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مورد نظر رفتند و او را نزد آن حضرت آوردند. مرد با شرمساري گفت: اي پيامبر خدا! من قرار ديدار با شما را فراموش کردم. ايشان فرمود: اگر نيامده بودي، من همچنان در اينجا مي ماندم. [۱۷]

در مورد پيامبر گرامي اسلام-صلي الله عليه و آله- نيز آمده است که ايشان روزي کنار سنگي با شخصي وعده ديدار داشتند. آفتاب بالا آمد و هوا گرم شد؛ ولي او همچنان نيامد. ياران آن حضرت به ايشان گفتند: خوب است که از آفتاب به سايه بياييد. حضرت فرمود: من با او در اينجا وعده ديدار دارم و تا او نيايد، از اينجا حرکت نخواهم کرد. [۱۸]

 

6. وفاي به عهد
وفا به عهد و پيمان، پايبندي به تعهدات و قول وقرارها و احترام قايل شدن براي تعهد و امضا و قرارداد، نشانۀ دين داري است. خُلف وعده و عمل نکردن به قول و تعهد، نشانۀ ضعف ايمان است.
قرآن کريم يکي از نشانه هاي مؤمنان رستگار را پايبندي به عهد و ميثاق مي داند؛ وَالَّذينَ هُمْ لِأماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُون. [۱۹]

امير مؤمنان-عليه السلام- در اين باره فرمود:
ـ مِنْ دَلَائِلِ الْإِيمَانِ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ؛ از نشانه هاي ايمان، وفاي به عهد است. [۲۰]
ـ مِنْ أفْضَلِ الْإِسْلَامِ الْوَفَاءُ بِالذِّمَامِ؛ از برترين دستورهاي اسلام، وفا به پيمان هاست. [۲۱]
ـ حضرت در عهدنامه مالک اشتر به وفاي به عهد فرامي خواند: فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ وَارْعَ ذِمَّتَکَ بِالْأمَانَةِ. [۲۲]
ـ همچنين از پيمان شکني و زير پاگذاشتن تعهدات نهي مي‌کند: فَلَا تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ وَلَا تَخِيسَنَ بِعَهْدِکَ. [۲۳]
پس، آنان که خيلي راحت، زير قولشان مي زنند و به وعده هاي خود عمل نمي کنند، در دين داري ضعيف اند.
گويند روزي امام سجاد-عليه السلام- از يکي از ياران خويش، ده هزار درهم قرض خواست. وقتي که شخص در برابر اين مبلغ از حضرت تقاضاي وثيقه کرد، امام نخي از عباي خود کشيد و به او داد و فرمود: اين، وثيقه من است و تا موقع اداي دين، نزد تو باشد. پس از مدتي، امام پول شخص را آماده کرد و فرمود: پولت حاضر است؛ وثيقه مرا بياور. آن شخص که قصد برگرداندن نخ را نداشت، گفت: من نخ عبا را گم کرده ام. حضرت فرمود: در اين صورت، طلب خود را نخواهي گرفت؛ زيرا تعهد با ديگران را نبايد ناچيز انگاشت. به ناچار، مرد نخ عبا را به امام برگرداند و پول خويش را دريافت کرد.[۲۴]

 

۷. تقوا و پارسايي
مراقبت از حدود الهي، زير پانگذاشتن فرمان خدا، جرئت بر گناه نداشتن، تقوا و پرهيزکاري، از شاخصه هاي دين داري است. ورع و تقوا، هم نگهبان دين است، هم محافظ دين دار، هم حفاظ مسلماني است و هم نگهدارنده انسان از فساد اخلاقي و آلوده شدن به معاصي.
دين داري، با بي پروايي و بي مبالاتي ناسازگار است و دين دار، خود را در حصار امنِ تقوا قرار مي دهد.
حضرت امير-عليه السلام- در اين زمينه فرموده:
يُسْتَدَلُ عَلَى الْإِيمَانِ بِکَثْرَةِ التُّقَى وَمُلْکِ الشَّهْوَةِ وَغَلَبَةِ الْهَوَى؛ بر ايمان شخص، با تقوا، مالک شهوت بودن و چيرگي بر هواي نفس دليل آورده مي‌شود. [۲۵]

 

8. فداکردن دنيا براي دين
از نوع انتخابي که انسان بر سر دو راهي ها انجام مي دهد، ميزان اهتمام او به امور به دست مي آيد. بعضي ها براي تأمين دنيا، از دين مايه مي گذارند و دين را خرج دنيايشان مي‌کنند. بعضي هم حاضر نيستند براي رسيدن به دنيا، ذرّه اي به دينشان آسيب بزنند. پس، فداکردن دنيا براي دين، يکي ديگر از شاخصه هاي دين داري است.
امام در نامه اي به يکي از کارگزاران حکومتي، از سوء استفاده هاي مالي او در خصوص بيت المال انتقاد کرده، مي فرمايد:لَا تُصْلِحْ دُنْيَاکَ بِمَحْقِ دِينِکَ فَتَکُونَ مِنَ الْأخْسَرِينَ أعْمَالًا؛ با نابودکردن دينت، دنياي خودت را آباد مکن که از زيان کارترين افراد خواهي بود. [۲۶]
بدتر از اين، جايي است که کسي دين خود را فداي دنياي ديگران کند؛ مثل عمروعاص که به نفع معاويه دين فروشي مي کرد. حضرت در نامه اي خطاب به او مي نويسد:
فَإِنَّکَ قَدْ جَعَلْتَ دِينَکَ تَبَعاً لِدُنْيَا امْرِئٍ ظَاهِرٍ غَيُّهُ...؛ دين خودت را تابع دنياي کسي کرده اي که گمراهي اش آشکار، بي پرده و بي آبروست... (يعني معاويه). [۲۷]
در پاسخ به درخواست هاي ناحق برادرش عقيل از بيت المال، در خطبه اي فرمود: برادرم پنداشته که دينم را به او مي فروشم و تسليم خواسته اش مي شوم و از روش عادلانه ام عدول مي‌کنم؛ فَظَنَ أنِّي أبِيعُهُ دِينِي وَأتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقَتِي. [۲۸]
سپس حضرت آهن گداخته را به دست عقيل نزديک مي‌کند و بيان مي دارد که اگر اقاليم هفت گانه را به من بدهند تا برگي را از دهان ملخي بگيرم، چنين نخواهم کرد.

همچنين در نامه اي در اعتراض به خيانت مالي يکي از واليان، نوشته است:
تَعْمُرُ دُنْيَاکَ بِخَرَابِ آخِرَتِکَ وَتَصِلُ عَشِيرَتَکَ بِقَطِيعَةِ دِينِکَ؛ دنياي خود را به بهاي خراب کردن آخرتت، آباد مي‌کني و با بريدن از دينت، به بستگانت مي رسي. [۲۹]

سخنان حضرت در اين مورد، بسيار است؛ چرا که گرفتار کساني بود که براي رسيدن به دنيا، دين خود را حراج مي کردند.[۳۰]

 

۹. ضابطه هاي مکتبي در روابط
اگر با کساني رابطه دوستي داريم يا قطع رابطه مي‌کنيم، بر چه اساسي است؟ معيارهاي ما در دوستي ها و دشمني ها، رابطه ها و قطع رابطه ها، پول دادن ها و ندادن ها، حمايت کردن يا موضع گرفتن ها چيست؟
شاخصه دين داري آن است که همه اينها براي خدا و با انگيزه هاي مکتبي باشد؛ نه بر اساس تعصب هاي دوستي و فاميلي يا مصلحت انديشي هاي دنيايي يا نفع طلبي هاي مادّي يا کينه ورزي هاي شخصي. حضرت مي فرمايد:
مَنْ أعْطَى فِي اللَّهِ وَمَنَعَ فِي اللَّهِ وَأحَبَ فِي اللَّهِ وَأبْغَضَ فِي اللَّهِ فَقَدِ اسْتَکْمَلَ الْإِيمَانَ؛ هرکس در راه خدا عطا کند و در راه خدا منع کند و در راه خدا دوستي کند يا دشمني نمايد، ايمانش را به کمال رسانده است. [۳۱]
نيز: الْمُؤْمِنُ مَنْ کَانَ حُبُّهُ لِلَّهِ وَبُغْضُهُ لِلَّهِ وَأخْذُهُ لِلَّهِ وَتَرْکُهُ لِلَّهِ؛ مؤمن، کسي است که دوستي و دشمني و گرفتن و نگرفتنش، براي خدا باشد. [۳۲]

در خطبه اي که ريشه پيدايش فتنه ها را بيان مي‌کند، به تعصب ها و حمايت هاي بدون معيار الهي از افراد گمراه اشاره مي‌کند و مي فرمايد: وَيَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ؛ کساني با افرادي ديگر، بر اساس غيردين خدا، همبستگي و دوستي مي‌کنند. (پيوند هاي غيرمکتبي) [۳۳]

حضرت، در يک جا برادري بر مبناي معيارهاي خدايي را مي ستايد (أنْتُمُ الْأنْصَارُ عَلَى الْحَقِ وَالْإِخْوَانُ فِي الدِّينِ)[۳۴]
و در جاي ديگر، از برادري ها و پيوند هاي مکتبي حمايت مي‌کند (وَإِنَّمَا أنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِينِ اللَّهِ).[۳۵]
پس، کسي دين دار است که براي همة کارها و روابط و مواضعش، مبناي ديني و محمل و مستند مکتبي داشته باشد و بتواند کارهايش را به حساب خدا و براي او انجام دهد؛ به بيان ديگر، مکتبي عمل کند و نه سياسي و باندي يا حزبي و گروهي.

 

10. تعادل در حال خشم و رضا
بعضي ها اگر از چيزي يا کسي خوششان مي آيد، همة عيوب و زشتي ها و خلاف هاي او را ناديده مي گيرند يا اگر از فردي بدشان آيد، به جهت بغض، از حدّ حق و عدالت فراتر مي روند. اعتدال، شاخصة دين داري است؛ انسان معتدل، نه در حالت غضب به بيراهه مي رود و بيهوده مي‌گويد و نه در حالت رضا، به باطل و بيراهه مي گرود.
امير مؤمنان-عليه السلام- مي فرمايد:
ثَلَاثَةٌ مَنْ کُنَّ فِيهِ فَقد اسْتَکْمَلَ ْإِيمَانُه: مَنْ إِذَا رَضِيَ لَمْ يُخْرِجْهُ رِضَاهُ الي بَاطِلٍ وَإِذَا غَضِبَ لَمْ يُخْرِجْهُ غَضَبُهُ عَنِ الْحَقِّ وَإِذَا حَکَمَ لَمْ يأخُذ مَا لَيْسَ لَهُ؛ سه چيز است که در هرکه باشد، ايمانش به کمال رسيده است: کسي که هرگاه در حال رضايت است، خشنوديش او را به باطل نکشد؛ هرگاه خشمگين است، غضبش او را از حق به در نبرد و هرگاه حکم مي‌کند، آنچه را که حق او نيست، نگيرد. [۳۶]

نيز: ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِيهِ فَقَدْ أکْمَلَ الْإِيمَانَ: الْعَدْلُ فِي الْغَضَبِ وَالرِّضَا، وَالْقَصْدُ فِي الْفَقْرِ وَالْغِنَى، وَاعْتِدَالُ الْخَوْفِ وَالرَّجَاء؛سه چيز است که در هرکس باشد، ايمانش را کامل ساخته است: عدالت در حال غضب؛ رضا و ميانه روي در حال فقر و ثروتمندي؛ توازنِ بيم و اميد. [۳۷]

دين دار، از دو حالتِ افراط و تفريط، دور است و توازن، بر انديشه و قضاوت و عملش حاکم مي باشد.

 

11. دوري از هواپرستي
پيامبر خدا-صلي الله عليه و آله- و اولياي دين، جهاد با نفس و مبارزه با هواي نفساني را جهاد اکبر ناميده اند. خيلي ها به واسطه هواي نفس و شهوت و تمايلات نفساني، از دايرة دين خارج مي شوند. دين دار، کسي است که بر نفس امّاره مهار زند و بر خويشتن امير باشد؛ نه آن که اسير نفس گردد. در اين زمينه، کلمات حضرت بسيار است؛ از جمله:

ـ طَاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ الدِّينَ؛ پيروي از شهوت، دين را تباه مي سازد. [۳۸]
ـ مَا أصْلَحَ الدِّينَ کَالتَّقْوَى وَمَا أهْلَکَ الدِّينَ کَالْهَوَى؛ هيچ چيز مانند تقوا، دين را به صلاح نمي رساند و هيچ چيز مثل هواي نفس، دين را نابود نمي کند. [۳۹]

ـ لَا دِينَ مَعَ هَوًى؛ با هواي نفس، دين باقي نمي ماند. [۴۰]
ـ الْمُؤْمِنُ أمِيرٌ عَلَى نَفْسِهِ مُغَالِبٌ هَوَاهُ وَحِسَّهُ؛ مؤمن، بر نفس خويش امير است و بر هواي نفس و حسّ خود، غلبه دارد. [۴۱]

 

12. دين داري واقعي؛ نه زباني
خيلي ها دَم از دين مي زنند؛ ولي باورهاي ديني در عمق وجودشان رسوخ نکرده است. سيد الشهداء-عليه السلام- مردم را بردگان دنيا دانسته که دين، تنها بر زبانشان جاري است و اگر گرفتار امتحان شوند، شمار دين داران اندک مي‌شود.
حضرت علي-عليه السلام- در يکي از خطبه ها، زبان به نکوهش انسان هاي ضعيف الايمان گشوده و فرموده: مردم به اندکي از دنيا که مي رسند، شاد مي شوند؛ ولي مقدار زيادي از آخرت که از دستشان مي رود، غصّه نمي خورند و يا براي اندک دنيايي که از دست مي دهند، آشفته مي شوند و آخرت را از ياد مي برند.
ايشان در ادامه مي افزايد: وَصَارَ دِينُ أحَدِکُمْ لُعْقَةً عَلَى لِسَانِهِ؛دين هريک از شما، لقلقة زبانش شده است. [۴۲]
دين داري شخص، بايد ريشه دار و همه جانبه باشد؛ نه تنها زباني يا تا وقتي که منافع دنيوي اش تأمين شود.

 

13. امر به معروف و نهي از منکر
در تعاليم ديني، اين دو فريضة الهي، اسمي الفرائض و والاترين واجبات به شمار آمده، به وسيلة اين دو فريضه، واجبات ديگر بر پا مي‌شود (بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ). اگر کسي نسبت به انجام اين دو واجب، کوتاهي کند و برايش مهم نباشد، دچار ضعف ايمان است. تلاش در راه احياي معروف و مبارزه با منکرات، شاخصة دين داري است.
امير مؤمنان-عليه السلام- در سخن جامعي که به مراتب سه گانة قلبي، زباني و عملي امر به معروف و نهي از منکر مي پردازد، درباره کساني که نه در قلب، از منکرات بدشان مي آيد، نه به زبان اعتراض مي‌کنند و نه اقدام عملي دارند، آنان را مرده هاي زنده نما مي داند: وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَيَدِهِ فَذَلِکَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ. [۴۳]

ابوذر غفاري، الگويي براي دين داران واقعي است که اهل امر به معروف و نهي از منکر بود و در اين راه، تبعيد شد و در تبعيدگاه ربذه، غريبانه به شهادت رسيد. علي-عليه السلام- در بدرقة ابوذر، در حمايت از اين تعهد و دين داري اش فرمود:
يَا أبَاذَرٍّ إِنَّکَ غَضِبْتَ لِلَّهِ فَارْجُ مَنْ غَضِبْتَ لَهُ إِنَّ الْقَوْمَ خَافُوکَ عَلَى دُنْيَاهُمْ وَخِفْتَهُمْ عَلَى دِينِکَ؛ اي اباذر! تو براي خدا خشم گرفتي. پس، به همان خدا اميدوار باش که برايش خشم کردي. اين جماعت، از تو بر دنيايشان ترسيدند؛ ولي تو از اينان بر دين خويش ترسيدي. [۴۴]
چنين است که اگر کسي نگران ضربه به دين باشد، به وظيفة امر به معروف و نهي از منکر عمل مي‌کند؛ چون در ترک اين وظيفه، اعتقادات و اخلاق و ديانت مردم لطمه مي بيند و فساد همه جا را مي گيرد. دين دار، کسي است که در برابر بي ديني ها و منکرات بي تفاوت نباشد و احساس مسئوليت کند.

 

14. ظلم ستيزي
از توصيه هاي حضرت علي-عليه السلام- در بستر شهادت، حمايت از مظلوم و مبارزه با ظالم بود؛ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً. [۴۵]
به تعبير حضرت امير-عليه السلام- هم ظلم و بيداد، دين را نابود مي‌کند و هم بي تفاوتي در برابر ستم ظالمان؛ إِنَ الْبَغْيَ وَالزُّورَ يُوتِغَانِ الْمَرْءَ فِي دِينِهِ وَدُنْيَاهُ؛ تجاوز و ناروا، دين و دنياي انسان را نابود مي سازند. [۴۶]
در خطبة معروف جهاديّه، با اشاره به اينکه مردان غارتگر معاويه به مناطق مسلمان نشين حمله کرده، خلخال و زيورهاي زنان را به غارت برده اند و کسي در مقابل آنان ايستادگي نکرده، مي فرمايد:
فَلَوْ أنَّ امْرَاً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعدِ هَذَا أسَفاً مَا کَانَ بِه مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ جَدِيراً؛ اگر مسلماني پس از اين واقعه از غصه بميرد و دق کند، جاي ملامت نيست؛ بلکه سزاوار است که مسلمان، از اين درد بميرد. [۴۷]

غيرت ورزي در برابر ظلم متجاوز، شاخصة دين داري است و کسي که برايش فرقي نکند، دين ندارد. همچنان که پيامبر فرمود: هر کس صبح کند، در حالي که به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست (فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ).

 

15. پرهيز از مردم آزاري
از شاخصه هاي واضح و حتمي دين داري، پرهيز از آزاررساندن به مسلمانان است. پيامبر خدا-صلي الله عليه و آله- فرمود: مسلمان، کسي است که مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند؛ الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ. [۴۸]

اين سخن را حضرت امير-عليه السلام- در يکي از خطبه هاي آغاز خلافتش نقل فرمود و ضمن فراخواندن مسلمانان به انجام فرايض و پرهيز از محرمات و رعايت حلال و حرام الهي، بر مراعات حقوق مسلمانان تأکيد نمود و از آزار مسلمان برحذر داشت و بر رعايت امر خدا در مورد بندگان و بلاد توصيه نمود و حتي حقوق حيوانات را يادآور شد. [۴۹]

وديگر سخنان حضرت به اختصار:
ـ لَا دِينَ لِخَدَّاعٍ؛ نيرنگ باز، دين ندارد.
ـ لَا دِينَ لِسَيِ ءِ الظَّنِ بدگمان، دين ندارد.

از کساني مباش که بدون عمل، به آخرت اميدوار است و توبه را با آرزوهاي طولاني به تأخير مي اندازد. در دنيا حرف زاهدانه مي زند، ولي عملش در دنيا، دنياگرانه است. اگر از دنيا برخوردار شود، سير نمي شود و اگر تهيدست گردد، قناعت نمي کند. از شکرِ آنچه دارد، ناتوان است؛ ولي در پي زيادي است. نهي مي‌کند، ولي خودش دست از گناه نمي کشد. امر مي‌کند، ولي خودش انجام نمي دهد. صالحان را دوست دارد، ولي مثل آنان عمل نمي کند. گنهکاران را دشمن مي دارد، در حالي که خودش از گنهکاران است. به جهت گناهان بسيارش، از مرگ خوشش نمي آيد؛ ولي به همين حالت که هست، باز گناه مي‌کند....

اين موعظه بلند، بخش هاي سودمند ديگري هم دارد که شايسته است مطالعه شود. از آنچه در همين بخش ياد شد، مي فهميم که دين دار، کسي است که:

ـ براي رستگاري آخرت، عمل صالح انجام دهد؛
ـ از گناهانش زود توبه کند؛

ـ بين گفتار و رفتارش همگوني وجود داشته باشد؛
ـ اهل قناعت و شکر باشد؛
ـ به آنچه امر مي‌کند، خودش هم عمل کند؛
ـ اگر از گناهي نهي مي‌کند، خودش مرتکب آن نشود؛
ـ اگر نيکان را دوست دارد، درعمل به آنان اقتدا کند؛
ـ اگر از اهل معصيت بدش مي آيد، خودش گناه نکند؛
ـ و اگر از پيامدهاي گناه نگران است، فوري گناهان را ترک کند.

در يک کلمه، دين دار کسي است که اهل ايمان، تقوا، اخلاص، عمل صالح، عامل به واجبات، تارکِ محرّمات، در پي رضاي خدا، رها از سلطة نفس امّاره و امرکننده به معروف و نهي کننده از منکر باشد.

آري، شاخص عيني و الگوي عملي، امام علي-عليه السلام- است که زندگي و سيره اش، آينه قرآن و دين است. بايد علي شناس بود، تا به شاخصه هاي دين داري رسيد.

 

منبع: ره توشه رمضان۱۳۹۴

 


پي نوشت:
[۱]. نهج البلاغه، حکمت ۲۲۷
[۲]. مجلسي، بحار الأنوار، ج ۵۰، ص ۲۰۸
[۳]. کليني، الکافي، ج ۲، ص ۳۸
[۴]. نهج البلاغه، خطبه ۱
[۵]. همان، حکمت ۱۴۷
[۶]. علي بن محمد ليثي واسطي، عيون الحکم والمواعظ، ج ۲، ح ۷۳۴۶
[۷]. همان، ح ۸۶۹۴
[۸]. همان، ح ۹۰۵۶
[۹]. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶
[۱۰]. همان، خطبه ۱۹۳
[۱۱]. علي بن محمد ليثي واسطي، عيون الحکم والمواعظ، ج ۲، ح ۸۸۶۸
[۱۲]. نهج البلاغه، نامه ۴۷
[۱۳]. همان، نامه ۵۳
[۱۴]. علي بن محمد ليثي واسطي، عيون الحکم والمواعظ، ج ۱، ح ۲۲۱۶
[۱۵]. همان، ج ۲، ح ۱۰۱۴۶
[۱۶]. همان، ج ۱، ح ۴۶۳۶
[۱۷]. مجلسي، بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۹۵
[۱۸]. همان
[۱۹]. مؤمنون، آيه ۸
[۲۰]. علي بن محمد ليثي واسطي، عيون الحکم والمواعظ، ج ۲، ح ۸۷۲۴
[۲۱]. همان، ح ۸۷۱۷
[۲۲]. نهج البلاغه، نامه ۵۳
[۲۳]. همان
[۲۴]. همان، ج ۴۶، ص ۱۴۷. (با اندکي ويرايش)
[۲۵]. علي بن محمد ليثي واسطي، عيون الحکم والمواعظ، ج ۲، ح ۱۰۱۷۸
[۲۶]. نهج البلاغه، نامه ۴۳
[۲۷]. همان، نامه ۳۹
[۲۸]. همان، خطبه ۲۲۴
[۲۹]. مجلسي، بحارالأنوار، ج۳۳، ص ۵۰۶
[۳۰]. نهج البلاغه، حکمت ۲۲۸
[۳۱]. تميمي آمدي، غرر الحکم ودرر الکلم، ح ۹۰۳۱.[۳۲]. همان، ح ۱۷۴۲
[۳۲]. همان، ح ۱۷۴۲
[۳۳]. نهج البلاغه، خطبه ۵۰
[۳۴]. همان، خطبه ۱۱۳
[۳۵]. همان، خطبه ۱۱۸
[۳۶]. علي بن محمد ليثي واسطي، عيون الحکم والمواعظ، ج ۱، ح ۴۵۷۷
[۳۷]. همان، ح ۴۵۷۳
[۳۸]. همان، ح ۵۸۰۰
[۳۹]. همان، ج ۲، ح ۸۸۴۹
[۴۰]. همان، ح ۹۷۰۲
[۴۱]. همان، ج ۱، ح ۲۰۶۷
[۴۲]. نهج البلاغه، خطبه ۱۱۳
[۴۳]. همان، حکمت ۳۷۴
[۴۴]. همان، خطبه ۱۳۰
[۴۵]. همان، نامه ۴۷
[۴۶]. همان، نامه ۴۸
[۴۷]. همان، خطبه ۲۷
[۴۸]. محمد محمدي ري شهري، ميزان الحکمه، ح ۸۷۷۸
[۴۹]. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۷

منبع : ido.ir

تعداد بازديد:1583 آخرين تغييرات:94/05/03
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر