سه شنبه 21 مرداد 1399 - 21 ذي الحجه 1441 - 11 آگوست 2020
صفحه اصلي/خانواده

دشمن سرنوشت کودک را بشناسید

هشداري مهم به والدين و معلمان

دشمن سرنوشت کودک را بشناسيد

همه ي ما آرزو داريم، فرزنداني باهوش و درسخوان داشته باشيم و هرگز براي فرزندانمان نمي پسنديم که تحصيلاتشان را نيمه کاره رها کنند و به اين شکل وارد بازار کار بشوند اما همه ساله اين اتفاق براي بسياري از نوجوانان و جوانان ما مي افتد که ريشه آن را بايد در کودکي و در دبستانشان جستجو کرد.

دانش آموز

در ريشه يابي اين مشکل نمي توانيم تقصير را متوجه هوش و ادراک بچه ها کنيم. همه ي ما شاهديم که بسياري از دانش آموزان باهوش و خلاق هم، نيمه ي راه دچار چنين سرنوشتي مي شوند.
در حقيقت سرنوشت کودکان ما به اوضاع دبستان ها گره خورده است. دبستاني که بتواند براي کودکان، حاوي خاطرات خوش و روزهاي دلپذيري باشد، کودک ما را درسخوان مي کند. اما دبستاني که پر از خاطرات تلخ و روزهاي لبريز از اضطراب و زحمت باشد، دشمن ادامه تحصيل فرزندانمان خواهد شد.
به عبارت ديگر آنچه ضامن ادامه تحصيل فرزندان ما خواهد بود، عشق و علاقه به درس و مدرسه است که مخصوصا در کودکي و در دبستان بايد براي دانش آموزان ايجاد شود.

اگر دانش آموز در سالهاي اول تحصيل، به مدرسه و معلم و دوستانش دلبسته شود و مدرسه را عميقا دوست بدارد در بزرگسالي هم به تحصيلاتش ادامه خواهد داد، حتي اگر چندان باهوش هم نباشد و از هوش متوسطي برخوردار باشد. وقتي عشق و علاقه داشته باشد چنان تلاش خواهد کرد که پرفسور ... خواهد شد.

 اما وقتي يک دانش آموز هر چند درسخوان و باهوش، به هر دليلي در مدرسه روزهاي سخت و پر استرسي را تجربه کند و دائم بر حجم خاطرات تلخش از معلم و کلاس و مدرسه افزوده شود، اگر چه جزء نفرات برتر مدرسه باشد، اميدي به موفقيت و ادامه تحصيلش در آينده نخواهد بود. متاسفانه کم نيستند، معلمان و والديني که گمان مي کنند اصل مهم در آموزش بچه ها، يادگيري دقيق مطالب درسي است. لذا به وضعيت روحي رواني دانش آموز چندان توجهي ندارند.

بعضي معلمان نوشتن تکاليف زياد را به نفع بچه ها مي دانند اما کودکي خودشان را فراموش کرده اند که مشقهاي طولاني چقدر برايشان آزار دهنده بود

ضربه اي به روح کودک وارد نکنيد

اصل مهم در آموزش بچه ها مخصوصا بچه هاي دبستاني، علاقمند کردن بچه ها به تحصيلات و کنجکاو کردن بچه ها براي دانستن است. که اين هر دو اصل ربطي به نتيجه ي امتحانات ندارند. درست است که دانش آموزان بايد از پايه قوي شوند و قوي بالا بروند اما رعايت اين مسئله تا جايي بايد براي معلم و والدين اهميت داشته باشد که ضربه اي به روح و قلب کودک وارد نکند.

کودکي که با اضطراب و ناراحتي درس مي خواند و تکليف انجام مي دهد بعدها تحصيل را رها خواهد کرد يا لااقل براي موفقيت اش تلاشي نخواهد کرد. خودمان اگر اکنون به کودکي و دوران دبستانمان فکر کنيم، هرگز به ياد نمي آوريم نمره ي امتحان رياضي مان چه بود؟ آنچه زود به ياد مي آوريم و تحت تاثيرش احساساتمان تغيير مي کند، رفتاري است که در طول تحصيل از سوي معلم و هم کلاسي ديده ايم. اگر خاطرات خوشي داشته باشيم هنوز هم آرزو مي کنيم پشت ميز و نيمکت ها بنشينيم و درس بخوانيم.

دانش آموز را مضطرب نکنيد

يک اصل مسلم روانشناسي اين است که اضطراب، قدرت يادگيري افراد را کاهش مي دهد. انسان وقتي اضطراب پيدا مي کند نه چيزي مي فهمد و نه چيزهايي که مي داند را به خاطر مي آورد انسان ممکن است تحت تاثير اضطراب زياد نام خودش را هم فراموش کند. در اين صورت چرا بعضي از معلمين يا والدين توقع دارند با تنبيه و تهديد دانش آموزي را مجبور به يادگيري کنند. آنها غافلند که همان لحظه که دانش آموز را مضطرب کرده و قدرت يادگيري او را به شدت کاهش داده اند. برعکس اگر بتوانيم دانش آموزان را شاد و سرحال نگه داريم و با تشويق و محبت با آنها رفتار کنيم آنها را براي يادگيري تحريک کرده ايم و حواسشان را روي درس متمرکز کرده ايم. خوشا به حال معلم يا مادري که در تمرين با کودک او را مي خنداند و شاد مي کند. البته نه خنده اي که موجب بازيگوشي و حواس پرتي شود. در اين خصوص قدرت کنترل مادر يا معلم اهميت دارد.

بازي يادتان نرود

مادري مي گفت، من وقتي مي بينم فرزندم حوصله درس خواندن ندارد، يک بازي ترتيب مي دهم که در آن بازي درسهايش تمرين مي شود. مثلا کنارش مي نشينم و از او مي خواهم روي هر کلمه اي که دست مي گذارم آن را بخواند. سپس با حرکاتي طنز آميز و کلماتي بچگانه بازي را انجام مي دهم.
در مقابل مادر ديگري مي گفت، موقع انجام تکاليف فرزندم چنان سخت گيري مي کنم و کلمه به کلمه مشق او را  زير نظر مي گيرم که فرزندم با
ترس و دلهره و گاهي با گريه مشقهايش را مي نويسد.

اصل مهم در آموزش بچه ها مخصوصا بچه هاي دبستاني، علاقمند کردن بچه ها به تحصيلات و کنجکاو کردن بچه ها براي دانستن است

مشق زياد بي خاصيت

در بين معلمان هم طرز فکر هاي مختلفي وجود دارد که بعضي از آنها اگر چه از روي دلسوزي معلم اجرا مي شوند، به نفع دانش آموزان نيستند. بعضي معلمان نوشتن تکاليف زياد را به نفع بچه ها مي دانند اما کودکي خودشان را فراموش کرده اند که مشقهاي طولاني چقدر برايشان آزار دهنده بود. مشق نوشتن تا اندازه ي کم، براي يادگيري واجب است اما مشق زياد هيچ تاثير خوبي روي بچه ها ندارد. تکاليف بچه ها وقتي زياد باشد آنها را خسته و بي حوصله مي کند و وقتي يک دانش آموز خسته و بي حوصله مي شود هيچ چيزي را ياد نمي گيرد او صرفا مي نويسد بدون اينکه با آن نوشته ارتباطي برقرار کند. مشقهاي زياد فقط بچه ها را از درس و مدرسه بيزار مي کند و هيچ خاصيت ديگري ندارد.

با دانش آموز ضعيف، مدارا کنيم

با دانش آموزاني که درسشان ضعيف است، مدارا کنيم تا وقتي بزرگتر شوند و به اهميت درس و تحصيل پي ببرند و با تلاش بيشتر ضعفهايشان را جبران کنند. دانش آموزي که به کلاس دوم مي رود لااقل بر تمام درسهاي کلاس اول تسلط پيدا کرده و ضعفهايش جبران مي شود. چنين دانش آموزي کُند پيش مي رود اما اگر روح يادگيري و عشق به تحصيل در او حفظ شود، بعدها با تلاش خودش عقب ماندگيها را جبران مي کند. اگر مي خواهيم سرنوشت کودکانمان را به بهترين شکل رقم بزنيم بايد به احساسات دانش آموزان و وضعيت رواني شان توجه داشته باشيم.

 

انسي نوش آبادي -بخش خانواده ايراني

تعداد بازديد:971 آخرين تغييرات:94/09/26
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر