چهارشنبه 28 شهريور 1397 - 9 محرم 1440 - 19 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/مقالات

زیربنای قیام حسینی چه بود؟

fiogf49gjkf0d

زيربناي قيام حسيني چه بود؟

تاکنون در خصوص علل و عوامل قيام عاشورا نظرات متعددي ابراز شده است. بهترين نظر در اين خصوص، نظر بنيانگذار قيام عاشورا حضرت اباعبدالله الحسين(ع) است. در مقاله زير کوشش شده است علل و عوامل قيام عاشورا را از زبان حضرت سيدالشهداء بيان نمايد. ضمن گراميداشت نام و ياد شهداي کربلا و فرستادن درود فراوان بر روح سترگ حضرت امام حسين(ع) مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

اهميت دلايل شکل گيري نهضت

قيام امام حسين(ع) داراي ابعاد مختلفي است که در اين ميان زمينه ها و دلايل شکل گيري اين نهضت عظيم از اهميت ويژه اي برخوردار است. تبيين علت هاي قيام عاشورا همواره الهام بخش مسلمانان و به‌ويژه شيعيان در اعصار متمادي بوده است.

براي بررسي دلايل قيام حضرت سيدالشهدا(ع) بايستي ويژ گي هاي دوره امامت آن حضرت مورد توجه قرار گيرد، آنچه مسلم است دوران امامت حسين بن علي(ع) را مي توان به دو بخش: دوره حاکميت معاويه و حکومت يزيد تقسيم کرد.

«در حقيقت در زمان امام حسين(ع) انحراف از اصول و موازين اسلام که پس از رحلت رسول خدا(ص) آغاز و در زمان عثمان خليفه سوم گسترش يافته بود به اوج خود رسيد. در اين دوره معاويه که سالها به‌عنوان استاندار در منطقه شام حکومت کرده و موقعيت خود را کاملاً تثبيت نموده، به نام خليفه مسلمين سرنوشت و مقدرات کشور اسلامي را در دست گرفته و حزب اموي را بر امت اسلام مسلط ساخته بود.»

 

چرا سيدالشهداء(ع) در دوره معاويه قيام نکرد

«امام حسين(ع) اگر در زمان معاويه قيام مي کرد، معاويه مي توانست از پيمان صلحي که با امام حسن(ع) امضاء کرده بود، براي متهم ساختن امام حسين(ع) بهره برداري کند، زيرا همه مردم مي دانستند که امام حسن و امام حسين(ع) متعهد شده اند تا زماني که معاويه زنده است سکوت کنند. البته لازم به يادآوري است که امام حسين(ع) معاهده با معاويه را پيماني لازم الوفاء نمي دانست، زيرا اين عهدنامه تحت فشار و اجبار و در شرايطي صورت گرفته بود که بحث و گفت و گو فايده اي نداشت، به علاوه معاويه خود آن را نقض کرده بود و محترم نمي شمرد. اما با وضعيت آن روز جامعه اسلامي اگر امام حسين(ع) عليه معاويه قيام مسلحانه مي کرد، معاويه مي توانست از آن به‌عنوان يک شورش غيرموجه و برخلاف مفاد پيمان سوء استفاده کند.

عامل ديگري که مانع قيام حضرت در زمان معاويه بود، ظاهرسازيهاي اين خليفه اموي است. اگر چه معاويه عملاً اسلام را تحريف کرده بود، اما اين مطلب را به خوبي درک مي کرد که چون به نام دين و خلافت اسلامي حکومت مي‌کند، بايد به اعمال خود رنگ ديني داده و مردم را فريب بدهد.

با اين حال امام حسين(ع) به رغم موانعي که ذکر شد در دوره حکومت معاويه نيز چندين بار به صورت علني در برابر رفتارهاي اين حاکم جائر بني اميه ايستاد و مبارزه کرد. معاويه در اواخر عمر خود کوشيد تا با بيعت گرفتن از بزرگاني همچون حسين بن علي(ع) و ابن عباس مسئله وليعهدي يزيد را تثبيت کند، وي در ديداري که با امام حسين(ع) در مدينه داشت اين مسئله را مطرح کرد که حضرت در سخناني به شدت با آن مخالفت کرده و با برشمردن خصوصيات زشت يزيد، وي را فاقد صلاحيت حکومت مي داند.

از ديگر اقدامات حضرت در برابر معاويه، سخنراني افشاگرانه در مراسم حج است. دراين خطبه که يک يا دو سال پيش از مرگ معاويه و در حضور بزرگاني از صحابه و تابعين ايراد شده است، امام(ع) اينچنين در برابر معاويه موضع مي گيرد:

«... ديديد که اين مرد زورگو و ستمگر (معاويه) با ما و شيعيان ما چه کرد؟ من در اينجا مطالبي را با شما در ميان مي گذارم، اگر درست بود آنرا تصديق و اگر دروغ بود تکذيب کنيد. سخنان مرا بشنويد و گفتار مرا بنويسيد، وقتي که به شهرها و ميان قبايل خود برگشتيد با افراد مورد اطمينان و اعتماد در ميان بگذاريد و آنان را به رهبري ما دعوت کنيد، زيرا مي ترسم اين موضوع (رهبري امت توسط اهل بيت) به دست فراموشي سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»

سخناني که حضرت دراين خطبه مطرح مي‌کند اگر چه در زمان معاويه است اما در حقيقت مي تواند موضع امام(ع) را در برابر حاکم اموي مشخص کند، زيرا حضرت صريحاً حکومت را حق خود و اهل بيت ذکر مي‌کند.

اقدام ديگر امام(ع) در دوره معاويه ضبط اموال کاروان بيت المالي بود که از يمن به سوي شام حرکت مي کرد. حضرت اموال ضبط شده بيت المال را ميان مستمندان تقسيم کرد و در نامه اي به معاويه از سياست هاي وي به شدت انتقاد کرد.

به هرحال دوران معاويه به پايان مي رسد و با روي کارآمدن يزيد وضع تغيير مي‌کند. قيام و نهضت عظيم امام حسين(ع) در دوره اي آغاز مي‌شود که يزيد به حکومت رسيده و با ارايه چهره اي زشت، شرايط خاصي را ايجاد کرده است.

مرحوم شيخ مفيد(ره) در کتاب ارشاد وضعيت پس از مرگ معاويه را اينگونه توصيف مي‌کند:

«پس از مرگ معاويه و پايان دوره سازشي که اجازه نمي داد امام حسين(ع) اظهار امامت نمايد و پرده از روي کار ولايت خود بردارد، حسين(ع) به اندازه اي که ممکن بود اظهار دعوت کرد و هر وقتي که موقعيتي به دست مي آورد حق الهي خود را براي آنها که بي خبر بودند آشکار مي ساخت، تا اينکه ياراني پيدا کرد و بعداز اين مردم را به جهاد در راه خدا دعوت نمود و خود را براي قتال با دشمنان حق آماده ساخت...»

فساد علني دستگاه حکومت يزيد

يزيد که جواني ناپخته، شهوتران و هوسباز و بيخرد و خوشگذران و فاقد هرگونه صلاحيتي براي اداره امور مسلمين بود، پس از اينکه به قدرت رسيد به صورت علني تظاهر به فسق و فجور مي کرد و مقدسات و احکام اسلامي را به راحتي زيرپا مي گذاشت. به قدرت رسيدن يزيد زمينه را براي قيام امام حسين(ع) فراهم کرد و جاي هيچ گونه ترديد را باقي نگذاشت.

براي روشن شدن دلايل و علل قيام امام حسين(ع) مي توان به بيانات و تقريرات آن حضرت در مقاطع مختلف رجوع کرد.

 

امتناع از بيعت با خليفه فاسق

يزيد در نامه اي به وليد بن عتبه فرماندار مدينه از او مي خواهد که از امام حسين(ع) براي وي بيعت بگيرد و درغيراينصورت سر از بدن حسين(ع) جدا کند. حضرت در پاسخ به خواسته وليد گفت: ما از خاندان نبوت و رسالتيم، خانداني که خانه آنها محل رفت و آمد فرشتگان است و خداوند به خاطر ما همه چيز را آغاز کرد و همه چيز را پايان مي بخشد. اما يزيد، مردي فاسق و شرابخوار و قاتل است و آشکارا جنايت و گناه مي‌کند و مثل من با مثل او بيعت نخواهد کرد.

امام حسين(ع) درجاي ديگر هنگامي که مروان از حضرت مي خواهد تا با يزيد بيعت کند، در پاسخ به وي مي فرمايد: ديگر بايد بر اسلام سلام داد (و بايد با آن وداع کرد) زيرا امت دچار زمامداري همانند يزيد گرديده است! و من از جدم رسول خدا(ص) شنيدم که مي فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفيان حرام است.

 

امام معصوم شايسته رهبري جامعه

در همين راستا حضرت در مراحل مختلف سفر خود علاوه بر اينکه به ظلم و ستم بني اميه اشاره مي‌کند، رهبري جامعه را شايسته اهل بيت(ع) مي داند، حضرت در مواجهه با سپاه حر در نزديکي کربلا پس از اقامه نماز عصر خطبه اي به اين مضمون مي خواند:

«اي مردم اگر از خدا مي هراسيد و حق را براي صاحب حق مي دانيد کاري کنيد که هرچه بهتر و بيشتر خشنودي خدا را بدست آوريد و ما آل محمد(ص) شايسته تريم بر امر ولايت (مردم) از عده اي که مدعي امامت و ولايت بر شما هستند، زيرا آنان جز ستم و دشمني کار ديگري با شما نمي کنند و اگر از امامت ما بر خود کراهت داريد و حق ما را نشناخته و اکنون رايتان بر خلاف اظهارنامه ها و فرستادگانتان مي باشد من از تصميم خود منصرف مي شوم.» 

البته در اينجا به نظر مي رسد منظور حضرت از انصراف، به واقع منصرف شدن از حرکت به سوي کوفه است و نمي توان اينگونه برداشت کرد که امام (ع) از تصميم خود بر قيام عليه حکومت فاسد يزيد منصرف شده است، زيرا سخنان حضرت درباره لزوم امر به معروف ونهي از منکر و پرداختن به حق، گواهي بر اين مدعاست.

امام حسين (ع) در کربلا نيز حقانيت خود و باطل بودن دشمنان را در سخناني تصريح مي‌کند، آنجا که خطاب به سپاه ابن زياد مي فرمايد:

«چه شده عليه من قيام کرده و دشمنان مرا ياري مي نماييد؟ سوگند به خدا اگر مرا بکشيد، حجت خدا را کشته ايد و بدانيد در ميان جابلقا و جابرسا (در روايت آمده خداوند اين دو شهر را در شرق و غرب عالم خلق نموده است) به جز من پسر پيغمبري که حجت خدا برخلقش باشد، وجود ندارد.»

 

ايستادگي در برابر ظالم

حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام درمنزلي به نام بيضه خطاب به اصحاب خود و سپاهيان حر، انگيزه قيام خود را لزوم مقابله با حکومت ظالم وجائر مي داند و اظهار مي دارد:

اي مردم! رسول خدا (ص) فرمود: هر کس (مسلماني) سلطان ستمگري را ببيند که حرام خدا را حلال شمرده و عهد خدا را مي شکند، خلاف سنت رسول خدا رفتار ميکند و در ميان بندگان خدا به گناه و ستم عمل مي‌کند، ولي او (شخص مسلمان) سکوت اختيار کند ونه از راه کردار و نه از راه گفتار او (سلطان ستمگر) را سرزنش نکند و در مقام انکار و عيب گويي بر نيايد، بر خداوند است که او (مسلمان سکوت اختيار کرده) را به کيفر و سزاي همان ستمگر (آتش جهنم) محکوم کند.

آگاه باشيد که اين طائفه ستمگر و حکام جائر بني اميه، پيوسته از شيطان پيروي نموده و طاعت او را بر خود لازم دانستند و اطاعت رحمان را ترک گفتند وزشتي و فساد را ظاهر نمودند و حدود خدا را تعطيل کردند و غنائم و في ء را که متعلق به همه مسلمين است اختصاص به خود دادند و حرام خدا را حلال شمردند و حلال خدا را حرام شمردند، و من از غير خودم سزاوار ترم (به جلوگيري از اين امور و نهي کردن از آنها و زمام امور مسلمانان را به دست گرفتن، تا به احکام قرآن و سنت رسول الله عمل شود)» 

نکته مهم خطبه فوق اين مطلب است که حضرت علاوه بر نهي نمودن و بر حذر داشتن مردم از سکوت در برابر ظلم و ستم (که محور اصلي خطبه است) براي چندمين بار در سخنان خود به فساد و تباهي حکومت بني اميه و حق امام (ع) بر حاکميت و ولايت مسلمين تاکيد دارد و در حقيقت سه دليل مهم از مجموع دلايل قيام عاشورا در اين خطبه تشريح شده است.

امام (ع) از ابتداي حرکت از مکه به سوي کوفه همراهان و اصحاب خود را براي جانفشاني آماده ساخته بود، حضرت در سخنراني مشهوري که پيش از خروج از مکه ايراد فرمود حاضران را از عزم خود مبني بر ايستادگي مقابل ظلم تا پاي جان باخبر ساخت امام حسين(ع) فرمود:

مرگ همچون گردن بند برگردن دختران جوان کشيده و بسته شده است و من به ديدار نياکان خود مشتاقم آن چنان اشتياقي که يعقوب به ديدار يوسف داشت.

از قبل براي من قتلگاهي انتخاب شده که بايد به آنجا برسم. گويا مي بينم بند بند بدنم را گرگ هاي بيابان بين نواويس و کربلا از هم جدا مي‌کنند و شکم هاي گرسنه خود را سير و انبان هاي خالي خود را پر مي‌نمايند. از آنچه با قلم تقدير و سرنوشت نوشته شده است، گريزي نيست. ما خاندان رسالت به آنچه موجب رضا و خشنودي حق است راضي هستيم. و در برابر امتحانات و بلاهاي او شکيبا و صابريم و خدا پاداش صابرين را به صورت کامل به ما عنايت خواهد کرد. هرگز پاره هاي تن رسول خدا از او جدا نمي گردد، بلکه در بهشت برين و حظيره القدس گرداگرد او جمع مي شوند، و چشم رسول به ديدار آنها روشن مي‌شود و وعده او بوسيله خاندانش تحقق مي پذيرد.

حال هر يک از شما که آماده جانبازي و فداکردن خون خويش در راه ما است و خود را براي ديدار خداوند آماده کرده است با ما همسفر شود که من ان شاءالله صبحگاهان حرکت خواهم کرد.» 

 

ذلت و فرمانبرداري فرومايگان ممنوع

حضرت در روز عاشورا نيز مساله ايستادگي در برابر ظالم را بدين شکل بيان مي دارد: «آگاه باشيد زنازاده پسر زنازاده مرا بين دو کار مخير گردانيد: شمشير کشيدن يا خواري چشيدن، و دور باد که به ذلت تن دهيم که خدا و رسولش و مؤمنان بر ما نمي پسندند، و دامن هاي پاک و پاکيزه و سرهاي پرحميت و جان هاي والايي که فرمانبرداري فرومايگان را برکشته شدن با افتخار ترجيح ندهند. بدانيد که من با اين خانواده ام با اين که تعداد کمي هستند و ياوري ندارم با شما مي جنگم»

و باز هم حضرت پس از شهادت جمعي از ياران خود در ميدان جهاد مي فرمايد: «... خشم الهي بر امتي که براي کشتن فرزند پيامبر خود متحد و هماهنگ شدند، شدت گرفته است. سوگند به خدا خواسته آنان را نخواهم پذيرفت تا آن هنگام که به خون خويشتن خضاب کنم و با اين حال خداي خود را ملاقات نمايم.»

رجزهاي امام(ع) در هنگام نبرد نيز گوياي همين مطلب است، حضرت در اين جايگاه نيز ذلت در برابر ظالمان را برنمي تابد آنچنانکه فرياد مي زند: "القتل اولي من رکوب العار. کشته شدن از زندگي با ننگ و عار بهتر است."

 

اصلاح امور امت اسلام

يکي از مهمترين مستنداتي که مي توان در بررسي اهداف قيام امام حسين(ع) به آن مراجعه نمود وصيتنامه حضرت است. در روايت آمده که امام(ع) هنگاميکه مي خواستند از مدينه منوره به سوي مکه حرکت کنند، وصيت نامه اي نوشته و آن را به مهر خود ممهور نمودند و سپس آن را به برادر خود محمدبن حنفيه تسليم کردند، وصيت نامه مذکور چنين است:

«بسم الله الرحمن الرحيم، هذا ما أوصي به الحسين بن علي بن ابي طالب الي اخيه محمد المعروف بابن الحنفيه:... اني لم أخرج أشراً و لابطراً و لامفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي محمد صلي الله عليه وآله، أريد أن آمربالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيره جدي و سيره أبي علي بن ابي طالب عليه السلام.

... اين وصيت حسين بن علي بن ابي طالب است به برادرش محمدبن حنفيه:... من خروج (قيام) نکردم از براي هوسراني و نه از براي استکبار و خودخواهي و سرکشي، و نه از براي فساد و خرابي و نه از براي ظلم و ستم و بيدادگري! بلکه خروج (قيام) من براي اصلاح امت جدم محمد(ص) مي باشد. من مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر نمايم و به سيره و سنت جدم و آئين و روش پدرم علي بن ابي طالب رفتار کنم. پس هر که مرا بپذيرد و قبول کند پس خداوند سزاوارتر است به حق و هر که مرا در اين امر رد کند، پس من صبر و شکيبايي پيشه مي گيرم تا آنکه خداوند ميان من و ميان اين جماعت حکم به حق فرمايد:...»

آنچنانکه مي بينيم حضرت در اين وصيت نامه هدف خود را از قيام عليه بني اميه امر به معروف و نهي از منکر و پيروي از سيره پيامبر و علي(ع) عنوان مي دارد، ضمن اينکه اصلاح امور امت اسلامي نيز نخستين مبحثي است که توسط حضرت در اين وصيت نامه مطرح شده است. به نظر مي رسد مي توان گفت اصلاح امور مسلمانان محور اصلي وصيت نامه امام(ع) است، زيرا مي توان امر به معروف، نهي از منکر و عمل به سيره پيامبر و اميرالمؤمنين را نيز در گرو اصلاح جامعه دانست.

 

احياي سنت نبوي و از بين بردن بدعت ها

پس از پيامبر اسلام(ص) بدعت هاي بسياري وارد جامعه اسلامي شد و در مقابل بخش قابل توجهي از سنن نبوي به دست فراموشي سپرده شد.

امام حسين(ع) علاوه بر اينکه در وصيت نامه خود بر مسأله عمل به سنت پيامبر و علي(ع) تأکيد دارد، محو و نابودي بدعت هاي ايجاد شده را نيز امري ضروري مي داند، آنجا که پس از ورود به مکه نامه اي به سران قبائل بصره فرستاد و طي آن چنين نوشت:

«... اينک پيک خود را با اين نامه به سوي شما مي فرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مي‌کنم، زيرا در شرايطي قرار گرفته ايم که سنت پيامبر به کلي از بين رفته و بدعت ها زنده شده است، اگر سخن مرا بشنويد، شما را به راه راست هدايت خواهم کرد.»

 

احياي احکام الهي و ياري ستمديدگان

از ديگر خطبه هاي چند بعدي امام حسين(ع) در اين خصوص، خطبه اي است که در لمعات الحسين علامه طهراني(ره) از تحف العقول نقل مي‌کند. حضرت در اين خطبه علاوه بر اصلاح جامعه (که به آن پرداخته شد) و احياي سنت پيامبر(ص) چند دليل ديگر را نيز براي قيام خود ذکر مي‌کند.

در اين خطبه چنين آمده است:

بار پروردگارا تو مي داني که آنچه از ما تحقق يافته (از ميل به قيام و اقدام و امر به معروف و نهي از منکر و نصرت مظلومان و سرکوبي ظالمان) به جهت ميل و رغبت رسيدن به سلطنت و قدرت مفاخرت انگيز و مبارات آميز نبوده است و نه از جهت درخواست زياديهاي اموال و حطام دنيا، بلکه به علت آنست که نشانه ها و علامت هاي دين تو را ببينم و در بلاد و شهرهاي تو صلاح و اصلاح ظاهر سازيم، تا اينکه ستمديدگان از بندگانت در امن و امان بسر برند و به واجبات تو و سنت ها و احکام تو رفتار گردد. پس هان اي مردم! اگر شما ما را ياري ندهيد و از در انصاف با ما در نياييد؛ اين حاکمان جائر و ستمکار بر شما چيره مي گردند و قواي خود را عليه شما بکار مي بندند و در خاموش شدن نور پيغمبرتان مي کوشند...»

 

گرايش به حق

امام(ع) پس از مواجهه با سپاهيان حر، خطبه اي در ميان اصحاب خود ايراد مي‌کند که اهميت بسياري دارد. حضرت مي فرمايد:

اي ياران من! مي بينيد که چگونه بلا و شدت بر ما وارد گرديده. همانا راه و رسم روزگار وارونه شد و صورت کريه و زشت آن پديدار گرديد، و از نيکويي و معروف چيزي مگر بسيار ناچيز و فريبنده بر جاي نمانده است و بر اين برگشتگي خود ادامه داد، زيستن در اين روزگار سخت ناگوار است. آيا نمي بينيد که کسي به حق عمل نمي کند و براي باطل انتهايي نيست؟

در چنين وضعي يک مرد خدا بايد طالب مرگ باشد و بدون ترديد لقاي پروردگار خود را آرزو کند و من در اين شرايط مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران و ناپاکان را جز ذلت و ننگ نمي بينم.

همانگونه که مشاهده مي‌کنيم حضرت در اين سخنراني عمل نکردن به حق و پيشتازي باطل را سخت و ناگوار مي داند. علاوه بر اين همچون ديگر خطب حضرت، در اينجا نيز مسايل ديگري مورد اشاره قرار گرفته که مقاومت در برابر ستمکاران تا جاي ممکن (که همان مرگ است) در راس قرار دارد.

در پايان مي توان گفت خطابه ها، تقريرات و روايات نقل شده از امام حسين(ع) در رابطه با قيام عاشورا به اندازه اي است که مي تواند زمينه ها و انگيزه هاي اين حرکت عظيم را روشن کند، گو اينکه ممکن است بسياري ديگر از سخنان حضرت به دليل شرايط خاص آن دوره به دست ما نرسيده باشد.

زمينه ها و اهداف قيام عاشورا در کلام امام حسين(ع) محورهاي متعددي همچون لزوم مقابله با ظالمان، احياي سنت پيامبر (ص) و ائمه (ع)، امر به معروف و نهي از منکر، اصلاح امور مسلمين، عمل به حق، فساد دستگاه حکومتي و شخص يزيد بن معاويه را دربرمي گيرد. امام (ع) در برخي خطبه ها چندين دليل و انگيزه را مطرح مي سازد و در برخي روايات نيز محور قيام را بر مساله اي خاص استوار مي سازد.

مساله مهم ديگري که مي توان به آن پرداخت، مقوله دعوت مردم کوفه از امام حسين(ع) است. در تاريخ آمده که اهل کوفه پس از اينکه از بيعت نکردن امام با يزيد و خروج آن حضرت از مدينه مطلع شدند نامه ها و پيک هاي خود را به سوي مکه روانه ساختند، ضمن اينکه حضرت پيش از دريافت دعوت نامه هاي کوفيان حرکت انقلابي خود را با امتناع از بيعت و عزيمت به سوي مکه آغاز نمودند و علاوه بر آن وصيت نامه امام حسين(ع) که حاوي مباحث مهمي از دلايل قيام ايشان است پيش از دعوت کوفيان نوشته شده است. بنابراين عامل دعوت اهل کوفه اهميت کمي داشته و استاد شهيد مطهري نيز در حماسه حسيني بر اين مساله تاکيد دارد. 

حضرت همچنين هنگام حرکت به سمت مکه، که خبري از نامه هاي کوفيان نبود، آيه اي از سوره قصص را تلاوت مي‌کند که مي تواند از آغاز حرکتي انقلابي خبر دهد. حضرت اين آيه را تلاوت مي‌کند: «فخرج منها خائفاً يترقب قال رب نجني من القوم الظالمين»؛ موسي از شهر خارج شد در حالي که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه اي، عرض کرد پروردگارا مرا از اين قوم ظالم رهايي بخش.» 

شرايط دوران امامت حضرت سيدالشهدا(ع) به شکلي بود که تمامي زمينه هاي لازم براي قيامي اينچنين مهيا بود و حضرت نيز توانست از اين شرايط بهترين استفاده و نفع را براي اسلام به ارمغان بياورد. آنگونه که پس از قيام عاشورا، نهضت هاي متعددي شکل گرفت و ديري نپاييد که حکومت بني اميه نابود شد.

مساله مهم ديگري که در اين ميان مطرح است و مي تواند مورد توجه قرار گيرد، اين است که حضرت چندين مرتبه در سخنان خود به حق امام معصوم در اداره جامعه اشاره مي‌کند و خود را شايسته تر از هر کس بر رهبري امت اسلام مي داند، به واقع بايد گفت شکل گيري حکومت اسلامي با رهبري امام معصوم (ع) مي توانست زمينه ساز بهره مندي بيشتر جامعه اسلامي از نتايج اين قيام باشد، عليرغم اينکه پيامدها و دستاوردهاي اين نهضت خونين در تاريخ اسلام بي نظيراست.

محمدجواد رضائي

کارشناس فرهنگي اداره تبليغات اسلامي و معاون تشکلهاي مردمي ستاد احياء شهرستان دهاقان


برگرفته از : ido.ir
تعداد بازديد:606 آخرين تغييرات:94/07/29
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر