چهارشنبه 30 آبان 1397 - 13 ربيع الاول 1440 - 21 نوامبر 2018
صفحه اصلي/خانواده

چرا عاشقی چشمتان را کور می کند؟

چرا عاشقي چشمتان را کور مي کند؟

حتما بارها شنيده ايد که آدم عاشق کور است و نمي تواند درست و منطقي تصميم بگيرد. اين عبارت شايد خيلي کليشه اي شده باشد يا شايد خيلي بي رحمانه به نظرتان بيايد، اما متاسفانه کاملا درست است!

شما هر قدر هم بخواهيد منطقي و با چشم باز رفتار کنيد، باز وقت عاشقي صلاحيت گرفتن تصميمات بزرگ را نداريد! در دوران عاشقي اتفاقات زيادي مي افتد که شما منطق تان را همان جور دست نخورده سرجايش مي گذاريد و فقط با احساس و عاطفه تان جلو مي رويد. عاشقي حس و حال پرشور و هيجان انگيزي دارد که به شما اين تصور را مي دهد که قدرت عوض کردن دنيا را داريد. و البته که داريد!
آدم هاي عاشق مي توانند هر مانعي را از سر راه بردارند. هر کاري که فکرش را مي کنيد، انجام دهند حتي اگر ناممکن يا احمقانه به نظر برسد.

 چون بسيار پرشور، با اراده و هيجان زده هستند. اما متاسفانه در دنيا هيچ وقت هيجانات پايدار نيستند. اصلا انسان جوري آفريده شده که نتواند براي مدت طولاني پر انرژي، بي کله، هيجان زده باشد. براي مدت طولاني تپش قلب زياد و آدرنالين بالا داشتن غير ممکن است چون در آن صورت بقايتان به مخاطره مي افتد. بنابراين دير يا زود هيجانات شما فروکش مي کند و بعد از آن، به فرم روتين زندگي خود برمي گرديد. ديگر نه خودتان آنقدر ايده آل هستيد که در روزهاي عاشقي بوديد، نه طرف مقابلتان. از اين مهم تر، ديگر به اندازه آن دوران پرشور و پرهيجان، اراده مواجه شدن با مشکلات، سر و کله زدن با موانع و تحمل کردن اختلافات را نداريد.

اين فقط يک بعد ماجراست که بيشتر به شرايط جسمي و رواني آدم هاي عاشق مربوط مي شود. از منظر روان تحليلگري هم ما آدم ها در دوران عاشقي در دام هايي مي افتيم که از آن ها بي خبريم و تا از آنها بيرون نياييم، امکان تصميم گيري درست نداريم.
 هر انساني بايد تماميت خود را زندگي كند. يعني در زندگي تان همه وجود خود، همه ويژگي ها و خواسته ها و زواياي شخصيتي تان را بشناسيد و با آنها زندگي کنيد. همه ما بخش كوچكي از اين تماميت را به صورت خودآگاه و هوشيار زندگي مي كنيم و آگاهانه به دنبال علايق و كشش هاي دروني خود مي رويم، ولي بخش عمده وجود ما پنهان مي ماند. اجازه دهيد با مثالي درباره عشق اين موضوع را توضيح دهيم.
عشق احساسي است كه ما آگاهانه انتخابش نمي كنيم و ناخودآگاه به دامش مي افتيم. اين يعني در پس اين عشق، لايه ديگري وجود دارد. لايه اي که باعث شده شما عاشق فردي خاص شويد يا تصميم بگيريد با او ازدواج کنيد. اين لايه چيست؟

مشاوران مي گويند هيچ وقت نبايد با عشقي سوزان و آتشين ازدواج كنيد. چون در اين صورت احتمال آن که به طور موقت عاشق ويژگي هاي يک فرد شده باشيد زياد است

در وجود هر کدام از ما ويژگي هاي زنانه و ويژگي هاي مردانه وجود دارد. ويژگي هاي مردانه دورن هر شخص را آنيموس و ويژگي هاي زنانه درون هر شخص را آنيما مي گويند. وقتي عاشق مي شويم، ويژگي هاي متضاد جنسيت مان را به صورت ناخودآگاه در فرد مقابل جستجو مي کنيم. هر قدر اين ويژگي ها برايمان ناشناخته تر باشد يا کمتر آن را زندگي کرده باشيم، احتمال اين که معشوق ما شبيه به آن ويژگي ها باشد بيشتر است.
يعني اگر شما مردي باشيد که عاشق شده، آنيماي خود را در وجود زن مقابل تان جستجو مي کنيد و عاشق زني مي شويد که بيشترين شباهت را به آنيماي شما (بخش هاي زنانه وجود شما) دارد.
اما
عشق ناپايدار است. دير يا زود جذابيت هاي اين فرافکني از بين مي رود و متوجه مي شويد، اين آدمي كه عاشقش بوده ايد، آن کسي نيست که هميشه مي خواستيد. او فقط آرزوهاي دروني شماست که مجال زندگي کردن نيافته و نمي تواند براي مدتي طولاني شما را شيفته خود نگه دارد. بعد از مدتي سر و کله زدن با اين فرد، احساس مي کنيد زندگي و عشق به چيزهاي بيشتري احتياج دارد.
درست مثل فردي که هميشه دوست داشته نقاش شود و چون نتوانسته حالا بخش هنرمند وجودش را در وجود آدم هاي هنرمند جستجو مي کند. با آنها نشست و برخاست مي کند، عاشق آنها مي شود، سعي مي کند با يکي از اين هنرمندها ازدواج کند و...
اين مساله درباره همه ويژگي هاي دروني شما صادق است. به همين دليل مشاوران مي گويند هيچ وقت نبايد با عشقي سوزان و آتشين ازدواج كنيد. چون در اين صورت احتمال آن که به طور موقت عاشق ويژگي هاي يک فرد شده باشيد زياد است. چاره کار چيست؟ تا نقاط تاريكي در ناخودآگاه شما وجود داشته باشد، تا همه وجود خود را نشناسيد و زندگي نکنيد، عشق شما کامل نيست. چون ممکن است جذابيت فرد مورد نظر، به دليل آن باشد که بخش هاي زندگي نکرده وجود شما را زندگي مي کند.

فاطمه ايماني- بخش کلوب ازدواج تبيان

تعداد بازديد:793 آخرين تغييرات:94/08/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر