پنج شنبه 22 آذر 1397 - 5 ربيع الثاني 1440 - 13 دسامبر 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

متولیان رسمی تحول در علوم انسانی مواضع بنیادی خود را بیان کنند

رئيس مرکز پژوهش هاي علوم انساني اسلامي صدرا:

متوليان رسمي تحول در علوم انساني مواضع بنيادي خود را بيان کنند

حجت الاسلام غلامي گفت: رويکرد نظام اسلامي به تحول بنيادين در علوم انساني، يک رويکرد راهبردي است. به نظر ما تداوم حيات انقلاب و نظام اسلامي، در گرو توفيق نظام در تحول بنيادين علوم انساني است.

به گزارش خبرگزاري مهر ، مشروح سخنراني حجت الاسلام رضا غلامي در مراسم افتتاحيه دوره آموزشي والعصر، که ۳ مردادماه در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار شد، در ادامه مي‌آيد:

بنده در اين جلسه بنا دارم به چهار نکته اساسي بپردازم:اول اينکه، رويکرد نظام اسلامي به تحول بنيادين در علوم انساني، يک رويکرد راهبردي است. به نظر ما، تداوم حيات انقلاب و نظام اسلامي، در گرو توفيق نظام در تحول بنيادين علوم انساني است. وقتي مي گوييم تداوم حيات انقلاب، مي توانيم براي انقلاب يک چشم انداز بلند مدت در نظر بگيريم؛ قله اين چشم انداز، قرارگرفتن در مسير شکل گيري تمدن نوين اسلامي است.

البته شکل گيري تمدن نوين اسلامي، هدف عالي نيست، هدف مياني است؛ هدف عالي، هموار شدن مسير تعالي و تکامل روحي انسان و جامعه انساني است، و تمدن نوين اسلامي، در تحقق اين هدف، نقش ابزاري دارد. در واقع، تمدن سازي، از چند جهت به تحقق هدف عالي که همان تعالي و تکامل روح انسان و جامعه انساني است، کمک مي کند و دقت بفرماييد که اين کمک، منحصربفرد و بي نظير است؛ يعني نمي توان جايگزيني براي تمدن پيدا کرد.

ضمنا، اينکه مي گوييم تعالي و تکامل توامان فردي و اجتماعي، اين قابل تامل است چراکه اسلام فقط به دنبال رشد فردي نيست، اسلام مي خواهد کل جامعه را در يک مسير عادلانه رشد دهد؛ لذا عمده دستورات اسلامي و مسئوليت هايي که اسلام معرفي مي کند، به نوعي با جامعه و رشد اجتماعي مرتبط است.

عرض کرديم که تمدن سازي از چند جهت به تعالي و  تکامل روح انسان و جامعه کمک مي کند:

يکم، زمينه بروز و ظهور استعدادهاي خدادادي انسان و جامعه را خصوصا در امور مدني مهيا مي کند. دقت داشته باشيد که هيچ استعدادي در انسان عبث خلق نشده و امکان رشد و شکوفايي نامحدود اين استعدادها نيز در دستگاه خلقت، حکيمانه است؛ همچنين بايد قبول کنيم که هرچند قسم مهمي از استعدادها روحي است لکن بخش مهمي از آنها نيز به ساحت مادي انسان و توانايي او براي ساخت يک زندگي مادي درست به مثابه بستر ضروري تعالي و تکامل روحي انسان و جامعه برمي گردد.

دوم، تمدن، ميدان وسيعي را براي ابتلاي انسان و رو در رو شدن آدمي با آزمايش هاي نو به نو و سخت فراهم مي کند. شما مي دانيد، اگر در اين دنيا، ابتلا نباشد، رشدي براي انسان متصور نيست. رشد در گرو وجود ابتلا است و هر قدر ابتلا سخت تر و پيچيده تر باشد، انسان هاي بزرگ تري پا به عرصه خواهند گذاشت.

سوم، اگر پيروزي حق بر باطل و عينيت يافتن آن در جهان يکي از اهداف خلقت تلقي شود – که ما بر اساس آيات و روايات، چنين تلقي اي داريم – تمدن، بستر را براي کسب قدرت مثبت، به رخ کشيدن مزيت هاي حيات طيبه اسلامي، و تضعيف و به حاشيه راندن جريان باطل و تبعات زشت و پليد آن در زندگي انساني، فراهم مي کند.

يک نکته اي را در اينجا متذکر مي شوم و آن، اهميت قدرت مادي است. با وجود مذمت هاي صريح دنياپرستي و غرق شدن در دنيا در اسلام، در لزوم برخورداري مسلمانان از قدرت مادي جاي هيچ ترديدي نيست. اسلام، اقتضائات زندگي در اين عالم که عالم مادي است را ناديده نمي گيرد. اينکه قرآن مجيد مي فرمايد : وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُم، به نوعي تاکيد بر لزوم قوي شدن و کسب قدرت معقول و مشروع است. البته ايمان ديني نيز، جداي از توليد قدرت معنوي که بالاترين قدرت است، به توليد قدرت مادي مطلوب در جهت تحقق اهداف اسلامي کمک مي کند. قرآن مي فرمايد : وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِين. اين برتري که سرچشمه آن ايمان و مقتضيات برخورداري از ايمان است، هم مي تواند معنوي باشد و هم مادي.

پس توجه بفرماييد که قله چشم انداز بلند نظام اسلامي، رسيدن به شرايط شکل گيري تمدن نوين اسلامي است.

البته ما نگاه پروژه اي مطلق به تمدن سازي نداريم؛ نگاه ما فرآيندي است هرچند پروژه را نيز به کلي نفي نمي کنيم.

دوم اينکه، اين مطلب روشن است که علوم انساني، هم پشتوانه فکري و روح حاکم بر مناسبات اجتماعي خصوصا حلقه اتصال عناصر نظام اسلامي است، و هم نقش مغزافزار  را براي نظام دارد. البته همانطور که اشاره داشتم، ما علوم انساني را صرفا به منزله مغزافزار توصيف نمي کنيم که اين ايراد وارد باشد که چرا علوم انساني را محصور در عمل گرايي کرده ايد، خير، ما معتقديم که علوم انساني اسلامي، (نه علوم انساني سکولار و غربي)، علاوه بر مغزافزار، روح حاکم بر مناسبات اجتماعي و نظام مديريتي است.  

در ارتباط با تمدن، ما نقش علوم انساني اسلامي را در حد مؤلفه اصلي عقلانيت اسلامي در نظر ميگيريم که به واقع، گوهر تمدن محسوب مي شود. يعني تمدن، بدون وجود عقلانيت خاص و اسلامي شکل نمي گيرد و خود اين عقلانيت، – قسم اصلي اش – برآيند علوم انساني اسلامي است.

البته تفاوت هايي بين جايگاه و قلمرو علوم انساني متعارف و علوم انساني اسلامي هست که اگر خوب فهم نشود، نقش علوم انساني اسلامي در فرايند تمدن سازي نيز به خوبي درک نخواهد شد. مثلا ما در علوم انساني اسلامي، فلسفه اسلامي و ساير علوم اسلامي مانند فقه، اخلاق و غيره را از علوم انساني جدا نکرده ايم. البته مرز اين ها با علوم انساني را به کلي از بين نمي بريم لکن اين دو را با هم به صورت روشمند پيوند مي زنيم و اين، در قلمرو و ميزان نفوذ و برد علوم انساني تاثير جدي خواهد گذاشت.

سوم اينکه، بنا بر آنچه بيان شد، سهم و نقش علوم انساني در نظام و در بستر تمدن اسلامي، حقيقتا يک سهم و نقش بي نظير است.

حال بايد ديد، با چنين سهم و نقشي، به موضوع تحول بنيادين در علوم انساني، چگونه بايد نگريست؟

آيا با تقليل تحول در علوم انساني به پالايش سطحي و حذف تعارضات ظاهري با اسلام، علوم انساني مطلوب شکل مي گيرد؟

آيا با تقليل تحول در علوم انساني به وصله کردن يکسري مباحث اسلامي يا انقلابي به محتواي علوم انساني فعلي، مانند اضافه شدن چند سرفصل جديد به دروس و غيره، مي توان به علوم انساني مورد نظر دست يافت؟ يا خير، منظور از تحول، چنانکه گفته شده، تحول بنيادين، انطباق تواما روح و بدنه علوم انساني با جهان بيني، احکام و ارزش هاي اسلامي است؟ حتي بهتر است که نگوييم انطباق؛ انطباق حق مطلب را ادا نمي کند، جا دارد بگوييم علوم انساني بايد از بطن جهان بيني و تعاليم اسلامي متولد شود.

البته طبيعي است، کساني که به جامعيت و کمال اسلام، و اسلام همه جانبه اجتماعي باور ندارند، کساني که فقه و اجتهاد پويا را برنمي تابند، کساني که امامت و ولايت و شئون اجتماعي آن را قبول ندارند، به اين حرف، وقعي نمي نهند. امروز بعضي ها در لباس مسلمان انقلابي، براي اسلام چنين جايگاهي قائل نيستند و ريشه تفسير غلط آنها از تحول و يا حمله آنان به علوم انساني اسلامي، همين فقدان باور است؛ هرچند اين فقدان باور را صريحا بيان نمي کنند و منافقانه رفتار مي کنند!

امروز عده اي خودشان را متولي تحول در علوم انساني مي خوانند و کارهاي ديگران را سطحي و ظاهري معرفي مي کنند، لکن وقتي به اقداماتشان دقت مي کنيم، مي بينيم هم اکنون سطحي ترين، شکلي ترين و تشريفاتي ترين کارها توسط خودشان در حال انجام است. فکر مي کنند که با شعار و نوشتن يا عوض کردن چهار تا سرفصل، علوم انساني متحول مي شود!

متوليان تحول در علوم انساني مي گويند امروز چند نظر درباره تحول وجود دارد و يکي از اين نظرات نيز قائل به لزوم شکل گيري علوم انساني اسلامي است. سئوال اينجاست که شما اين حرف را از کجاي فرمايشات رهبر معظم انقلاب اسلامي استخراج کرده ايد؟ مگر ايشان صريحا نفرمودند که علوم انساني ما بايد قرآن بنيان باشد؟ مگر مقام معظم رهبري در همين حکم اخيري که براي رئيس و اعضا هيات امنا دانشگاه امام صادق (ع) صادر کردند، نفرمودند علوم انساني اسلامي؟ پس چرا انديشه دست يابي به علوم انساني اسلامي را با وزن مساوي در کنار ساير نظرات قرار مي دهيد؟ آيا در گفتمان انقلاب اسلامي، همه اين نظرات از حقانيت يکسان برخوردارند؟

دوستان عزيز، با روشنفکر بازي و يکي به نعل و يکي به ميخ زدن نمي توان علوم انساني را متحول کرد. متوليان رسمي تحول در علوم انساني بايد مواضع خودشان را به طور شفاف اعلام کنند تا معلوم شود علوم انساني را به چه سمت و سويي مي برند. جالب است که همين ها رفته اند از بودجه بيت المال، يک سايت و مجله کذايي تاسيس کرده اند که امروز به يکي از پايگاه هاي فکري جريان روشنفکري سکولار تبديل شده است! اميدواريم الگوي آنها در تحول علوم انساني، همان چيزي نباشد که در اين سايت و مجله به آن رسيده اند که اگر اينگونه باشد، بايد فاتحه تحول را خواند.

چهارم اينکه، علوم انساني داراي يک شاکله و روش شناسي مترقي و پيشرفته است؛ بعضي ها در مسير تخريب علوم انساني اسلامي، رسالت خودشان را در ارائه تصويري مبهم و مغشوش از علوم انساني اسلامي تعريف کرده اند يا مي خواهند اين علوم را ضد علم و تقليل گرا معرفي کنند؛ اين در حالي است که :

اولا، علوم انساني اسلامي بر اساس يک منطق مشخص، رابطه بسيار مفيد و مؤثري با ساينس دارد. البته اين رابطه به شکل دقيق تعريف مي شود. نکته حائز اهميت اين است که در منطق علوم انساني اسلامي، ساينس اگر در جاي خودش قرار گرفته و به نحو روشمند به مشاهده و حل مسائل بپردازد، نتيجه آن از وجاهت و اعتبار اسلامي برخوردار است.

ثانيا، علوم انساني اسلامي ظرفيت هايي را در عرصه روش شناسي ارائه داده است که ثمره آن، بالابردن قدرت علوم انساني، هم در عرصه شناخت، و هم در عرصه حل مساله است.

بايد توجه داشت که علوم انساني اسلامي، علوم انساني ناکارآمد و شکست خورده فعلي را احياء مي کند. علوم انساني سکولار و غربي، يک علوم انساني بي آبروست؛ نه در فهم و توصيف صحيح مسائل انساني موفق عمل کرده است و نه در هدايت و پيشبرد جامعه انساني. برخي مي خواهند ميان علوم انساني و افتضاحات بزرگ جهاني به ويژه طي سده اخير تفکيک قائل شوند لکن ارتباط علوم انساني و اين افتضاحات تاريخي که مانند لکه ننگي بر دامن غرب ماندگار شده است، قابل انکار نيست.

امروز دانشمندان علوم انساني در غرب، در افتضاحات جهاني خصوصا در توليد انبوه سلاح هاي کشتارجمعي، در جنايات و آدم کشي هاي سازمان يافته، در حمايت از سازمانها و دولت هاي تروريست، در تخريب وسيع محيط زيست، و همچنين در به اسارت گرفتن انسان ها در عرصه هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي، سهيم و شريکند. چه در حوزه تئوريک، و چه در  حوزه کادرسازي و تربيت رهبران جهاني، علوم انساني سکولار نمي تواند نقش مخرب خود را پنهان کند.

ثالثا، علوم انساني اسلامي، از شکل گيري و رونق جريان نقد عالمانه سود مي برد. لذا بر خلاف القائات مسمومي که بعضي ها مي کنند، علوم انساني اسلامي، نه از مواجهه با انديشه هاي رقيب ابايي دارد و نه از ايجاد ميدان خود انتقادي آن هم به صورت جدي و صريح فرار مي کند. اصولا، حيات يک انديشه، در گرو درگير شدن مداوم آن با نقدها و چالش هاست و الا انديشه دچار رکود، توقف و پيري مي شود؛ در واقع، اين نقد است که يک انديشه را جوان، سرزنده و در مسير رشد و کمال قرار مي دهد.

در پايان، مجددا از بسيج دانشگاه امام صادق (ع) به خاطر اهتمامي که به برگزاري قوي طرح علمي آموزشي والعصر دارد، تشکر مي کنم. خصوصا تمرکز بر روي افکار و آراء علامه طباطبايي (رضوان الله تعالي عليه) در طرح والعصر، ابتکار خوبي بوده است. متاسفانه با گذشت ۳۵ سال از ارتحال علامه، هنوز بخش مهمي از انديشه هاي مترقي ايشان به خصوص نوآوري هايي که علامه در عرصه هاي گوناگون فلسفي، عرفاني، کلامي و تفسيري داشته اند ناشناخته است. من معتقدم، تمرکز بر روي ديدگاه هاي ايشان آثار و برکات فراواني را در پي خواهد داشت.

تعداد بازديد:442 آخرين تغييرات:95/05/07
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر