سه شنبه 30 آبان 1396 - 2 ربيع الاول 1439 - 21 نوامبر 2017
صفحه اصلي/مقالات

نیازهای اساسی انسان از منظر امام صادق(ع)

نيازهاي اساسي انسان از منظر امام صادق(ع)

نيازهاي انسان در زندگي‌اش،ازتنوع بسياري برخورداراست.اگر به نيازي پاسخ داده شود،در همان راستا نياز بالاتري ايجاد مي‌شود؛به اين معنا که پاسخ‌ به يک نياز ازدرجات بسياري برخوردار است.

با اين همه برخي از نيازها ضروري‌تر و اساسي‌تر است. شناخت اينها مي‌تواند درجهت‌گيري‌هاي زندگي انسان بسيار تاثيرگذار باشد. در مقاله حاضر ديدگاه امام صادق(ع) درباره مهمترين نيازهاي اساسي انسان تبيين شده است.

نيازهاي ثابت و نيازهاي متغير

نيازهاي انساني داراي تعدد و تنوع بسيار است؛ زيرا انسان موجودي مرکب از ماده و روح است که چنين ترکيبي دو دسته نيازهاي مادي و روحي را براي انسان پديد مي‌آورد.از سوي ديگر، نيازهاي مادي يا روحي انسان از تعدد بسيار برخوردار است؛ چنان که از نظر کيفيت نيز داراي مراتب و سطوحي است که خود موجب تنوع شديد در خواسته‌ها و نيازهاي انسان مي‌شود؛ به گونه‌اي که از نظر کميت و کيفيت پاسخ‌گويي به اين نيازها در يک عمر آدمي شدني نيست.

از اين‌رو لازم است تا نيازهاي اساسي را شناسايي کرده و همه استعداد و فرصت غير قابل تکرار عمرش را مصروف تحقق و پاسخ‌گويي به آن نيازها کند.

مي‌توان نيازهاي انساني را به دو دسته نيازهاي ثابت و متغير دسته‌بندي کرد؛ نيازهاي ثابت، آن دسته از نيازهايي است که همه انسان‌ها در هر شرايطي مي‌بايست به آن پاسخ دهند و تغييرات دروني يا شرايط بيروني و محيطي تغييري در آن ايجاد نمي‌کند و در همه حال نيازي ثابت است؛ اما نيازهاي غيرثابت يا متغير با توجه به شرايط و متغيرات دروني و بيروني تغيير يافته و حتي گاه از يک نياز بودن خارج مي‌شود و اصلا انسان نيازي نمي‌بيند که درباره آن بينديشد يا چاره‌جويي کند و پاسخي براي آن بيابد.

نقش بينش و نگرش در تبيين نيازهاي اساسي و ثابت

هرچند که انسان‌ها بايد به نيازهاي متغير خود پاسخ‌هاي مناسب و درخوري بدهند، اما آنچه دغدغه آدمي است، همان نيازهاي ثابت است که برخاسته از ماهيت ترکيبي انسان است.به اين معنا که ماهيت انساني مقتضي اموري است که لازم است به آنها توجه کرده و پاسخ‌هاي مناسب و کاملي به آن‌ها بدهد؛ چرا که در صورت پاسخ ندادن يا پاسخ‌هاي نامناسب‌ دادن، تاثيرات بدي بر ماهيت انساني به جا مي‌گذارد و ماهيت انسان دستخوش تهديد يا نيستي مي‌شود.

بينش و نگرش انسان از هستي و انسان نيازهاي اساسي و ثابت انساني را مشخص مي‌سازد.خداوند در آيات قرآني به مسئله بينش‌ها و نگرش‌ها بسيار اهميت مي‌دهد، چرا که فلسفه هر انساني از جهان و انسان، سبک زندگي او را مشخص مي‌کند. کسي که برايش دنيا اصالت دارد، همه سعادت و نيکي را در امور مادي و دنيوي مي‌داند و مي‌خواهد به هر شکلي شده به اين نيازها پاسخ دهد تا خوشبختي را به دست آورد (بقره، آيه ۲۰۰، جاثيه، آيه ۲۴)

چنان که برخي‌ها همه اصالت را به آخرت مي‌بخشند و اصولا نگاهي به دنيا حتي به‌عنوان مقدمه ندارند در اين صورت تنها به نيازهاي روحي و معنوي و اخروي خود توجه مي‌کنند.عده‌اي ديگر هم هر چند که آخرت را اصيل و معنويت را برتر مي‌دانند، ولي دنيا را تنها ابزار و وسيله رسيدن به سعادت اخروي مي‌دانند و به ماديات به‌عنوان ابزارهاي لازم مي‌نگرند که بدون آن نمي‌توانند آخرتي داشته باشند، چرا که مي‌بايست در آخرت کشته‌هاي کشتزار دنياي خود را درو کنند.

پس هم در دنيا به سعادت مي‌نگرند که در حسنات تجلي مي‌کند و هم چشم به سعادت اخروي دارند که با حسنات دنيوي به دست مي‌آيد. (بقره، آيه ۲۰۱، انعام، آيه ۳۲، عنکبوت، آيه ۶۴)

نيازهاي سه گانه اساسي انسان

امام صادق(ع)با توجه به بينش و نگرش وحياني خود، فلسفه زندگي را بگونه‌اي ترسيم مي‌کند که نيازهاي اساسي آن نيز در همان چارچوب‌ معنا مي‌يابد و سبک زندگي خود را براساس همان معين مي‌کند.

از نظر امام صادق(ع) انسان نيازهاي ثابتي دارد که اختصاص به دنيا يا آخرت ندارد، بلکه در همه حال و شرايط در دنيا و آخرت به‌عنوان نياز اساسي انسان مطرح است و لازم است تا بدان پاسخ‌هاي مناسبي داده شود. هر چه پاسخ‌گويي به اين نيازها بهتر و مناسب‌تر باشد، خوشبختي و سعادت انسان در دنيا و آخرت تضمين بيشتر مي‌يابد.

بسياري از مردم اموري را نياز اساسي و ثابت انسان مي‌دانند که نيازهاي واقعي و فراگير در همه انسان‌ها و در همه احوالات و شرايط انساني نيست. اين نيازها در حقيقت يا مقتضيات سن و سال است، يا مقتضاي زمان و مکان و محيط است و شخص يا جامعه به اشتباه گمان مي‌کنند که اينها نيازهاي ثابت و اساسي است که نمي‌توان برتر از آن نيازي را شناخت و معرفي کرد.

پس لازم مي‌بينند که انسان‌ها همه دغدغه خود را مصروف پاسخ‌گويي به آنها کنند. اما به نظر مي‌رسد که بهترين پاسخ در بيان نيازهاي اساسي انسان، دوگانه باشد، چرا که ماهيت ترکيبي انسان مقتضي اين معناست که دو نياز اصلي يکي براي جسم وديگري براي روان آدمي وجود داشته باشد که يکي ناظر به نياز اصلي جسم و ديگري ناظر به نياز اصلي روان باشد.

پس دست کم مي‌توان دو نياز اصلي براي جسم و روان آدمي معرفي کرد. در آيات و روايات بسيار اين دوگانه آرامش و آسايش معرفي شده است که همان مولفه‌ها و عناصر خوشبختي است. به اين معنا که انسان، خوشبختي خود را زماني مي‌داند که به اين نيازهاي دوگانه جسم و روان پاسخي شايسته داشته باشد.

آرامش، پاسخي مناسب به نياز روان و آسايش و رفاه پاسخي در خور به نياز جسم آدمي است. اما بايد توجه داشت که آنچه به‌عنوان آرامش و آسايش گفته مي‌شود، در محدوده شخصي است، يعني هر فردي نيازمند چيزي به‌عنوان آرامش و آسايش است، اما غير از اين يک نياز ديگري است که مرتبط با نياز اجتماعي است. اينجاست که سه گانه‌اي به‌عنوان مهم‌ترين، اصلي‌ترين و اساسي‌ترين نياز ثابت انسان مطرح مي‌شود.

امام صادق(ع) در اين چارچوب، سه گانه را چنين بيان مي‌کند و مي‌فرمايد: ثلاثه اشياء يحتاج الناس طرا اليها: الامن و العدل و الخصب، سه چيز است که همه مردم به آنها نياز دارند: امنيت (آرامش)، عدالت و آسايش(رفاه) (تحف‌العقول، ص ۳۲۰) امنيت به معني آرامش به دو حوزه فردي و جمعي اشاره دارد. در فرهنگ قرآن، از هر دو حوزه امنيت سخن به ميان آمده است. آرامش در دو سطح فردي و اجتماعي به‌عنوان يک نياز طبيعي و اساسي مطرح است.

در فرهنگ قرآني، براي بيان سطح فردي و شخصي آرامش، واژگاني چون طمانينه، اطمينان (فجر، آيه ۲۷، نحل، آيه ۱۰۶)، تثبيت فواد، ثبات (هود، آيه ۱۲۰)، ربط قلب (کهف، آيه ۱۴، قصص، آيه ۱۰)، سکن، سکينه (فتح، آيه ۴، روم، آيه ۲۱، توبه، آيه ۴۰) و جملاتي چون لاخوف عليهم و لاهم يحزنون (يونس، آيه ۶۲) به کار رفته است. همچنين در بيان سطح اجتماعي آرامش و امنيت، واژگاني چون امن (فتح، آيه۲۷)، «سلم» (بقره، آيه۲۰۸) به کار رفته است.

بنابراين، انسان‌ها نياز نخستي که در خود احساس مي‌کنند، همان نياز آرامش در دو سطح فردي و اجتماعي است. پس اگر اين دو امر فراهم نيايد زندگي بر ايشان تلخ مي‌شود و احساس خوشبختي نخواهند داشت. خوشبخت کسي است که ازنظر فردي و اجتماعي از آرامش برخوردار باشد.

البته کامل‌ترين درجه از احساس سعادت و خوشبختي زماني شکل مي‌گيرد که آرامش انساني فراگير باشد و از مصاديق «لاخوف عليهم و لاهم يحزنون» (يونس، آيه۶۲) باشد که ترسي از آينده و اندوهي نسبت به گذشته در جان و روان آدمي نباشد.

دومين مولفه خوشبختي آسايش است که ارتباط به تن و ماده دارد؛ به اين معنا که جسم آدمي نيازهايي دارد که از جمله آنها غذا و مسکن و مانند آن است. پاسخ‌گويي به نيازهاي مادي انسان به شکل کامل همان مفهوم آسايش است که در روايت از آن به خصب تعبير شده است.

خصب به معني سرسبزي و آباداني و نعمت و فراواني و رفاه است. در زميني که انسان به آرامش مي‌رسد، زميني است که همه امکانات رفاهي فراهم آيد و تن در آسايش باشد. وقتي خصب و نعمت باشد، آدمي ازنظر تن در آسايش است و اين آسايش در کنار آرامش است که خوشبختي فردي را رقم مي‌زند. اما از آنجايي که انسان در جامعه زندگي مي‌کند و با افراد انساني ارتباط دارد نيازمند چيزي است که اين روابط را به درستي سامان دهد.

اينجاست که عدالت به‌عنوان ميزان و ترازوي ساماندهي و نظم بخشي به روابط اجتماعي وارد مي‌شود. انسان در بعد اجتماعي نيازمند آن است که عدالت حاکم باشد تا احساس خوشبختي و آسايش و آرامش کند.

اينجاست که امام صادق(ع) به مسأله عدالت به‌عنوان نياز اساسي ديگر انسان در همه شرايط اشاره مي‌کند و مي‌فرمايد اگر انساني بخواهد نيازهاي واقعي خويش را بشناسد بايد آرامش و آسايش و عدالت را اصول اساسي نياز خود دانسته و به پاسخ‌گويي نسبت به آن اقدام کند و اين نيازهاي خويش را به درستي برآورده سازد.

امام صادق(ع) در جايي ديگر مي‌فرمايد که زندگي نيازمند تأمين پنج عنصر اساسي است. البته ايشان در اينجا نيز دو مولفه اصلي خوشبختي را تکرار مي‌کند که همان آرامش و آسايش است و در بالا درباره آنها سخن گفته شد، ولي عناصر ديگري را نيز مطرح کرده که در تحقق کمال خوشبختي و تأمين دو مولفه اصلي، نقش اساسي را ايفا مي‌کنند.

آن حضرت مي‌فرمايد: خمس خصال من فقد واحده منهن لم يزل ناقص العيش زائل العقل مشغول القلب، فاولها: صحه البدن و الثانيه: الامن و الثالثه: السعه في الرزق، و الرابعه: الانيس الموافق (قال الراوي:) قلت: و ما الانيس الموافق؟ قال: الزوجه الصالحه، و الولد الصالح، و الخليط الصالح و الخامسه: و هي تجمع هذه الخصال: الدعه.

پنج چيز است که هر کس يکي از آنها را نداشته باشد، همواره در زندگي‌اش کمبود دارد و کم خرد و دل نگران است: اول، تندرستي، دوم امنيت، سوم روزي فراوان، چهارم همراه هم‌ رأي. راوي پرسيد: همراه هم‌رأي کيست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشين خوب و پنجم که در برگيرنده همه اينهاست، رفاه و آسايش است. (خصال، ص۲۸۴)

در حقيقت آرامش و آسايش (رفاه) کليد خوشبختي و مولفه اصلي است که با عناصري از جمله عدالت، همسران و فرزندان صالح و ياران خوب و سلامت تن و روان و مانند آن تأمين مي‌شود.

اميرمؤمنان علي(ع) نيز در بيان راه‌هاي رسيدن به خوشبختي به عناصري اشاره مي‌کند که تحقق بخش همان آرامش و آسايش است.آن حضرت(ع) مي‌فرمايد: وصول المرء الي کل ما يبتغيه من طيب عيشه و امن سربه و سعه رزقه بحسن نيته و سعه خلقه؛ انسان، با نيت خوب و اخلاق خوب، به تمام آنچه در جستجوي آن است، از زندگي خوش و امنيت محيط و روزي زياد، دست مي‌يابد. (غرر الحکم، ح۱۰۱۴۱)

به سخن ديگر، هر انساني طالب چيزي است که از آن به سعادت، خوشبختي، فلاح و رستگاري، فوز و پيروزي و مانند آن ياد مي‌کند. اين سعادت در بردارنده دو مولفه اصلي است که همان آرامش و آسايش است و براي رسيدن به آن و پاسخ‌گويي به اين نياز اساسي و اصلي، ابزارها و راه‌هائي وجود دارد که در برخي ديگر از احاديث بيان شده است.

البته ازنظر آموزه‌هاي قرآني، فلاح و خوشبختي واقعي و کامل در دنيا دست يافتني نيست بلکه دنيا تنها بستري براي رسيدن به کمال خوشبختي است که در قيامت و آخرت به دست مي‌آيد.

از اين‌رو در آيات قرآني اين معنا مورد توجه است که اگر کسي مي‌خواهد خوشبختي کامل و بي‌نقصان و بي‌عيبي را تجربه کند مي‌بايست به بهشت درآيد که در آنجا سعادت بي‌پايان و سرمدي نصيب انسان مي‌شود. (انبياء، آيه۱۰۳) ولي اين به معناي ناديده گرفتن سعادت دنيوي نيست؛ چراکه دنيا مزرعه آخرت است.

گردآورنده: حجت‌الاسلام سلحشور مسئول تشکل هاي ديني اداره تبليغات اسلامي شهرستان بندرخمير

برگرفنه از : Ido.ir
تعداد بازديد:532 آخرين تغييرات:95/01/18
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر