پنج شنبه 3 فروردين 1396 - 24 جمادي الثاني 1438 - 23 مارس 2017
صفحه اصلي/مقالات

از امام حسن مجتبی(ع) بیاموزیم

از امام حسن مجتبي(ع) بياموزيم



آن سبط اکبر نبوي، آن ارشد اولاد مرتضوي، آن زاده زهراي اطهر، آن باليده در ساحل کوثر، آن سيّد جوانان جنّت، آن امام ثاني امّت، آن خليفه برحق رسول، آن پور پارساي بتول، آن آيت ايمان و جهاد، آن رايت سلم و سداد. آن آفتاب هيبت و سيادت، آن درياي بيکران جود و سخاوت، آن نور ابهر، آن سراج انور، آن قرة العين نبي، آن ميوه دل وصّي، آن پيشواي معصوم، آن شهيد مسموم، آن صابر ممتحن حضرت ابومحمد حسن، يگانه اعصار بود و اسوه ابرار و محبوب کردگار، زندگي اش موضوع اين نوشتار است.

يکم: امام و خداباوري

شيخ صدوق در کتاب شريف «امالي» از امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي‌کند:

حضرت مجتبي عليه السلام عابدترين مردم روزگار خويش بود و زاهدترين و برترين. وقتي وضو مي گرفت، بند، بندش مي لرزيد و رنگ چهره آسمانيش به زردي مي گرائيد. وقتي از راز اين حالت مي پرسيدند، فرمود: کسي که در برابر پروردگارعرش مي ايستد، شايسته است که از دلهره رنگش زرد شود و اندامش بلرزد.۱

وقتي به آستان مسجد مي رسيد، سر را به سوي آسمان بلند مي کرد و چنين مي گفت:۲

«الهي ضيفک ببابک، يا محسن قداتاک المسي، فتجاوز عن قبيح ما تعلم منّي بجميل ماعندک ياکريم؛ خدايا! مهمانت بردرخانه است، اي نيکوکار! بدرفتار، به سويت آمده است، اي خداي کريم به زيبايي هايي که داري از زشتيهاي که از من مي داني درگذر.


دوم: امام و عزّت طلبي

زندگي پيشوايان اهل بيت عليهم السلام اسوه حيات طيّبه و برتر است و هرکدام به تنهايي در اسوه بودن، کامل اند؛ گرچه آگاهي ما از اهداف و ابعاد وجودي و اقدامات آنان محدود و ناقص است و هرکس به يک زاويه يا چند بعد، از سيماي آنان نظاره مي‌کند و بر اساس نيازهاي جامعه در هر عصر، يکي از ويژگي هاي آنان بيشتر مي درخشد.

اين فکر که مجموعه معصومين عليهم السلام مقتداي کامل بشريت هستند. ولي هر کدام فقط در ميداني مشخص، اسوه اي شايسته و نيکويند؛ نه اسوه اي جامع و تمام عيار، انديشه اي ناتمام است. اين فرضيه مي‌گويد امام حسين عليه السلام فقط اسوه جهاد و مبارزه است و امام مجتبي عليه السلام اسوه حلم، نرمش و بردباري. امام صادق عليه السلام اسوه دانشوري و امام هشتم الگوي رضا به رضاي الهي و...

ما اين تحليل و تفکّر را نادرست مي دانيم همه ائمه در تمام ابعاد زندگي، برترين انسان روزگار خويش بوده اند، و نه تنها در يک بخش از باب نمونه تنها امام حسين عليه السلام سمبل عزّت مندي و عزّت گرايي و عزّت گستري نبوده و نيست. سبط اکبر پيامبر هم امام عزّت و سرافرازي براي همه عصرها و نسل هاست. او انگشتري عقيق سرخ داشت که نقش نگين آن عبارت «العزّة للّه» بود.۳ و امام باقر عليه السلام نيز همين انگشتري را در دست مي کرد.۴

تنها سيدالشهداء پيشواي آزاده و آزادي خواه نيست، بلکه همان آزادگي و آزاديخواهي در روح بلند امام حسن مجتبي عليه السلام هم موج مي زند. امامان معصوم عليهم السلام، رهبران منطقه و زمان خاص و داراي صلاحيت هاي محدود نيستند که در يک يا چند جهت حجّت و مرجع امّت شناخته شوند. علم و عصمت آنان، ضامن نقش هدايت گري در کل آفاق گيتي، در تمام اعصار و در جميع ابعاد زندگي است. اينکه برخي خيال مي‌کنند، پيشوايان بزرگ اسلام هر کدام در يک رشته تخصص داشته و همچون استادان مراکز علمي همان ماده آموزشي را به بشريت آموخته اند، دريافتي نادرست و ناقص است. دانش و عصمت آنان تمام نياز بشريت را در بر مي گيرد.

امام در تفکر شيعي، امام زمانِ خاص، مکان ويژه و موضوع خاص نيست. هرکدام از چهارده معصوم عليهم السلام پيشواي زمان خويش و مقتداي تمام اعصار؛ امام جنّ و انس اند و گفتار و رفتار و انديشه هاي آنان از خطا و لغزش مصون است.


سوم: امام و قيامت باوري

او پاي پياده به سوي خانه خدا مي رفت و گاهي پاي برهنه، چون به ياد مرگ مي افتاد، مي گريست و چون قبر را ياد مي کرد، مي اشکهايش جاري مي شد؛ وقتي روز قيامت و محشر را به ياد مي آورد، گريه مي کرد. وقتي عبور از صراط را به خاطر مي آورد اشک مي ريخت. وقتي به حضور انسان در محضر ربوبي مي انديشيد، آنچنان صيحه مي زد که مدهوش مي شد، و چون به نماز برمي خاست در برابر خداي عزّوجل اندامش مي لرزيد. وقتي بهشت و جهنّم را ياد مي کرد، چون مارگزيده پريشان مي شد و از خداوند، تمنّاي بهشت مي کرد و از جهنّم به او پناه مي برد.۵


چهارم: امام و عدالت اجتماعي

او بيست و پنج بار پياده به حجّ مشرّف شد و سه يا دو بار کلّ ثروت خويش را با نيازمندان تقسيم کرد.۶

البته مورّخان اهل سنّت گفته اند، آن پيشواي بزرگ دوبار کل دارايي خويش را در راه خدا بخشيد و سه بار تمام آنچه را داشت حتي کفش و لباس خويش را با فقيران عادلانه تقسيم کرد.


پنجم: امام و دفاع از مظلوم

آن روزهاي دشوار که اميرمؤمنان عليه السلام آماج تبليغات معاويه قرار داشت، امام حسن عليه السلام روزي پيرامون خانه خدا در حال طواف بود، شنيد که مردي مي‌گويد: اين شخص فرزند فاطمه زهرا عليهاالسلام است. امام رو به وي کرد و فرمود: بگو او فرزند علي بن ابي طالب عليه السلام است. به راستي که پدرم از مادرم بهتر است.۷ و اين اقدام امام سندي براي دفاع از مظلوم در حال طواف است.

ششم: اعتکاف و خدمت رساني

ابن عباس مي‌گويد: همراه با امام حسن عليه السلام در مسجدالحرام بودم، آن بزرگوار معتکف بود و در همان حال دورخانه خدا طواف مي کرد، يکي از شيعيانش نزد وي آمد و گفت: فلاني از من طلبکار است، اگر ممکن است شما آن را بپردازيد. حضرت فرمود: سوگند به خداي اين خانه امروز چيزي نزدم نيست، وي گفت اگر مقدور است از او مهلت بخواهيد، زيرا مرا به زندان تهديد مي‌کند.

ابن عباس مي‌گويد: امام طواف را قطع کرد و همراه وي حرکت کرد. گفتم: فرزند پيامبر! آيا فراموش کرده اي که در حال اعتکاف هستي؟ فرمود: آري مي دانم ولي من از پدرم شنيدم که مي فرمود: از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم شنيدم که: هرکس حاجت برادر مؤمنش را برآورد، بسان کسي است که نه هزار سال خداي را عبادت کرده است، عبادتي که روزها در حال روزه باشد و شبها در حال نماز.۸

هفتم: امام و تلاوت قرآن

قطب الدين راوندي نقل کرده است که امام مجتبي عليه السلام فرمود:

«من قرأ القرآن کان له دعوة مستجابه ايّا معجّلة و امّا مؤجّلة؛۹

هرکس قرآن تلاوت کند، يک دعاي مستجاب نزد خدا دارد، حال يا زود و سريع يا پس از فرا رسيدن وقت مناسب آن. آن بزرگوار با قرآن انس فراوان داشت هميشه هنگام، تلاوت «يا ايّهاالّذين آمنوا»مي گفت: «لبّيک اللّهمّ لبّيک»، او هميشه و در همه احوال، به ياد خدا بود؛ راستگوترين و سخنورترين مردم بود.۱۰

هشتم: امام و سخنوري

روزي به معاويه گفتند: اي کاش دستور مي دادي حسن بن علي بن ابي طالب عليهم السلام بر منبر برآيد، تا ناتواني وي در خطابه بر مردم آشکار شود، معاويه در پي اين پيشنهاد، روزي به امام گفت: بر منبر نشين و ما را موعظه کن. حضرت بر منبر بالا رفت و خدا را حمد و ثنا گفت، سپس فرمود:

«هان اي مردم! هرکس مرا مي شناسد، که مي شناسد و هرکس نمي شناسد، من حسن فرزند علي بن ابي طالب و فرزند سرور بانوان جهان، فاطمه، دختر پيامبر خدايم. من فرزند بهترين آفريدگان خدا و فرزند پيام آور اويم. من داراي فضيلت ها و معجزات و دلايل فراوان حقانيّت هستم. فرزند اميرمؤمنانم که حقّم را از من گرفتند. من و برادرم حسين دو مهتر جوانان اهل بهشتيم.

من فرزند رکن و مقامم، فرزند مکّه و منايم، فرزند مشعر و عرفاتم.»

معاويه از بيم تأثير گذاري خطابه امام، سخن آن بزرگوار را قطع کرد و گفت: ابا محمد! از اين موضوع بگذر و در باره خرماي تازه «رطبّ» سخن بگو.

حضرت فرمود: باد آن را بارور مي‌کند، گرما آن را مي پزد و سرما آن را دلپذير و خوشبو مي سازد. سپس ادامه داد:

من امام خلق خدايم و فرزند رسول خدا، معاويه از آشوب مردم ترسيد، گفت: اي ابا محمد! همين مقدار کافي است و بدين گونه امام از منبر فرود آمد.۱۱

نهم: امام و انفاق

ابوهشام قنّاد مي‌گويد: من از بصره براي حسن بن علي عليه السلام کالا مي بردم، هنگام خريد با من چانه مي زد و متاع را خريداري مي کرد ولي گاه من هنوز نشسته بودم که تمام آن را در راه خدا مي بخشيد و مي گفت: پدرم از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم نقل کرده است که فرمود: «المغبون لا محمود و لا مأجور؛ فريب خورده نه ستوده است و نه داراي اجر و پاداش.»۱۲

دهم: عصر امام و شرائط امروز

شرائطي که به کناره گيري امام مجتبي عليه السلام و صلح تحميلي بر آن بزرگوار انجاميد، تلخ ترين حوادث تاريخ اسلام است صلح با معاويه جام زهري بود که فرزند فرزانه زهرا عليهاالسلام براي پاسداري از دين و حفظ خون مسلمانان نوشيد، و محروميت جامعه اسلامي از حکومت الهي و آزادي بخش و عزت آفرين امام حسن عليه السلام را در پي داشت.

اين محروميت به هيچ وجه مولود، ناآگاهي، ضعف روحي، سستي و نعوذ باللّه راحتي طلبي، و عدم مديريت امام و رهبري امام مجتبي عليه السلام نبود؛ بلکه عوامل اين «درد جانکاه تاريخي» را بايد در اوضاع فکري، فرهنگي، اخلاقي و اعتقادي مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامي از يک سو و در تلاشهاي نظامي، اقتصادي و سياستهاي تبليغاتي معاويه جستجو کرد، بايد توجه داشت که «رهبري صالح و شايسته» براي دست يابي به استقلال و آزادي و اجراي قوانين الهي کافي نيست، ياراني بيدار و فداکار و متّحد به ميزان مورد نياز، لازم است و ملتي که از نظر روحي و عقيدتي، آخرت را بر دنيا و ارزشها را بر رفاه، ورزشها ترجيح دهد. هجوم فرهنگي در عصر معاويه سبب شد تا برخي از ياران امام و سران قبايل، در آرزوي رفاه و زندگي بهتر، به معاويه پيوستند، برخي مدال گرفتند و برخي مقام و برخي زن و زندگي. البته «مدرک دانشگاهي» و «جوايز بين المللي» آن روز مرسوم نبود و گرنه بسياري از روشنفکران عصر امام حسن عليه السلام براي تدريس، به دانشگاههاي معتبر شام! دعوت مي شدند و جوايز علمي، هنري! آن روز را تصاحب مي کردند.

فساد فرهنگي، اخلاقي و «دنيازدگي» «خواص» و جهل و غفلت «عامه مردم»، بزرگترين مشکلات فرا روي امام مجتبي عليه السلام بود. امروز از اين دو مشکل، اولي با همان شدّت وجود دارد و ولي به لطف الهي آگاهي و هوشياري و دينداري مردم، سرمايه اي است که هنوز هم دشمنان اسلام از آن بيم مي برند و رسانه هاي وابسته در محو و تضعيف آن مي کوشند. امروز اگر «خواص» بتوانند توده هاي مردم را به رنگ خويش در آورند، بار ديگر امويان عصر بر ايران و ديار اسلام سلطه خواهند يافت. و اگر مردم از کانال هاي قانوني و با جرأت و شهامت، برخي مسئولان غافل و فاسد را به راه امام بازگردانند، نظام اسلامي، تداوم خواهد يافت.

 

پي نوشت ها:

۱/ عيون اخبارالرضا، ج ۲، ص ۵۰۶/
۲/ معالي السبطين، ص ۶/
۳/ سفينة البحار، ج ۲، ص ۱۸۴/
۴/ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۹/
۵/ سفينة البحار، ج ۲، ص ۱۸۴/ ۶/ همان، ص ۱۸۵/
۷/ موسوعة کلمات الامام الحسن(ع)، ص ۲۳۸/
۸/ مسندالامام المجتبي، ص ۶۷۲/
۹/ موسوعة کلمات الامام الحسن(ع)، ص ۲۱۴/
۱۰ و ۱۱/ مسند الامام المجتبي(ع)، ص ۱۲۶/
۱۲/ موسوعة کلمات الامام الحسن(ع)، ص ۲۶۲/

برگرفته از : ido.ir
تعداد بازديد:304 آخرين تغييرات:94/09/18
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر