دوشنبه 7 خرداد 1397 - 12 رمضان 1439 - 28 مي 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

اولین عامل در پدیده مهاجرت نخبگان دولت ها هستند

يادداشتي از داود مهدوي زادگان؛

اولين عامل در پديده مهاجرت نخبگان دولت ها هستند

گرايش سياسي ناصواب دولت ها، براي نخبگان علمي کشور اسباب نا اميدي است. مراکز علمي و تحقيقاتي با اقدامات غلط يا به تعطيلي کشانده مي شوند و يا براي آنها سقف ناچيزي از پيشرف علمي تعريف مي شود.

به گزارش خبرگزاري مهر ، متن زير يادداشتي از داود مهدوي زادگان عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي است که از نظر مي گذرد.

سال هاست که هر از گاهي پرونده مهاجرت نخبگان علمي به عنوان فاجعه ملي  از سوي برخي افراد باز مي شود و با چند سخن نا اميد کننده بسته مي شود. اغلب اين باز و بسته شدن ها به منظور اتهام زدن به نظام سياسي برآمده از انقلاب اسلامي است. چنان که گفته اند تا پيش از انقلاب در ميان نخبگان تمايلي براي مهاجرت نبود ولي اين تمايل پس از انقلاب چند ده برابر شده است. اين مساله مهمي است که بايد حلّ شود؛ اما پرسش مهم تر آن است که چه کسي يا گروهي مسئول ايجاد اين معضل است؟ آنها که نظام را مسئول مي دانند- جدا از غرض ورزي هاي سياسي – راحت ترين پاسخ را انتخاب کرده اند و با اين کار خود و عدّه اي ديگر را از پاسخگو بودن خلاص مي کنند. حال آن که در اين مساله خيلي ها مسئول هستند حتي آن نخبه اي که مهاجرت مي کند. پس بايد سهم هر يک را در تحليل جامع معلوم کرد.

ابتداء بايد گفت که مقايسه ايران بعد انقلاب با ايران قبل انقلاب، قياس مع الفارق است. زيرا اين مقدار نخبه پروري، قبل انقلاب سابقه نداشته است تا موجب پديده مهاجرت نخبگان شود. به عبارت ديگر مشکل بعد انقلاب پرورش نخبه نيست بلکه مشکل در حفظ نخبه است. در حالي که پيش از انقلاب در همان خم اول نخبه پروري مانده بود. رژيم منحط پهلوي هيچ انگيزه اي براي اين هدف (نخبه پروري) نداشت. به همين دليل بود که آن رژيم از سوي دنياي غرب تحريم علمي و هسته اي نشد.

اين نکته را هم بايد افزود که ما هيچ اطلاع دقيق علمي از سرنوشت کساني که مهاجرت کرده اند، نداريم. براستي معلوم نيست که چه تعداد از آنان در شغل علمي مورد نظرشان نام آور شده اند و چه تعداد مايل به بازگشت هستند ولي به دلايل مختلف نا معلوم نمي توانند بازگردند. به هر روي گمان مي رود اولين عامل در پديده مهاجرت نخبگان دولت هايي است که مي آيند و مي روند. بايد مسئوليت دولت را در دو بخش سياسي و علمي مورد بررسي قرار داد.

اهداف و فعاليت ها و گرايش هاي سياسي ناصواب دولت ها، براي نخبگان علمي کشور اسباب نا اميدي را فراهم مي کند. زيرا مراکز علمي و تحقيقاتي و بالطبع مراکز آموزش عالي با اين گونه اقدامات غلط يا به تعطيلي کشانده مي شوند و يا براي آنها سقف ناچيزي از پيشرفت علمي تعريف مي شود. در نتيجه آينده شغلي متخصصان اين مراکز در هاله اي از ابهام قرار مي گيرد و انديشه مهاجرت هم در ذهن نخبگان جوان خلجان پيدا مي کند. اما مسئوليت بخش علمي نهاد دولت، سپردن مديريت مراکز علمي به افراد نابلد و غير کاردان است. مديران نا کار آمد اين مراکز در جذب نخبگان نا موفق هستند و دافعه شان بيشتر است.

اما دسته ديگر از افراد مسئول در پديده مهاجرت علمي نخبگان، برخي از اساتيد و نويسندگان علوم اجتماعي است که بر افکار عمومي بويژه قشر نخبگان و دانشجويان تاثير گذار هستند. ادبيات مکتوب و شفاهي اينان آکنده از سياه نمايي فضاي حاکم بر جامعه انقلابي و القاي تصوير بي ارزش بودن علم براي نظام؛ تثبيت هژموني غرب در ذهنيت دانشجويان و اينکه پيشرفت و رفاه در آنجا است و نيز ترويج ارزش هاي دنيوي و فرديت تهوّع آور است. در اين ادبيات، مقولاتي چون مسئوليت و تعهد اجتماعي؛ عرق ملي؛ هويت ملي؛ وجدان ملي؛ بازگشت به خويشتن، بي ارزش و نا چيز شمرده شده است. همه اين امور انگيزه نخبگان براي جلاي وطن را دو صد چندان کرده است. براستي چه تعداد از نويسندگان علوم اجتماعي ما ترغيب کننده نخبگان علمي به ماندن هستند.

 اما بخش مهمي از مساله مهاجرت علمي مربوط به وجدان خود نخبگان مهاجر است. البته بايد  اين جماعت را  به چند گروه عمده تقسيم کرد و از هر گونه قضاوت يکسان پرهيز کرد. بدون ترديد عدّه زيادي از آنان به انگيزه انتقال علم و فنّاوري به کشور تصميم به مهاجرت گرفته اند و در وقت مقتضي باز خواهند گشت. وعده اي هم با انگيزه هاي منفعت طلبانه و مادي براي هميشه جلاي وطن مي کنند. عدّه اي ديگر به دليل شيفتگي و جذّابيت هاي پوشالي غرب دست به مهاجرت مي زنند.

گرچه اين دو گروه اخير پيش از جلاي وطن عُلقه هاي معنوي و اخلاقي خود با ملت را به حد اقل مي رسانند و وجدان ملي شان به خاموشي مي گرايد ؛ليکن وجدان اخلاقي همراه شان خواهد بود و از ناحيه همين وجدان اخلاقي، ديني که به اين ملت بر عهده دارند ، به آنان يادآوري مي شود. نخبگان مهاجر در دامن اين ملت، نخبه شدند و سپس مهاجرت کردند. به هر حال ايران اسلامي بدست تواناي نخبگان بي ادعا و سخت کوش و وفادار به ملت - عليرغم همه ناملايمتي ها و بي مهري ها - به ترازي از پيشرفت و ترقي خواهد رسيد که مهاجرت علمي، جريان معکوس پيدا خواهد کرد. ايران بدست ايراني متعهد و فداکار ساخته مي شود و نه بدست بيگانگان. در آن روز؛ سرافرازي ملي با نخبگان مقيم است و نه نخبگان مهاجر.

تعداد بازديد:448 آخرين تغييرات:95/02/30
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر