پنج شنبه 4 خرداد 1396 - 28 شعبان 1438 - 25 مي 2017
صفحه اصلي/مقالات

آیا انسان می تواند صفاتی شبیه صفات خدا داشته باشد

مناجات عارفان

آيا انسان مي تواند صفاتي شبيه صفات خدا داشته باشد

به گزارش روابط عمومي اداره کل تبليغات اسلامي خراسان جنوبي،بسياري از صفات خدا از نظر مفهومي با صفات مخلوقات مشترک است ولي حقيقت آنچه که  نزد خداست، غير از چيزي است که در انسانها وجود دارد. لذا از نظر مصداقي و حقيقت وجودي بسيار با هم متفاوتند.        

يکي از بهترين دعاها در ماه مبارک رمضان دعاي سحر است که امام باقر عليه السلام آن را در سحرهاي ماه مبارک مي خواندند و ديگران را نيز نسبت به خواندن اين دعا سفارش و ترغيب مي کردند. حضرت درباره اين دعا مي فرمود: اگر مردم از عظمت اين دعا باخبر بودند و مي دانستند که چه سريع به اجابت مي رسد، براي آن حتي با شمشير مي جنگيدند تا آن را به دست آورند. سوگند به خدا که اسم اعظم الهي در اين دعا واقع شده پس بکوشيد بر خواندن اين دعا و آن را از نااهلان و منافقان پنهان بداريد.

 در همين رابطه و در شرح و تفسير فرازهاي والاي اين دعا، سلسله گفتگوهايي داشته ايم با حجت‌الاسلام علي شاه عليزاده، کارشناس و پژوهشگر تفسير و علوم قراني؛ که بخش سوم اين گفتگو را مي خوانيد؛

صفات خدا دو گونه اند؛«صفات ذات» و «صفات فعل» خداوند چون رزق مي دهد چون شفا مي دهد مي‌گوييم رازق است؛ شافي است. چون مي ميراند و  زنده مي‌کند مي‌گوييم محيي و مميت است. اما حتي در صورتي که خدا اين اعمال را انجام نمي داد نيز به اين صفات متصف مي شد.

 «صفات ذات» به صفاتي گفته مي‌شود که متعلق به ذات خداست  و  اگر کاري هم انجام ندهد باز متصف به اين صفات مي‌شود مانند ازلي و ابدي  بودن (هميشه بودن). برخي  صفات، هم صفت ذات هستند و هم صفت فعل. مانند عظيم و قدير. صفت «عظيم» در قران هم براي خدا و هم براي ديگران به کار رفته است.

 دعا کننده با ديدن عظمت مخلوقات متوجه مي‌شود که مرتبه بالايي از تجلي الهي، در وجود مقدس رسول اسلام صل الله عليه وآله  و اهل بيت او است.  آنها  قران ناطق هستند. مگر نه اين که خداوند مي فرمايد « «والقران  العظيم» !

وجود مبارک پيامبر و اهل بيت قران ناطق هستند و اتصاف قران به صفت «عظيم»  در واقع وصف حال قران است.  يا درباره رسول خدا صل الله عليه  وآله مي‌گويد « انک لعلي  خلق عظيم»  تو بر يک اخلاق بسيار عظيم هستي!!  اين نشان دهنده آن است که بالاترين درجه از عظمت الهي در وجود پيامبر و اهل بيت ايشان است.

 لذا وقتي دعا کننده در اين فقره دست به دامن عظمت خدا مي‌شود، ابتدا توجه او به عظمت مخلوقات است و سپس با عنايت به عظمت مخلوقات و  بالاترين عظمت در ميان آنها  خطاب مي‌کند:« اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُکَ مِنْ عَظَمَتِکَ بِاَعْظَمِها؛ خدايا از تو مي خواهم به بزرگترين مرتبه عظمتت با اينکه تمام مراتب عظمتت بزرگ است.

يعني من براي رسيدن به حاجتم به بالاترين درجه عظمت از تجلي تودر ميان مخلوقات (که در پيامبر و اهل بيت است) دست ياري دراز مي‌کنم.

 سپس در اين ميان متوجه مي‌شود که تمام تفاوت ها و کم و زيادها در تجلي عظمت الهي، مربوط به مخلوقات است اما  منشاء و منبع اين مخلوقات و منشاء عظمت آنها،  وجود خود  خداست و عظمت خدا يک حقيقت بسيط است که درجه  ندارد. لذا خطاب مي‌کند: وَکُلُّ عَظَمَتِکَ عَظَيمَةٌ؛ خدايا تمامي جلوه هاي عظمت تو در ميان مخلوقات عظيم است چرا که منشاء  همه آنها، عظمت توست.

و وقتي به اين معرفت مي رسد عرض مي‌کند: اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُکَ بِعَظَمَتِکَ کُلِّها؛ خدايا استعانت و مدد مي جويم از همه عظمت تو تا به حاجتم دست يابم.

 فراز بعدي دعا مي فرمايد: اَللّهُمَّ اِنّي اَسَئَلُکَ مِنْ  نُورِکَ بِاَنْوَرِهِ وَکُلُّ نُورِکَ نَيِّرٌ اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُکَ بِنُورِکَ کُلِّهِ؛  بسياري از صفات خدا از نظر مفهومي با صفات مخلوقات  مشترک است. به‌عنوان مثال وقتي مي‌گوييد خدا عالم (دانا) است انسان نيز عالم است، مفهوم عالم يک معنا دارد؛  اما تفاوت آن در حقيقت و واقعيت خارجي است؛ تفاوت درعلمي است که در خارج  از اين مفهوم وجود دارد.

اين مفهوم حکايت از علم خدا مي‌کند ولي حقيقت آن علمي که  نزد خداست، غير از علمي است که در انسانها وجود دارد. لذا از نظر مصداقي و  حقيقت وجودي با هم تفاوت بسيار  دارند.

براي شناخت اجمالي صفات خدا در گام اول بايد  مفهوم آن را بشناسيم  و در گام دوم به سراغ مصداق و حقيقت آن در ميان مخلوقات برويم. سپس مي بايست ويژگي اي که به مخلوقات اختصاص دارد از آن حذف کنيم و با تنزيه و تسبيح خدا از ويژگي هاي مخلوقات، به حقيقت آن مفهوم در خدا به شکل اجمالي معرفت پيدا کنيم.

 مفهوم نور نيز در ميان خالق و مخلوق مشترک است در تعريف نور گفته شده هرچيزي که به خودي خود ظاهر و آشکار باشد و ديگران را نيز آشکار کند نور ناميده مي‌شود.  

وقتي واژه نور را در مخلوقات و موجودات مادي جستجو مي‌کنيم مي توان مصاديقي براي آن يافت. به‌عنوان مثال خورشيد که خود روشن است و  منظومه شمسي را نيز نور مي بخشد مصداقي براي مفهوم نور است.

اما مصاديق مادي نور وبژگي هايي دارند که خداوند از آنها منزه است.  نخست اين که خورشيد هستي اش را از خود ندارد بلکه از خدا دارد، دوم اين که  خورشيد داراي جسم است و ديگر اين که خورشيد رو به تمام شدن است. اما خداوند منزه هم منزه از جسم و ماده است هم ابدي است و هم هستي خدا از خود معناي نور بودن خدا تا حدودي براي ما روشن مي‌شود.

 خدا نور است چون وجود دارد و وجودش آشکار و ايجاد کننده است. يعني آن چه را که پيدا نبود خداوند وجود آن را ايجاد کرد  و چون ايجاد کننده و به وجود آورنده است ساير موجودات را آشکار مي‌کند. پس نور است چون خودش آشکار است و ديگران را نيز آشکار مي‌کند.

تعداد بازديد:668 آخرين تغييرات:94/05/10
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر