چهارشنبه 29 شهريور 1396 - 29 ذي الحجه 1438 - 20 سپتامبر 2017
صفحه اصلي/مقالات

شفاعت در قرآن

fiogf49gjkf0d

شفاعت در قرآن

شفاعت درقرآن

چکيده
در بحث شفاعت، مي توان گفت که يکي از واژه‌هايي که زبانزد عام و خاص است، بلکه سر زبان غالب مردم جهان از ملتهاي مختلف و مذاهب و اديان گوناگون با نحوه مختلف و گوناگوني است، واژه شفاعت، شفيع و شافع است و مخصوصاً عقيده به شفاعت به اندازه‌اي در ميان مسلمانان خصوصاً شيعه رسوخ کرده که هر کجا برويم و از هر کسي بپرسيم اين عقيده را از عقايد مسلم خويش به حساب مي‌آورد.
در اين مقاله سعي شده است که بحث شفاعت به طور جامع و اجمال در ۲۰ صفحه بيان گردد، لذا ابتدا به مباحث لغوي شفاعت و محورهاي وابسته بدان پرداخته شده و اينکه شفاعت از منظر گذشتگان و آيات و روايات قرآن کريم چگونه است و بحث در مورد اينکه آيات مربوط به شفاعت کدامند؟ و چه ارتباطي با آن دسته آيات دارند که مسأله شفاعت را نفي مي‌کنند، بيان و تشريح فضاي آيات مربوط به شفاعت، شرايط تأثير شفاعت و شرايط شفاعت شونده و شفاعت کننده و بيان اينکه شفاعت‌کنندگان چه مواردي هستند؟ در اين مورد بحث، بررسي و تحقيق قرار گرفته است.
اميدوارم که اين تحقيق گامي در جهت شناخت هرچه بيشتر مفاهيم قرآن برداشته شده باشد.
ان‌شاء‌ا...
مقدمه
شفاعت از مسائل مسلم:
يکي از واژه‌هايي که زبانزد عام و خاص است، بلکه سر زبان غالب مردم جهان از ملتهاي مختلف و مذاهب و اديان گوناگون با نحوه‌هاي مختلف و گوناگوني است، واژه‌ي شفاعت و شفيع و شافع است و مخصوصاً شيعه رسوخ کرده که هر کجا برويم و از هر کسي بپرسيم اين عقيده را از عقايد مسلم خويش به حساب مي‌آورد.
حتي در بين غيرمسلمانان مسأله‌ي شفاعت، مسأله‌ي معروف و متداولي بوده به طوري که در اقوام گذشته، اسلحه‌اي را به همراه مردگان خود دفن مي‌کردند به اين خيال و باور که در آخرت از آن استفاده کرده و به اصطلاح به وسيله‌ي آن از خود دفاع نمايند. به هر حال مسأله‌ي شفاعت، مسأله‌اي است که تمام مردم عالم به آن معتقدند.
همانطوريکه مي‌گويند: “مردي به نام تبَّع از قبيله حمير، پيش از تولد رسول گرامي اسلام شنيده بود که به همين زوديها پيامبري در سرزمين عربستان از جانب خداي منان، برانگيخته خواهد شد.” وي پيش از مرگش نامه‌اي نوشته است و از نزديکان خود درخواست نموده که اگر روزي چنين پيامبري مبعوث به رسالت شد اين نامه را به او برسانيد و در آن نامه نوشته است:
وإن لَم اَدرکتَ فَاشفع لي يومَ القيامةِ (اگر عمرم وفا نکرد و پيش از درک تو درگذشتم، در آخرت برايم شفاعت نما.)
وقتي نامه‌ي او به دست مبارک پيامبر اسلام (ص) رسيد، سه مرتبه فرمودند: “آفرين بر تبع” [۱]
بنابراين مسأله‌ي شفاعت با چون و چرايي و تمام مردم جهان به آن معتقدند، خصوصاً شيعيان که اين مسأله را جزء ضروريات مذهب خود مي‌دانند و لذا در روايتي از امام صادق (ع) آمده: هر کس سه چيز را انکار نمايد، از شيعيان ما نيست. معراج و سئوال در قبر و قيامت و شفاعت[۲].” معناي لغوي شفاعت: قبل از پرداختن به اصل بحث بايد گفت: شفاعت در عرف مردم؛ همان وساطت قوي از ضعيف مي‌باشد و به معناي جفت در مقابل فرد است؛ زيرا شخص شفيع به کمک فردي که شايستگي شفاعت را دارد گرچه کمبودي داشته يا بر اثر جهل و ناداني؛ گناهاني و يا گناهي را مرتکب شده، مي‌رود و او را عذاب اخروي يا از مشکلات دنيوي نجات مي‌دهند...
معناي اصطلاحي شفاعت: براي شفاعت اصطلاحي، سه معنا وجود دارد که بايد هر سه مورد را مطرح نماييم تا ببينيم کداميک از معاني جاي بحث و گفتگو است.
۱ـ تمام علماي شيعه و اکثر علماي اهل تسنن مي‌گويند شفاعت يک نوع وساطت در مغفرت و عفو و بخشيدن گناهان است؛ يعني شخص قوي از ضعيف دستگيري مي‌نمايد و او را به مقامي برساند يا از عذابي برهاند همانطوري که از رسول خدا (ص) مي‌خوانيم: من شفاعتم را براي گناهکاران از امتم که مرتکب گناهان کبيره شده‌اند ذخيره نموده‌ام، اما نيکوکاران مورد مؤاخذه قرار نمي گيرند.[۳]
اين نوع از شفاعت، جاي بحث و گفتگو و قيل و قال است و بالاخره اين نوع از شفاعت مورد نظر ماست و اين معني با معاني عرضي و لغوي نيز سازگار است چون نقصاني که در شفاعت‌شونده وجود دارد با نيروي معنوي شفاعت‌کننده ضميمه مي‌شود و او را به مقامي مي‌رساند يا از عذاب اخروي نجات مي دهد در طي صفحات بعدي اين تحقيق بيان خواهم کرد که آيات و روايات ناظر به همين معنا از شفاعت است.
شفاعت به معناي رهبري: ۲ـ همانطوري که اعمال و کردارهايي که انسان در دنيا مرتکب گرديده در آخرت تجسم و تمثل پيدا مي‌کند و به اصطلاح حقيقت آنها جلوه‌گر مي‌گردد، روابط آن انسانها در جهان ديگر مجسم مي‌گردد؛ يعني روابط معنوي که در اين جهان بين مردم برقرار است در جهان پس از مرگ صورت عيني و ملکوتي به خود مي‌گيرد زماني که يک انسان سبب هدايت انسان ديگر مي‌شود رابطه رهبري ميان آنها در روز قيامت به صورت عيني در مي‌آيد و زماني که يک انسان سبب گمراهي انسان ديگر مي‌گردد؛ رابطه رهبري ميان آنها نيز در روز قيامت به صورت عيني در مي‌آيد و لذا در قرآن با فرعون و اتباعش مي‌خوانيم:
“يقدم قومه يوم القيامة فَأوردهمُ النار ” (فرعون پيشاپيش پيروانش حرکت مي‌کند پس در آتش واردشان مي‌سازد...).[۴]
فرعون در اين جهان که پيشواي گمراهان بود در جهان ديگر نيز به صورت رهبر و قائد، مجسم در مي آيد و طبق اين گفتار رسول خدا (ص) در روز قيامت شفيع تمام انبياء و ائمه معصومين قرار مي‌گيرد؛ يعني رهبري در دنيا و در آخرت جلوه مي‌گردد.[۵]
شاهد بر اين تفسير روايتي از امام صادق (ع) است که مي‌فرمايد: منادي از طرف خداوند مي‌آيد و مي‌گويد يا معشر الخلائق: آيا از عدل پروردگار شما نيست که بر هر دسته‌اي ولايت دهد؛ همان کسي را که در دنيا ولايت او را بر عهده گرفته بودند؟ مردم مي‌گويند آري. شيطان مي ايستد و هر کس که در اين دنيا از او پيروي کرده؛ به دنبال اوست، معاويه مي‌ايستد و به دنبالش پيروان او مي‌روند و علي ابن‌ابيطالب مي‌ايستد و به دنبال او پيروان ]شيعيان[ او مي روند.[۶]
روشن است که اين نوع از شفاعت، جاي بحث و گفتگو نيست و تمام مسلمين چنين شفاعتي را قبول دارند. شفاعت به معناي بالابردن درجات:
۳ـ معناي سوم، معنايي است که معتزله قائلند و مي‌گويند هدف و غرض از شفاعت فقط بالابردن مقام و درجات معنوي است که اولياء خداوند انجام مي‌دهند و شخص را از مقامي به مقام بالاتر مي‌برند و معناي اول از شفاعت را که همان دستگيري از گناهکاران است را منکرند و به اصطلاح مي‌گويند گناهکار هيچ موقع مورد شفاعت واقع نمي‌شود بلکه براي هميشه در دوزخ مي‌سوزد. [۷]
شفاعت يک نوع دستگيري است، خواه دستگيري از گناهکاران يا دستگيري در جهت بالا بردن درجات و شاهد بر اين معنا روايتي است که از امام صادق (ع) است:
“زراره مي‌گويد از امام صادق (ع) پرسيدند: آيا مؤمن نيازي به شفاعت رسول خدا (ص) دارد؟ آن حضرت فرمودند: آري، زيرا مؤمنان هم گناه و خطا دارند و تمام مردم در روز قيامت به شفاعت محمد (ص) نيازمندند.”
روشن است که منظور از خطا به قرينه‌ي تقابل غير از گناه است و تمام مؤمنين اگر گناهي نکرده باشند خطا که همان لغزشهاي غيرمعصيتي باشد، انجام داده‌اند. بنابراين آنها براي همين لغزشها احتياج به شفاعت دارند، اگرچه گناهي مرتکب نشده باشد، در نتيجه يا معناي اول مورد بحث و گفتگو است يا معناي دوم به طوري که شامل معناي سوم نيز گردد مورد بحث و گفتگوست و معناي دوم و سوم به طوري که ربطي به معناي اول نداشته باشد، مورد بحث و گفتگو نيست.
آيات مربوط به شفاعت:
از هرچه بگذريم سخن دوست خوش‌تر است و بايد سراغ سخن اصلي رفت و به اصطلاح حرف اول را زد و آن اين است که قرآن کريم مسأله شفاعت را حدود ۳۰ مورد به طورکلي به دو دسته و دو گروه تقسيم مي‌گردد، دسته‌اي که شفاعت را صريحاً براي خدا و ماذونين از طرف خدا ثابت مي‌گرداند و دسته‌اي که شفاعت را ظاهراً نفي مي‌کند.
آياتي که شفاعت را صريحاً ثابت مي‌کند: در قرآن کريم آياتي وجود دارد که شفاعت با اذن خدا را صريحاً ثابت مي‌کنند و مي‌گويد شفاعت بايد با اذن خداي منان باشد و بدون اذن پروردگار تحقق پيدا نمي‌کند.
۱ـ اللهُ لاإله إلّا هُوَالحيُّ الْقَيّومُ... مَنْ ذَالَّذي يَشفَعُ عندهُ ألّا بإذنهِ...
يعني هيچ معبودي جز خداوند يگانه زنده که قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر قائم به او هستند وجود ندارد، هيچگاه خواب سبک و سنگين او را فرا نمي گيرد. ] لحظه‌اي از تدبير جهان هستي غافل نمي‌ماند[ آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست، کيست که در نزد او بدون اجازه او شفاعت کند.)[۸]
ظاهراً اين جمله “مَن ذَالَّذي يَشفَعُ عندَهُ الّا بإذنِهِ...” از آيه شريفه آيةالکرسي به اصطلاح، استفهام انکاري است؛ يعني هيچ کس بدون اذن و اجازه خدا نمي‌تواند در پيشگاه او شفاعت کند.
به هر حال اين آيه شريفه پس از آنکه به مردم اعلام کرد که مالک تمام موجودات زمين و آسمان ذات اقدس خداوندي است، بلافاصله از مسأله‌ي شفاعت سخن به ميان آورده تا خاطرنشان سازد که نه تنها شخص شفاعت شونده در همه موارد مملوک خدا هستند، بلکه امر شفاعت که ايجاد رابطه مخصوص بين خالق و مخلوق است نيز در اختيار خداوند است و شفاعتي بدون فرمان و اذن او تحقق پيدا نمي‌کند و اگر شفاعتي در جايي تحقق پيدا کند، آن نيز بايد با اذن پروردگار عالميان.
بنابراين جمله) مَن ذَالّذي...) حاوي نفي و اثبات است از يک طرف شفاعت ساختگي که مولود جهل بشر است را نفي مي‌کند و از طرفي شفاعتي را که با فرمان و اذن پروردگار عالم باشد اثبات و امضاء مي‌نمايد. نتيجه ظاهر آيه اين است که هيچ‌کس بدون اذن خدا شفاعت نخواهد کرد، ولي کساني هستند که با اذن او شفاعت مي‌کنند.
۱ـ ولا يملکُ الَّذين يدعُونَ مِن دونهِ الشَّفاعةَ إلّا مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هم يعلمونَ. (آنها که غير از خدا مي‌خوانيد قادر بر شفاعت نيستند مگر کساني که شهادت به حق داده‌اند و به خوبي آگاهند.) [۹]
خداي حکيم در اين آيه شريفه رو به مشرکان کرده و مي‌گويد در روز قيامت کاري از معبودان ساختگي از چوب و سنگ بر نمي‌آيد و آنها قادر بر شفاعت براي کسي نيستند و تنها کسي قادر بر شفاعت است که شهادت به حق داده باشد. بنابراين از اين آيه به خوبي استفاده مي‌شود که شفاعت براي اولياء خدا که شهادت به حق داده‌اند، ثابت است. آيه فوق همانند آية‌الکرسي اصل شفاعت را با اذن پروردگار عالم ثابت مي‌کند، ولي آياتي در قرآن وجود دارد که نه تنها اصل شفاعت را ثابت مي‌کند و نه تنها به طور کلي از شفيعاني خبر مي دهد، بلکه دست روي نام و مشخصات آنها گذارده، مثلاً در سوره نجم، چنين آمده است:
“وَ کَم مِن مَلکٍ في السَّماواتِ لاتُغني شَفَعاتُهُم شَيئاً الَا مِن بَعدِ أَن يَأذَنَ اللهُ لِمَن يَشاءُ وَ يَرضي. ”چقدر فرشتگاني در آسمانها هستند که شفاعت آنان درباره‌ي افراد سودي نمي‌بخشد، مگر آنکه خدا به هر کسي بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضي گردد.[۱۰]
در اين آيه شريفه يکي از شفاعت‌کنندگان را ملائکه آسماني که به اذن خدا شفاعت مي‌کنند به حساب آورده؛ يعني بعد از اينکه اصل شفاعت را مسلم گرفته نوعش را هم معين نموده است.
آياتي که ظاهراً شفاعت را نفي مي‌کنند: در قرآن کريم آياتي وجود دارد که در ظاهر، شفاعت را نفي مي‌کنند و آن آيات يا دستاويز منکرين شفاعت (شفاعت به معناي دستگيري از گناهکاران از امت)، قرار گرفته يا ممکن است دستاويز آنها قرار بگيرد.
۱ـ اولين آيه، آيه‌اي است که شفاعت را ظاهراً بدون هيچ قيد و شرطي نفي مي‌کند. آنجايي که مي‌فرمايد: يا ايها الذين آمنوا أنفقوا ما رزقناکم من قبل أَن يَأتي يوم لابيعٌ فيه ولا خُلَّةٌ ولا شفاعةٌ والکافرون هُمُ الظالمونَ.
اي کسانيکه ايمان آورده‌ايد از آنچه به شما روزي داديم انفاق کنيد پيش از آنکه روزي فرا رسد که نه خريد و فروش در آن است ]تا بتوانيد سعادت را براي خودتان خريداري کنيد[ و نه دوستي ]رفاقتهاي دنيوي نيز سودي ندارد[ و نه شفاعت؛ و کافران، ايشانند ستمکاران.»
منکرين شفاعت معتقدند که قرآن مي‌گويد اي افراد با ايمان از آنچه به شما روزي داده‌ايم انفاق کنيد؛ زيرا امروز قدرت انفاق داريد و در جهان ديگر، قدرت انفاق نداريد، بلکه آنجا محل برداشت زراعتهايي است که در دنيا انجام شده است و در آنجا نخريد و فروش مي‌توان کرد تا سعادت و نجات از عذاب را خريداري نمود و دوستيهاي دنيوي نيز سودي ندارد و شفاعت شافعين نيز سودي ندارد. بنابراين از ظاهر آيه‌ي شريفه استفاده مي‌شود که هيچگونه شفاعتي فايده چنداني ندارد.
ولي مي توان جواب داد که درست است خداوند منّان در اين آيه‌ي شريفه، شبه آن شفاعت را بطور کلي نفي نموده، ولي در آيه‌ي بعدي که آية‌الکرسي باشد، شفاعت را براي مأذونين (اولياء خودش) اثبات نموده و شخصي منصف هر دو آيه را با هم در نظر مي‌گيرد و به اصطلاح يکي را مفسر ديگري قرار مي‌دهد و يکي را مقيد ديگري قرار مي دهد، سپس يا رد يا اثبات مي‌کند و کار عقلاني نيست که به آيه‌اي چشم دوخته و آيات ديگري را ناديده گرفت. بنابراين معناي آيه‌ي فوق با توجه به آيه‌ي بعدي، اين مي‌شود که خداي عليم شفاعت شافعيني که با او هيچگونه ارتباطي ندارند را نفي مي‌کند و به عبارت ديگر شفاعت استقلالي را مردود مي‌داند و در آيه بعدي شفاعت شافعيني که مأذون از طرف او هستند را ثابت مي‌کند و بدين ترتيب هيچگونه منافاتي بين آيه اول و دوم وجود ندارد.
۲ـ واتقُّوا يَوماً لاتجزي نفسٌ عَن نفسٍ شيئاً و لا يُقبلُ مِنها شفاعةٌ و لا يؤخَذُ مِنها عَدلٌ و لا هم ينصرونَ
«از آن روزي بترسيد که کسي به جاي ديگري مجازات نمي‌شود و شفاعت و غرامت قبول نمي‌شود... »
بررسي عقايد منحرفين از اهل کتاب نشان مي‌دهد که آنها افکار خرافي بسياري داشته‌اند و پندارشان اين بوده که چون نياکان و اجداد آنها پيامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد يا خيال مي‌کردند که همانطور که در دنيا معمول است براي نجات مجرمين از مجازات، راههاي گوناگوني را پيش مي‌گيرند. گاه يک نفر جريمه‌ي ديگري را مي‌پردازد و گاهي نيز از راه پارتي، وارد ميدان مي‌شوند و اشخاص را جهت رفو کردن کارهاي زشت ديگران روي کار مي‌آورند. بالاخره خود را از قوانين کيفري نجات مي‌دهند. به هر حال، خيال و انديشه آنها اين بوده که همانطور که در دنيا از اين راههاي مذکور خود را از عقاب و کيفر دنيوي نجات مي‌دهند، در آخرت نيز خود را از اين راهها نجات مي‌دهند.
خداوند متعال با اين عقيده و نظريه خرافي مبارزه نموده و مي‌فرمايد مايه‌ي نجات فقط ايمان قبلي و عمل صالح است و آنچه شما در فکر خود ساخته و پرداخته‌ايد، ربطي با دستگاه خداوندي ندارد. دستگاه خداوندي غير از دستگاه مخلوقات عالم است، بنابراين در آيه‌ي شريفه شفاعتي که يهود در ذهن خود ساخته و پرداخته بودند را مردود مي‌شمرد، ولي اصل شفاعت را نفي نمي‌کند، بلکه در آيه «من ذَالذي يشفع عنده الّا بأذنه... » شفاعت را براي اولياء خود ثابت نموده.
۳ـ فما لنا من شافعينَ.. وَلاصديقٍ حميمٍ»
«]افسوس که امروز[ شفاعت‌کنندگان براي ما وجود ندارد و دوست صميمي نيز وجود ندارد.»[۱۱]
روز قيامت، کافران مي‌گويند افسوس که امروز، شفاعت کنندگاني براي ما وجود ندارد و معبوداني که عبادت آنها را مي‌کرديم و در برابر آنها خضوع و خشوع مي‌کرديم به شفاعت ما نمي‌آيند و دوستان صميمي که داشتيم به ياري ما برنمي‌خيزند.
اين سومين آيه، آيه‌اي است که شفاعت مورد نظر کافران را مردود مي‌داند، ولي اصل شفاعت را مردود نمي‌داند، بلکه آيات ديگري اصل شفاعت را که ثابت مي‌کند دست روي فرد شفاعت‌کننده نيز مي‌گذارد.
۴ ـ چهارمين آيه، آيه اي است که شفيع بودن بتها را زير سئوال برده و اينچنين است:
ولقد جئتمونا فرادي کَما خَلقناکُم اوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکتُم ما خَوَّلناکم وَراء ظهورکم و ما نري مَعکم شفعاءَکُم الذين زَعَمتم إَنَّهم فيکم شُرکاءُ لَقد تقطَّعَ بينکم و ضلَّ عنکم ما کنتم تَزعُمُون.
«همه شما به صورت تنها به سوي ما بازگشت نموديد، همانگونه که روز اول شما را آفريديم و آنچه به شما بخشيده بوديم پشت سر گذاريد و شفيعاني که در شفاعت خود خيال مي‌کرديد با شما نمي‌بينم، پيوندهاي شما بريده شده.»[۱۲]
مشرکان و بت پرستان عرب، روي سه چيز اعتماد و تکيه ويژه‌اي داشتند، قوم و خويشاني که به او وابسته بودند، اموال و ثروتهايي که براي خود گردآوري کرده بودند و بتهايي که آنها را شريک خدا در تعيين سرنوشت و شفيع در پيشگاه او مي‌پنداشتند.
خداوند با اين عقيده خرافي مبارزه نموده و مي‌فرمايد در هنگام مرگ يا ورود به صحنة قيامت تنها و تنها هستيد و تمام فاميل و اموال و شفيعان خيالي شما را تنها مي‌گذارند.
آيه فوق شفاعتهاي خيالي و پوچي که مشرکين و بت‌پرستان عرب در خيال خود ساخته و پرداخته بودند را زير سئوال برده و آنها را به باد انتقاد گرفته است، ولي اصل مسأله شفاعت را زير سئوال نبرده، بلکه در آيات ديگري اثبات نموده. خلاصه غير از آياتي که در موارد چهارگانه مطرح شد، آيات ديگري نيز وجود دارد که در رابطه با همين موارد ذکر شده، مي‌باشد، ولي به جهت اختصار به ذکر آنها پرداخته نشد.
تا به اينجا نتيجه گرفتيم که خداي باري‌تعالي شفاعت کساني که از طرف او اجازه دارند را مي‌پذيرد و هيچ نوع شفاعتي را که بدون اجازه او باشد، نمي‌پذيرد.
شرايط تأثير شفاعت:
شفاعت، شرايط و قيود زيادي دارد که بدون آنها امکان‌پذير نيست. چنانکه قرآن عظيم مي‌فرمايد: فما تنفعهم شفاعةَ الشافعين «شفاعت شفاعت‌کنندگان به حال مجرمان هيچ سودي ندارد.» صريحاً آمده است که درباره گروهي از مجرمان شفاعت تمام شفيعان بي‌اثر است؛ چراکه شفاعت نياز به زمينه مساعدي دارد و اين مجرمين زمينه‌هاي شفاعت را به کلي نابود ساخته‌اند و به تعبير بعضي از بزرگان، شفاعت همچون آب زلالي است که بر پاي نهال ضعيفي ريخته مي‌شود و بديهي است که اگر نهال به کلي از بين رفته باشد آب زلال آن را زنده نمي‌کند و به عبارت ديگر مهم اين است که قابليت قابل همچون فاعليت فاعل موجود باشد؛ زيرا فاعليت فاعل بدون قابليت قابل کار ساز نيست.
البته مفهوم آيه‌ي فوق اين نيست که شافعين به شفاعت اين مجرمان برمي‌خيزند، بلکه معناي آيه اين است که چون شفاعت به حال آن گروه سودي ندارد، آنها شفاعت نمي‌کنند؛ چون اولياء خدا کار لغو و بيهوده انجام نمي‌دهند حال که مطلب به اينجا رسيد بد نيست که شرايط شفاعت را ]چه شرايط وجودي يا عدمي[ تک به تک مطرح نماييم.
شرايط شفاعت‌کننده:
۱ـ اولين شرط اينست که شفاعت‌کننده بايد به يگانگي خداوند و بندگي خويش گواهي و شهادت دهد. و در غير اين صورت شفاعت تأثيري ندارد؛ چنانکه در قرآن مجيد مي‌خوانيم “الّا من شهد بالحقِّ” «هرگز مالک شفاعت نمي‌شوند، مگر کساني که به حق و يگانگي خداوند شهادت بدهند.» [۱۳]
۲ـ دومين شرط اينست که درخواست شفاعت آميخته با سخني که خشم خدا برانگيخته نباشد؛ چنانکه در قرآن کريم مي‌خوانيم: “يَومئذٍ لاتنفَعُ الشفاعةُ الّا مَن إذنَ لَهُ الرحمانُ و رضيَ لَهُ قَولاً»
منظور اين است که شفاعت‌کنندگان شفاعت کساني که شايستگي شفاعت را ندارند نمي‌کنند و در غير اين صورت شفاعت او اثري ندارد؛ چنانکه خداي منان مي‌فرمايد: “مَن ذالذي يَشفعُ عندهُ الّا باذنهِ...” هيچکس بدون اذن خدا شفاعت نمي‌کند که معنايش اين است که شفاعت‌کنندگان بايد با اذن خدا شفاعت کنند.
مي‌توان گفت: اين شرط از شرايطي است که هر آنچه همه خوبان دارند تو تنها داري. چون وقتي کسي ماذون از طرف خداوند معلوم مي‌شود که تمام شرايط ديگري را نيز داراست.
شرايط شفاعت‌شونده: شفاعت‌شونده همانند شفاعت‌کننده داراي شرايط و حدودي است.
الف: توحيد و اعتقاد به وحدانيت خداوند:
۱ـ اولين شرط شفاعت‌شونده بلکه مهمترين و اساسي‌ترين شرط شفاعت است، مسأله اعتقاد به وحدانيت خداوند متعال است و بنابراين شرک و بت‌پرستي مانع از شفاعت مي‌گردد؛ يعني اولياء خدا مشرکين را شفاعت نمي‌کنند؛ همانطوري که در روايتي از امام حسن مجتبي (ع) آمده: «رسول گرامي اسلام (ص) در ضمن پاسخ آن دسته از يهوديان که مسائل را از آن گرامي پرسيده بودند فرمود: شفاعت من براي کساني است که گناهان کبيره انجام داده‌اند غير از شرک و ستم.»
ب: ظالم نباشد
۲ـ از حديث فوق، شرط ديگري نيز استفاده مي‌شود و آن اينست که شفاعت‌شونده ظلم و ستم به ديگران روا نداشته باشد؛ چون حضرت فرمودند: شفاعت من شامل اهل ظلم و ستم نمي گردد.
منظور از اين روايت با توجه به روايات ديگر اين است که شفاعت رسول خدايا اولياء خدا شامل کساني است که به نفس خويش ستم نموده‌اند، ولي شفاعت آنها شامل کساني که ظلم و ستم به ديگران نموده‌اند، نمي‌شود؛ مگر اينکه مظلوم از حق خويش بگذرد و ظالم را عفو نمايد.
و لذا امير‌المؤمنين ـ علي (ع) ـ مي‌فرمايند: «آگاه باشيد که ظلم و ستم سه گونه است:
۱ـ ظلمي که بخشوده نخواهد شد و آن شرک به خداست.
۲ـ ظلمي که قابل عفو و گذشت است و آن ظلم به خويش است.
۳ـ ظلمي که رهايي ندارد و آن ظلم بندگان نسبت به ديگران است.» [۱۴]
بنابراين ظلم به ديگران مانع از شفاعت مي‌گردد. خصوصاً اگر ظلم در حق اهل بيت پيامبر (ص) و فرزندان وي باشد. چنانکه در حديثي وارد شده است که رسول خدا (ص) مي‌فرمايند: «هنگامي که در مقام شفاعت قرار گيرم براي آن افراد از امتم که گناهان بزرگي انجام داده‌اند، شفاعت مي‌کنم و خداي بزرگ شفاعتم را درباره‌ي آنان مي‌پذيرد. به خدا سوگند براي افرادي که ذريه و فرزندانم را آزار کرده باشند، شفاعت نمي کنم.»[۱۵] و معلوم است که اگر رسول خدا قسم ياد مي‌کند که آزاد کنندگان به فرزندانش را شفاعت نمي‌کند از جهت مسأله شخصي و يا غرض شخصي نيست؛ زيرا رسول گرامي اسلام (ص) سخني نمي‌گويد[۱۶] مگر مورد رضاي خدا باشد؛ زيرا که ايشان هرگز از روي هوي و هوس سخن نمي‌گويد. پس اگر شخص پيغمبر (ص)، آزاردهندگان به ذريه‌اش را شفاعت نمي کند براي اين است که آنها استحقاق شفاعت را ندارند و به عبارت ديگر جايي براي شفاعت باقي نگذارده‌اند.
ج: شيعه علي (ع) باشد
۳ـ سومين شرط شفاعت‌شونده و بلکه به نوبه خود نيز از شرايط مهم و اساسي به حساب مي‌آيد مسأله شيعه بودن شفاعت‌شونده است همانطوري که امام صادق (ع) در تفسير آية «لايملکون الشَّفاعةَ الّا مَن اتَّخذَ عند الرَّحمان عَهداً »[۱۷] فرمودند: «کسي شفاعت نمي‌کند و شفاعت نمي‌شود و از کسي شفاعت قبول نمي‌گردد مگر آنکه ولايت اميرالمؤمنين (ع) و فرزندان معصوم او را دارا باشد و آن عهد نزد پروردگار است.»[۱۸]
د: اعتقاد به شفاعت
۴ـ چهارمين شرط شفاعت‌شونده اين است که شفاعت‌شونده اعتقاد قلبي به شفاعت داشته باشد و در غير اين صورت مشمول شفاعت قرار نمي‌گيرد. همانطوري که از رسول گرامي اسلام (ص) فرمودند: «هر کس به شفاعت من اعتقاد قلبي نداشته باشد، شفاعت من به او نمي‌رسد.»[۱۹]
هـ: نماز را بزرگ بشمارد
۵ـ پنجمين شرط شفاعت‌شونده اين است که نماز خود را بزرگ بشمارد و هر کاري را فداي نماز کند، اگر نماز مورد قبول خداوند قرار بگيرد، بقيه‌ي اعمال نيز قبول مي‌گردد و به اصطلاح به کار بگويد نماز دارم نه به نماز بگويد کار دارم؛ همانطوريکه ابي بصير از امام کاظم (ع) روات مي‌کند که پدرم امام صادق (ع) در وقت وفاتش فرمود: «اي فرزندم، شفاعت ما به کسي که نمازش را سبک بشمارد نمي رسد.»[۲۰]
بنابراين شفاعت نصيب کساني مي‌شود که نمازشان را بزرگ بشمارند و بي‌توجهي به نمازشان نکنند و معلوم است وقتي اهل بيت (ع) از چنين کساني شفاعت نکنند جايي براي شفاعت ديگران باقي نمي‌ماند.
ي: خيانت کار نباشد
۶ـ ششمين شرط شفاعت‌شونده اين است که خيانت به برادران ديني خود نکند و کسي که خيانت به برادران ديني خود نموده، اميد به شفاعت نداشته باشد. در اين مورد روايتي از رسول خدا (ص) نقل شده است: «هر کس به برادر ديني خويش خيانت نمايد، خداوند برکت را از روزيش برمي‌دارد و زندگيش را ويران مي‌سازد و او را به خودش واگذار مي‌کند و شفاعتي از او نخواهد شد.»[۲۱]
شرايط شفاعت‌شونده بيشتر از اين موارد است، ولي به اختصار به مواردي چند اشاره شد.
شفاعت، پارتي بازي نيست: از مطالبي که بيان شد تا به اينجا روشن گرديد که شفاعت، مفاهيم اسلامي شبيه يک نوع سفارشات بي‌دليل اجتماعي و به اصطلاح پارتي بازي نيست و به عبارت ديگر معناي شفاعت اين نيست که افراد هر آنچه مي توانند گناه کنند و هنگامي که تا سر و گردن غرق گناه گرديدند، دست به دامن اوليايي از اولياء خدا بزنند و خود را از عذاب خداوند نجات بدهند، بلکه معناي شفاعت اين است که ولي از اولياء براي کساني که خود داراي دين صحيح و اعمال شايسته‌اند، ولي گناهان قابل عفو و بخشش دارند دستگيري نمايد و آنها را از عذاب الهي برهاند و اين خود محتاج به يک نوع ارتباط تنگاتنگ معنوي ميان شفاعت‌کننده و شفاعت‌شونده دارد و به اين ترتيب کسي که اميد شفاعت دارد موظف است که ارتباط خود را با شفاعت‌کننده محکم سازد.
در نتيجه شفاعت يک نوع تربيت و سازندگي است، نه يک وسيله فرار از زير بار مسؤوليت و به اصطلاح يک نوع پارتي بازي نيست.
دگرگوني در شفاعت‌شونده است: از بحث قبلي به خوبي استفاده مي‌گردد که شفاعت هيچگونه تحول در اداره خداوندي نسبت به گناهکاران به وجود نمي‌آورد، بلکه اين گناهکار است که به وسيله اين ارتباط معنوي تکامل پيدا مي‌کند و به سرحدي مي‌رسد که شايستگي عفو و بخشش الهي مي‌گردد.
بنابراين شفاعت يک نوع دگرگوني در شفاعت‌شونده است، نه دگرگوني در اراده خداوندي و بدين ترتيب اشکالات گوناگوني که بعضي‌ها در مورد شفاعت به ميان کشيده‌اند، جواب داده مي‌شود.
شفاعت‌کنندگان متفاوتند: افرادي که با اذن و اجازه‌ي پروردگار عالم شفاعت مي‌نمايند مختلف و گوناگون مي‌باشند، بعضي از اولياء خدا، افراد بي‌شمار و بي‌حسابي را شفاعت مي‌نمايند و برخي ديگر افراد محدود يا محدودتري را شفاعت مي‌نمايند.
پيامبر اکرم (ص) و شفاعت: يکي از شفعاء، بلکه بالاترين شفعاء رسول مکرم اسلام (ص) است؛ چون در قرآن آمده است. (ولسوفَ يُعطيکَ رَبُّکَ فَترضي) «بزودي پروردگارت آنقدر به تو عطا مي‌کند که خشنود گردي.»[۲۲]
اين بالاترين اکرام پروردگار عالم نسبت به بنده‌ي خاصش حضرت محمد (ص) است که مي‌فرمايد: آنقدر به تو مي‌بخشيم که راضي گردي. در دنيا بر دشمنان پيروز خواهي شد و آيين تو جهاني مي‌گردد و در آخرت مشمول بزرگترين مواهب الهي خواهد گشت.
بدون شک پيامبر اکرم (ص) به‌عنوان خاتم الانبياء (ع) و رهبر عالم بشريت خشنوديش تنها در خشنودي خويش نيست، بلکه زماني خشنود مي‌گردد که شفاعتش درباره‌ي امتش پذيرفته شود.
ساير شفاعت‌کنندگان: الف: شيعيان و شفاعت: پيروان اهل بيت (ع) در روز قيامت از گنهکاران دستگيري و شفاعت مي‌نمايند. امام علي (ع) مي‌فرمايد: «ما از گنهکاران دستگيري و شفاعت مي‌نماييم و دوستان ما هم شفاعت مي‌نمايند.»[۲۳]
ب: متعلمان و حافظان قرآن و شفاعت: رسول گرامي اسلام (ص): «کسي که قرآن را ياد بگيرد و حفظ نمايد و حلال آن را حلال و حرام آنرا حرام بداند خداوند او را به واسطه‌ي اهل قرآن، اهل بهشت قرار مي دهد و شفاعت او را درباره‌ ده نفر از خويشاوندانش که تمام مستحق آتش باشند، مي‌پذيرد.»
ج: صلوات و شفاعت: امام سجاد (ع) مي فرمايد: «پروردگارا بر محمد و آلش درود فرست؛ درودي که براي ما در روز قيامت شفاعت.»
د: قرآن و شفاعت: اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «بدانيد که قرآن شفاعت‌کننده ايست که شفاعت او پذيرفته مي‌شود.»
البته موارد شفاعت‌کننده بسيار است، ولي براي اختصار به سه مورد آن اشاره شد.
پي نوشت ها:
________________________________________
[۱] منشور جاويد، ج ۸، ص ۱۲۷/
[۲] بحار الانوار، ج ۸/ص ۳۱/
[۳] همان، ص ۳۴/
[۴] يونس: ۹۸/
[۵] عدل الهي شهيد مطهري (ص)، ۲۴ با تلخيص
[۶] تفسير عياشي، ج ۲، ص ۳۱۲/
[۷] تفسير الکبير، ج ۳، ص ۵۶/
[۸] بقره: ۲۵۵
[۹] زخرف: ۸۶
[۱۰] نجم: ۲۶/
[۱۱] شعرا: ۱۰۰، ۱۰۱/
[۱۲] انعام: ۹۴/
[۱۳] زخزف: ۸۶/
[۱۴] بحار الانوار ج ۷، ص ۲۷۱/
[۱۵] بحار الانوار، ج ۸، ص ۳۷/
[۱۶] نجم: ۳، ۴/
[۱۷] مريم: ۸۷/
[۱۸] نورالثقلين، ج ۲، ص ۳۳۵/
[۱۹] بحار الانوار، ج ۸، ۵۸/
[۲۰] وسائل الشيعه، ۳، ص ۱۶/
[۲۱] وسائل الشعيه، ج ۱۲، ص ۲۱۰، حديث ۱۱/
[۲۲] ضحي: ۵
[۲۳] سنن ترمذي، ج ۴، ص ۲۴۵/

مسعود عباسي: کارشناس امور قرآني اداره تبليغات اسلامي شهرستان همدان


برگرفته از : ido.ir
تعداد بازديد:361 آخرين تغييرات:94/12/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر