جمعه 27 فروردين 1400 - 4 رمضان 1442 - 16 آپريل 2021
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 




 








خروجي RSS

ازدواج و طلاق

ازدواج و طلاق

 طلاق از نظر لغوي به معني رها شدن است و در اصطلاح به پايان دادن زناشويي به وسليه زن و شوهر اطلاق مي‌شود. طلاق را اغلب راه حل رايج و قانوني عدم سازش زن و شوهر، فرو ريختن ساختار زندگي خانوادگي، قطع پيوند زناشويي و اختلال ارتباط والدين با فرزندان تعريف کرده اند. در حقيقت همانگونه که پيوند بين افراد طبق آيين و قراردادهاي رسمي و اجتماعي برقرار مي‌شود. چنانچه طرفين نتوانند به دلايل گوناگون شخصيتي، محيطي و اجتماعي و... با يکديگر زندگي کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطي از هم جدا مي شوند.

از اين نظر خانواده همچون عمارتي است که زن و شوهر ستون هاي آن را تشکيل مي دهند و فرو ريختن هر ستون استحکام و استواري عمارت را دچار تزلزل و گسستگي مي‌کند. طلاق با اين ديد، يکي از غامض ترين پديده هاي اجتماعي، ارکان خانواده را در هم ريخته و بيشتر اثرات مخرب خود را بر روي فرزندان برجاي مي گذارد. طلاق گسستن و فرو پاشيدن و نابودي کانون گرم و آرام بخش زندگي است که اثرات جبران ناپذيري بر اعضاء خانواده مي گذارد.
در تحقيقي که توسط جي هبر صورت گرفت مشخص شد ازدواج هايي که به طلاق منجر شده اند، کاهش شديدي در اعتماد به نفس اعضاء خانواده به وجود مي آورد. چنين کمبودي مي تواند ماهيتي اجتماعي، رواني يا جسمي باشد. کاهش اعتماد به نفس در نتيجه طلاق منشأ مهم اختلالات اعضاء خانواده درحين و بعد از طلاق است. در اين تحقيق همچنين مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضاء خانواده را کاهش مي دهد بلکه باعث مي‌شود يکي از زوجها يا هر دو به طور قابل ملاحظه اي احساس پوچي کنند.

اين تحقيق مدلي را نشان مي دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همياري و کمک هستند. گذشته از اين طلاق پديده اي است که بر تمامي جوانب جمعيت يک جامعه اثر مي گذارد، زيرا از طرفي بر کميت جمعيت اثر مي نهد، يعني واحد مشروع و اساسي توليد مثل يعني خانواده از هم مي پاشد، از طرف ديگر بر کيفيت جمعيت نيز اثر مي گذارد، زيرا موجب مي‌شود فرزنداني محروم از نعمت هاي خانواده تحويل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافي رواني در احراز مقام شهروندي يک جامعه اند. بنابراين آسيب اجتماعي ناشي از اين اقدام نه تنها متوجه اعضاء خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آينده مي‌شود.
متأسفانه در جامعه ما شمار جدايي زن و شوهرها رو به افزايش است و در حال حاضر در برخي از کشورهاي صنعتي پيشرفته نيز ميزان طلاق تا رقم ۵۰ درصد افزايش يافته است. اين گفته بدان معني است که نيمي از زنان و مرداني که روزي با شوق و هيجان ازدواج مي کردند، تصميم گرفته اند اين پيوند را پس از مدتي از هم بگسلانند. دشواري هاي اين جدايي گاهي چنان ناگوار است که منجر به سرخوردگي يا افسردگي نه تنها در والدين به‌ويژه مادران، بلکه آسيب هاي رواني جبران ناپذيري در فرزندان خواهد شد.

در سال هاي اخير مسأله طلاق چنان متداول شده که نيمي از ازدواج ها قبل از پايان ده سال به جدايي مي کشد. با اين همه و با وجود متداول شدن اين پديده، طلاق هنوز يکي از بحرانهاي وحشتناک زندگي به شمار مي آيد. بنابراين هر چه ديدگاه ما در زمينه بررسي طلاق فني تر باشد احتمال کاهش بحران و يافتن راه حل هاي منطقي و مؤثر براي آن، بيشتر خواهد بود. طلاق و علت هاي بروز آن موضوعي است که با بهروز معبوديان کارشناس ارشد روانشناسي باليني و کامبيز مصطفي پور جامعه شناس ترتيب داده ايم که از ديده مي گذرانيد.


سؤال- مسئله طلاق يکي از مسايلي است که در جامعه امروز اقشار مختلفي با آن دست و پنجه نرم مي‌کنند به نظر شما چه عواملي باعث مي‌شود که خانواده اي که روزي با تمام ذوق و شوق مسيري را آغاز کرده اند امروز به اين مرحله برسند که کاميابي و آرامش خود را در جدا شدن از هم جستجو کنند؟
معبوديان- علل اتفاق طلاق از سه نقطه نظر، اجتماعي، اقتصادي و آماري قابل بررسي است. از نظر اجتماعي تغيير در فضاي جامعه و آشنا شدن مردم به‌ويژه زنان با حقوقشان يکي از علل رشد طلاق است. همچنين گسترش سازمان هاي حمايت و حمايتهاي اجتماعي از مطلقين به‌ويژه زنان مطلقه از ديگر عوامل رشد اين پديده است.

نکته ديگر قانون به روز شدن مهريه است. تا ده سال پيش زنان نه با حقوقشان آشنايي داشتند و نه در صورت طلاق از پشتوانه مالي برخوردار بودند اما با وضع قانون هاي جديد، مسائل مالي که يکي از موانع اقدام به طلاق بود، حل شده و زنان مطمئن هستند که در صورت طلاق علاوه بر حمايت هاي اجتماعي، پشتوانه مالي نيز خواهند داشت. اين مسأله باعث شده بسياري از طلاق هاي عاطفي تبديل به طلاق واقعي شود.


مي توان گفت طلاق بطور مطلق افزايش پيدا نکرده، بلکه بيشتر نمود اجتماعي پيدا کرده است و خود را نشان مي دهد و همچنين با اشاره به پيوندهاي زناشويي جديد که بيشتر دوبنايي است مي توان گفت: جوانان امروزه بدون در نظر گرفتن شرايط لازم براي ازدواج و دقت به مسائل زيربنايي ازدواج، اقدام به اين کار مي‌کنند و ازدواج ها تبديل به نوعي نمايشگاه و نوعي مسابقه نمايش امکانات شده است.

اين سطح نگري در ازدواج علل بروز طلاق است و بيشتر طلاق ها نيز در بين اين گروه اتفاق مي افتد. در حال حاضر از زواياي مختلف مي توان به پديده طلاق و بي ميلي جوانان به ازدواج نگاه کرد. اين موضوع، مسأله پيچيده اطلاق از نظر لغوي به معني رها شدن است و در اصطلاح به پايان دادن زناشويي به وسليه زن و شوهر اطلاق مي‌شود. طلاق را اغلب راه حل رايج و قانوني عدم سازش زن و شوهر، فرو ريختن ساختار زندگي خانوادگي، قطع پيوند زناشويي و اختلال ارتباط والدين با فرزندان تعريف کرده اند. در حقيقت همانگونه که پيوند بين افراد طبق آيين و قراردادهاي رسمي و اجتماعي برقرار مي‌شود.

چنانچه طرفين نتوانند به دلايل گوناگون شخصيتي، محيطي و اجتماعي و... با يکديگر زندگي کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطي از هم جدا مي شوند. از اين نظر خانواده همچون عمارتي است که زن و شوهر ستون هاي آن را تشکيل مي دهند و فرو ريختن هر ستون استحکام و استواري عمارت را دچار تزلزل و گسستگي مي‌کند. طلاق با اين ديد، يکي از غامض ترين پديده هاي اجتماعي، ارکان خانواده را در هم ريخته و بيشتر اثرات مخرب خود را بر روي فرزندان برجاي مي گذارد. طلاق گسستن و فرو پاشيدن و نابودي کانون گرم و آرام بخش زندگي است که اثرات جبران ناپذيري بر اعضاء خانواده مي گذارد.
در تحقيقي که توسط جي هبر صورت گرفت مشخص شد ازدواج هايي که به طلاق منجر شده اند، کاهش شديدي در اعتماد به نفس اعضاء خانواده به وجود مي آورد. چنين کمبودي مي تواند ماهيتي اجتماعي، رواني يا جسمي باشد. کاهش اعتماد به نفس در نتيجه طلاق منشأ مهم اختلالات اعضاء خانواده درحين و بعد از طلاق است. در اين تحقيق همچنين مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضاء خانواده را کاهش مي دهد بلکه باعث مي‌شود يکي از زوجها يا هر دو به طور قابل ملاحظه اي احساس پوچي کنند.

اين تحقيق مدلي را نشان مي دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همياري و کمک هستند. گذشته از اين طلاق پديده اي است که بر تمامي جوانب جمعيت يک جامعه اثر مي گذارد، زيرا از طرفي بر کميت جمعيت اثر مي نهد، يعني واحد مشروع و اساسي توليد مثل يعني خانواده از هم مي پاشد، از طرف ديگر بر کيفيت جمعيت نيز اثر مي گذارد، زيرا موجب مي‌شود فرزنداني محروم از نعمت هاي خانواده تحويل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافي رواني در احراز مقام شهروندي يک جامعه اند. بنابراين آسيب اجتماعي ناشي از اين اقدام نه تنها متوجه اعضاء خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آينده مي‌شود.

متأسفانه در جامعه ما شمار جدايي زن و شوهرها رو به افزايش است و در حال حاضر در برخي از کشورهاي صنعتي پيشرفته نيز ميزان طلاق تا رقم ۵۰ درصد افزايش يافته است. اين گفته بدان معني است که نيمي از زنان و مرداني که روزي با شوق و هيجان ازدواج مي کردند، تصميم گرفته اند اين پيوند را پس از مدتي از هم بگسلانند. دشواري هاي اين جدايي گاهي چنان ناگوار است که منجر به سرخوردگي يا افسردگي نه تنها در والدين به‌ويژه مادران، بلکه آسيب هاي رواني جبران ناپذيري در فرزندان خواهد شد. در سال هاي اخير مسأله طلاق چنان متداول شده که نيمي از ازدواج ها قبل از پايان ده سال به جدايي مي کشد. با اين همه و با وجود متداول شدن اين پديده، طلاق هنوز يکي از بحرانهاي وحشتناک زندگي به شمار مي آيد. بنابراين هر چه ديدگاه ما در زمينه بررسي طلاق فني تر باشد احتمال کاهش بحران و يافتن راه حل هاي منطقي و مؤثر براي آن، بيشتر خواهد بود. طلاق و علت هاي بروز آن موضوعي است که با بهروز معبوديان کارشناس ارشد روانشناسي باليني و کامبيز مصطفي پور جامعه شناس ترتيب داده ايم که از ديده مي گذرانيد.

منبع:ازدواج و طلاق (جشن طلاق) نوشته دکتر حسين نبوي(مهراد).


برگرفته از : ido.ir
تعداد بازديد:1146 آخرين تغييرات:94/10/29
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر