یکشنبه 1 بهمن 1396 - 4 جمادي الاول 1439 - 21 ژانويه 2018
صفحه اصلي/مقالات

معلم عشق و ایمان را بر ضمیر پاک انسانها ثبت می‌کند

معلم عشق و ايمان را بر ضمير پاک انسانها ثبت مي‌کند

معلم انسانها را به سوي کمال و پيشرفت سوق مي دهد و عشق و ايمان را بر لوح جان و ضمير پاک انسانها ثبت مي‌کند.

از بهترين امتيازات جامعه بشري هنر معلمي است. معلم با تعليم و نشرِ علم، انسانها را به سوي کمال و پيشرفت سوق مي دهد و عشق و ايمان را بر لوح جان و ضمير پاک انسانها ثبت مي‌کند و نداي فطرت را در فضاي عالم طنين انداز مي گرداند. در حقيقت تمام ترقيات و کمالات انسانها مديون معلم است. اساسا تعليم و تعلم از نعمتهاي خداوند متعال است که اول براي انبياء و اوليا و سپس به ديگران ارزاني داشته است.به اين جهت، معلم بودن از ويژگيهاي انبياست.

خداوند متعال مي فرمايد: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الاْءُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايَـتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتَـبَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَـلٍ مُّبِينٍ »؛ «او کسي است که در ميان جمعيّت درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت که آياتش را بر آنها مي خواند و آنها را تزکيه مي‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت مي آموزد و مسلما پيش از آن در گمراهي آشکاري بودند.»

بزرگ ترين معلم جهان بشريت حضرت رسول خاتم صلي الله عليه و آله به اين ويژگي خود افتخار مي کرد. آن بزرگوار زماني که با دو گروه در مسجد مواجه شد که گروه اول عبادت مي کردند و گروه دوم به آموزش علم مشغول بودند، گروه دوم را که در محضر استادي علم مي آموختند، افضل دانست و فرمود: «اِنَّمَا بُعِثْتُ مَعَلِّما همانا که من به‌عنوان معلم مبعوث شده ام.»

آن حضرت چنان براي معلمان و مقام ارجمند آنان ارزش قائل بود که در دعاهايش مي فرمود: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُعَلِّمِينَ وَاَطِلْ اَعْمارَهُمْ وَبارِکْ لَهُمْ في کَسْبِهِمْ؛ خداوندا! معلمان را بيامرز و عمر طولاني به آنان عطا فرما و کسب و کارشان را مبارک گردان!»

آري، معلمي از خصوصيات انبيا و از صفات محبوب آنان مي باشد. در مقام پاسداشت از تلاشهاي معلمان سخني بالاتر و زيباتر از کلام مولاي متقيان، حضرت علي عليه السلام نمي توان يافت که فرمود: «مَنْ عَلَّمَني حَرْفا فَقَدْ صَيَّرَني عَبْدا؛ کسي که به من يک حرف بياموزد، مرا بنده خود کرده است.» البته اين شرافت و فضيلت براي معلم، زماني ارزشمند است که بتواند اين موهبت الهي را در وجود خود محقق سازد و با تمام وجود در جهت کمال جامعه به آموزش بپردازد.

شريفترين و پرمسئوليت‏ترين شغلها


اين شغل شريفترين شغل ها و پرمسئوليت‏ ترين شغلهاست. شريفترين شغل هاست، براي اينکه شغل انسان‏ سازي است؛ همان شغلي است که تمام انبيا براي همين معنا آمدند. قرآن يک کتاب انسان‏ سازي است؛ و نازل شده است براي اينکه انسان درست کند. و اين شغلي که معلمان دارند، شغل آدم‏سازي است. اگر آدم بسازيم، مملکت ما نجات پيدا مي ‏کند. هميشه آدمها هستند که مقدرات کشورها را در دست مي‏گيرند. اشخاصي که ملتها را مي‏توانند نجات بدهند و کشور را مي‏توانند آباد کنند و دنيا و آخرت ملت را مي‏توانند تعمير کنند فرهنگيها هستند. پس فرهنگ يک کارخانۀ آدم‏سازي است؛ چنانکه انبيا هم براي همين معنا آمدند آدم درست کنند.

در جامعه انساني، اساسي ترين کار، تعليم و تربيت است و کسي که اين رسالت را به دوش مي کشد معلم است. معلمي به هر گونه تلاشي که براي هدايت، تکامل و آموزش انسان صورت مي گيرد، اطلاق مي‌شود. از همين روست که پيامبران، معلم بشر خوانده مي شوند. دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.
- -


معلمي، شغل پيامبران

«تعليم» سرمشق همۀ انبياست که از طرف خداي تبارک و تعالي به آنها مأموريت داده شده؛ مأموريت خدا به انبيا همين است که بيايند و آدم درست کنند. و آنهايي که به انبيا نزديکترند آنها به مقام آدميت نزديکترند. آن وقت که ملائکه اشکال کردند که آدمي که مفسد در ارض هست چرا خلق فرمودي. جواب اين بود که من مي‏دانم چيزهايي که شما نمي‏دانيد. دنبالش هم خداوند تعليم همۀ «اسماء» را به آدم کرد و وقتي که عرضه داشت به ملائکه، آنها ديدند که نمي‏توانند اينطوري که آدم مي‏تواند ادراک کند حقايق را، آنها نمي‏توانند.

از اول اين بود که «آدم» که آمد با تعليم الهي آمد و معلم بشر بود. انبيا هم معلم بشر بودند. شغل معلمي يک شغل عمومي است براي انبيا گرفته، تا اوليا تا فلاسفه و امام، تا علما و تا فرهنگيان.پس شغل، شغل بسيار بزرگي است شغل آدم‏سازي. ديگر شغلها به اين درجه نمي ‏رسند؛ براي اينکه آنها مربوط به جهات ديگر است. در عالم هيچ موجودي به پايۀ انسان نمي‏رسد؛ و هيچ شغلي به پايۀ انسان‏ سازي نمي ‏رسد. پس شغل بسيار بزرگ است، بسيار شريف است.
-


پيشرفت و بدبختي ملتها از مدرسه‏


مسئوليت سنگيني بر دوش فرهنگيان است. هر چه شغل عظيم باشد، مسئوليت به همان مقدار بزرگ و عظيم است. مسئول تمام مقدراتي که براي يک کشوري پيش مي‏آيد، مسئول تمام انسانهايي که بايد انسان بشوند، مسئول تمام جوان هايي که زيردست آنها بايد تربيت بشوند. تربيت بايد بشود انسان در مکتب فرهنگيان، معلم؛ و مقدرات هر مملکتي به دست همينهاست که از فرهنگ بيرون مي‏آيند؛ و پيشرفت هر کشوري و عقب ‏ماندگي هر کشوري باز به دست معلمين است. معلم است که با ساختن خود، افراد را، کشور را پيش مي ‏برد؛. معلم است که انسانها را يا کارآمد و يا متعهد بار مي ‏آورد، و يا سربار بار مي‏ آورد و نااميد. همه اين محصولات از کارخانه انسان سازي مدرسه‏ ها بلند مي‏شود. همۀ سعادتها و همۀ شقاوتها ريشه اش از مدارس، و کليدش دست معلمين بزرگوار است.
-
از صفات ويژه يک استاد و معلم، مطالعه،درس خواندن وعلم آموزي است و صفت ديگر نظم در رفتار و کردار؛ اين دو صفت از ويژگي هاي اين شغل شريف است.

درسه‏ها بلند مي‏شود. همۀ سعادتها و همۀ شقاوتها انگيزه‏اش از مدرسه‏هاست، و کليدش دست معلمين است.

فرهنگ، سايه‏اي از نبوت

بايد معلمين توجه داشته باشند اولاً، به شغل شريف خودشان که شغل انبياست، و ثانياً به مسئوليت خودشان که همان مسئوليت انبياست. انبيا مسئولند؛ لکن درست آنها عمل مي‏کنند؛ از مسئوليت درست بيرون مي‏آيند، از امتحان درست بيرون مي‏آيند. آنها مأمور به تربيت هستند، و تربيت مي‏کنند. و آنقدري که از عهده‏شان برآمد عمل کردند. شما هم همان مسئوليت را داريد، و همان شرافت را.

کاَنَّه فرهنگ سايه‏اي است از نبوت؛ و فرهنگيها سايه‏اي هستند از نبي. اين سايه بايد عمل کند به آنطوري که ذي‏ظل عمل کرد. اينکه مي‏گويم «سايه»، براي اين است که سايه از خودش هيچ نبايد داشته باشد؛ همان طوري که يک سايه‏اي وقتي که مي‏افتد روي زمين از يک شخص، حرکت، حرکت شخص است، و سايه به حرکت شخص حرکت مي‏کند. اينکه سلطان را مي‏گويند «ظل‏اللّه‏» اين بزرگترين چيزي است که اگر ما تصور کنيم، تميز مي‏دهيم مابين حق و باطل. ظل خدا ـ بايد ـ وقتي «ظل‏اللّه‏» است که حرکتش حرکت خدا باشد؛ از خود هيچ نداشته باشد. پيغمبر اکرم «ظل‏اللّه‏» است؛ براي اينکه... و مَا رَمَيتَ إذ رَمَيتَ و لَکِنَّ اللّه‏َ رَمَي[۱]آنهايي که با تو مبايعه کردنديُبَايعُونَ‏اللّه‏َ[۲]؛ بيعت با پيغمبر بيعت خداست. چرا؟ براي اينکه پيغمبر هر چه دارد از خدا، و هر چه مي‏بيند خدا، و فاني است در او. هر حرکتي پيغمبرها مي‏کنند هماني است که مطابق رضاي خداست. به حرکت او، به تحريک او حرکت مي‏کنند. از خودشان حرکت ندارند؛ به تحريک او حرکت مي‏کنند. شما هم، فرهنگيها هم، ظل انبيا بايد باشيد.

مسئوليت سنگين فرهنگيان

و همۀ کساني که شغل انبيا را دارند، که فرهنگيها هم همان شغل را دارند. مسئوليت زياد است براي فرهنگيها، چنانچه براي علماي دين زياد است. يعني يک مسئوليت است براي همه. همه يکجور مسئوليت در مقابل خدا دارند. شما مسئوليد که آنهايي که در کلاسهاي شما هستند و تحت تربيت شما هستند، مسئوليد که آنها را انسان کنيد، و معلمين علوم قديمه هم مسئولند که آنهايي که پيش آنها هست، آنها را انسان کنند. اگر درست اين شغل را انجام دادند، اين هم براي آنها شرافت زياد هست؛ و هم براي مملکت خود و کشور خودشان يک مايه‏ هاي شرافتمندي گذاشته‏اند که با تربيت صحيح ممکن نيست که يک مملکتي تحت نظر استعمار برود؛ و لهذا آنهايي که مي‏خواهند اين ممالک تحت نفوذ ـ ممالکي که حالا بايد بگوييم ممالک شرق ـ آنهايي که مي‏خواستند ممالک شرق را بچاپند، اينها به اين دو جناح حمله کردند: به جناح علماي قديم، و به جناح فرهنگ. منتها گاهي حمله ظاهر بود، و گاهي پشت پرده. حملۀ ظاهر آن بود که در زمان رضا شاه به علماي اسلام شد؛ که شايد اکثر شما يا همۀ شما يادتان نباشد که چه کردند با علماي اسلام. طوري کردند که اين مدرسه‏هاي قم، مدرسۀ فيضيه، طلبه‏ها نمي‏توانستند توي مدرسه روز باشند.

روز مي‏رفتند توي باغات، آخر شب برمي‏گشتند. نمي‏توانستند يک جلسۀ درس داشته باشند؛ يک مجلس وعظ داشته باشند؛ و هکذا. و حملۀ بدتر از آن، حملۀ پس پرده است که نگذارند يک فرهنگي رشد بکند؛ عقب نگه دارند، نگذارند آنطوري که بايد تربيت کند،... فرهنگ را غيراسلامي بار بياورند.

منابع:http://www.hawzah.net

http://migna.ir

http://www.jamaran.ir

گردآورنده:فرانک خالديان


برگرفته از : ido.ir
تعداد بازديد:580 آخرين تغييرات:95/02/09
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر