چهارشنبه 24 مرداد 1397 - 3 ذي الحجه 1439 - 15 آگوست 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

اعمال مستحب باید در زندگی سالک متجلی باشد

fiogf49gjkf0d

نوشتاري از آيت‌الله مظاهري؛

اعمال مستحب بايد در زندگي سالک متجلي باشد

آيت‌الله مظاهري گفت: اعمال مستحب بايد در زندگي سالک متجلي باشد تا سيروسلوک او به شکوفايي برسد.

 به گزارش خبرگزاري مهر ، به مناسبت فرارسيدن ماه رجب، نوشتاري از آيت‌الله مظاهري، با موضوع مستحبّات و ارتباط عاطفي با خداوند در پي مي آيد. اين نوشتار برگرفته از کتاب تقوا(دفتر سوّم سيروسلوک)، از تأليفات اين مرجع تقليد است.

مستحبّات

تقوا، داراي دو رکن اساسي «اجتناب از محرّمات» و «انجام واجبات» است. «پرهيز از شبهات و مکروهات» نيز براي سالک، لازم و ضروري است و او را در پيکار با شياطين انسي و جنّي براي اجتناب از گناهان، ياري مي‌نمايد. همچنين لازم است به اين نکتۀ مهم توجّه شود که اهتمام به «انجام مستحبّات»، براي اهل معرفت، جزء لاينفکّ رکن «انجام واجبات»، در منزل تقواست. به تعبير برتر، اعمال مستحب بايد در زندگي سالک متجلّي باشد تا سيروسلوک او به شکوفايي برسد.

در واقع، انجام مستحبّات براي سيروسلوک، نظير نمک براي غذا است و بدون اعمال استحبابي، سلوک معنوي انسان مثمر ثمر نبوده، او را به جايگاه مطلوبي نخواهد رسانيد.

براساس روايت قرب نوافل، انجام واجبات، انسان را به کمال و قرب الهي مي‌رساند، ولي آنچه در مسير حرکت به سوي خداي متعال دست سالک را مي‌گيرد و مسير حرکت را براي او هموار کرده، موانع را از سر راه بر مي‌دارد، نوافل و مستحبّات است: «وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ» [۱]

انجام واجبات، لازم است و موجب صعود معنوي انسان مي‌شود، امّا از آن جهت که وظيفۀ ابتدايي و هميشگي سالک است، به اندازۀ مستحبّات تأثير و کارآيي ندارد. به عبارت رساتر، قرب الهي و نيل به درجات والاي عرفاني، در انجام اعمال زائد بر وظيفه نهفته است.

اين موضوع در عرف نيز مصداق دارد و به آساني قابل پذيرش است؛ انجام کار مقرّر، توسّط يک اجير يا کارگر، او را مستحقّ دريافت دستمزد معيّن مي‌کند، امّا آنچه موجب تقرّب کارگر نزد کارفرما مي‌شود، کار اضافه و مازاد بر تعهّد اوست که علاوه بر تقرّب، کارفرما را از نظر اخلاقي ملزم به پرداخت پاداش و تقدير از کارگر مي‌نمايد.

بر اين اساس، اهتمام به انجام مستحبّات، آدمي را به خداوند نزديک‌تر کرده، محبّت باري تعالي را جلب مي‌نمايد. محبّت خداوند سبحان نيز اکسيري است که به طرز شگفت انگيزي انسان را به اهداف متعالي سلوک الي‌الله مي‌رساند. چنان‌که در ادامۀ روايت قرب نوافل مي‌خوانيم:

«وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ» [۲]

وقتي انسان از گناه و معصيت دوري کند و به انجام واجبات بپردازد و در انجام اعمال مستحب به خصوص نماز شب سعي و کوشش داشته باشد، نور خداوند در دل او متجلّي مي‌شود و تمام وجودش، خدايي مي‌گردد. اعضا و جوارح او به بارگاه قدس الهي متصل مي‌شود و از آن بارگاه با عظمت نيرو و روشنايي مي‌گيرد. چشم او به نور الهي روشن مي‌شود و به اصطلاح، چشم خدايي پيدا مي‌کند، گوش او با عالم ملکوت و با ملائکه ارتباط پيدا مي‌کند و نجواي ملائکه که در طي مسير حرکت به سوي خدا، به او دل تسلّي مي‌دهند را مي‌شنود. تنها کلامي که مورد رضاي خداي متعال است بر زبان او جاري مي‌شود و به غير از حق، مطلبي نمي‌گويد. چشم، گوش، زبان، دست و همۀ اعضاي بدن او خدايي مي‌شود.

چنين کسي مستجاب‌الدّعوه مي‌شود و هرچه از خدا بخواهد، براي او محقّق مي‌گردد؛ زيرا محبوب خداوند است و معلوم است محبوب خداوند، از هر موهبتي از سوي حق تعالي برخوردار خواهد شد.

اگر دعا کند، دعايش مستجاب مي‌شود و اگر سؤال کند، پاسخ مي‌گيرد. قدرت او به قدرت خداوند متّصل مي‌شود و ارادۀ او، الهي است و هر چه اراده کند، انجام خواهد داد: وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمينَ» [۳]

وقتي کسي به خداوند متّصل شود، نظير چراغي مي‌شود که به نيروگاه برق متّصل است و نور و روشنايي نيروگاه را منعکس مي‌نمايد.

«جابر جعفى» يكى از اصحاب امام باقر و امام صادق «سلام‌الله‌عليه» است كه توانسته است با مراعات تقوا، در محضر اهل‌بيت «سلام‌الله‌عليهم» به چنين مقامي برسد. راوى مى‌گويد: جابر در كوفه گفت: آيا مى‌خواهى نزد امام باقر «سلام‌الله‌عليه» بروى؟ تعجّب كردم، گفتم: بله. او دستي بر چشمان من کشيد در حالي که با سرعت باد در حرکت بودم. وقتي چشم‌ها را باز كردم، ديدم در كوچه‌هاى مدينه هستم! تعجب كردم و با خود گفتم كه نكند سحر كرده باشد؟ كوفه كجا، اينجا كجا؟ خوب است كه من به اين ديوار ميخى بكوبم و سال آينده كه به حجّ مى‌آيم، ببينم اين ميخ هست يا نه! در اين انديشه بودم که جابر ميخى به من داد و گفت: بكوب.

راوي مى‌گويد: خيلى ترسيده بودم. جابر گفت: اين کار بنده به اجازۀ خداوند است. حال به نزد امام باقر «سلام‌الله‌عليه» مي‌رويم. حرکت کرديم تا به منزل امام باقر «سلام‌الله‌عليه» رسيديم. وقتي وارد شدم، ديدم جابر با امام% خلوت كرده است و امام با او سخن مى‌گفت. بعد بيرون آمديم. جابر ديد كه خيلى درهم و گرفته‌ام، گفت: مى‌خواهى به كوفه بروى؟ گفتم: آرى. گفت: چشمانت را روى هم بگذار. پس، چشم‌ها را باز كردم، ديدم كه در كوفه هستم. [۴]

اين حکايت، قطع نظر از سند روايي آن و قطع‌ نظر از تجربه و تاريخ، ريشۀ قرآنى دارد. قرآن شريف راجع به «آصف بن برخيا» كه يكى از شاگردان حضرت سليمان «سلام‌الله‌عليه» است، مى‌فرمايد: وقتى به حضرت سليمان خبر دادند كه بلقيس در يمن سلطنت مى‌كند و در حکومت او بت‌پرستى رواج دارد، آن پيامبر خدا فرمود: چه كسى مي‌تواند تخت بلقيس را براى من بياورد؟ قرآن مى‌فرمايد: يكى از اطرافيانش گفت: به نصف روز مى‌توانم بياورم. بعد مى‌فرمايد: يکي ديگر از اصحاب ايشان(آصف بن برخيا) گفت: من تخت بلقيس را در کمتر از يك چشم به هم زدن مي‌آورم؛ يعني چشم‌هايت را ببند و باز كن، تخت حاضر مى‌شود: «قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك» [۵]

حضرت سليمان اجازه داد و آصف ‌بن برخيا در کمتر از يک چشم بر هم زدن، تخت بلقيس را حاضر کرد.

اگر انسان تقوا پيشه کند، با انجام واجبات و ترک محرّمات و دوري از شبهات و مکروهات و نيز با اهميّت به مستحبّات، به چنين مقاماتي مي‌رسد و چنين قدرتي از جانب پروردگار متعال پيدا مي‌کند.

خداوند متعال در حديث قدسي مي‌فرمايد: اگر بنده، مرا اطاعت کند، مي‌تواند کارهاي خدايي بکند:

«يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ‌ حَتَّي أَجْعَلَكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْ‌ءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ‌ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْ‌ءِ كُنْ فَيَكُونُ» [۶]

تصور نکنيد اين مطالب بعيد است، در همۀ اعصار چنين افرادي وجود داشته و دارند؛ کساني که به واسطۀ نوافل و مستحبّات، به واسطۀ گره‌گشايي از مشکلات خلق خدا و رسيدگي به همنوعان، به مقامات بلندي رسيده‌اند، از اين خرق عادت‌ها فراوان دارند، امّا خرق عادت در زندگي آنان بروز و ظهور ندارد و قدرت الهي خويش را مخفي نگاه مي‌دارند.

 هرکه را اسرار حق آموختند  مهر کردند و دهانش دوختند

معناي نافله

اوّلين معنايي که از واژۀ «نافله» در روايت قرب نوافل برداشت مي‌شود، نماز نافله است. امّا بايد دانست که واژۀ «نافله»، منحصر به اين معنا نيست وکليّۀ مستحبّات و اعمال استحبابي نظير انس با قرآن، نماز شب، مداومت به ذکر و خدمت به خلق خدا را شامل مي‌شود.

سالکان الي‌الله براي انجام مستحبّات، اهميّت ويژه‌اي قائل‌اند و امکان ندارد اعمال مستحب در زندگي و برنامۀ روزانۀ آنان وجود نداشته باشد و چنانچه نتوانند به بعضي از مستحبّات به صورت هميشگي عمل نمايند، دست‌کم گاهي به انجام آن مي‌پردازند که از آن عمل، اعراض نکرده باشند.

از منظر فقه، اعراض و روي‌گرداني از مستحبّات خالي از اشکال نيست؛ بنابراين کسي که به طور کلّي از اعمالي نظير نماز جماعت يا انس با قرآن اعراض دارد يا هيچ‌گاه نماز شب نمي‌خواند، در شمار متّقين به حساب نمي‌آيد.

اگر سالک، بر انجام مستحبّات مداومت ورزد، به تدريج به جايگاهي مي‌رسد که انجام مستحبّات نيز نظير انجام واجبات، براي او ملکه مي‌شود و خود‌به‌خود و به‌صورت ناخودآگاه اعمال مستحب را انجام مي‌دهد.

کسي که خواندن نماز شب را برنامۀ ثابت شبانگاهي خود قرار دهد و هر شب سعي کند يک ساعت قبل از اذان صبح بيدار شود و به راز و نياز با معبود خويش بپردازد، پس از مدّتي به جايگاهي مي‌رسد که نياز نيست نگران بيداري در دل شب باشد، بلکه خود‌به‌خود بيدار مي‌شود. حتّي برخي از اولياي الهي به مقامي مي‌رسند که ملائکه و اهل عالم ملکوت، آنان را براي نماز شب بيدار مي‌کنند.

مرحوم آيت‌الله آشيخ عبّاس تهراني[۷] مي‌فرمود: در زمان طلبگي، اهل ملکوت مرا براي نماز شب بيدار مي‌کردند؛ امّا نحوۀ صدا زدن آنان در شب‌هاي مختلف، متفاوت بود. گاهي با احترام کامل مي‌گفتند: «آقا پاشو»، گاهي اسم من را صدا مي‌زدند، گاهي نيز با عباراتي معمولي و بدون احترام بيدارم مي‌کردند. آن عالم بزرگوار مي‌گفت: دريافتم که علّت تفاوت در نحوۀ بيدار کردن من، اعمال روزِ من است؛ اگر در روز، ارتباط عاطفي با خداوند سبحان داشتم و به خوبي مراعات تقوا را مي‌کردم، در عالَم ملکوت، «آقا» بودم و روزهايي که غفلت مي‌کردم، حرمتي در بين ملکوتيان نداشتم.

در روايات داريم، کسي که از دنيا مي‌رود، ملائکه، او را به پيشگاه خداوند متعال مي‌برند و پس از آن، به جايگاهي که در قيامت براي خود تهيه کرده است، برمي‌گردانند. نحوۀ استقبال ملائکه از آنها، ارتباط مستقيم با نحوۀ عملکرد آنان در دنيا دارد. اگر اهل تقوا بوده‌اند، نزد ملائکه «آقا» و مورد احترام هستند تا محضر مقدّس خداوند برسند.

برقراري ارتباط عاطفي با خداوند

يکي از عوامل مهم و تأثيرگذار در تقرّب و نزديکي بنده به پروردگار، برقراري ارتباط عاطفي با حق‌تعالي است. [۸] بديهي است کسي که مي‌خواهد به سوي محبوب خود حرکت کند و به لقاي او نائل آيد، بايد با آن محبوب رابطۀ عاطفي داشته باشد. سالک الي‌الله نيز بايد در مقابل خداي خود تضرّع و زاري داشته باشد، در پيشگاه او اظهار قصور و تقصير کند و در نهايت مانند عبد در مقابل مولا، با حالت شرمساري و سرافکندگي، در مقابل خدا احساس ذلّت داشته باشد. اميرالمؤمنين «سلام‌الله‌عليه» در دعاي کميل نحوۀ برقراري ارتباط عاطفي با خداوند و در واقع، راه معاشقه با حق‌تعالي را به بندگان آموخته‌اند: «وَ قَدْ أَتَيْتُكَ يَا إِلَهِي بَعْدَ تَقْصِيرِي وَ إِسْرَافِي عَلَى نَفْسِي مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقِيلًا مُسْتَغْفِراً مُنِيباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً» [۹]

در آن دعاي شريف خطاب به خداوند تعالي عرض مي‌‌کنيم: اى خداى من! حقيقتاً به سوى تو آمدم، در حالى كه در حقّ تو كوتاهى و در حق خودم ظلم نموده‌ام، عذرخواهانه، پشيمان و شكسته خاطر آمده‌ام. در حالى كه از كردار خود دست برداشته‌ام و به سوى تو بازگشته‌ام، با طلب آمرزش و عفو و بخشش و با آه و زارى آمدم و در حالى كه مى‌دانم گناهكارم، نسبت به گناهان خود اقرار و اعتراف دارم.

پيغمبر اکرم «صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» به رابطۀ عاطفي با پروردگار خويش بسيار اهميّت مي‌دادند و با سوز و گداز شگفت‌آور و گريه‌هاي خاصّي، سر روي خاک مي‌گذاشتند و مي‌فرمودند: خدايا مرا يک لحظه به خودم وامگذار: «اللَّهُمَّ وَ لَا تَكِلْنِي إِلَى نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَداً» [۱۰]

اميرالمؤمنين «سلام‌الله‌عليه»، شب‌ها چندين مرتبه مدهوش مي‌شدند و در مناجات با حق تعالي از خود بي‌خود مي‌گشتند و مي‌فرمودند: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِد» [۱۱]

دست‌يابي به محّبت خداي تعالي کار مشکلي است، امّا رابطۀ عاطفي با او، کم‌کم باعث جذب محبّت حق تعالي به طور ناخودآگاه مي‌شود. به عبارت ديگر، رابطۀ عاطفي، محبّت خدا را مي‌آورد و وقتي که محبّت خدا آمد، معنا ندارد بنده در نيمۀ شب خواب بماند و در آن هنگام، نشاط و حال خاصّي به او دست مي‌دهد و با محبوب خود مناجات مي‌کند.

رابطۀ عاطفي بنده با خداوند، محبّت شديدي در دل او ايجاد مي‌کند و حالتي براي او پديد مي‌آورد که به راستي عاشق خداوند مي‌شود، به گونه‌اي که شنيدن يا گفتن «يا الله»، او را منقلب و دگرگون مي‌سازد. در دعاي ابوحمزۀ ثمالي، همان اوّل دعا، مي‌گوييم: «ربّ، ربّ، ربّ» تا نفس قطع شود. يعني در هر مرتبه گفتن «رب»، نشاط زايدالوصفي براي انسان پيدا مي‌شود و بدين طريق با خداي خويش معاشقه و مکالمه مي‌کند.

چنين بنده‌اي به جايگاهي مي‌رسد که وقتي مي‌گويد «ياربّ، ياربّ، ياربّ»، نه با گوش ظاهر، بلکه با گوش دل مي‌شنود که خداوند مي‌گويد: «بنده‌ام، بنده‌ام، بنده‌ام: لبّيک، لبّيک، لبّيک».

به فرمودۀ‌ قرآن کريم، «مقام محمود» مرهون همين رابطۀ‌ عاطفي با خداست: «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلةً لَكَ عَسى‌ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» [۱۲]

مقام محمود يعني مقام عبوديت؛ يعني مقامي که در روز قيامت يا در همين دنيا، ديگران غبطۀ‌ آن مقام را مي‌خورند. رسيدن به اين مقام خيلي ثواب دارد، امّا معلوم است که سالک الي‌الله براي ثواب و پاداش، با خداي خود ارتباط عاطفي برقرار نمي‌کند، بلکه به دنبال معنويّت و کاربرد آن در سيروسلوک است و بالاترينِ لذّات را از رابطه با حق‌تعالي مي‌برد. قرآن شريف مي‌فرمايد: «تَتَجافى‌ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ، فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» [۱۳]

يعني نمي‌داني در دل شب براي اهل معرفت چه لذّتي است! اين لذّت مربوط به آخرت نيست، لذّات آخرت بالاتر از آن است که وصف شود. پس آن لذّت، لذّت رابطۀ‌ عاطفي و صميمانه با خداوند مهربان در همين دنياست. مناجات اهل دل در دل شب، آنان را مدهوش مي‌کند؛ بعضي اوقات حالت خشيت براي آنان پديد مي‌آورد و در برخي موارد، حالت رحمت و در هر دو صورت آنان را در دل شب مدهوش مي‌کند. وقتي چنين شد، هيچ توجّهي به هيچ‌کس و هيچ‌جا ندارند، به جز معاشقه و مکالمه با خداوند منّان؛ يعني همان رابطۀ‌ عاطفي؛ يعني همان که قرآن کريم مي‌فرمايد: «تتَجافى‌ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً»؛ گاهي ظهور حقيقت در دل اين افراد با خشيت است و گاهي با طمع، اميدواري و رحمت، و در هر دو حالت، خشيت و رحمت را دارند و هيچ کدام اين حالات نيز بر ديگري برتري ندارد: «يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً».

 افزون بر اين، ارتباط عاطفي بنده با خداوند در دنيا، ذخيرۀ آخرت او مي‌شود و علاوه بر اينکه موجب برخورداري انسان از مقام محمود است، يکي از اسباب آمرزش خواهد بود و موجب غفران لغزش‌هاي انسان متّقي از جانب خداوند تعالي مي‌گردد. مرحوم شيخ بهايي «رحمت‌الله‌عليه» در اربعين حديث خود، در ذيل يکي از احاديث، روايتي نقل مي‌کند که طبق آن، در قيامت، زبان آدمي قفل و دهان او مهر مي‌شود و قادر به سخن‌پردازي نيست و هريک از اعضاي بدن بر معصيتي که مرتکب شده‌اند گواهي مي‌دهند، [۱۴] آنگاه يکي از مژه‌هاي چشم او به پرواز درمي‌آيد و براي اداي شهادت از پروردگار متعال اذن مي‌طلبد. پس، از جانب حق‌تعالي اذن حاصل مي‌شود و پروردگار متعال مي‌فرمايد: اي موي چشم بندۀ‌ من سخن بگو و آنچه از او ديده‌اي حجّت او ساز. سپس آن مژه بر گريۀ‌ فراوان صاحب خود از خوف خداي تعالي گواهي مي‌دهد. آنگاه به مجرّد شهادت مژه، درياي رحمت الهي به جوش مي‌آيد و از تقصيرها و لغزش‌هاي او مي‌گذرد و او را مي‌بخشد و آن بنده در اثر عفو و رحمت حق‌تعالي، آزاد مي‌شود. پس، منادي در عرصۀ محشر ندا مي‌دهد: «هَذَا عَتِيقُ اللَّهِ بِشَعْرَةٍ»، يعني: «اين است آزاد کردۀ خداوند به مويي».[۱۵]

.................................................

پانوشتها؛

[۱] . الكافي، ج ۲، ص ۳۵۲

[۲] . الكافي، ج ۲، ص ۳۵۳-۳۵۲: «و به‌درستى كه به‌وسيلة مستحبّات به‌من تقرّب جويد تا آنجا كه من دوستش دارم، و چون دوستش دارم آنگاه گوش او شوم كه بدان بشنود، و چشمش شوم كه بدان ببيند، و زبانش گردم كه بدان بگويد، و دستش شوم كه بدان برگيرد، اگر بخواندم اجابتش كنم، و اگر خواهشى از من كند به او بدهم.»

[۳] . التکوير، ۲۹: «و نمى‌خواهيد مگر آنكه خداى، پروردگار جهانيان، بخواهد.»

[۴] . ر. ک: رجال الكشي، ص ۱۹۷.

[۵] . النمل، ۴۰: «كسى كه نزد او دانشى از كتاب [الهى] بود، گفت: من آن را پيش از آنكه چشم خود را بر هم زنى برايت مى‌آورم.»

[۶] . ارشادالقلوب، ج ۱، ص ۷۵.

[۷] . آيت‌الله آشيخ عباس تهراني) (۱۳۰۹-۱۳۸۵ ق) از علماي وارستۀ نجف و قم و از اساتيد مبرّز اخلاق.

[۸] . ر. ک: ارتباط عاطفي با خداوند.

[۹] . إقبال الأعمال، ج ‌۲، ص ۷۰۷: «اي خداى من اينك پس از كوتاهى در عبادت و زياده‌روى در خواهش‌هاى نفس، عذرخواه، پشيمان، شكسته‌دل، جوياى گذشت، طالب آمرزش، بازگشت‌كنان با حالت اقرار و اذعان و اعتراف به گناه، به درگاه تو آمده‌ام.»

[۱۰] . تفسيرالقمي، ج ۲، ص ۷۴.

[۱۱] . نهج البلاغه، حکمت ۷۷.

[۱۲] . الاسراء، ۷۹: «و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو [به منزلۀ‌] نافله‌اى باشد، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.»

[۱۳] . السجده، ۱۶‌‌ و ۱۷: «پهلوهايشان از خوابگاه‌ها جدا مى‌گردد [و] پروردگارشان را از روى بيم و طمع مى‌خوانند و از آنچه روزيشان داده‌ايم، انفاق مى‌كنند. هيچ كس نمى‌داند چه چيز از آنچه روشنى‌بخش ديدگان است به [پاداش] آنچه انجام مى‌دادند براى آنان پنهان شده است.»

[۱۴] . چنان‌که قرآن کريم در سورۀ يس، آيه ۶۵ مي‌فرمايد: ]الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‌ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْديهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ [امروز بر دهان‌هاى آنان مُهر مى‌نهيم، و دست‌هايشان با ما سخن مى‌گويند، و پاهايشان بدانچه فراهم مى‌ساختند گواهى مى‌دهند.»

[۱۵] . اربعين(شيخ بهايي)، ص ۱۴۰؛ منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح، ص ۴۹.

تعداد بازديد:511 آخرين تغييرات:95/01/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر