شنبه 27 مرداد 1397 - 6 ذي الحجه 1439 - 18 آگوست 2018
صفحه اصلي/مقالات

آثار مال حرام

fiogf49gjkf0d

آثار مال حرام

هر گناهي که قرآن کريم به آن وعدة عذاب داده، گناه کبيره است.

هنگام قرائت قرآن، برادراني که در حدّي آشنايي با کتاب خداي متعال دارند، براي اينکه بدانند نظر قرآن مجيد نسبت به گناهان کبيره چيست و به عبارت ديگر در فرهنگ کتاب خدا، گناهان کبيره چه گناهاني هستند، آيات را که قرائت مي‌کنيم هر آيه اي که ـ در سي جزء قرآن ـ گناهي را مطرح کرده يا گناهاني را مطرح کرده که براي همة مان شناخته شده است؛ چون لغات مشکلي نيست که نياز به مراجعه و ترجمه يا تفسير داشته باشد. هر گناهي که همراهش وعدۀ عذاب داده شده است، اين وعدۀ عذاب نشانۀ اين است که گناه کبيره است. امّا اگر گناهي را در آيۀ شريفه مطرح کند و اسمي از عذاب نبرد، اسمي از جريمه نبرد، اسمي از عقاب نبرد، اين دليل بر اين است که گناه ذکر شده کبيره نيست.

وقتي قرآن مجيد وعدۀ آمرزش مي دهد، ملاحظه بفرماييد به چه صورت وعدۀ آمرزشمي دهد: «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَيِّئَاتِکُمْ... »[۱]«اگر از گناهان بزرگي که از آنها نهي مي شويد دوري کنيد، گناهان کوچکتان را از شما محو مي‌کنيم... »  ببينيد در آيه دو چيز مطرح است: کبائر و سيّئات. کبائر همان گناهاني است که وعدۀ آتش به مرتکبش داده شده است.
سيّئات هم گناهاني است که قرآن از بيان عذاب نسبت به آن ساکت است. آن وقت مي فرمايد: شما اگر بخواهيد در معرض آموزش پروردگار قرار بگيريد، راهش اين است که از همۀ گناهان کبيره اجتناب کنيد. حالا اگر در دورۀ عمرتان اتفاقاً، به سببي، به لغزش دچار شديد که غير گناه کبيره بود، همان اجتنابتان را از گناه کبيره، وسيلۀ آمرزشتان نسبت به گناهان غير کبيره قرارمي دهند. يعني شما که ترک کنندۀ کبائر هستيد، گرچه دچار لغزش شويد و مرتکب غير کبيره که البته آن را هم نبايد انجام دهيد. حالا پيش آمد و انجام گرفت. شما مستحقّ آمرزش خداي متعال هستيد. مستحقّ اين هستيد که پروردگار عالم صغائر شما را بپوشاند و از آن صغائر بگذرد. خب آيه روشن است. کنار آيۀشريفه اين مطلب هم واقعاً قابل دقّت است که اميرالمؤمنين صلوات الله عليه در خطبۀ متّقينِ نهج البلاغه مي فرمايند. آن مردمي که از گناهان کبيرهخودداري مي‌کنند و اميرالمؤمنين عليه السّلام اين گروه را به‌عنوان اهل تقوا نامگذاري کرده و خطبه شان هم به نام اهل تقواست، در يک بخشي از اين خطبه مي فرمايند: اگر اينها که از گناهان کبيره خودداري دارند، حافظ خودشان هستند ـ که دامنشان به گناه کبيره آلوده نشود ـ اگر دچار لغزشي شوند، لغزششان خيلي کم است. حالا دو ماه بگذرد چه شود که نگاهشان را به نامحرم بدوزند. اتّفاق نمي افتد، اگر هم بيافتد اميرالمؤمنين صلوات الله عليه مي فرمايند: خيلي کم اتّفاق مي افتد که حالا سالي بر آنها بگذرد دچار صغيره بشوند. اين مقدارش انگشت شمار است. اين طور نيست که درياوار رو به گناهان غير کبيره داشته باشند که در سورۀ آل عمران پروردگار عالم مي فرمايد: «... وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ »[۲]«... و دانسته و آگاهانه بر آنچه مرتکب شده اند، پافشاري نمي کنند.»
پافشاري بر گناهان صغيره ندارند. اين طور نيست که در گناهان صغيره حرفه اي باشند. هر روز صبح گناه صغيره، ظهر گناه صغيره، شب گناه صغيره، اصرار ندارند. پافشاري ندارند. اتّفاقي ممکن است برايشان پيش بيايد يک غفلت بکنند، فراموشي به ايشان دست بدهد و دچار يک صغيره بشوند که اگر هم مرتکب شوند جدّاً ناراحت مي شوند، برايشان سخت است. توبه مي‌کنند، طلب مغفرت مي‌کنند. مدّت زماني خيالشان پريشان است که چرا اين گناه ـ هرچند کوچک بوده ـ براي ما اتّفاق افتاده است. اين ناراحتي را هم به خاطر آن نورانيّت باطنشان و به خاطر وابستگي شان به پروردگار عالم دارند.
خب، برايتان روشن شد که گناهان کبيره از نظر قرآن کريم به چه گناهاني گفته مي‌شود. به گناهاني که ـ در هر آيه اي که اسم گناه آمده ـ خداي متعال به گناهکارش وعدۀ عذاب داده است. مگر اينکه اين گناهکار تا از دنيا نرفته تمام گناهان کبيره اي که مرتکب شده را جبران کند؛ و راه جبرانش را هم قرآن کريم و هم روايات ياد داده است. حالا يک گناه کبيره اتّفاق افتاده است ـ که پروردگار هم به آن وعدۀ عذاب داده ـ چطور بايد آن را از پرونده پاک کرد؟


 
خوردن مال حرام از گناهان کبيره است


از جمله گناهان کبيره اي که صريحاً قرآن مجيد به مرتکب شونده اش وعدۀ آتش داده، «خوردن مال حرام» است؛ يعني خوردن مال حرام جزء گناهان صغيره نيست. آسان نيست. شايد بعضي ها تصوّر بکنند معني اين خوردن يعني غذا را در ديس و بشقاب و کاسه بريزند و بخورند. قرآن کريم اين را نمي گويد. اين يک اصطلاح است. فرض کنيد يک نفر که صد ميليون تومان يا چند قطعه زمين يا مغازه يا کارخانه اي را به حرام در تصرّف خودش قرار مي دهد به اصطلاح مي‌گويند: خورد؛ و إلا ده هکتار زمين را که نمي شود به صورت لقمه لقمه خورد. اشتباه نشود، اين خوردني که قرآن مي‌گويد به معناي لقمه در دهان گذاشتن نيست. ممکن است يک نفر پانصد ميليون تومان مال مردم را به حرام ببرد و موفّق نشود حتّي دو هزار تومان آن را غذا بخرد و بخورد. قرآن مجيد اين بردن را هم خوردن مي‌گويد. مال مردم را خورد يعني به ناحق مال مردم را جزء اموال و ملک خودش کرد، برد و غارت کرد.


 
پول گرفتنِ کشيش ها براي تغيير دادن احکام الهي


قرآن کريم مواردي از خوردن مال حرام را بيان مي‌کند که دو موردش را من برايتان مي‌گويم. يک موردش که هيچ ارتباطي به ما ندارد ولي يک موردش ارتباط با کشور ما، به مردم ما، به مملکت ما، به دولت ما، به زن و مرد ما دارد.
خيلي ها هم نقل مي‌کنند که گرفتارش هستند و پيش خودشان هم بهانه مي آورند که چاره اي نداشتيم. راهي نداشتيم. البته پروردگار اين حرفها را قبول ندارد؛ يعني در قرآن عذرِ عذر خواهان را رد کرده و مردود دانسته است. زور ما هم که به خداي متعال نمي رسد. صد و بيست و چهار هزار پيامبر براي هدايت مردم فرستاده و حلال و حرام را براي مردم بيان کرده اند. حتماً شدني بوده که امر به حلال و نهي از حرام کرده است؛ يعني مي شده کل مردم حرام نخورند.
مي شده کل مردم حلال خور باشند؛ و إلا نه امر مي کرد و نه نهي. شما در امرهاي پروردگار امري که در طاقت بشر نباشد نداريد. در نهي شده هاي پروردگار نهيي که ترکش در قدرت بشر نباشد نداريم. هر چه امر و نهي دارد، درقدرت ضعيف ترين فرد هست تا قوي ترين فرد که خود انبياء و ائمّة طاهرين عليهم السّلام باشند.
آن موردي که ربطي به ما ندارد، مربوط به کارگردانان کليسا و کليساهاي يهودي ها است؛ و آن اين است که کارگردانان کليساها، کشيش ها به خصوص در عصرپيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ البته الآن هم هست ـ قرآن مي فرمايد: پول مي گرفتند و احکام الهي را تغيير مي دادند. در تورات و انجيل دست مي بردند. خب اين کار نسبت به قرآن مجيد شدني نيست ولي آنها اين کار راکردند. من تورات و انجيل را به چند زبان از قبل تهيّه کردم. به يک جلسه اي ـ اربعين چند سال پيش ـ من را دعوت کردند که چند گروه مستمع داشت. شيعه بود، سنّي بود، يهودي بود، مسيحي هم بود و فکر کنم زردشتي هم بود. پنج نوع مستمع داشت. حالا محل منبر جايي بود که برپا کنندۀ آن منبر هم با يهودي ها وهم با مسيحي ها و هم با زردشتي ها از نظر شغلي سر و کار داشت. خيلي آنها را هم تشويق مي کرد. آنها هم به خاطر آن بزرگوار در آن جلسه شرکت مي کردند.
براي من خيلي جلسۀ پرقيمتي بود؛ چون من هم روزها منبرم را تقسيم کرده بودم. يک روز مخصوص مسيحي ها بود که انجيل را مي آوردم و به منبر مي بردم وآياتش را  مي خواندم و مي گفتم اين آيات کتاب خودتان است و مي بينيد که اين حرفها نه با عقل سازگار است نه با فطرت انسان هماهنگ است و نه با حقيقت زندگي؛ و اين تهمت هايي است که به مريم و فرزندش مسيح عليهما السّلام در اين کتاب نسبت داده شده است؛ و معلوم مي‌شود اين انجيلي که شما الآن مي‌گوييد کتاب آسماني است، اين زميني است. آسماني اش از بين رفته است. به دست چه کساني؟ قرآن مي فرمايد: به دست همين کشيش ها و پاپ ها. يک روز هم تورات را مي بردم که حالا من آن آياتش را هنوز يادم هست. اگر بخواهم برايتان بگويم فکر مي‌کنم اينجا وقت کُشي بشود و بيانش سودي هم ندارد. از زردشتي هاهم مسائل اوستا را مي آوردم، زند و پازند را مي آوردم و سروده هاي مذهبي.
براي اهل تسنّن هم کتابهاي خودشان را مي آوردم. خودمان هم که گوينده و بعضي از شنونده ها شيعه بوديم حرف خودمان را مي زديم. بارها اتّفاق مي افتاد که بعد از منبر، مسيحي ها و يهودي ها پيش من مي آمدند و مي گفتند اين مطالب را که ما خيلي تورات و انجيل را مطالعه نمي کنيم خبر نداشتيم و بعضي از احکام را هم بايد برويم از پاپ يا کشيش بپرسيم. مي گفتم: من هستم، در هر صورت بپرسيد، اگر جواب قانع کننده اي داريد به ما بدهيد، اگر بر مبناي دليل است، حکمت است، استوار است؛ چون قرآن ما به ما گفته هر حرفي که مخالف مي زند اگر دليل دارد و با دليل ثابت مي‌کند و حرفِ حق است، قبول کنيد. گفتم ما هيچ تعصّبي در دينمان نداريم. اهل سؤال و جواب هستيم. اهل گفت و گو هستيم. ولي مي رفتند و ديگه جوابي هم براي ما نمي آوردند. مي رفتند و حالا معلوم بود يا کشيش يا پاپ مي گفته فضولي ممنوع يا با آخوندهاي مسلمان ها حرف نزنيد. چنانچه اين برخورد را ما با برادران اهل سنّت هم داشتيم که مسائل را مطرح مي کرديم. بالاخره با يک روحاني واردشان ما را روبه رو کردند. من يک مطلبي را از آن روحاني پرسيدم. خيلي آدم زرنگي بود؛ يعني فهميد که در اين جواب مچش گير مي افتد. خدا شاهد است با نرمي، با محبّت به او گفتم نظر مبارکتان را دربارۀ اين مسألة الهي بگوييد. ديد اگر جواب دهد به نفع شيعه جواب داده و به ضرر خودشان است. برگشت به من گفت: پرسش و سؤال حرام. ديگر هم جوابي نداد. به او گفتم که آقا اين به چه علّت حرام است. فرض کن من يک گمراهم. آمدم به شما که يک روحاني اهل سنّت هستيد مراجعه کردم، شما وظيفه داريد مرا از گمراهي نجات دهيد! باز گفت: سؤال و جواب حرام است.
بعد نشست و سپس مجلس را ترک کرد.قرآن مي فرمايد: پاپ ها و کشيش ها پول گرفتند و دين خدا را تحريف کردند.
مردم هم که خيلي خبر نداشتند، آنها يکشنبه به کليسا مي آمدند. آنها هرچه که خودشان دلشان خواست گفتند. حلال را گفتند حرام است. قرآن مجيد  مي فرمايد: «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ
اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَکْسِبُونَ»[۳]
«پس واي بر کساني که با دست هاشان نوشته اي را مي نويسند، سپس مي‌گويند: اين [نوشته] از سوي خداست. تا با اين [کار زشت و خائنانه] بهايي ناچيز به دست آورند؛ پس واي بر آنان از آنچه  دست هاشان نوشت، و واي بر آنان از آنچه به دست مي آورند.» با دست خودشان اين حلال و حرام من درآوردي را وارد تورات و انجيل کردند که حالا شده اين تورات و انجيل فعلي که بعد از قرن هيجدهم هم کلاً نسل اروپا وقتي که دانش قوي شد، دانشگاه ها افتتاح شد، کتابهاي علمي نوشته شد، از تورات و انجيل بريدند. يعني ديدند اين حرفهايي که در اين دو تا کتاب هست، هيچ هماهنگي با آن طبيعت و زندگي با طبيعت
انسانيّت و با عقل و علم ندارد. شرم آور است که مثلاً در تورات نوشته که ـ من در آن مجلس هم بردم روي منبر براي يهودي ها خواندم. خوب براي غير يهودي ها خيلي خنده دار بود. مي خنديدند. من از روي منبر مي ديدم. بعد از منبر بهخود يهودي مي گفتم واقعاً اين را چه جوري براي ما تحليل مي‌کنيد. اصلاً اين مطلب چيست؟ ـ خدا خيلي علاقه پيدا کرد از آسمان به زمين بيايد و با يعقوب کشتي بگيرد. اين متن تورات فعلي است. کتاب آسماني. بالاخره به خاطر اينکه خيلي عشقش به کشتي گرفتن گُل کرد، پايين آمد. به يعقوب گفت: من خداي عالم هستم. علاقه مندم با تو کشتي بگيرم. يعقوب هم هرچه عذر خواهي کرد که خدا جان ما کجا شما کجا. آخه خدايي گفتند، بنده اي گفتند. اين بي احترامي است به محضر مبارک شما که من حاضر شوم با شما کشتي بگيرم، خدا هم اصرار کردبايد اين کشتي صورت بگيرد. حالا باز خدا کرده در تورات ننوشته سالني بوده،تشکي بوده، داور و تماشاچي بوده. اينها نيست. بالاخره يعقوب ديد خدا رها نمي کند اصرار به کشتي گرفتن دارد، گفت: قبول. بلند شدند شانه هاي همديگر را گرفتند و بالاخره حضرت يعقوب خدا را چنان زمين زد و روي سينه اش نشست که او باشد ديگه هوس نکند با بنده اش کشتي بگيرد. خدا هم زير دست و پاي يعقوب التماس مي کرد که اگر مرا رها کني به آسمان بروم يک بچۀ زيبا به نام يوسف به تو مي دهم. به اين شرط يعقوب يقة خدا را رها کرد که خدا برود يک يوسف به او بدهد. خُب من اين را روي منبر خواندم، بعد آمدم پايين. يهودي ها دورم نشستند. گفتم اين را چطوري حل مي‌کنيد؟ اين چيست؟ اين چرت و پرت ها چيست؟ اين باطل گويي ها چيست؟ خب يعقوبي که زورش به خدا رسيده خودش نمي توانست يک يوسف به خودش بدهد؟! به اين صورت در تورات و انجيل دست بردند.


 
تبديل آب به شراب، معجزة ساختگي براي حضرت عيسي(عليه السّلام)


در شهر ناصريّه عروسي بود. عيسي بن مريم عليهما السّلام هم در آن عروسي دعوت بود. صاحب عروسي از اينکه حضرت عيسي عليه السّلام هنوز نيامده واقعاً داشت دق مي کرد. وقتي چشمش به حضرت مسيح عليه السّلام افتاد که دارد مي آيد، انگار دنيا را به او داده اند. دويد حضرت مسيح عليه السّلام را در بغل گرفت. مثلاً گفت ما براي عروسي دويست نفر را دعوت کرده ايم. امّا چهارصد نفر آمده اند. غذا به اندازة چهارصد نفر داريم که بدهيم ولي شراب تمام شده ويک عدّه مهمانهايمان بي شراب مانده اند و عطش شراب دارند. حضرت عيسي عليه السّلام گفت: خودت را ناراحت نکن. براي مهمان هايي که شراب به آنها نرسيده،خمر به آنها نرسيده، مايع مست کننده به آنها نرسيده، تو فقط به من ظرف بزرگ آب را نشان بده. مسيح عليه السّلام را آورد سر ظرفِ گليِ بزرگِ آبي که از آب پر بود. مسيح عليه السّلام هم يک نگاه به آب کرد و يک فوت به آب کردو آب تبديل به شراب شد. گفت بردار به مهمان ها بده که عروسي تلخ نگذرد.
گفتم اين چيست؟ مگر انبياي خدا مبعوث نشدند براي تکميل عقل، براي تکميل ادب، براي تکميل عفّت نفس. چطور شما آمديد حضرت عيسي عليه السّلام را وارد مهماني کرديد و معجزۀ او را تبديل آب به شراب بيان کرديد؟! چه کسي اين کار را با انجيل کرده است؟ کشيش هاي کليسا، آخوندهاي يهودي و مسيحي ها. البته حضرت امام عسکري عليه السّلام مي فرمايد: اگر در دين ما، آخوندي دست به تحريف حقايق مذهب ما بزند يا آيه اي را براي مردم به دلخواه خودش معنا کند،خداي متعال آن آخوند مسلمان را هم با آن کشيش ها و پاپ ها در قيامت در  جهنّم يک جا قرار مي دهد.
پيرمردها يادشان هست. من آن موقع هيجده يا نوزده سالم بود. آخوندهايي را دربار استخدام کرده بود، مخصوصاً در شهرهاي مذهبي که يکي شان را من در مسجد گوهرشاد ديدم. آمدم به حرم بروم، ديدم جمعيّتي دورش جمع است و او هم بالاي منبر است و دارد لوايح شش گانۀ شاه را که از طرف آمريکا به او ديکته شده بود، با آيات قرآن براي مردم استدلال مي‌کند که هر کاري شاه مي‌کند مطابق قرآن است.
پول مي گيرند احکام را تغيير مي دهند. حلال را حرام مي‌کنند. حرام را حلال مي‌کنند. قرآن مجيد مي‌گويد اين پول خوردنش گناه کبيره است. گيرنده و خورنده اش هم يقيناً اهل آتش اند. البته توبه کردن آنها هم خيلي کار مشکلي است. در بعضي از متون ديني داريم که يک نفر مردم را گمراه کرد، بعد پشيمان شد، آمد پيش پيامبر زمان و گفت: من  مي خواهم از گناهم توبه کنم. گفت: مانعي ندارد. آن زن و مردي که به وسيلۀ تو گمراه شدند، برو به آنها بگو من اشتباه کردم. من گمراهتان کردم، من افترا به دين خدا بستم. آنها برگردند. کساني هم که به دست تو گمراه شدند و مردند هم بايد زنده کني و به آنها هم بگويي که اشتباه کرده اي! آنها را هم بايد از گمراهي دربياوري! حالا کشيش هاي گذشته، اين بدبخت ها که مردند و ميلياردها نفر را به گمراهي کشيدند چطوري توبه کنند؟ اين يک پول حرام بود.


 
رباخواران ايمان ندارند


پول دوم که قرآن مجيد به خورنده اش يعني به بدست آورنده اش وعدة آتش داده، ربا است. کلمۀ خورنده اصطلاح است. اتّفاقاً خودمان هم به کسي که ميليون تومان پول مردم را مي برد مي‌گوييم خورد. معني خوردن هم اين نيست که پول ها را لقمه لقمه کرده و خورد. يعني برد. غارت کرد. مال حرام دومي که در قرآن مطرح شده اين مال است که خورنده اش در قرآن به او وعدة آتش داده شده؛ مگر اينکه توبه کنند؛ چون در متن خود آيه است. حالا آياتش را قرائت مي‌کنم. دقّت کنيد. اين مال حرام در کل کرۀ زمين رواج دارد. کشورهاي اسلامي، اروپايي، آمريکايي، آفريقايي و بين مردم مسلمان رواج دارد. بين يهود، بين
مسيحيّت رواج دارد. اصلاً در کرۀ زمين همگاني است. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» [۴] اي اهل ايمان پرهيز کنيد. از چه چيزي؟ خود را نگاه داريد، جلو نرويد، قدم برنداريد. تقوا يعني نگهداشتن، خود را نگاه داريد. کلمۀ «ذَرُوا» امر است، امر واجب است. امر مستحب و ارشادي و اين اصطلاحاتي که مي‌گويند مربوط به اينجا نيست. «وَ ذَرُوا» يعني قطعاً رها کنيد. حتمي رها کنيد. به طور واجب رها کنيد. «مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبا» آنچه از ربا در اموالتان باقي است رها کنيد. ترک کنيد. ربا را اگر وارد زندگيتان شده بيرون بريزيد. «... ذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» اگردين داريد آنچه از مال ربا در زندگيتان باقي است رها کنيد. تصرّف نکنيد. نخوريد. با آن خانه نخريد. باغ و ويلا نخريد. براي دخترانتان جهيزيه نخريد.هيچ تصرّفي در مال ربا نکنيد. اگر دين داريد؛ يعني اگر رها نکنيد دين نداريد. اگر رها نکنيد ايمان نداريد. اهل خدا نيستيد. ملاحظه کنيد که «إِنْ» شرطيه است. «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» يعني اگر رها نکنيد اهل ايمان نيستيد. خب کسي که دين ندارد کافر است. اين ديگر روشن است. «...ذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ». حالا آيۀ بعد: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوَالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ  وَ لا تُظْلَمُونَ»[۵] اگر بخواهيد امر مرا اطاعت نکنيد، اگر اموال ربا را رها نکنيد، اگر باز هم اصرار داريد با اين پول ربا زندگيتان را بچرخانيد، زندگيتان را وسيع کنيد، زمين اضافه کنيد، مغازه اضافه کنيد، خانه اضافه کنيد، «... فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ... » اي پيامبر، اي مردم مؤمن به کساني که مال ربا را رها و ترک نمي کنند اعلام کنيد که خدا و پيامبر با شما جنگ دارند. حالا بعضي ها جور ديگر ترجمه مي‌کنند و مي‌گويند اعلام کنيد به جنگ با خدا و پيامبر. امّا ادبيات آيه را دقّت کنيد. ترکيب «فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ» يعني از جانب خدا. «وَ رَسُولِهِ» يعني از جانب پيامبر. به رباخواران اعلام کنيد که خدا و پيامبرش با شما جنگ دارند. حالا در اين جنگ کدامتان پيروزيد؟«... فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ... » خوب،با اين شدّتي که قرآن با اين مال برخورد دارد چه بايد کرد که اين جنگ پيش نيايد؟ چه بايد کرد که اين مال رها شود؟ قرآن راهنمايي مي‌کند و مي فرمايد:«... وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوَالِکُمْ... » اين مال اوّليه ـ قبل از شروع رباخوري که هنوز درهمي ربا در مالتان نيامده بود ـ را حساب کنيد که چقدر بوده، ده ميليون بوده يا پنج ميليون بوده آن مال خودتان «... فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوَالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» نه شما مورد ظلم قرار بگيريد نه آنهايي را که از آنها ربا گرفتيد. رأس المال قبل از شروع ربا مال خودتان، پول هايي که از ربا به دستتان آمده کلّش را به ربا دهندگان برگردانيد. «... فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوَالِکُمْ... ».
ولي اگر به رباخوري ادامه دهند، خداي متعال آنها را به آتش جهنّم تهديد مي‌کند. «... وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون »[۶] اگر ربا را باز نگردانيد و باز به ربا ادامه دهيد «... فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ... ». شما بدانيد که قيامت همنشين آتش و اهل آتش خواهيد بود.
اين يک گناه کبيره بود و علامت گناه کبيره در قرآن وعدۀ آتش است. اگر مردم به حرف من گوش ندادند به حرام من احترام نکردند «... فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ... ». به هر گناهي که خدا گناهکارش را تهديد به آتش کرده، دليل بر اين است که گناهِ کبيره است.


 
خوردن مال حرام و ربا در زندگي و نسلِ انسان تأثير منفي دارد

يکي از رباخواران حرفه اي مکّه، عبّاس عموي پيامبر اکرم صلّي الله عليه وآله و سلّم بود که اصلاً شغلش ربا بود و ديديد که اين رباخوري که توبه کرد و مسلمان و متديّن شد و در مدينه با پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم بود نسلش چه نسل کثيفي از آب درآمد. حالا برايتان مي‌گويم که نسل عبّاس عموي پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم چه نسل پليد و نجسي بود. در اين گفتار دقيق بشويد: امام صادق، حضرت موسي بن جعفر، وجود مبارک علي بن موسي الرّضا، حضرت جوادالائمّه، حضرت هادي، حضرت عسکري عليهم السّلام، چند تا امام شدند؟ شش تا. هفتمين آنها که غائب است. از امام صادق صلوات الله عليه تا امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشّريف، هفت نفر معصوم داريم. يکي شان غايب است که اگر غايب نبود او هم همين برنامه را داشت. شش نفر از امامان معصوم عليهم السّلام را نسل عبّاس کشتند. پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم مي فرمايند: اي حرام خوران! آثار خوردن حرام شما تاروز قيامت نسل شما را خواهد گرفت. نه فقط به اولاد خودتان تقسيم مي‌کنيد به نوه، به نبيره، به نديده تا برود در قيامت. قيامت هم محاکمه عجب محاکمه اي است. يک نفر حرام خورده، ده ميليون نفر را در نسلش چپه کرده است. وقتي پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم مکّه را فتح کرد، اوّلين اعلامي که کرد به مردم گفت: تمام رباهاي گرفته شدة عمويم عبّاس را باطل اعلام مي‌کنم، همه را به ناحق گرفت. پول به ناحق مردم را عمويم بايد پس بدهد. اين حکم الله است. «... وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون ». حرفم تمام است. خيلي مال حرام سنگين است، خيلي.
مطلبي که مي خواهم بگويم نه جاي عمل دارد نه من کسي را دعوت به عمل مي‌کنم. نه صحيح است دعوت به عمل کنم و نه با نظام زندگي الآن جور درمي آيد. اين را من فقط براي قدرتِ احتياط و پاک ماندن شيعه مي‌گويم که يک زماني شيعه در حفظ خودش و در قدرتِ احتياط چقدر قوي بود.
پدر و مادر من تهراني نبودند. در يک شهر ديگر متولّد شدند. آنجا هم زندگي کردند و همانجا هم ـ در سن حدود هشتاد سالگي ـ از دنيا رفتند. جايي که خيلي هم بزرگ نبود. يک بخش بود. عالم درجه اوّل آن شهر براي خودم نقل مي کرد که هفتاد سال پيش، پدر شما اينجا اهل بازار بود. خيلي هم مورد اعتماد مردم بود و مردم هم خيلي به او علاقه داشتند. اوّلين بانکي که در شهر ما آمد آن عالم مي گفت «بانک ملّي» بود با دو کارمند، مردم هم هنوز بلد نبودندبانک چيست؟ روزي که مي خواستند بانک را افتتاح کنند، پدر شما از بازاري هاپرسيدند بانک را براي من معني کنيد، برايش گفتند: مردم پول مي آورند اينجادر دفترچۀ پس انداز مي گذارند. مثلاً قرعه کشي مي‌شود و يک پولي به آنها مي دهند. گفت: ديگر چه کار مي‌کند. گفتند: آنهايي که حساب جاري باز مي‌کنند دسته چک به آنها مي دهند. بعد از مدّتي که با بانک کار کردند مي توانند بروند بانک و بگويند ما که اينجا حساب داشتيم ـ مثلاً آن زمان ـ پنج هزار تومان به ما قرض بدهيد براي کاسبي مان. آنها هم پنج هزار تومان مي دهند، بعد پنج هزار و دويست تومان از مردم مي گيرند. روز افتتاح بانک همان ساعت وقتي که براي پدر شما توضيح دادند از بازار بيرون آمد و خانة ما آمد. به من
گفت: آنهايي که مي ميرند اولادشان پول نماز و روزه براي شما مي آورند.
گفتم: بله. گفت: چون از امروز به بعد توي اين شهر بانک باز شده، من ديگر به اموال اين بازار هيچ اعتماد شرعي ندارم. قيامت هم نمي توانم جواب خداي متعال را بدهم. پول نماز و روزه به من بدهيد. روزۀ مرده ها را مي گيرم و نمازشان را مي خوانم که ديگر از اين بازار پول براي زن و بچّه ام برندارم! اين را نمي گويم که کسي با بانک کار نکند، نه. رابطه با بانک قطع بشود، نه.
شدني نيست. چون کارهاي جهان به زلف بانک گره خورده است. امّا برادران، کاري که با بانک هاي اين مملکت مي‌کنيد اوّل با مرجع تقليدتان چک بکنيد تا ربا در آن نباشد. بعد کار کنيد. خيال نکنيد چون اسم مملکت ما اسلامي است همه چيزش اسلامي است. ما اسممان اسلامي است نه رسممان.
 
حجّة الإسلام و المسلمين انصاريان

 

1. نساء: ۳۱ 
2. آل عمران: ۱۳۵ 
3. بقره: ۷۹
۴/ بقره: ۲۷۸ «اي اهل ايمان! از خدا پروا کنيد، و اگر مؤمن [واقعي] هستيد، آنچه را از ربا [بر عهدة مردم] باقي مانده رها کنيد.» 
5. بقره: ۲۷۹ «و اگر چنين نکرديد [و به رباخواري اصرار ورزيديد] به جنگي بزرگ از سوي خدا و رسولش [بر ضد خود] يقين کنيد؛ و اگر توبه کرديد، اصل سرمايه هاي شما براي خود شماست [و سودهاي گرفته شده را به مردم بازگردانيد] که در  اين صورت نه ستم مي‌کنيد و نه مورد ستم قرار مي گيريد.» 
6. بقره:۲۷۵

منبع: پژوهشکده باقرالعلوم

برگرفته از : ido.ir
تعداد بازديد:776 آخرين تغييرات:94/09/16
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر