دوشنبه 4 تير 1397 - 11 شوال 1439 - 25 ژوئن 2018
صفحه اصلي/كودك و نوجوان

پیرزن و مسجد

پيرزن و مسجد

براي اولين بار به يک مسجد کوچک قديمي در مرکز شهر رفتم. بافت قديمي مسجد حواس مرا به خودش جلب کرد که يکدفعه صداي تکبيره الاحرام را شنيدم . ابتداي صف سوم به اندازه ي يک نفر جاي خالي بود. رفتم و سريع آنجا ايستادم و نمازم را شروع کردم.

وقتي به سجده رفتم چيزي محکم به سرم خورد. از سجده بلند شدم ديدم چيزي نيست. دوباره که به سجده رفتم همان اتفاق افتاد. رکعت بعدي هم در سجده ي اول همين اتفاق افتاد. وقتي بلند شدم ديدم هيچ چيزي جلوي من نيست حتي فاصله ي من با نفر جلويي، از فاصله ي بغل دستي هاي من با افراد جلو  بيشتر بود. سجده ي دوم رکعت دوم هم همين اتفاق تکرار شد.

رکعت سوم حواسم را جمع کردم و تصميم گرفتم کمي زودتر از سجده بلند شوم. وقتي بلند شدم ديدم خانم سالمندي که جلوي من به نماز ايستاده براي سجده کاملا روي زمين دراز کشيده و پاشنه ي پايش به سر من مي خورد!

ظاهرا ايشان پا درد داشتند و نمي توانستند پايشان را خم کنند و لازم بود براي سجده پايشان را کاملا دراز کنند. لذا با وجود اينکه فاصله ي من با صف جلو بيشتر از فاصله ي بغل دستي هايم بود ولي باز هم موقع سجده پاي ايشان تا سر من مي رسيد.

وقتي نماز تمام شد، پيرزن، با لبخند و با لهجه ي بانمکي به من نگاه کرد و گفت :" ننه قربونت برم، چرا پشت سر من وايسادي نماز؟ اينجا همه مي دونن که نبايد پشت سر من وايسن. آخه من پام درد مي کنه بايد پامو دراز کنم."

من که هنوز روي سرم دست مي کشيدم گفتم :" ننه چرا اينو حالا مي گي؟ من که گيج شدم."

اطرافيانم بلند بلند خنديدن و گفتند:" اين بيچاره امشب شب اوله که مياد اين مسجد ..."

با وجود اينها از آن مسجد و اهلش خيلي خوشم آمد. گرچه ديگر گذرم به آنجا نمي افتد که در آن مسجد نماز بخوانم اما هميشه اين خاطره به عنوان يک خاطره ي خوش از آن مسجد قديمي برايم باقي مانده . اميدوارم اين خاطره ي شيرين، ياد مسجد را در دلهاي شما هم تقويت کرده باشد. اگر امشب نمازتان را در مسجد خوانديد براي من هم دعا کنيد.

انسيه نوش آبادي

بخش کودک و نوجوان تبيان

تعداد بازديد:668 آخرين تغييرات:94/05/13
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر