سه شنبه 29 خرداد 1397 - 5 شوال 1439 - 19 ژوئن 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

کشاورزی که یک شبه حافظ کل قرآن شد

fiogf49gjkf0d

کشاورزي که يک شبه حافظ کل قرآن شد

آيت الله مرعشي نجفي در طول يک ماه، قرآن موجود را با قرآني که به کربلايي محمد کاظم القاء شده بود مقايسه نمود و ديدند که در کل قرآن، حتي کلمه‌اي بين قرآن موجود...

حدود صدسال پيش در روستايي به نام ساروق که آن روزها از دهات بزرگ حومه اراک محسوب مي‌شد، واقعه‌اي در اعماق خاموشي روي داد که طي آن جوان پاک نهاد ۲۷ساله‌اي به نام محمدکاظم کريمي‌ که هنوز به مکتب نرفته بود و به قول خودش ملا نديده بود، به يک باره حافظ کل قرآن شد. واقعه‌اي که محمدکاظم بعدها سعي در مخفي نگه داشتن آن داشت، اما به ضرورتي که پيش آمد آن راز از پرده بيرون افتاد و براي سال‌ها بزرگترين علماي ديني ايران، عراق، کويت و مصر پيرامون آن به بررسي و مطالعه پرداختند و اغلب قريب به اتفاق ايشان بر اين معجزه قرآني مهر تأييد نهادند.


ماجراي کربلايي کاظم از زبان فرزند ايشان
مرحوم حاج محمدکاظم در سال ۱۳۰۰هجري قمري در روستاي ساروق و در خانواده‌اي فقير به دنيا آمد و پس از گذراندن ايام کودکي به کار کشاورزي مشغول شد و او نيز همانند ساير مردم ده از خواندن و نوشتن محروم شد و بهره‌اي از دانش و علم نداشت. اما نسبت به انجام فرايض ديني و خواندن نماز شب جديت مي‌کرد.

وي اهل مسجد و منبر بود و آن روزها يعني قبل از ۲۷سالگي، مرحوم آية الله العظمي‌حاج شيخ عبدالکريم حائري در حوزه علميه اراک بودند و هنوز به قم تشريف نبرده بودند. ايشان ماه‌هاي محرم هر سال مبلّغي را به روستاي ساروق مي‌فرستادند. يک سال محرم کربلايي کاظم به مسجد مي‌رود و روحاني اعزامي‌ از اراک در مورد خمس و زکات و اهميت آن صحبت مي‌کند.

کربلايي کاظم چند روز بعد و تحت تأثير سخنان آن روحاني با ارباب ده صحبت مي‌کند و مي‌پرسد که آيا شما زکات گندمي‌ که زمينش را من مي‌کارم پرداخت مي‌کني؟ ارباب ناراحت مي‌شود و مي‌گويد: تو به کار من کاري نداشته باش و خودت هر کاري مي‌خواهي بکن. وي مي‌گويد حالا که زکات نمي‌دهي من هم براي تو کار نمي‌کنم. بعد با حالت قهر روستا را ترک مي‌کند و مدت سه سال در اطراف اراک به کارگري مي‌پردازد. بعد از مدتي ارباب پشيمان مي‌شود و براي او پيغام مي‌فرستد که حاضرم زکات بدهم و پدرم هم مجدداً به ساروق برمي‌گردد و مشغول کشت و کار مي‌شود.

محمدکاظم مجدداً به ساروق برمي‌گردد تا مشغول کشاورزي شود. بذري را که قرار است بکارد، ابتدا زکاتش را مي‌دهد و بعد به کشت و کار مي‌پردازد. يک سال تابستان که گندم‌هايش را چيده و کوبيده بود و در خرمن ريخته بود تا باد بدهد، اما آن روز باد نمي‌آمد. مرد فقيري که هر ساله از کربلايي کاظم مقداري گندم مي‌گرفت نزد وي مي‌آيد و مي‌گويد: کربلايي قدري گندم مي‌خواهم تا به آسياب ببرم، فرزندانم گرسنه هستند. ايشان مي‌گويد: مي‌بيني که باد نمي‌آيد، تا برايت گندم آماده کنم با اين حال برمي‌گردد به ده، غربال مي‌آورد و مقداري گندم غربال مي‌کند و به مرد مي‌دهد. بعد مي‌رود مقداري علف براي گوسفندان مي‌چيند و به سمت خانه به راه مي‌افتد. امامزاده ۷۲ تندر بين راه به امام زاده‌اي که به «۷۲ تن» (۱) معروف است مي‌رود و فاتحه‌اي مي‌خواند.

وقتي بيرون مي‌آيد تا علف‌ها را به دوش بگيرد و به خانه ببرد، ناگهان دو سيد عرب نوراني و بسيار خوش سيما با لباس‌هاي عربي و عمامه سبز نزد او مي‌آيند و به او مي‌گويند؛ محمدکاظم بيا با هم در امامزاده براي بچه‌هاي پيغمبر فاتحه‌اي بخوانيم.

وي مي‌گويد: من الآن در امامزاده بودم و فاتحه خوانده‌ام. آنها اصرار مي‌کنند و پدرم داخل امام زاده مي‌شود. در قسمت اول امام زاده که مزار ۱۵مرد است، فاتحه مي‌خوانند. وقتي مي‌خواهند به قسمت “۴۰ دختران” بروند، کربلايي کاظم مي‌گويد که نبايد به آنجا رفت، چون آنها زن هستند و شنيده‌ام که مردها نمي‌توانند آنجا بروند. يکي از آن آقايان مي‌گويد: اشتباه کرده‌اند، اينها خرافات است. اگر چنين باشد پس مردها نمي‌توانند قبر حضرت زينب در سوريه و حضرت معصومه در قم را زيارت کنند. و تاکيد مي‌کنند که بيا فاتحه بخوان. بعد مي‌روند قسمت ديگر که ۱۵مرد و يک خانم هستند و آنجا هم فاتحه مي‌خوانند.

يکي از آن آقايان به محمدکاظم مي‌گويد: محمد کاظم کتيبه‌هاي سقف امام زاده را بخوان! ايشان به سقف نگاه مي‌کند و خط‌هايي به صورت نور برجسته را مي‌بيند که قبلاً نبوده. بعد مي‌گويد: آقا من سواد ندارم، مکتب نرفته‌ام، چطور بخوانم. آن آقا دوباره تکرار مي‌کند که بخوان! بعد مي‌گويد: ما مي‌خوانيم تو هم بخوان و در حالي که با دست به سينه وي مي‌کشد شروع مي‌کنند به خواندن ۶ آيه از سوره اعراف:

«إِنَّ رَبَّکُمُ اللهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللهُ رَبُّ الْعالَمينَ * ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ * وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ * وَ هُوَ الَّذي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ سَحاباً ثِقالاً سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ کَذلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتى‏ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ * وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَکِداً کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْکُرُونَ * لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ إِنِّي أَخافُ عَلَيْکُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ»؛(اعراف، آيات ۵۴ تا ۵۹)

کربلايي کاظم آيه اول را با چند آيه پس از آن همراه با آن سيد مي‌خواند و آن سيد همچنان دست به سينه او مي‌کشد تا مي‌رسند به آيه ۵۹.

کربلايي بعد از خواندن آن آيات سرش را برمي‌گرداند تا با آن آقا حرفي بزند، اما کسي را آنجا نمي‌بيند. بعد با خودش مي‌گويد که آنها يا امام بوده‌اند يا فرشته! اسم مرا از کجا مي‌دانستند؟ آنها غريب بودند؟ آنها قرآن را در سينه من گذاشتند و رفتند. بعد بي‌هوش مي‌شود و تا اذان صبح در امام زاده مي‌ماند. بعد که به هوش مي‌آيد نماز صبح را مي‌خواند. هوا که روشن مي‌شود علف‌ها را برمي‌دارد و به منزل مي‌آيد. پدرش از وي مي‌پرسد: ديشب کجا بودي؟ خيلي دنبالت گشتيم. مي‌گويد: ديشب امام زاده بودم و ماجرا را تعريف مي‌کند. اهل خانه فکر مي‌کنند که او جن زده شده! پس او را نزد همان واعظي که هر ساله به ساروق مي‌آمد برند.

واعظ که حاج شيخ صابر عراقي نام داشت مي‌پرسد: پسر جان چطور شده، آيا سواد داري؟ محمدکاظم مي‌گويد: نه سواد ندارم. کساني هم که آنجا بوده‌اند گواهي مي‌دهند که سواد ندارد. بعد مي‌گويد: خب حالا قصه چيست؟ ايشان ما وقع را توضيح مي‌دهد. آقا صابر مي‌پرسد چه چيز را يادت دادند؟ وي شروع به خواندن قرآن مي‌کند.

آقا صابر مي‌گويد: اين قرآن مي‌خواند. جن گرفته نيست. به او کرامت شده. آقا صابر قرآن مي‌خواهد، مي‌آورند و هر جايي از قرآن را که باز مي‌کند و يک آيه مي‌خواند حاج محمدکاظم بقيه‌اش را مي‌خواند. آقا صابر مي‌گويد: حالا که به تو کرامت شده برويم خط‌هايي را که در سقف امام زاده است ببينيم. وقتي وارد امامزاده مي‌شوند مي‌بينند نه خطي است، نه نوري!

ملاي روستا (شيخ صابر) شگفت زده اين معجزه را تاييد مي‌کند و روستائيان، اهميت اين معجزه را تشخيص نداده، جز اينکه گفتند محمد کاظم نظر کرده امام زاده ها شده است. اين قضيه مهم به مرور زمان در روستا به فراموشي سپرده شد و هرگاه نيز شيخ صابر به محمد کاظم مي گفته تا به نزد علماي قم رفته و ايشان را مطلع نمايند، جواب مي داده مي ترسم رياکاري شود و خداوند اين موهبت را از من پس بگيرد. کربلايي محمد کاظم کريمي به مدت ۱۳ سال اين اتفاق را مخفي نگاه مي دارد تا حدود ۴۰ سالگي خود.

تا اينکه روزي در سفر به عتبات عاليات در طول مسير، پس از گرفتن اشتباه قرآني دو طلبه و پرس و جوي آن دو طلبه از چگونگي اين تسلط او بر قرآن، آن ماجرا فاش مي‌شود. در شهر نجف با علماي اعلام مواجه و پس از امتحانات عديده از او، بر آنان يقين حاصل گشت که ايشان بدون داشتن سواد، به امر الهي نه تنها حافظ کل قرآن کريم شده، بلکه قادر است به تمام سوالات علوم قرآني پاسخ بدهد و متقابلا علماء خاص و عام پاسخگوي سوالات کربلايي کاظم در مورد قرآن نبودند.

تاييد حافظ قرآن بودن کربلايي کاظم
بعد از افشاء معجزه حافظ و عالم شدن کربلايي کاظم به قرآن کريم در سال ۱۳۰۸ شمسي، علماء تشيع و تسنن در نجف، کويت، مصر، قم، تهران، خراسان و بسياري از شهرهاي ديگر ايران از کربلايي دعوت به مباحثه مي‌نمودند و روزنامه هاي کثير الانتشار مثل روزنامه اطلاعات و روزنامه نداي حق خبر اين ملاقات ها و جلسلت را پي در پي انتشار مي دادند. از جمله اين علما، آيت الله بروجردي، آيت الله سيد احمد خوانساري، سيد صدرالدين صدر، سيد محمدهادي ميلاني، آيت الله دستغيب، آيت الله مکارم شيرازي و... مي باشند.

دست نوشته‌هايي از آيات عظام سيد شهاب‌الدين مرعشي نجفي، عبدالله شيرازي، سيد احمد زنجاني، مکارم شيرازي در تاييد حافظ قرآن بودن کربلايي کاظم همراه با اشاره‌هايي به ويژگيهاي خارق العاده او وجود دارد.(۲) همچنين آيت الله دستغيب در کتاب داستانهاي شگفت اين ماجرا را نقل کرده‌است.

مقام معظم رهبري و کربلايي کاظم
رهبر معظم انقلاب، آيت الله العظمي خامنه‌اي در ديدار با فرزند کربلايي کاظم مي فرمايند:
مرحوم کربلايي کاظم را من در حرم حضرت علي بن موسي الرضا (عليه السلام) در مشهد ديده بودم، در کنار مناره مسجد گوهر شاد نشسته بود. قرآنش هم دستش بود، هر کس هر آيه اي را مي پرسيد با اين که اصلا سواد نداشت، قرآنش را باز مي کرد و با دستش آن آيه را نشان مي داد. اين را من خودم ديدم و امتحان کردم. مرحوم کربلايي کاظم همان کسي است که بي سواد و در جواني بر اثر يک توسل به امامزادگاني که در ساروق است حافظ قرآن شد، بنده هم رفتم آن امامزادگان را زيارت کردم، آن شبستاني که ايشان شب در آنجا بيتوته کردند و در همان جا هم مشرف به حمل قرآن شدند را بنده رفته و ديده ام. آيت الله بروجردي ايشان را امتحان و تاييد کرده بودند.

موقعي که شهيد نواب صفوي، کربلايي محمد کاظم را به مشهد آوردند و در بالاي منبر او را به علما معرفي کردند از کربلايي سؤالهايي درباره قرآن و آيات قرآن کردم و حافظ قرآن شدن ايشان را جزو کرامات ديدم.(۳)

ويژگيهاي منحصر به فرد قرآن خواني کربلايي کاظم
از جمله ويژگي‌هايي که گفته مي‌شود در آزمايش‌هاي مختلف از کربلايي کاظم مشاهده شد مي توان به چند مورد جالب اشاره کرد:
بازگويي شماره و مکان قرآن با خواندن آيه، تشخيص عبارات قرآن در ميان کتابهاي عربي و فارسي با دست خط هاي يکنواخت، باز کردن قرآن و نشان دادن مکان آيه مورد نظر، تقريباً بدون ورق زدن با هر چاپ قرآني، جستجوي عبارتها و کلمات در قرآن و تعداد و مکان تکرار هر کدام، بيان کردن تعداد حروف سوره‌ها و اطلاعاتي در مورد تکرار حرفها از جمله اين موارد است.

فرزند ايشان در اين رابطه مي‌گويد: ايشان آيات قرآن را به صورت نور مي ديد. يک روز شيخ مرتضي حايري پسر آيه الله حايري يزدي کتاب جواهر را جلو پدرم باز مي‌کند و مي فرمايد اين قرآن است. پدرم نگاه مي‌کند و مي‌گويد همه سياه است، اين قرآن نيست. اما پدرم در ميان متن جواهر به آيه اي برمي خورد و مي‌گويد اما اين آيه قرآن است.

پدرم سوره هاي قرآن را به راحتي و بدون مکث از انتها به ابتدا مي خواندند. يک وقت پدرم خدمت آيه الله بروجردي (ره) مي رسند و ايشان امتحان از پدرم به عمل مي آورند. بعد مي فرمايند ما سوره حمد را نمي توانيم از آخرش بخوانيم، اما کربلايي کاظم سوره بقره را مي تواند از انتها به اولش بخواند.

آيه الله مرعشي (رحمه الله) نيز يک روز يک کتاب فارسي را مقابل پدرم باز مي‌کند (تعليمات ديني) و مي‌گويد قرآن است. اما پدرم بازهم مي‌گويد: نه کلمات و حروف سياه است، قرآن نيست.

ايشان در طول يک ماه قرآن موجود را با قرآني که به کربلايي محمد کاظم کريمي داده شده و القاء شده بود مقايسه نمود و ديدند که در کل قرآن، حتي کلمه اي بين قرآن موجود و قرآني که کربلايي کاظم مي خواند تفاوت وجود ندارد و تنها چند حرکت فتحه، کسره و ضمه تفاوت وجود داشت.

آيت الله سيد محمد جواد علوي طباطبايي در همين رابطه مي‌گويد:
مطلبي که براي آيت ‌الله بروجردي بسيار مهم بود، بحث تحريف قرآن بود. در بين علماي شيعه اختلاف است که آيا قرآن تحريف شده است يا خير. آيت ‌الله بروجردي، خود قايل به عدم تحريف قرآن بودند؛ اما بسياري از بزرگان ما، مانند مرحوم صاحب کفايه ـ ‌رضوان ‌الله ‌تعالي‌عليه‌ ـ در اين مسئله شک و شبهه داشتند. آيت‌الله بروجردي به گونه هاي مختلف کربلايي کاظم را آزمايش کردند تا اينکه براي ايشان ثابت شد واقعاً قرآن به آن مرحوم عنايت شده است. در اين صورت، قرآني که به ايشان عنايت شده است، بايد همان قرآني باشد که به رسول اکرم ـ‌ صلوات ‌الله‌ و سلامه ‌عليه‌ـ نازل شده است و در نتيجه نبايد هيچ گونه تحريفي در آن وجود داشته باشد.

آيت‌الله بروجردي نيز بار ها همۀ مواردي را که احتمال تحريف در آنها وجود داشت، از ايشان مي ‌پرسيدند و کربلايي کاظم هم که هيچ‌ اطلاعي دربارۀ بحث تحريف قرآن نداشت، فقط آياتي را که از او پرسيده مي‌ شد، مي‌ خواند. آيت ‌الله بروجردي در برخي موارد، بعضي از آيات و سوره ‌ها را چندين بار به گونه‌ هاي مختلف تغيير مي دادند؛ مثلاً کلماتي را که برخي از بزرگان مانند مرحوم ميرزا حسين نوري معتقد بودند که جزو قرآن بوده و حذف شده است، در آيه مي ‌آوردند و مي خواندند. کربلايي کاظم آيه را تصحيح مي کرد و مي گفت: نه؛ اين طور نيست؛ پس از اين کلمه، آن کلمه است. بحث اثبات عدم تحريف قرآن، يکي از مسائلي بود که بسيار مورد عنايت آيت ‌الله بروجردي بود و من شنيدم که ايشان پس از آشنايي با کربلايي کاظم، قايل شده بودند که هيچ تحريفي در قرآن صورت نگرفته است و در اين زمينه، اطمينان يافته بودند.


چرا کربلايي کاظم؟
با مرور زندگينامه و اينکه کربلايي کاظم حافظ کل قرآن شده است، اين سئوال مطرح مي‌شود که چرا خداوند کربلايي کاظم را مورد لطف خود قرار داده و او را حافظ قرآن قرار مي‌دهد؟

خود کربلايي کاظم به اين سئوال اينگونه پاسخ داده است که من سه چيز را رعايت مي‌کردم که شايد به خاطر همين سه چيز مورد لطف خداوند قرار گرفتم، اين که هرگز لقمه حرام نخوردم، هرگز نماز شبم ترک نشد، پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.

خود کربلايي کاظم به اين سوال اينگونه پاسخ مي‌دهد که: من سه چيز را رعايت مي‌کردم که شايد به خاطر همين سه چيز مورد لطف خداوند قرار گرفتم:
۱- اين که هرگز لقمه حرام نخوردم،
۲- هرگز نماز شبم ترک نشد،
۳- پرداخت خمس و زکاتم را هرگز قطع نکردم.

ايشان مي‌گفت وقتي مي‌خواهم لقمه شبهه‌ناکي بخورم احساس سيري به من دست مي‌دهد. وي مي‌گفت روي سينه‌ام نوري را مي‌بينم که به محض مواجه شدن با لقمه حرام آن نور به تيرگي گرايش پيدا مي‌کند و اگر لقمه حرامي‌ بخورم بالا مي‌آورم.
مرحوم کربلايي کاظم در سال ۱۳۷۷ قمري،۲۰ روز قبل از فوتش در ساروق درباره مسئله فوت و دفن خود با فرزندانش صحبت کرد. وي گفت من همين روزها فوت خواهم کرد. وقتي مُردم جنازه‌ام را به قم منتقل کنيد و در آنجا به خاک بسپاريد. بعد کمي‌درنگ کرد و گفت خب اگر من اينجا بميرم شما براي انتقال جنازه‌ام به قم دچار مشکل مي‌شويد، من مي‌روم قم. پس فرداي آن روز به قم رفت و ۲۰روز بعد در آنجا فوت کرد و در «قبرستان نو» به خاک سپرده شد.

پي نوشت‌:
۱- امامزاده ۷۲ تن ساروق در باغ بزرگي قرار دارد، که پي بناي آن مربوط به قرن ششم ه.ق است. امامزادگان مدفون شده در آنجا ۷۲ تن هستند. زماني که امام رضا عليه السلام در طوس تشريف داشتند، علويوني که در مدينه، کوفه و نجف بودند براي ملاقات امام به سمت مشهد حرکت مي‌کنند. اما عوامل مأمون امام را به شهادت مي‌رسانند و دستور مي‌دهند که علويون را برگردانند و اگر مقاومت کردند شهيد کنند. اين امام زادگان در جريان حرکت به سمت مشهد به شهادت مي‌رسند و در سه مجموعه دفن مي‌شوند؛ يک بخش ۱۵نفر به اضافه يک خانم به نام «نصرت خاتون»، در بخش ديگر ۱۵مرد و در بخش ديگر ۴۰ زن مدفون شده‌اند که به «۴۰ دختران» معروف است.
۲- ازجمله اين کتاب ها مي توان به کتاب کاروان عظيم بني فاطمه در ساروق از داوود نعيمي و محمد سعيد شفيعي، و کتاب کربلايي کاظم مرد بيسوادي که ناگهان حافظ قرآن کريم شد از سيد ابوالفتح دعوتي، و کتاب داستان حافظ قرآن شدن کربلايي کاظم از مرکز انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) اشاره کرد.
۳- امام خامنه‌اي در ديدار با فرزند کربلايي کاظم، در تاريخ ۱/۳/۱۳۸۵/


منبع : IDO.IR
تعداد بازديد:598 آخرين تغييرات:94/06/18
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر