پنج شنبه 31 خرداد 1397 - 7 شوال 1439 - 21 ژوئن 2018
صفحه اصلي/مقالات

زندگینامه حضرت ابوالفضل (ع)

زندگينامه حضرت ابوالفضل (ع)

عباس،فرزند علي و امّ البنين، در روز چهارم شعبان سال ۲۶ هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نياکانش همه از دلير مردان عرب بوده و در شجاعت و دليري در دنياي عرب مشهور بوده اند.

امام علي( ع ) ده سال پس از وفات حضرت فاطمه، با امّ البنين ازدواج کرد. خواستگاري اين ازدواج را برادرش عقيل انجام داد.

مي گويند هنگام ورود امّ البنين به خانه علي (ع) امام حسن و حسين بيمار بودند و او از آنان پرستاري کرد تا خوب شدند.امّ البنين اجازه نمي داد که اورا فاطمه صدا کنند زيرا مي ترسيد ياد غم هاي فاطمه براي علي و فرزندانش زنده شود و باعث ناراحتي آنان شود.

ثمره ازدواج علي(ع) با فاطمه بنت حزام،چهار پسر به نام هاي عباس،عون، جعفر و عثمان بود که بزرگترين آن ها عبّاس بود. فاطمه را به علت داشتن اين چهارپسر،امّ البنين(مادر پسران) ناميده اند.امّ البنين آن چنان به اميرالمؤمنين وفادار بود که پس از شهادت آن حضرت، شوهر ديگري اختيارنکرد با آن که بيش از بيست سال پس از آن حضرت زنده بود.

وقتي عباس به دنيا آمد،امام علي(ع) در گوش او اذان و اقامه خواند، نام خدا و رسول را به گوش او خواند و نام او را عباس نهاد. امام گاه گاهي قنداق عباس را در آغوش مي گرفت، بازوانش را مي بوسيد و گريه مي کرد. روزي امّ البنين علّت اين گريه را پرسيد؛ امام در جواب فرمود: اين دست ها در راه کمک به حسين قطع خواهند شد.

عباس در خانه علي و در دامان مادري با ايمان و وفادار و در کنار حسن و حسين (ع) رشد کرد واز اين خاندان پاک درس هاي بزرگ انسانيت، شهادت و صداقت آموخت.

روزي حضرت علي (ع)، عباس خرد سال را در کنار خود نشاند و به او گفت: بگو يک. عباس گفت: يک. امام فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداري کرد. وقتي امام علت را جويا شدجواب داد: شرم مي‌کنم با زباني که خدا را به يگانگي خوانده ام، دو بگويم.

عباس نه تنها در قامت رشيد بود،بلکه در خِرَد برتر و در جلوه هاي انساني هم رشيد بود.او به يقين مي دانست که براي چه روز عظيمي ذخيره شده و مي دانست که براي عاشورا به دنيا آمده است.

عباس در سنين دوازده تا چهارده سالگي،زماني که علي ( ع ) با دشمنان درگير بود،در برخي از جنگ ها شرکت داشته و با آن که زياداجازه جهاد به اوداده نمي شد،ولي درهمان نوجواني حريف قهرمانان نامي عرب بوده است:

در يکي از روزهاي جنگ صفّين،نوجواني نقابدار از سپاه علي (ع) به ميدان آمد.ترس و دلهره سپاه معاويه رادربرگرفت.هر کس ازديگري مي پرسيد اين نوجوان کيست که اين طورشجاعانه پابه ميدان جنگ نهاده است ؟ از سپاه معاويه کسي جرأت نکرد پا به ميدان بگذارد.معاويه به سردار نامي خود،ابن شعثاء،دستور داد تا به جنگ اين نوجوان برود؛ ابن شعثاء در جواب گفت: مرا حريف ده هزار نفردرجنگ مي دانند،چگونه مرا به جنگ با کودکي مي فرستي؟بهتر است يکي ازپسرانم رابراي کشتن او بفرستيم.معاويه قبول کردو ابن شعثاء فرزند بزرگ خود را براي جنگ بااين نوجوان به ميدان فرستاد.امّا او دريک چشم به هم زدن به دست اين نوجوان کشته شد.ابن شعثاء فرزنددوم خودرا فرستاد،او نيز کشته شدو به اين ترتيب هرهفت پسراو کشته شدندوخود اوبا عصبانيّت پا به ميدان گذاشت وبه آن نوجوان دلاور گفت:تو پسران مرا کشتي، به خدا قسم پدر و مادرت را به عزايت خواهم نشاند.ولي خوداونيزدرمدّت کوتاهي به پسرانش پيوست.همه با تعجّب به اين نوجوان شجاع نگاه مي کردند. امام(ع) اورا پيش خودخواندونقاب او را برداشت وپيشاني اورا بوسيد.همه با تعجّب ديدند که او عباس پسر اميرالمؤمنين است.

همچنين درجنگ صفين،زماني که سپاه معاويه راه آب رابه روي اميرالمؤمنين و سپاهش بسته بودند؛امام (ع) جمعي رابه فرماندهي امام حسين (ع) جهت باز کردن راه فرستادکه عباس هم در آن جمع حاضر بوده و در رکاب برادرش جنگيده است.

عباس چهارده ساله بودکه پدرش درواقعه محراب خونين کوفه دررمضان سال چهلم هجري به شهادت رسيد.او با چشماني اشکبار و خاطري اندوهگين،شاهد دفن شبانه و پنهاني پدرش بوده است.او هرگز توصيه اي راکه پدرش در شب ۲۱ ماه رمضان در آستانه شهادتش به عباس کرد، از ياد نبرد. آري امام از او خواست که در عاشورا و در کربلا برادرش حسين را تنها نگذارد.

پس از شهادت امام علي (ع) عباس سال هاي تلخ امامت برادرش حسن (ع) را هم تجربه کرد.

سالهايي که حيله گري هاي معاويه و ستم هاي امويان اوج گرفته بود و بسياري از ياران وفادار امام علي و امام حسن (ع)،از جمله حجر بن عدي و عمرو بن حمق به شهادت رسيدند.دوراني که وعّاظ در منبر ها معاويه را مدح و به علي (ع) ناسزا مي گفتند.

وقتي امام حسن(ع) مسموم و شهيد شد. عباس۲۴ سال داشت.شهادت امام حسن بار ديگر بني هاشم راسوگوار کرد عباس نيز به همراه خاندان پيامبر در غم واندوه ازدست دادن برادرش متأثّر و اندوهگين شد. عباس چند سال بعد از شهادت پدرش، در سن هيجده سالگي با لُبابه دختر عبداللّه بن عبّاس ازدواج کرد. عبداللّه راوي حديث و از شاگردان لايق و برجسته علي (ع) بود و لبابه در محيطي عرفاني و مذهبي تولدو رشد يافته بود.حاصل ازدواج عباس بالبابه دو فرزند به نامهاي عبيداللّه و فضل بود.ميگويند بعد از تولد فضل به عباس لقب ابوالفضل (پدر فضل ) دادند. امّا برخي ديگر عقيده دارند عباس به خاطر فضل بي پايانش به اين لقب خوانده مي‌شود.

عباس درهمه دوران زندگي اش،همراه برادرش امام حسين(ع) بود.او جواني خودرا صرف خدمت به امام حسين (ع) کرد.او درميان جوانان بني هاشم شکوه و احترام خاصّي داشت و آنان مانند پروانه هايي برگرد شمع عباس حلقه اي از عشق و وفا به وجود آورده بودند.آنان حدودسي نفر بودند و در رکاب امام حسن و حسين (ع) همواره آماده شهادت و حماسه بودند.

پس از مرگ معاويه،هنگامي که حاکم مدينه امام حسين رابه دارالإماره دعوت کردتاپيام يزيد را به او تسليم نمايد،عباس به همراه اين سي نفردر بيرون ازدارالإماره حاضر بودندو ترس ازحضور آنان باعث شد که در آن روز هيچ خطري امام را تهديد نکند.

عباس سرپرستي قافله امام حسين را در کوچ به کربلا بر عهده داشت. او در کربلا حماسه اي آفريد که تاريخ نظير آن را در برگ هاي خود ندارد. او با پس زدن امان نامه امويان بزرگترين درس وفاداري به معشوق را در جامعه انساني به يادگار گذاشت.

در روز عاشورا و در صحراي سوزان کربلا، عباس با ديدن لبهاي خشکيده و چشمان اشکبار فرزندان امام (ع)، بي اختيار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترين امتحان زندگي اش را پس دهد. اورفت و با شجاعت صف دشمن را شکست،خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهايي تشنه به آب ضلال فرات نظاره کرد،جرأت نکرد جرعه اي بنوشد.چون حسين و فرزندانش تشنه بودند و شايسته نبود او قبل از آن ها خود را سيراب کند.

دشمن خوب مي دانست که تا بازوان عباس بر تن اوست،توان برابري با او را ندارند.به همين علّت بازوان عباس هدف قرار گرفت.عباس براي حفظ آب دو دست خود را از دست دادوبا ضربه هاي دشمنان از اسب به پايين افتاد. امام حسين(ع)خود را به بالين عباس رساندواو در آغوش برادر به ديدار محبوب شتافت و امام را با کوله باري ازغم و اندوه درکربلا تنها گذاشت.عباس در موقع شهادت ۳۵ سال داشت.

امام سجّاد (ع) درباره عمويش عبّاس چنين مي فرمايد:خداوند،عمويم عباس را رحمت کند که درراه برادرش ايثارو فداکاري کرد و ازجان خود گذشت.چنان فداکاري کردکه دو دستش قطع شد.

خداوند نيز به او همانندجعفر بن ابي طالب،درمقابل آن دو دست قطع شده،دو بال عطا کردکه با آن ها در بهشت با فرشتگان پرواز کند.عباس نزد خدا، مقام و منزلتي داردبس بزرگ،که همه شهيدان در قيامت به مقام والاي او غبطه مي خورند و رشک مي برند.
تعداد بازديد:812 آخرين تغييرات:95/02/25
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر