سه شنبه 1 آبان 1397 - 13 صفر 1440 - 23 اكتبر 2018
صفحه اصلي/مقالات

نقش و تاثیرات قرآن در زندگی انسان‌ها

fiogf49gjkf0d

نقش و تاثيرات قرآن در زندگي انسان‌ها

قرآن کتابي است براي انتخاب بهترين زندگي که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق مي‌يابد.


قرآن چيزي جز کتاب هدايت در زندگي نيست: "هدي للمتقين". قرآن کتابي است براي انتخاب بهترين زندگي که سعادت جاودانه در پرتو آن تحقق مي‌يابد. آيا قرآن در مورد... چگونه زيستن است و چگونگي رفتار را با خداوند و انسان‌هايي ديگر به خوبي تبيين نموده است. زندگي حقيقي و حيات طيبه در پرتو علم به دستورها و رهنمودهاي قرآن شکل مي‌گيرد: "اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اجابت کنيد خدا و رسولش را هنگامي که شما را به چيزي مي‌خواند که مايه حيات شما است" نيز فرمود: "هر کس کار شايسته انجام دهد، مرد باشد يا زن، در حالي که مؤمن باشد، پس او را حيات و زندگي پاکيزه بخشيم".چون قرآن روش درست زيستن را به انسان مي‌آموزد و برنامه‌اي را که در بر گيرنده تمام ابعاد زندگي انسان و تضمين کننده سعادت فردي و اجتماعي و دنيوي و اخروي اوست، ارائه مي‌دهد، به ميزاني که انسان آموزه‌ها و دستورهاي قرآن را در زندگي به کار بندد، موفقيت کسب خواهد کرد اما هر اندازه از قرآن فاصله بگيرد، دچار خسارت و ضرر خواهد شد.زندگي قرآني بر اساس رعايت مقررات و عدالت و احسان و صفا و صميميت است و مردمي که اين گونه زندگي کنند، داراي اطمينان خاطر و آسايش خواهند بود و سعادت ابدي و جاودانه را در آغوش خواهند گرفت؛ البته آگاهي کامل نسبت به اين موضوع نيازمند بحث و بررسي گسترده و تأمل در آياتي از قرآن است که چگونگي رفتار مسلمان را تبيين مي‌کند. جهت اطلاع بيشتر با استفاده از فهرست موضوعي تفسير نمونه موضوع "رفتار يک مسلمان و چگونگي جامعه اسلامي" را ملاحظه فرماييد.

اعجاز تأثيري قرآن

قرآن حکيم از نظر تأثيرات خود نيز معجزه است و آن تأثيري که در قرآن هست در هيچ کتاب انساني وجود ندارد و به وسيله همين تأثير در دنيا منتشر و آن را روشن نموده است. نخستين علاقه تأثير با روح انساني است، هرگاه روح، مأثر و منقلب شود، در تصوّرات، گفتار وکردار انساني نيز انقلاب حاصل مي‌گردد زيرا مرکز اين سه چيز دل يا روح است. حديث حضرت رسول صلي الله عليه و سلم اين حقيقت را چنين اظهار فرموده است که در بدن انسان چيزي ( پاره گوشتي ) هست که هرگاه آن درست شود تمام بدن درست خواهد شد( بخاري ) بنابر اين روح مرکز اصلاح است. لاکن روح چيزي است از( امر ربّي ) و آسماني است و زميني نيست. لذا هر کتاب آسمان کلام ربّ مي باشد و به وسيله آن، روح که از( امر ربّي) است اصلاح مي‌شود.  ملّت و مملکتي که در آن قرآن حکيم ظاهر ونازل شد مرکز تمام مفاسد اخلاقي وعقيدتي جهان بود يعني مفاسد اعتقادي سرزمين و ملّت عرب به جاي رسيده بود که اسمي از خدا پرستي وجود نداشت و بت پرستي بين مردم به طور عموم شايع بود. انصاف و عدالت به کلّي محو و معدوم بود و تمام جزيرة العرب به صورت ستمکده اي در آمده بود و هر قوي و مستکبر، مستضعف و ناتوان را مي بلعيد  به علّت عدم وسائل کسب معاش تنها سرقت وغارت وسيله معاش آنان بود از اين مظالم ناشي از قساوت قلب، اولاد بي گناه ايشان هم از تلف جان مصونيّت نداشتند حتّي دختران خود را زنده به گور مي کردند و بر اين عمل شنيع خود افتخارمي‌نمودند و استعمال مسکرات و غيره به قدري شايع بود که هيچ مجلس ومحفلي از شراب نوشي و مي گساري خالي نبود. از اتّفاق و اتّحاد خبري نبود و با آن آشنايي نداشتند و افراد هر قوم و قبيله دائما با يکديگر جنگ و ستيز داشتند و اين خانه جنگي و مردک کشي محبب ترين شغل ايشان بود کلّيه اسباب اصلاح از تعليم، قانون تربيت و غيره معدوم شده بود. جهالت، بي قانوني، مطلق العناني ( لجام گسيختگي ) عموميّت داشت، حالات واوضاعي بر مردم مستولي بود که با وسايل و اسباب انساني در هزار سال هم اصلاح امکان پذير نبود و تصور از بين رفتن مفاسدي که از صدها سال مردم به آن آلودگي داشتند مشکل به نظر مي رسيد. پس چه طور تصور اصلاح عرب ممکن بود. در صورتي که بين ايشان اسم ونشاني از اسباب اصلاح و جود نداشت. شما عصر حاضر را ملاحظه کنيد با اين که کليّه اسباب اصلاح معاشرت تشکيل شده است و با قلم براي اصلاح جامعه تلاش مي‌شود ليکن انواع مفاسد روز بروز بيشتر مي‌شود ومسائل جديد جرايم حادث مي‌گردد. توجّه فرماييد و اين منظره را مورد ملاحظه قرار دهيد و فکر کنيد که اصلاح عرت و سيله قرآن با اين صورت حال چه قدر مشکل بود بخصوص در زمان سيزده سال زندگي مکّي حضرت رسول صلي الله عليه و سلم که اين ايام از مجموع  32 ساز زمان نبوّت سخت ترين زمان بود. اين زمان، زمان ممانعت اصلاح قرآني بود که قدرت جابرانه کفّار مکّه صداي قرآني را در تمام مدّت اين سيزده سال تحت فشار خود قرار داده بودند وتمام طرق تبليغ قرآني مسدود بود؛ امّا پس از هجرت تا حدودي آزادي تبليغ نصيب قرآن شد، ليکن از يازده سال زندگي مدني در هشت سال يعني تا فتح مکه حالتي براي قرآن پيش آمد که خود دشمنان آن بر مدينه هجوم آوردند و خواستند که تبليغ قرآني و صداي حق کلام الهي را به وسيله جنگ و نبرد متوقف سازند تا بدين وسيله در اين محيط جنگي هشت ساله آزادي نصيب صداي حق قرآن نشود. از مدّت ۳۲ سال که ايام و زمان نبّوت وقرآن بو فقط دو ونيم سال باري تبليغ وتأثير قرآن ميسّر شده است. در اين مدّت بسيار کوتاه قرآن به وسيله تعليم وصداي حق چنان انقلاب اصلاحي در عرب بوجود آورده است که از نظر جهان مخفي نيست و در صفحات تاريخ درج شده است و دوست و دشمن برآن اعتراف دارد.صورت حال اقامه حقوق الهي اين بود که بت پرستي يکسره نا پديد گرديد و در هر خانه، خدا پرستي وتوحيد چنان نفوذ کرد که خود بت پرستان بت شکن شدند و هر وقت بر زبان آنها کلمه تو حيد الله جاري بود و سرها در عبادت واحد لا شريک خم شدند، ودلها از عظمت الهي آکنده گشت، خوف و هراس غير الله به کلّي از قلوب خارج شد. صورت حال حقوق انساني اين بود که کساني که دشمن برادران حقيقي خود بودند، به علّت رشته اسلامي و قرآني، بلال حبشي، صهيب رومي، سلمان فارسي را از برادران حقيقي خود محبوب تر تصوّر نمودند. خانه جنگي خاتمه يافت قوم و ملّت عرب کلاّ در رشته محبت و اخوّت منسلک گرديدند و به صورت يک ديوار فولادي در آمدند. قمار بازي، رباخواري، مي گساري، سرقت، غرتگري، قتل،ظلم،وستم نه تنها از عرب برچيده شد که هر جاني قدم اين ملّت عرب متأثر از قرآن واقع شد آن جاي از اين مفاسد اخلاقي و عقيدتي و عملي به کلّي پاک ومبرّا گشت. يک نفر اهل قلم اروپايي مي نويسد: گويا بعد از قرآن عربها در صورت و شکل انسان به ملائکه تبديل شدند.اصلاحي پياده نمودن که کلّاً معجزه باشد فقط خاصّ قرآن کريم است وحصول اين مطلب از مجموعه قوّت کتب انساني وکليِه طاقت حکومتهاي دنيا ممکن نبود. آيا به وسيله تأثيري است بر اين که قرآن کلام الهي است،در اين مورد ما هرچه نوشتيم، خود مسيحي هاي زمان حاضر، بر آن اعتراف کرده اند.

تأثير قرآن از ديدگاه اروپا
دکتر مارليس مي نويسد: قرآن بر دنيا نقاب مؤثري انداخته است که بهتر از آن امکان ندارد. ليسيان فرانسوي مي نويسد که قرآن چنين جاذبه ايماني و با قدرتي را به وجود آورده است که اصلا جاي شک و ترديدي در آن باقي نمانده است. سروليم ميور مي نويسد: قرآن با دلادل فطرت خدارا بالاترين وجود هستي را اثبات نموده وانسان را براي اطاعت او مجبور ساخته است.مسترجي. تي. مي نويسد: قرآن تعداد نا محدودي از افراد بشر را مورد اثرخود قرار داده است. ابتکار و اکتشافات دنياي جديد هم نياز به قرآن را واضح نموده است. مستر امانوئل دي انش مي نويسد: نور قرآن در اين وقت در اروپا نمايان شده است وظهور اين نور از زماني است که تاريکي بر دنيا احاطه کرده بود واز اين نور علم، عقل مرده يونان زنده شد.مستر ايچ اليس ليدر مي نويسد: توسط قرآن حکمت و فلسفه به ظهور پيوست وچنان ترقّي کرد که بر حکومتهاي بزرگ اروپا برتري يافت.
حديثي از پيامبر اکرم (ص) درباره تاثير قران بر موفقيت انسان پيامبر اسلام فرمودند:حکايت قران ومردم حکايت زمين وباران است: درحاليکه زمين مرده وخشکيده است،ناگاه خداوند بر آنباران ميفرستد وزمين تکان ميخورد،سپس بارانهاي تند را فرو ميريزاند وزمين تکان ديگري ميخورد ورشد ميکند،آنگاهپشت سر هم نهرها را از دره ها جاري ميسازد تا آنکه زمين ميرويد وگياهان باليدن ميگيرند وخداوند آنچه را مايه آراستگي زمين وخوراک مردم وحيوانات است از دل آن بيرون ميآورد. قرآن نيزمردمي را که آن را بپذيرند چنين ميکند. 

رموز موفقيت از زبان خداوند
 در کتاب آسماني قرآن دوازده آيه بسيـار معجزه آسا وجود دارد که شايد کسي تا به حـال بـه آن تـوجه باشد. سخناني به نهايت جالب و هدايت گر که هر فردي را بـطور يقين در زندگي موفق نموده و به بالاترين درجات سوق مي دهد. به نظر من اسـرار کاميابي در تمامي مراحل و جنبه هاي زندگي در اين دوازده  آيه ارزشمند نهفته است.بـراي رسـيـدن بـه مـوفـقـيت کـافي است اين آيات را با قلبي روشن به ذهن سپرده و با تفکر آنها را سرلوحه همه اعمال و رفتار خود نماييد. به خداوند فرصت دهيد، خواهيد ديد که زندگي شما دچار تحول شگرفي خواهد شد.

قرآن راهنماي زندگي انسان
خداوند يکتا،براي هدايت بندگانش راه‌هاي زيادي گشوده و مسيرهاي هموار متعددي قرار داده است،تا بندگانش با تأمل در نشانه‌ها و ايات خداوندي که در همه آفريده‌هايش مانند نقطه‌اي نوراني مي درخشد، راه راست و مستقيم را برگزيده و به سعادت دنيا و آخرت ره يابند.خداوند انعکاس عظمت خود را در جهان طبيعت، به تصوير کشيده، تا انسان با تفکر در دل ايات مشهود خداوندي، نشانه حق و حقيقت را دريابند.با تأمل او در قرآن، مثال‌هايي از حشرات و حيوانات آورده است،که انسان دانا حق را مي‌يابد،ولي انسان نادان ظاهر مثال را ديده و از يافتن عظمت در اين نشانه‌ها، ناتوان مي‌باشد.در کتاب خدا،سوره‌هايي با نامهاي حيوانات وجود دارد که در اين سوره‌ها،به شکلي،به زندگي اين حيوانات براي رهنمود انسان‌ها، اشاره شده است.به‌عنوان مثال،در ايه ۴۱  سوره عنکبوت خداوند به حشره کوچکي اشاره مي‌فرمايد که از طريق ماده‌اي که در معده‌اش وجود دارد،با زحمت فراوان، براي بنيان خانه‌اش تارهايي را بر روي شاخه و يا برگ‌هاي درختان و يا در و ديوار مي‌تند.اين تارها به اندازه‌اي نازک است که حتي با وزش نسيمي از بين مي‌رود.خداوند سستي و ناپايداري اين خانه همچون ناپايداري روزگار افرادي مي‌داند که پرستشخداوند را کنار گذاشته و به اطاعت غير خدا روي آورده‌اند؛آناني که عظمت و بي‌همتايي خداوند را ناديده گرفته و به پرستش و عبادت چيزي مي‌پردازند که از ناپايداري و بي‌ريشه‌گي آن باخبرند.همچنين،در سوره نمل به پشتکار مورچه اشاره مي‌کند و تلاش او را براي انسان‌هايي مثل مي‌زند که راه رسيدن به خداوند را کوتاه مي‌پندارند و هنگام مواجه شدن با کوچک‌ترين مشکلي روحيه خود را مي‌بازد و از ادامه راه منصرف مي‌شوند،در حالي که اين حشره کوچک براي رسيدن به هدف خود بارها و بارها تلاش را از سر مي گيرد و دانه‌اي را که افتاده است، باز برمي‌دارد و هيچ گاه،از اين تلاش که در هر ثانيه تکرار مي‌شود،فروگذار نيست. خداوند، در واقع از بندگانش مي‌خواهد تا مانند اين حشره کوچک،با تحمل مشقّات، سعادت آخرت را از آن خود کنند.همچنين در سوره نمل تلاش و کوشش زنبور عسل را ترسيم مي‌کند که با ظرافت خاصي شيره گلها را مي‌مکد و با کمک مواد داخل دستگاه گوارشش ماده‌اي را تهيه مي‌کند که انسان نيز مي‌توانداز حلاوت آن کام خود را شيرين کند.اين حشره کار روزانه خود را زيبا و ظريف انجام مي‌دهد که بنده دانا با تأمل در رفتار آن و دقت در جثه کوچک اين حشرات،مي‌تواند به عظمت و بزرگي خداوند پي ببرد و با نظر دوختن به درون اين ايات به تحول عظيمي دست يابد.اين چنين،پروردگار هستي،قدرت و عظمت خود را در اندام حتي ناچيزترين حشرات و موجودات،به رخ انسان‌هاي غافل مي‌کشد.او اين موجودات را با وجود کوچکي،پيچيده آفريده است تا هم توانايي آن داشته باشند که چرخه زندگي انسان را بگردانند و هم پيچيدگي وجودشان ذهن انسان را روشن کند و مسير رسيدن به سعادت اخروي را که در شناخت خداوند نهفته است، صاف و هموار سازند.به راستي، پروردگاري که قادر است،از بزرگترين و پيچيده‌ترين موجود (انسان) تا ناچيزترين حشره(پشه) را بيافريند،سزاوار پرستش است.

اثرات ياد خدا در زندگي انسان.

ياد خدا به‌عنوان روح و هدف عبادت ذکر خدا و ياد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا مي دهد و صفا مي بخشد و آنرا آماده تجليات الهي قرار مي دهد. امام علي عليه السلام درباره ياد حق که روح عبادت است چنين مي فرمايد: « ان الله سبحانه تعالي جعل الذکر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده و ما برح لله _عزت آلاوه _ في البرهه بعد البرهه و في ازمان الفترات عباد ناجاهم في فکرهم وکلمهم في ذات عقولهم »: خداوند ياد خود را صيقل دلها قرار داده است، دلها بدين وسيله از پس کري، شنوا و از پس نابينائي، بينا و از پس سرکشي و عناد، رام مي گردند، همواره چنين بوده و هست که خداوند متعال در هر برهه ئي از زمان و در زمانهائي که پيامبري در ميان مردم نبوده است بندگاني داشته و دارد که در سر ضمير آنها با آنها راز مي‌گويد و از راه عقلهايشان با آنان تکلم مي‌کند. در اين کلمات خاصيت عجيب و تاثير شگرف ياد حق در دلها بيان شده است تا جائي که دل قابل الهامگيري و مکالمه با خدا مي‌گردد. در همين خطبه حالات و مقامات و کرامتهائي که براي اهل معني در پرتو عبادت رخ مي دهد توضيح داده شده است، از آن جمله مي فرمايد: تنزلت علي«قد حفت بهم الملائکه و هم السکينه و فتحت لهم ابواب السماء و اعدت لهم مقاعد الکرامات في مقعد اطلع الله عليهم فيه فرضي سعيهم و حمد مقامهم يتنسمون بدعائه روح التجاوز... » فرشتگان آنان را در ميان گرفته اند، آرامش برايشان فرود آمده است، درهاي ملکوت بر روي آنان گشوده شده است، جايگاه الطاف بي پايان الهي براي شان آماده گشته است، خداوند متعال مقام و درجه آنان را که بوسيله بندگي به دست آورده اند ديده و عملشان را پسنديده و مقامشان را ستوده است، آنگاه که خداوند را مي خوانند بوي مغفرت و گذشت الهي را استشمام و پس رفتن پرده هاي تاريک گناه را احساس مي‌کنند. ياد خدا مايه حيات قلب است، مايه روشنائي دل است، مايه آرامش روح است، موجب صفا و خشوع و بهجت ضمير آدمي است، باعث بيداري و آگاهي و هوشياري انسان است.

ياد خدا باعث خوديابي
در عبادت و ياد خداست که انسان، خود را پيدا مي‌کند، خود را واقعاً باز مي يابد. بنابر اين يکي از شرايط باز يافتن خود،شناختن و باز يافتن علت و خالق و موجد خود است. يعني محال است که انسان بتواند خود را جدا از علت و آفريننده خود به درستي درک کند و بشناسد. علت واقعي هر موجود مقدم بر وجود او است از خودش به خودش نزديکتر است.« و نحن اقرب اليه من حبل الوريد و ما از رشته رگ ها به او نزديک تريم. سوره ق آيه ۱۶ و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه» و بدانيد که خدا ميان انسان و دل او حايل مي‌گردد.سوره انفال آيه. ۲۴ نکته بسيار جالبي که از تعبيرات قرآن کريم استفاده مي‌شود اينست که انسان آنگاه خود را دارد و از دست نداده که خدا را داشته باشد. آنگاه خود را به ياد دارد و فراموش نکرده که از خدا غافل نباشد و خدا را فراموش نکند. خدا را فراموش کردن ملازم است با خود فراموشي. " « و لا تکونوا کالذين نسوا الله فانسيهم » و مانند کساني نباشيد که خدارا فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از يادشان برد سوره حشر آيه ۱۹/ از اينجا معلوم مي‌شود که چرا ياد خدا مايه حيات قلب است، مايه روشنائي دل است، مايه آرامش روح است، موجب صفا و رقت و خشوع و بهجت ضمير آدمي است، باعث بيداري و آگاهي و هوشياري انسان است.

ياد خدا سبب قوت قلب
« يا ايها الذين آمنوا اذا لقيتم فئه فاثبتوا و اذکروا الله کثيرا لعلکم تفلحون، سوره انفال ايه ۴۵ ». اي اهل ايمان! آنگاه که با دشمن در ميدان جنگ روبرو مي شويد، پابرجا و محکم بمانيد.« و اذکروا الله کثيرا »در همان حال خدا را زياد ياد کنيد، اول دستور ثبات است شپس مي فرمايد: ياد خدا را فراموش نکنيد. ياد خدا سبب قوت قلب انسان است. مخصوصا وقتي که انسان در شرايط سختي قرار مي گيرد، ياد کردن خدا که انسان از قدرت الهي استمداد کند، روحيه انسان را قوي مي‌کند. « يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوه » سوره بقره، آيه ۱۵۳ نماز ذکر خداست. قرآن مي‌گويد از نماز مدد و نيرو بگيريد. اسلام که نمي گويد يا برو پاسباني کن يا ذکر خدا بگو، يا برو خلبان باش يا ذکر خدا بگو، يا برو کشتيبان باش يا ذکر خدا بگو. اسلام مي‌گويد هر کاري که مي‌کني ذکر خدا بگو، آنوقت کارت را بهتر انجام مي دهي و روحيه ات قويتر مي‌شود. چرا اينطور مي‌گويي که آيا يک پاسبان خانه ها را پاسباني دهدبهتر است يا بنشيند در خلوت و تسبيح هزار دانه دستش بگيرد و ذکر خدا بگويد؟ مثل اينکه قرآن گفته ذکر خدا فقط به اين است که انسان در چله بنشيند، درها را به روي خود ببندد، تسبيح هزار دانه هم دستش باشد و ذکر بگويد. قرآن به مجاهدين مي‌گويد: « يا ايها الذين آمنوا اذا لقيتم فئه فاثبتوا و اذکروا الله کثيرا لعلکم تفلحون »اي اهل ايمان! آنگاه که با دشمن روبرو مي شويد و مرگ دندانهاي خود را به شما نشان مي دهد، پابرجا باشيد و ياد خدا بکنيد. نگفت: " پابرجا باشيد، اينجا ديگر جاي ياد خدا نيست "، نگفت: " برويد در خانه ها بنشينيد و ياد خدا بکنيد "، گفت: پابرجا باشيد و ياد خدا بکنيد. در ميدان جنگ اگر ياد خدا بکنيد بيشتر پابرجا مي شويد، و در اين صورت است که فلاح و رستگاري نصيب شما مي‌شود.

ياد خدا باعث بينائي و روشنايي
خداوند در سوره اعراف مي فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسهُمْ طئفٌ مِّنَ الشيْطنِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون َاعراف، ۲۰۱»« وَ إِخْوَنُهُمْ يَمُدُّونهُمْ فى الْغَىِّ ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ،اعراف، ۲۰۲»: پرهيزکاران هنگامى که گرفتار وسوسه هاى شيطان شوند به ياد خدا و پاداش و کيفر او مى افتند ودر پرتو ياد او راه حق را مى بينند و بينا مى گردند.ولى ناپرهيزکاران برادرانشان يعنى شياطين آنان را پيوسته در گمراهى پيش مى برند و باز نمى ايستند!. درروايات کرارا به اثر عميق ذکر خدا در کنار زدن وسوسه هاى شيطان اشاره شده است. حتى افراد بسيار با ايمان و دانشمند و با شخصيت هميشه احساس خطر در مقابل وسوسه هاى شيطانى مى کردند، و از طريق مراقبت که در علم اخلاق بحث مشروحى دارد با آن مى  جنگيدند. اصولا وسوسه هاى نفس و شيطان همانند ميکربهاى بيمارى زا است، که در همه وجود دارند، ولى به دنبال بنيه هاى ضعيف و جسمهاى ناتوان مى گردند، تا در آنجا نفوذ کنند اما آنها که جسمى سالم و نيرومند و قوى دارند، اين ميکربها را از خود دفع مى کنند. جمله اذا هم مبصرون به هنگام ياد خدا چشمشان بينا مى شود و حق را مى بينند اشاره به اين حقيقت است که وسوسه هاى شيطانى پرده بر ديد باطنى انسان مى افکند، آنچنان که راه را از چاه و دوست را از دشمن و نيک را از بد نمى شناسد، ولى ياد خدا به انسان بينائى و روشنائى مى بخشد، و قدرت شناخت واقعيتها به او مى دهد، شناختى که نتيجه اش نجات از چنگال وسوسه ها است. پرهيزکاران در پرتو ذکر خدا از چنگال وسوسه هاى شيطانى رهائى مى يابند، و اين در حالى است که گناهکاران آلوده، که برادران شيطانند در دام او گرفتارند، قرآن در آيه بعد در اين باره چنين مى گويد: برادرانشان - يعنى شياطين - پيوسته آنها را در گمراهى پيش مى برند، و از گمراه ساختن آنها باز نمى ايستند، بلکه بيرحمانه حملات خود را به طور مداوم بر آنها ادامه مى دهند و اخوانهم يمدونهم فى الغى ثم لا يقصرون(سوره اعراف ايه ۲۰۲) اخوان کنايه از شياطين است و ضمير هم به مشرکان و گنهکاران باز مى گردد، چنانکه در( آيه ۲۷سوره اسراء) مى خوانيم ان المبذرين کانوا اخوان الشياطين: تبذير کنندگان برادران شيطانند!. يمدونهم از ماده امداد به معنى کمک دادن و ادامه دادن و افزودن است يعنى پيوسته آنها را به اين راه مى کشانند و پيش مى روند. جمله لا يقصرون به معنى اين است که شياطين در گمراه ساختن آنها از هيچ چيز کوتاهى نمى کنند. سپس حال جمعى از مشرکان و گنهکاران دور از منطق را شرح مى دهد و مى گويد هنگامى که آيات قرآن را براى آنها بخوانى آنرا تکذيب مى کنند و هنگامى که آيه اى براى آنها نياورى و در نزول وحى تاخيرى افتد مى گويند پس اين آيات چه شد؟ چرا از پيش خود آنها را تنظيم نمى کنى؟ مگر همه اينها وحى آسمانى است؟ و اذا لم تاتهم باية قالوا لو لا اجتبيتها. اما به آنها بگو من تنها از آنچه به سويم وحى مى شود پيروى مى کنم، و جز آنچه خدا نازل مى کند، چيزى نمى گويم قل انما اتبع ما يوحى الى من ربى. اين قرآن و آيات نورانيش وسيله بيدارى و بينائى از طرف پروردگار است، که به هر انسان آماده اى ديد و روشنائى و نور مى دهد هذا بصائر من ربکم. و مايه هدايت و رحمت براى افراد با ايمان و آنها که در برابر حق تسليمند مى باشد و رحمة لهدى وقوم يؤمنون.(سوره اعراف ايه ۲۰۳)



برگرفته از : ido.ir
تعداد بازديد:4724 آخرين تغييرات:94/07/11
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر