پنج شنبه 28 دي 1396 - 1 جمادي الاول 1439 - 18 ژانويه 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

دعا، اقبال به خداست/ نهفته بودن اجابت در دعا

fiogf49gjkf0d

گفتاري از آيت الله قرهي؛

دعا، اقبال به خداست/ نهفته بودن اجابت در دعا

آيت الله قرهي گفت: پروردگار عالم صادق القول و صادق الفعل است و او، لا يخلف الميعاد است. وعده بدهد، خلف وعده نمي‌کند. فرمودند: «أدعوني أستجب لکم» بخوانيد، شما را اجابت مي‌کند.

به گزارش خبرگزاري مهر ، سخنراني حضرت آيت‌الله قرهي در آخرين شب جمعه ماه مبارک رمضان براي علاقه مندان در پي مي آيد.

نهفته بودن اجابت در دعا!

پروردگار عالم صادق القول و صادق الفعل است و او، لا يخلف الميعاد است. وعده بدهد، خلف وعده نمي‌کند. فرمودند: «أدعوني أستجب لکم»، بخوانيد، شما را اجابت مي‌کند.

بارها بيان کرديم که درون خود دعا، استجابت است. اجازه مي‌دهند انسان دعا بخواند؛ يعني اجابت کردند و إلّا انسان، توفيق دعا کردن را هم نداشت. اين يک واقعيّت است، گاهي مي‌شود انسان دلش مي‌خواهد، ولي اگر توفيقش را ندهند، مانند اين شب‌هاي باعظمت، شايد خواب بر چشمش غلبه پيدا کند. دلش مي‌خواهد، تصميم هم مي‌گيرد، امّا نمي‌شود. البته اين هم دليل دارد که بيان مي‌کنم و إلّا خدا کريم‌تر از اين است که اگر کسي دلش بخواهد، اجازه ندهد. با اين که پروردگار عالم خودش ما را مي‌آورد، به ما عنايت دارد و دست ما را مي‌گيرد.

علي أيّ حال خود اجابت در دعا نهفته شده است. امّا اين که گاهي به صورت ظاهر دعاي انسان مستجاب نمي‌شود و يا اجازه‌ي به دعا کردن نمي‌دهند، باز هم به خودمان برمي‌گردد.

چرا برخي مواقع، خواب بر چشمانمان غلبه مي‌کند و توفيق دعا نداريم؟

در جلد ۷۳ بحارالانوار، از وجود مقدّس امام محمّد باقر(عليه الصّلوة و السّلام) روايتي آمده که حضرت فرمودند: «إِنَّ الْعَبْدَ يَسْأَلُ اللَّهَ الْحَاجَةَ فَيَکُونُ‌ مِنْ‌ شَأْنِهِ‌ قَضَاؤُهَا إِلَي أَجَلٍ قَرِيبٍ أَوْ إِلَي وَقْتٍ بَطِي‌ءٍ»، آن موقعي که بنده دعا مي‌کند و عبد از خدا حاجتي را مسئلت مي‌کند، پروردگار عالم در شأنش است که در آينده‌اي نزديک و يا با يک تأخير خيلي کم آن را برآورده بسازد.

در ادامه مي‌فرمايند: «فَيُذْنِبُ الْعَبْدُ ذَنْباً»، آن‌وقت انسان گناه مي‌کند. اين که بيان کرديم در خود دعا، اجابت نهفته شده؛ همين است. تا دعا مي‌کند، خدا مي‌خواهد سريع اجابت کند و يا به يک مناسبتي يک مقدار تأخير مي‌اندازد. امّا انسان، بعد از درخواستش، گناه مي‌کند، آن‌وقت چه مي‌شود؟

«فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي لِلْمَلَکِ لَا تَقْضِ حَاجَتَهُ وَ احْرِمْهُ إِيَّاهَا فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِي وَ اسْتَوْجَبَ الْحِرْمَانَ مِنّي». او، گناه مي‌کند، البته دعا هم بايد مستجاب شود که شده؛ چون بيان کردم اصلاً نشانه‌ي اجابت دعا همين است که اجازه مي‌دهند انسان دعا کند، مثلاً خواب را بر چشمش غلبه نمي‌دهند تا بيايد و ... امّا چرا خواب بر چشم غلبه مي‌شود و نمي‌آيد؟ باز هم خود انسان است و إلّا بيان کرديم که خدا کريم‌تر است. گناه مي‌کند. «فَيُذْنِبُ الْعَبْدُ ذَنْباً»، بنده به گناهي مشغول مي‌شود، «فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَي لِلْمَلَکِ لَا تَقْضِ حَاجَتَهُ» پروردگار عالم به ملک خودش خطاب مي‌کند: حاجت او را برآورده نکن. چون هر کسي، يک ملکي دارد که بلافاصله در مظنّ اجابت دعا، او را برايش نمود بدهد و إلّا حاجت، اجابت شده است. يعني برايش عيان کند که ببين دعايت، مستجاب شد و إلّا اجابت درون خود دعا، نهفته شده است. کار ملک چيست؟ به آن اجابت، نمود بدهد و بگويد: ببين، دعايت مستجاب شد و إلّا اين‌طور نيست که ملک، آن را مستجاب کند.

گناه و پشت کردن به پروردگار عالم!

پروردگار عالم مي‌فرمايد: «لَا تَقْضِ حَاجَتَهُ»، قضاي حاجت او را که معلوم است، به او نشان نده. «وَ احْرِمْهُ إِيَّاهَا»، حرام يعني منع. وقتي مي‌گويند: فلان چيز حرام است؛ يعني براي شما منع شده است، انجام ندهيد. پروردگار عالم مي‌گويد: مانع شو که حاجتش را ببيند، او از حاجتش محروم است. چرا؟

«فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِي وَ اسْتَوْجَبَ الْحِرْمَانَ مِنّي»، او دعا کرد، منم که اجابتم را در دعا قرار دادم، تو هم بنا بود که برايش نمود دهي که او ببيند. امّا چرا بعد از دعا، گناه کرد!؟ کأنّ اين مطلب، نوعي اعتراض از ناحيه‌ي خداوند است. چون پروردگار عالم دوست دارد آن بنده‌اي که دعا مي‌کند، اين معرفت را پيدا کرده باشد که درب خانه‌ي چه کسي مي‌آيم. کسي که گناه مي‌کند هم در حقيقت مي‌خواهد بيان کند که من، معرفت ندارم. يعني گناه‌کار دروغ گفته که من به تو معرفت پيدا کردم و درب خانه‌ي تو آمدم.

چون گناه يعني ادبار و پشت کردن به ذوالجلال و الاکرام. اصلاً خود گناه که هر چه مي‌خواهد باشد، به يک طرف، امّا خود وجود گناه يعني پشت کردن به پروردگار عالم.

گناه نکردن، اقبال به خداست. گناه کردن، حالا هر نوع گناهي مي‌خواهد باشد، ادبار و پشت کردن به خداست.

با خدا بازي نکنيد؛ چون خدا بازي نمي‌خورد!

خدا مي‌گويد: آن کسي که درب خانه‌ي من آمد و دست به دعا برداشت، اقبال و رو به من کرد، خوب اگر راست مي‌گويد چرا الآن دو مرتبه به من پشت کرد!؟ اگر راست مي‌گويد که آمده و خدا مي‌گويد، من هم که حاجت او را دادم و خواسته‌اش را اجابت کردم و اصلاً اجابت را در خود دعا قرار دادم «أدعوني أستجب لکم»، همين که اجازه دادم که درب خانه‌ي من بيايد و دستش را بالا کند، خود اين اجابت دعاست، اين به من اقبال کرده است، من هم که با آغوش باز بنده‌ام را پذيرفتم و اجازه دادم، امّا سؤال اين است که بعد از اقبال، ادبار چيست!؟

يا اقبال است يا ادبار. ذنب بما هو ذنب، هر چه مي‌خواهد باشد، خودش ادبار و پشت کردن به خداست. لذا پروردگار عالم مي‌فرمايد: «فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِي وَ اسْتَوْجَبَ الْحِرْمَانَ مِنّي»، اين فرد با اين کارش، خشم من را درآورد، به تعبير عاميانه اين دارد با من بازي مي‌کند.

يکي پيش شما بيايد، بگويد: آقا! من مريد شما هستم، بعد خلاف مطلب شما انجام بدهد. اين که نمي‌شود انسان ادّعا کند که من مريد معصوم، وليّ خدا و ... هستم، بعد وقتي دستورالعملي به او بدهند، انجام ندهد و بگويد: من خودم هم مي‌دانم، خوب چنين کسي را نمي‌پذيرند.

حالا درب خانه‌ي خدا، آن اکرم الاکرمين که نه تنها گناهمان را به روي ما نمي‌آورد، بلکه به روي خودش هم نمي‌آورد. بيان کرديم که بهترين معني کرامت، بزرگواري است. حالا درب خانه‌ي اين خدا آمده و اقبال کرده، بلافاصله گناه کند که گناه، ادبار است. لذا فرمود: «فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِي وَ اسْتَوْجَبَ الْحِرْمَانَ مِنّي»، اين، خشم من را درآورد و مستوجب محروميّت شد. از طرف من، محروم است؛ چون دروغ گفت.

پس آن هم که دلش مي‌خواهد شب بيدار بماند، بعد اگر اعتراض کند که خدا، من که دلم مي‌خواست، خدا خيلي کريم‌تر از اين حرف‌هاست که من و شما تصوّر کنيم، آيا مي‌گويد: نه، من خواب را بر چشمانت غلبه دادم!؟ پس خودمان کاري کرديم که خواب بر چشممان غلبه مي‌کند. آن، ادبار و پشت کردن به خدا و گناه است که باعث اين مطلب مي‌شود.

لذا اين که در ماه مبارک رمضان، اولياء به ما سفارش کردند: شب جمعه‌ي اين ماه مانند ليلة ‌القدر است، اگر کسي بشنود و اين مطلب را جدّي نگيرد و باورش نشود، خود اين هم يک نوع ذنب و ادبار است و اجابت دعا نمي‌آورد. اقبال کرد، ولي بلافاصله با ذنبش، ادبار به وجود آورد. پس چنين کسي سبب سخط خداوند مي‌شود و مستوجب حرمان خواهد بود، «فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِي وَ اسْتَوْجَبَ الْحِرْمَانَ مِنّي». اصلاً برايش حرام مي‌کنم که شب جمعه بيايد، اگر باور مي‌کردم ديگر بعد از درخواستش، گناه نمي‌کرد که من يک موقع اين را از او نگيرم.

خيلي مواقع ما خودمان را خراب مي‌کنيم، چون بازي مي‌کنيم. يکي از اولياء خدا دائم به ما تذکار مي‌دادند و مي‌فرمودند: خيلي مواظب باشيم که با خدا بازي نکنيم. بعد به تعبير عاميانه براي اين که ما بفهميم، مي‌فرمودند: خدا بازي نمي‌خورد ها! شايد من و تو کسي را بازي دهيم و او بازي بخورد، ولي خدا بازي نمي‌خورد. با خدا بازي نکنيم.

وقتي جلو آمديم، درست بياييم. وقتي الهي العفو گفتيم، دنبال الهي العفو برويم و بعدش گناه نکنيم. ادبار به وجود نياوريم. چون در غير اين صورت خدا مي‌گويد: قلب اين فرد، قلب غافلي است.

قلبي که دعايش پذيرفته نمي‌شود!

لذا وجود مقدّس امام صادق(عليه الصّلوة و السّلام) فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَسْتَجِيبُ‌ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ سَاهٍ‌ فَإِذَا دَعَوْتَ فَأَقْبِلْ بِقَلْبِکَ ثُمَّ اسْتَيْقِنْ بِالْإِجَابَة»، به درستي که خداوند دعايي را که از قلب غافل باشد، به اجابت نمي‌رساند. آن کسي که اصلاً متوجّه نيست کجا آمده و به درب خانه‌ي چه کسي آمده، متوجّه نيست که همه‌ي دنيا مي‌گذرد و اگر يک لحظه نفسمان را بگيرد، تمام است. اين سکته‌ها همين است، سکته قلبي، مغزي و ... همه در يک لحظه است و تمام مي‌شود. انسان بايد بداند کجا آمده، امّا آن دعايي را که از قلب غافل و بي‌توجّه بيرون مي‌آيد، خداوند نمي‌پذيرد و دعا را مستجاب نمي‌کند.

مي‌فرمايند: وقتي دعا مي‌کني، به قلبت مراجعه کن، ببين واقعاً توجّه کردي يا خير. آن موقع يقين به اجابت پيدا مي‌کني.

قلب ساه چيست؟ اولياء خدا فرمودند: آن قلبي است که يک بار مي‌آيد، دوباره مي‌رود گناه مي‌کند، مي‌آيد، دوباره مي‌رود گناه مي‌کند و ...، بعد توقّع اجابت هم دارد، مدام اقبال و ادبار! قلب ساه اين است که وقتي در محضر ذوالجلال و الاکرام مي‌آيد، گاهي حتّي فکرش جاي ديگر است. حاضر فيزيکي است، امّا در محضر ذوالجلال و الاکرام نيست و فکرش جاي ديگر است. اين، قلب ساه است. لذا اجابت نمي‌شود.

غنيمت شمردن دعا در هنگام رقّت قلب

چگونه بفهميم که دعاهايمان اجابت شده است؟ پيغمبر اکرم، حضرت محمّد مصطفي(صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: «إغتنموا الدعاء عند رقت القلب، فإنّها رحمة»، دعا را هنگام رقّت قلب غنيمت بشمريد؛ چون اين دعا ديگر رحمت است. قلبي که رقّت دارد، عامل براي رحمت مي‌شود.

رقّت قلب اين است که انسان در آن لحظه، اشکي بريزد، حالي داشته باشد، توجّه کند، به خودش برگردد، خوش به حال آنان که دائم نفس خودشان را محاکمه مي‌کنند. خوش به حال آنان که دائم خودشان را متّهم مي‌کنند، نه اين که با دو نماز و روزه و ... از خود راضي شوند. رقّت قلب با محکوم کردن دائم خود به واسطه‌ي گناهان به وجود مي‌آيد.

حلاليّت طلبيدن وليّ خدايي براي پا گذاشتن بر روي کفش ديگري!

تازه اوايل انقلاب بود، مسجد جامع بازار صحبت بود و يکي از آقايان سخنراني داشت و همه آن‌جا جمع شده بودند. با يکي از اولياء خدا آمديم، کفش‌ها روي هم افتاده بود، ايشان کفشش را کناري گذاشته بود. وقتي بيرون آمديم، ايشان خيلي احتياط و مراقبت مي‌کردند، امّا با اين حال وقتي کفششان را پوشيدند، پايشان روي کفش کسي رفت. گفتند: بايستيم تا اين شخص را ببينيم.

حالا در آن شلوغي و آن اوضاع و احوال و شعار دادن مردم و ... مي‌خواستند حتماً صاحب آن کفش را ببينند. مردم داشتند بيرون مي‌آمدند که به دنبال ادامه‌ي تظاهرات بروند. خيلي ايستاديم، چون آن شخص در ابتداي مجلس بوده و تا بيايد، خيلي طول کشيد. همه رفتند و ما همين‌طور ايستاده بوديم. مسجد هم پر از جمعيّت بود.

بعد از مدّتي آن آقا آمد، گمانم دمپايي بندي هم داشت. گفت: آقا! ببخشيد من پايم روي کفش شما رفت. حلالمان کن. گفت: آقا! اين چه حرفي است و رفت. پيش خودش گفت: اين آقا بيکار است در اين موقعيّت وقت گير آورده است! آن فرد گفت: باشه، حلال مي‌کنم و داشت شعار مرگ بر شاه و ... مي‌داد. يک‌باره به دو دقيقه نکشيده، برگشت و گفت: ما چه گفتيد؟ گفتند: هيچي، من گفتم حلالم کنيد که پايم را روي کفش شما گذاشتم. يک مقداري تأمّل کرد و گفت: آقا! يک چيزي بگوييد، به نظرتان چه مي‌شود؟ آقا گفتند: إن‌شاءالله پيروز مي‌شويم، هيچ نگران نباش. بعد هم آن شخص در مطالب آقا آمدند و ...

بعداً آقا يک جمله فرمودند، فرمودند: يک مورد از توجّه به خدا اين است: قلبت اين‌گونه نباشد که بگويد: من که اعمالم خوب است! همين حقّ النّاس، فرداي قيامت جلوي من را مي‌گرفت!

حالا ببينيد با اين که در آن بحبوبحه‌ي شلوغي و از روي عمد هم نبوده، اين‌طور مي‌گويند. تازه در آن‌جا خيلي‌ها به ديگران هم تنه مي‌زدند و شايد طرف هم بيافتد و اصلاً نايستند عذرخواهي کنند.   اين آقا پايش روي کفش کسي رفته، بيست دقيقه ايستاده تا صاحب کفش را ببيند و حلاليّت بگيرد.

بعد فرمودند: کسي که غفلت کند، اتّصال به خدا پيدا نمي‌کند و دعايش مستجاب نمي‌شود و با خدا نمي‌شود. کسي که به اعمالش مغرور باشد، به نماز و روزه و دعا و اتّصالش با بزرگان و ...، دعايش مستجاب نمي‌شود.

دعا، اقبال به خداست، با توجّه، بدون ذنب!

فرمودند: حتّي اگر غرور به اتّصال به امام زمان داشته باشي - که اين براي همان اولياء خداست، دست ما کوتاه و خرما بر نخيل - و فکر کني که امام زمان کارهايت را درست مي‌کند، اتّفاقاً درست نمي‌کند، مي‌گذارد عذابش کنند که چرا سوءاستفاده کرد.

عزيزم! دعا، اقبال به خداست، با توجّه، بدون ذنب. آن‌وقت نتيجه و لذّت از دعا را هم انسان مي‌گيرد.

در اين شب جمعه هم به ما گفتند: مانند ليلة القدر است، ولي ما توجّه نکرديم، لذا فردا از همين از ما سؤال مي‌کنند. مي‌گويند: به گوش شما نخورد؟ مي‌گويم: بله، خورد. مي‌گويند: پس چرا خوابيدي و هيچ کاري انجام ندادي؟ چه مي‌خواهم بگويم!؟ کار داشتم!؟ ... .

خدايا! ما را از خواب غفلت بيدار بگردان. براي همين است بارها بيان کردم که دعاي روز اوّل ماه مبارک را دائم بخوانيم: «اللَّهُمَ‌ اجْعَلْ‌ صِيَامِي‌ فِيهِ‌ صِيَامَ الصَّائِمِينَ وَ قِيَامِي فِيهِ قِيَامَ الْقَائِمَيْنِ وَ نَبِّهْنِي فِيهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغَافِلِينَ وَ هَبْ لِي جُرْمِي فِيهِ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ وَ اعْفُ عَنِّي يَا عَافِياً عَنِ الْمُجْرِمِينَ».

شب جمعه‌ آخر ماه مبارک رمضان است، ديگر تمام شد. حالا چه کسي سال ديگر زنده باشد! خدا! ما با ماه مبارکت بد کرديم، تو لطف کردي ما را زنده نگه داشتي و يک ماه را جلوي ما قرار دادي، خاک بر سر ما که نفهميديم. گناهمان، بدبختي‌مان بيشتر شد. توجّه‌مان، اقبالمان به تو کمتر شد. هوي و هوس و نفس دون بيشتر شد. اي خدا! تو شياطين را به غل و زنجير کردي، امّا شيطان نفس، اعدي عدوّ، تازه جولان بيشتري داد و من بيچاره را بيچاره‌تر کرد. امشب درددل کنيم. شب جمعه‌ي آخر است، يک شکايت هم بکنيم، بگوييم: خدا! من مدام گفتم که اگر من را به حال خودم رها کني، بد مي‌شوم، بيچاره مي‌شوم، خدا! گفتم من قادر نيستم، خدا! گفتم آني و کمتر از آني من را به خودم وامگذار، بدبختم، بيچاره‌ام، دستم را بگير، يابن‌الحسن! چقدر ناله زدم و گفتم: دست من بدبخت را بگير، نمي‌دانم با اين شبي که مانند شب قدر درست کردي، چگونه برخورد کنم، باز هم لطف کردي و من را آوردي، باز هم خوابم نکردي، همه‌ي بدي‌هايم را ديدي و باز هم گفتي نديدم. ممنونت هستم، امّا دستم را بگير، من را از گناه نجاتم بده و رهايم کن و به حال خودم وامگذار. اگر به حال خودم واگذاري، همين آش و همين کاسه است و بدتر از قبل مي‌شوم.

تعداد بازديد:333 آخرين تغييرات:95/04/13
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر