یکشنبه 28 مرداد 1397 - 7 ذي الحجه 1439 - 19 آگوست 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

پسر کافری که خادم امام رضا (ع) شد

پسر کافري که خادم امام رضا (ع) شد

در بين عاشقان و دلسوختگان حرم امام رضا(عليه السلام) گاهي افرادي از بضاعت مالي خوبي برخوردارند اما در زمره بي بضاعتان از حيث فرهنگي و اعتقادي قرار دارند...

گاهي به قدري دلت ميگيرد که دوست داري در يک جاي دنج با خودت و خداي خودت خلوت کني؛گاهي تمام درها به رويت بسته ميشود و تنها رفتن به يک جا مي تواند آرامت کند؛ خدا را شکر کسي هست که با گوش جان حرف هايمان را مي شنود  و بدون هيچ چشم داشتي جوابمان را ميدهد و آرام ميگيريم، به راستي چه خوب مهمان نوازي است؛ چه خوب به غصه ها و قصه هاي تمام نشدنيمان گوش مي کند و دستمان را ميگيرد...آقا علي ابن موسي الرضا (عليه السلام)را مي گويم. همان آقايي که حرمش پرتو نور الهي و قطعه اي از بهشت و دار الشفاي دردمندان و خانه اميد دلشکستگان است.همان آقايي که در هر لحظه از شب و روز که به زيارت حرمش بشتابي صحن و سراي ملکوتي اش را مملو از جمعيت و دلباختگاني مي يابي که براي رسيدن به مراد دلشان انگشتانشان را حلقه ضريح کرده و عطش چشمانشان را با نگريستن به گلدسته ها فرو مي نشانند و تپش و بي قراري دل هايشان را با نظاره به گنبد طلا آرامش مي بخشند.اينجا عشق و اخلاص موج مي زند و داستان ها و قصه ها و معجزات گفته و ناگفته زيادي وجود دارد ....

امام رضا (ع)

سکانس اول: شفايم را از امام رضا (عليه السلام)گرفتم

بر روي ويلچر نشسته است و آرام آرام خودش را به نزديک حرم ميرساند،مي ايستد و لبهايش صلوات خاصه را تلاوت مي کند «اللهم صل علي علي بن موسي الرضا المرتضي، الامام التقي النقي ...». سن و سال زيادي ندارد اما يکه و تنها به عشق آقا علي ابن موسي الرضا (عليه السلام)و براي رضاي خدا با اين توان کم و بر روي ويلچر کارهاي خير زيادي ميکند.
سميه دختر 25 ساله ايست  که حدود 5 سال است مبتلا به بيماري ام اس است . به طوري که ديگر نمي تواند روي پاهايش بايستد.در دانشگاه الزهراي تهران درس ميخواند و عضو فعال بسيج دانشجويي است.خيلي وقت است که کار خير مي کند . حدود 150 خانواده بي بضاعت را تحت پوشش خود قرار داده و خرج تامين معاش زندگيشان را متقبل شده است . سميه عاشق اهل بيت علي الخصوص علي ابن موسي الرضا(عليه السلام )است .او بعد ابتلا به اين بيماري سخت نذر کرد تا هرسال عده اي را در سالروز تولد امام رضا (عليه السلام )به مشهد ببرد.

حرم امام رضا(عليه السلام)شهري بهشتي است که هر عاشق و دلباخته اي آرزوي ديدن گنبد طلايش را دارداما آرزومنداني در گوشه و کنار اين کشورمان هستند که در همه عمرشان توفيق زيارت اين شهر ملکوتي را پيدا نکره اند

هر سال با آغاز ماه ذي القعده چشم همه ي دانشجويان  به بورد روي ديوار هاي دانشگاه است تا با کارواني که سميه مسئوليتش را برعهده دارد راهي حرم ملکوتي امام رضا (عليه السلام)شوند.او هر سال همزمان با تولد امام رضا (عليه السلام) با مسئوليت و هزينه شخصي خود تدارک لازم براي تهيه بليط و اسکان و ... را مي بيند و حدود 70-80 نفر را مديريت مي کند تا به عشق آقا امام رضا(عليه السلام) دل يک عده اي را شاد کند و شفاي خود را از آقا امام رضا (عليه السلام)بگيرد .
او مي گويد که با انجام اينکار روز به روز بهبود بيشتري را در خودم احساس مي کنم. همين سال گذشته بود که با دانشجويان دانشگاه عازم مشهد شدم .به خود آقا علي ابن موسي الرضا(عليه السلام)  خودم هم باورم نميشد مني که اگر يک لحظه روي پايم مي ايستادم به زمين مي افتادم اما به لطف و عنايت آقا چندين بار را بدون ويلچر چند قدمي را با پاي خودم به حرم رفتم ...

سکانس دوم: جاماندگان حرم مطهر علي ابن موسي الرضا(عليه السلام)
اگر زائر امام رضا (عليه السلام)باشي حتما افرادي را که تلفن همراهشان را به سمت ايوان طلا ميگيرند و به فردي که آن سوي خط تلفن است مي گويند: امام رضا(عليه السلام) صدايت را مي شنود، هر چه مي خواهي بگو. اشک از گوشه ي چشمانش جاري ميشود و با صداي لرزان مي گويد:«سلام آقاي خوبيها؛ رو سياهم که سنم به 50 سال رسيده است و مشکلات زندگي مجال اين را نداده است که به دست بوسيت بيايم .....آقا جان فقط ازت ميخواهم قبل از اينکه از دنيا بروم بيايم دست  بوست و از نزديک با شما درد دل کنم...»

امام رضا (ع)


همه دوستداران آقا علي ابن موسي الرضا(عليه اسلام )داستان هايشان شبيه يکديگر نيست، اصلا يکي از زيبايي زائران امام رضا(عليه السلام)به قصه هاي متفاوت و شنيدني شان است.دختر ام اسي که با ناتواني جسم هر سال عده اي را به مشهد مي آورد، مرد 50 ساله اي که تنها آرزويش ديدن حرم امام رضا(عليه اسلام ) است، زوج جواني که حرم امام رضا را براي تضمين خوشبختي شان انتخاب کرده اند و خانوم مسني از تهران که مي گويد:«چندين سال است که هر ماه و هر زماني که گره کوري به زندگيم مي افتد و يا هواي امام رضا(عليه السللام )به سرم ميزند بلافاصله يک بليط تهيه مي کنم و چند ساعت بعد در جوار امام رضا آرامش ميگيرم...»و...
اين روزها سفر به مشهد خيلي راحت تر از قبل شده و امکانات اقامتي بيشتر است اما باز هم بعضي ها نمي توانند به دليل مشکلات مالي، بيماري لاعلاج و... به مشهد مشرف شوند...
در کشور خيرين مدرسه ساز و مسجد ساز و به طورکلي خيرين و افراد مرفه اي که از وضع مالي خوبي برخوردار هستند فراوان وجود دارد و خوشبختانه هر روز هم بر تعدادشان افزوده ميشود اما چه تعداد از اين افراد را سراغ داريم که با بخش اندکي از دارايي خود عده اي را با ديدن حرم امام رضا (عليه السلام) به آرزويشان برسانند؟!کسي که از وضع مالي خوبي برخوردار است ،پول دارد و  عشق زيارت و آقا هم او را مي طلبد و هر لحظه که هواي مشهد به سرش بزند ميرود چه خوب است در کنارش دل مومني را هم شاد کنيم و از هرکاري با اخلاص و بصيرت بهره مند شويم...

سکانس سوم:اعتقادي به حرم امام رضا(عليه السلام) نداشتم...

آري! اينجا حرم شاه خراسان است که در آن اتفاقات زيادي رخ ميدهد و همه در کنارش به آرامش ميرسند...فقط اي کاش که از اين اتفاقات درس عبرتي بگيريم...  فقط كافي است كه در ميان انبوه مشكلات زندگي، دغدغه پاكيزه تر شدن جان و و روح خود را نيز داشته باشيم

در بين عاشقان و دلسوختگان حرم امام رضا(عليه السلام) همه افراد هم در زمره افراد بي بضاعت از حيث مالي نيستند. گاهي افرادي از بضاعت مالي خوبي برخوردارند اما در زمره بي بضاعتان از حيث فرهنگي و اعتقادي قرار دارند... نويد پسري 28 ساله و تحصيلکرده است .او جواني است که مانند اکثر جوانان امروزي وقتش را با شنيدن موسيقي و شبکه هاي اجتماعي و ... پر مي کند.
از آنجا که نويد عاشق موسيقي است در کلاس ها موسيقي شرکت مي کند و کم کم به سمتي پيش ميرود که عاشق موسيقي هاي متال با مضمون هاي شيطان پرستي و کفر مي شود؛ تا جايي که ديگر اعتقادي به دين و مذهبش ندارد . تا اينکه يک روز براي ديدن يکي از دوستانش به مشهد سفر مي کند. خودش مي گويد که براي اولين بار بود که به مشهد مي رفتم و قصدم يک سفر سياحتي بود و اصلا تصميم براي اينکه به حرم بروم نداشتم چون ديگر اعتقادي هم به اين مسائل نداشتم. پنجره هتل به سمت گنبد طلايي امام رضا(عليه السلام)باز ميشد. وقتي به اين گنبد طلا نگاه ميکردم آشوبي در دلم به پا ميشد تا اينکه خوابيدم و شب خواب عجيبي ديدم . نزديك‌ طلوع‌ فجر بود كه‌ در خواب‌ ديدم‌ حضرت‌ امام‌ رضا (عليه‌السلام‌ )پهلوي‌ من‌ ايستادند؛ و لوحه‌اي‌ در دستشان‌ بود كه‌ بر روي‌ آن‌ خطوطي‌ سبز رنگ‌ نوشته شده‌ بود. آن‌ لوحه‌ را به‌ من‌ دادند و فرمودند: بخوان‌!
من‌ شروع‌ كردم‌ به‌ خواندن‌؛ قدري‌ از آنرا خوانده‌ بودم‌ كه‌ از خواب‌ بيدار شدم‌ و از شدت ترس تمام بدنم شروع ميکرد به لرزيدن . وقتي از خواب بلند شدم صداي اذان صبح از حرم به گوش ميرسيد سراسيمه خودم را به حرم رساندم . مشاهده زائران ايراني و غير ايراني و آن خواب عجيب تلنگري بود بر من و آن خانه پوشالي که براي خود ساخته بودم .همينکه داشتم وارد صحن ميشدم يک آقايي کاغذي را به دستم داد که روي آن نوشته شده بود: «شرايط لازم براي خادم افتخاري حرم امام رضا(عليه السلام)»آنجا بود که خودم را پيدا کردم و از آن زمان به بعد با استغفار و راز و نياز طلب آمرزش از درگاه خداوند را کردم و با عشق خادمي زائران امام رضا (عليه السلام) را کردم و زندگيم رنگ و بوي ديگري گرفت...
آري! اينجا حرم شاه خراسان است که در آن اتفاقات زيادي رخ ميدهد و همه در کنارش به آرامش ميرسند...فقط اي کاش که از اين اتفاقات درس عبرتي بگيريم...  فقط كافي است كه در ميان انبوه مشكلات زندگي، دغدغه پاكيزه تر شدن جان و و روح خود را نيز داشته باشيم و براي مردمان خسته اي كه به عشق زيارت امام رضا (عليه السلام) سالهاي سال چشم به در دوخته اند تا شايد بنده اي واسطه فيض الهي شود، بليطي گرفته و با تقبل هزينه اسكان آنها، خود را در ثواب زيارتشان سهيم و درهاي بهشت را به سوي خود باز كنيم...

 

هدي سادات پاک نهاد-بخش اجتماعي تبيان

تعداد بازديد:786 آخرين تغييرات:94/06/04
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر