دوشنبه 2 اسفند 1395 - 23 جمادي الاول 1438 - 20 فوريه 2017
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 












خروجي RSS

امر به معروف و نهی از منکر؛ واجب مشروط یا مطلق؟/ درک کلام الهی

fiogf49gjkf0d

درس اخلاق آيت الله مرتضي تهراني؛

امر به معروف و نهي از منکر؛ واجب مشروط يا مطلق؟/ درک کلام الهي

آيت الله مرتضي تهراني گفت: ظاهراً استشمام بوي واجب مشروط از امر به معروف و نهي از منکر مي‌شود. اما عملکرد بعضي از کارشناسان، مثل امام(ره) برخورد با واجب مطلق است.

به گزارش خبرنگار مهر ، متن زير نکاتي از سخنراني مورخ پنج‌شنبه، ۲۰ آبان ۱۳۹۵ آيت الله مرتضي تهراني در مورد آيه اي از سوره حديد است که در ادامه مي خوانيد.

مراجعه به ادعيه و مناجات‌ها براي شناخت صفات و افعال حق‌تعالي

خداي متعال در اين آيه‌ي مبارکه از سوره‌ي مبارکه‌ي حديد، «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» مسير اجمالي حرکت يک انسان از مبدأ و ابتداي حرکت تا رسيدن به مقصد را ترسيم فرموده است. اولين مرحله، ارسال رسل و فرستادن پيامبران سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين است. اگر ارسال رسل نبود، خداشناسي براي انسان‌ها ممکن نبود. هر انساني برحسب فطرت ابتدايي خود به مرحله‌اي مي‌رسد که خداجو مي‌شود، اما خداشناس نمي‌شود، مگر بعد از اين‌که پيروي از پيامبران خدا سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين کند. در خداشناسي، بنابر آنچه که از معصومين سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين به ما رسيده است، نبايد در ذات حق‌تعالي تفکر و انديشه کرد، بلکه بايد اوصاف و افعال او را مورد دقت و مطالعه قرار داد.

معصومين سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين به خداي متعال عرض کرده‌اند: «مَا عَرَفنَاک حَقَّ مَعرِفَتِک». معناي اين‌که به حق‌تعالي عرض مي‌کنند، «ما عَرَفناک»، يعني تو را نشناختيم، اين نيست که ما مي‌توانستيم تو را بشناسيم، اما کوتاهي کرديم و نشناختيم. بلکه اين جمله به اين معني است که ما نتوانستيم تو را بشناسيم. معني اظهار اين ناتواني اين است که مخلوق براي شناخت خالق خود نمي‌تواند يک شناخت کامل متناسب با خالق خود داشته باشد و حقيقت معرفت و شناخت نسبت به حق‌تعالي براي انسان غيرممکن است. در واقع هيچ معلولي نسبت به علت خود نمي‌تواند شناخت کامل داشته باشد.

براي شناختن حق‌تعالي به آن اندازه‌اي که استعداد و فکر انسان -با توجه به اختلاف ظرفيت‌ها- کشش دارد، بايد به ادعيه و مناجات‌هايي که از معصومين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين وارد شده است مراجعه کرد. شرايط زماني حضرت سجاد صلوات‌الله‌عليه موجب شد که آن بزرگوار آثاري به نام دعا و مناجات داشته باشند. باطن اين آثار، تعريف صفات حق‌تعالي است که اولين عامل شناخت است، و براي خداشناسي انسان بسيار مفيد است. گاهي از اوقات شرايط آن بزرگواران مثل شرايط امام باقر و امام صادق صلوات‌الله‌عليهما بود که في‌الجمله آزادي داشتند. ايشان توانستند کلاس تاسيس کنند و شاگرد بگيرند و براي شاگردان خود معارف اسلام، اخلاقيات اسلام، فقه اسلام و حقوق اسلام را تشريح کنند.

گاهي از اوقات شرايط مقطع زماني اين بزرگواران بسيار پرفشار بود. حضرت سيدالشهدا صلوات‌الله‌عليه، و امام مجتبي صلوات‌الله‌عليه نمي‌توانستند مجلس درس داشته باشند و به طور رسمي تدريس کنند و شاگرد پرورش دهند. در مقاطعي که امکان نداشت ايشان به صورت مستقيم دين مقدس اسلام را از جهت خداشناسي، از جهت صفات حق‌تعالي، از جهت افعال حق‌تعالي، از جهت فقه و از جهت اخلاق تعريف کنند، اين حقايق در قالب دعا و مناجات مطرح مي‌شد. اين وضعيت نسبت به حضرت سجاد صلوات‌الله‌عليه کاملا مشهود است. ضمن اين‌که آن حضرت با خداي خود مناجات مي‌کنند، اوصاف و افعال خداي خود را به اندازه‌اي که امکان تعريف حق‌تعالي از دهان مبارک حضرت وجود دارد، بيان مي‌کنند.

براي شناخت ائمه‌ي طاهرين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين بايد به زيارت جامعه‌ي کبيره‌ي منقول از حضرت هادي صلوات‌الله‌عليه مراجعه کنيم. اگر بخواهيم به مقام حضرت اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه به اندازه‌اي که قدرت داريم، آگاهي پيدا کنيم، بايد به متن خطبه‌ي غديريه مراجعه کنيم. براي شناخت حق‌تعالي، يعني شناخت اوصاف و افعال او، دعاها و مناجات‌هاي حضرت سجاد صلوات‌الله‌عليه مناسب است.

مرحوم صدوق عليه‌الرحمه مي‌گويد: تا يک سال بعد از شهادت سيدالشهدا صلوات‌الله‌عليه حضرت سجاد صلوات‌الله‌عليه در شرايطي نبودند که اگر مردم مسئله سوال کنند، حضرت وظيفه داشته باشند که جواب دهند. در آن يک سال تا زمان رحلت حضرت زينب سلام‌الله‌عليها، حضرت به عمه‌ي خود نيابت تام داده بودند که آن خانم جواب سوالات مردم در مورد اصول اعتقادي، اخلاقيات، حقوق و احکام فقهي را بدهند و مشکلات مردم را تا جايي که مورد مراجعه قرار مي‌گرفتند حل کنند. از زمان اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه تا زمان غيبت شرايط يکنواخت نبود. در بعضي از مقاطع اولياي خدا صلوات‌الله‌عليهم بسيار تحت فشار بودند و در بعضي از مقاطع تا حدودي آزادي عمل وجود داشت.

لزوم دعوت شفاف و پرهيز از کنايات و اشارات در تبليغ

بنابر حکم عقل، در دعوت مردم براي متدين شدن به دين الهي، و از اولين مرحله‌ي حرکت فکري، کار بايستي با طرح مسايل بيّن و آشکار شروع شود و تبليغ با اشاره و کنايه و امثال آن، صحيح نيست. انسان وقتي که مي‌خواهد دعوت کند، بايستي شفاف دعوت کند. خداي متعال هم که مي‌خواهد بندگان خود را به دين خود دعوت کند، شفاف دعوت مي‌کند. تعبير شفاف همان بيّنات است که در آيه‌ي کريمه آمده است. «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَات». انبيا و رسل سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين هم با کنايه و اشاره مردم را دعوت نمي‌کردند، بلکه به صورت کاملا شفاف، تشريف مي‌آوردند و مردم را دعوت مي‌کردند. مردم هم در قيامت، در صورتي که تبعيت و پيروي و اطاعت از پيامبران نکرده باشند، عذري ندارند و نمي‌توانند بگويند که آقا با کنايه صحبت کردند و با اشاره ما را به توحيد و خداپرستي دعوت کردند، در نتيجه ما متوجه نشديم. اين عذرها در قيامت پذيرفته نيست.

حضرت بقية‌الله ارواحناله‌الفدا بعد از هشت ماهي که در يکي از روستاهاي يمن، به طور غير رسمي تشريف دارند، به مکه تشريف مي‌آورند، و به ديوار خانه‌ي خدا يعني کعبه تکيه مي‌دهند. حضرت به گونه‌اي وجود خود و ظهور خود و موضوع دعوت خود را اعلام مي‌کنند که صاحبان زبان‌هاي مختلف، در هر روستا و شهري، همه به زبان خود فرمايشات ايشان را مي‌فهمند. اين دعوت آشکار همان دنباله‌ي بيناتي است که در آيه‌ي کريمه ذکر شده است. بينات يعني آن‌چه را که ظرف رسالت از حقايق توحيدي در بردارد، بايد کاملاً آشکار باشد، تا در قيامت براي مردم عذري باقي نماند.

همه‌ي فرمايشات سيدالشهدا صلوات‌الله‌عليه شب هشتم ذي‌الحجه‌ي سنه‌ي شصت در مکه، يا بين مکه و عراق، يا فرمايشات حضرت شب عاشورا و در روز عاشورا، مطالبي روشن و آشکار و بيّن و شفاف است، زيرا  اين بزگواران مبلغين حق‌تعالي هستند. ايشان دنباله و -به تعبير مرحوم مطهري- متمم و مکمل رسالت هستند. مکملين رسالت هم مثل خود رسالت بايد شفاف باشند و آشکار حرف بزنند. چون «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَات».

آشکار حرف زدن نقصي ندارد جز اين‌که جان گوينده به خطر مي‌افتد. اين وجودات مقدس از اول تصميم گرفته‌اند که جان خود را در راه رضاي خداي متعال صرف کنند. لذا حضرت، در مکه مسئله بذل جان را مطرح فرمودند و در شب عاشورا هم فرمودند که اين‌ها با من کار دارند، من را هم فردا مي‌کشند و هر کسي هم که با من باشد کشته مي‌شود. لذا هر کسي که مي‌خواهد برود، برود. اين‌گونه صراحت و شفاف صحبت کردن مخصوص خداي متعال و رسولان او و بعد از رسولان، مخصوص اولياي حق‌تعالي است و مبهم و پوشيده صحبت کردن، روش ايشان نيست.

نرمش و تواضع در تبليغ

اصل رسالت حرکتي است که از سوي حق‌تعالي شروع شده و با کمال شفافيت همراه است. خداي متعال در قرآن کريم به حضرت موسي و برادر بزرگوارش علي‌نبيناوآله‌وعليهماالسلام فرموده است: «قُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ أَوْ يَخْشَي». تکبر، بزرگ‌منشي و بزرگي‌خواهي ظاهري -که همان رياست و استبداد باشد- در فرعون بسيار زياد بود. فرعون هم خيلي زيرک بود. او تا سن هفده-هجده سالگي گاوپرست بود، اما فهميد که اطرافيان و ملت او از لحاظ فکري بسيار ضعيف هستند و به راحتي مي‌توان بر ايشان مسلط شد، لذا به تدريج ادعاي الوهيت و خدايي هم کرد. فرعون واقعاً شيطانِ مجسم بود. او در برخورد با حضرت موسي عليه‌السلام به گونه‌اي با نرمي صحبت کرده است که انسان عوام که خداي متعال او را تأييد نکرده باشد تصور مي‌کند، فرعون مرد منصفي بوده است. او به هامان مي‌گويد: «ابْنِ لِي صَرْحًا»، براي من جاي بلندي بساز که بالاي آن بروم و تفحص کنم که آيا مي‌توانم خداي موسي را پيدا کنم؟

در آيه‌ي قرآن، خداي متعال پس از آنکه به پيامبر و رسول خود دستور مي‌دهد که با فرعون نرم صحبت کن، دليل آن را مي‌فرمايد: «لَعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ أَوْ يَخْشَي». محکم صحبت کردن موجب مي‌شود، که تبليغ ادامه پيدا نکند. اگر مي‌خواهي تبليغ کني بايد کمي خود را بشکني. اصلاً از جايگاه رسالت، درشت صحبت کردن و بلند صحبت کردن استفاده نکن. «قُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ أَوْ يَخْشَي».

لزوم زمينه‌سازي امر به معروف و نهي از منکر

تاکنون امر به معروف و نهي از منکر، از سوي کارشناسان ديني مفصل بحث نشده است که بيان کنند اين موضوع واجبِ مشروط است يا واجب مطلق است. در ظاهر استشمام بوي واجب مشروط از آن مي‌شود که اگر احتمال اثر مي‌دهي بگو و اگر احتمال اثر نمي‌دهي نگو. اما عملکرد بعضي از کارشناسان، مثل امام رضوان‌الله‌تعالي‌عليه در امر به معروف و نهي از منکر، برخورد با واجب مطلق است. يعني اگر نزديک ظهر است و شما براي نماز ظهر و عصر وضو نداري، برو وضو بگير و نماز بخوان و نداشتن وضو را بهانه براي نماز نخواندن قرار نده. اين امر غير از واجب مشروط مثل حج است. براي واجب‌الحج و مستطيع شدن، استطاعت مالي، بدني و طريقي لازم است و اگر استطاعت‌هاي سه‌گانه وجود ندارد، شما وظيفه نداريد که اين استطاعت را به دست آوريد.

عملکرد کارشناس نشان مي‌دهد که او با مشاهده‌ي ناهمواري مسير و وجود موانع زياد، تلاش مي‌کند که تدريجاً اين موانع را رفع کند. زمان امام رحمة‌الله‌عليه مانند زمان حاضر امکان بيان احکام دين توسط رسانه‌ها نبود. ايشان مسئله‌ي ديگري را دنبال کردند تا راه را باز کنند. راه را که باز کردند، تبليغات اسلامي شروع شد. در آن مقطع امکان طرح هر موضوعي در منابر نبود، اما الان ريزترين مسائل را مطرح مي‌کنند. از مراجع سوال مي‌کنند که آيا گوش کردن اصواتي که موسيقي مجاز ناميده مي‌شود جايز است؟ جواب مي‌دهند که گوش کردن به هر موسيقي‌اي جايز نيست، مگر اين‌که يقين کنيد که مراجع اجازه داده‌اند. آن‌ها با اين بيان مي‌خواهند بفرمايند که در حال حاضر هم، ما اختياردار تلويزيون و سر و صداهاي آن نيستيم. با وجودي که فشارها کم شده است و انسان مي‌تواند راحت صحبت کند، اما باز هم به اندازه‌ي کافي کم نشده، يعني فشار صفر نشده است. بنابراين ما بايد بسيار مراقب خود باشيم. ايشان مي‌فرمايند: اگر موسيقي کمي حال انسان را تغيير مي‌دهد حرام است. اما اگر هيچ تغيير حالي به وجود نمي‌آورد، حرام نيست.

خداي متعال به رسول خود سفارش مي‌کند که «قُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ أَوْ يَخْشَي. الان هم اگر بخواهيم نکته‌اي را مستقيم و بدون مقدمات مطرح کنيم، مخاطب باور نمي‌کند. در امر به معروف و نهي از منکر هم به همين‌گونه است و بدون مقدمه شنونده ترتيب اثر نمي‌دهد. اما با مقدمه مي‌توان به مرحله‌اي رسيد که پنجاه-پنجاه احتمال تاثير داد. با تواضع و نرمش در گفتار و کمي تبسم مي‌توان تاثيرگذار بود.

در موردي به فردي که علني روزه‌خواري مي‌کرد، با نرمي گفتم که شما به خداي خودت احتياج داري، و بايد رابطه‌ات با خداي خودت برقرار باشد. با او قهر نکن. حال  هر طوري که صلاح مي‌داني عمل کن. آن فرد پذيرفت و لقمه را کنار گذاشت. معناي «قُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ أَوْ يَخْشَي» اين است.

خداي متعال قرآن را به زبان عربي نازل کرده است، چون زبان عربي در آن زمان بهترين و فصيح‌ترين زبان بوده است و ظاهراً الان هم همين‌طور است. بيّن و آشکار بودن و شفاف بودن آيات کريمه‌ي قرآني براي علما و دانشمندان آن زبان است. غير عرب‌ها به کساني که اطمينان دارند انسان‌هاي سالمي هستند و دروغ نمي‌گويند، متعصب نيستند و آن‌چه را که باور کرده‌اند همان را منتقل مي‌کنند، مراجعه مي‌کنند. خداي متعال از رسولان خود، از اولياي خود و از مبلغين دينش انتظار دارد، که با در نظر گرفتن شرايط و اين‌که به هيچ وجه از مقام، علم، منصب، پير بودن و ريش‌سفيد بودن خود سوء‌استفاده نکنند، و خود را براي رضاي خدا کوچک کنند و وظيفه‌ي خود را به انجام برسانند. اين روش اثر مي‌گذارد.

ائمه‌ي طاهرين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين اگر صد درصد مانع از تبليغ داشتند، سکوت مي‌کردند. اما هراندازه‌اي که مانع رفع شده بود، به همان اندازه شفاف‌تر صحبت مي‌کردند. اگر بنا بود که سدي شکسته بشود تا اين‌که تبليغ آزاد شود، مثل روز عاشورا، فرمايشات ابي‌عبدالله صلوات‌الله‌عليه متفاوت مي‌شود. حضرت در خطبه‌اي که پيش از نماز عصر بعد از ملاقات با حربن‌يزيد رياحي در بين راه خواندند، با صراحت مي‌فرمايند که افرادي که ادعاي ولايت و مديريت جامعه اسلامي را مي‌کنند، لياقت ندارند و ما لياقت اين کار را داريم. در يکي-دو سال اخير زبان‌هايي که در اين کشور گويا است از اين فاز استفاده مي‌کنند و آشکار و محکم‌تر صحبت مي‌کنند.

چگونگي امکان درک کلام الهي  با نزول کتاب و ميزان

«وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِيزَان». حقايق توحيدي، بلند است و مقام آن ارتفاع دارد. امام رضوان‌الله‌تعالي‌عليه فرمود تعبير ما نازل کرديم در قرآن، براي اين است که کلام الله بدون نزول و پايين آمدن قابل درک براي پيامبران خدا هم نبوده است. اگر پيامبر بخواهد کلام الله را درک کند، بايد خدا آن را نازل کند، يعني پايين بياورد. بدين ترتيب اين کلام مورد دسترس و فهم آن‌ها قرار مي‌گيرد. البته فاصله‌ي بين پيامبران و مردم عادي قابل درک نيست.

حق‌تعالي به مکلفين از بندگان خود مي‌فرمايد که از رسولان الهي اطاعت کنند و دليل ارسال رسل را چنين بيان مي‌فرمايد: «َأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِيزَان». ما کتابِ قانون نوشته شده‌اي که کم و زياد نمي‌شود را فرستاديم. انسان اگر بخواهد در دو روز يک مطلب را بيان بکند، قادر نيست دقيقا بيان ديروز خود را تحويل بدهد. اين کتاب نوشته‌اي است که تحريف در آن راه ندارد و در هزاروچهارصد سال دست نخورده باقي مانده است. اما اين کتاب به تنهايي براي ساختن افراد کافي نيست. زيرا در آن مطالب مشکل و تعبيرات مبهم دارد و بايد کسي وجود داشته باشد که اين‌ها را فهميده باشد و بتواند به مکلفين و بندگان خدا تحويل دهد. ايشان اولياي خدا و مکمل مقام رسالت هستند که ما از ايشان تعبير به معصومين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين مي‌کنيم.

در آن بيست و چند سال زمان رسالت، شياطين جن و انس آن‌قدر مشکلات ايجاد کرده بودند که آن بزرگوار نمي‌توانستند حقايق اصولي و اخلاقي و حقايق فقهي و حقوقي را باز کنند. در نتيجه، اين راه مکمل مي‌خواهد. بنابر نقل، يکي از فرمايشات اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه بعد از اين‌که از دست عبدالرحمن‌بن‌ملجم مرادي ضربت خوردند، اين بود که مي‌فرمودند: "سَلوني قَبلَ اَن تَفقِدوني"، قبل از اين‌که من را بين خود نبينيد از من سوال کنيد. سپس حضرت با دست مبارک به سينه‌ي خود اشاره مي‌کردند و مي‌فرمودند: «إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً». دانش‌هاي فراواني در اين‌جا هست. بيش‌تر از اين نمي‌توان علم اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه را مورد اشاره قرار داد.

اين مقدار علم و دانش غيبي که در اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه وجود داشت، مورد نياز مردم نبود، هنوز هم مورد نياز ايشان نيست. اما اين دين، دين نامتناهي در اعتبار است و جايگزيني ندارد. از آن جهت بايد کساني که از اولياي خدا هستند، در باطن خود اطلاعات، آگاهي‌ها و علوم زيادي داشته باشند که اگر اين دوره، چند هزار سال هم طول بکشد و مردم رشد فکري پيدا کنند، باز به جايي نرسند که علم وليّ خدا براي آن‌ها کفايت نکند. در اين زمان هنوز مردم نمي‌توانند حتي همه‌ي نهج‌البلاغه را بفهمند.

حضرت براي مالک اشتر نوشته‌اند که وقتي مي‌خواهي افرادي را استخدام کني که کمک تو باشند، گذشته‌ي از اين‌که خودشان بايد انسان‌هاي خوبي باشند، بايد از خاندان خوبي هم باشند. اگر در آن زمان ايشان از علم وراثت و علم ژنتيک نکته‌اي مي‌فرمود مردم نمي‌فهميدند. همين مقدار حضرت به مالک اشتر نوشته‌اند، که بايد خاندان او هم خاندان خوبي باشند.

کلاهي که دفتردار مرحوم بهشتي رضوان‌الله‌تعالي‌عليه بود، سابقه‌ي بدي داشت. به ايشان اين نکته را عرض کردند، که مدارک آلودگي او در اختيار ما هست. نقل کرده‌اند که ايشان گفته است که ما به سوابق اشخاص کاري نداريم، او الان آدم خوبي است. اگر ايشان چنين فرموده باشد در آن وقت غفلت کرده است و اين حرف، يک حرف کامل و عميقي نيست. همين فرد در موردي، مانع ملاقات من با آقاي بهشتي شد و سرانجام حادثه حزب هم رخ داد. هر اندازه که انسان براي آن افرادي که مي‌خواهد استخدام کند و کار را به دست آن‌ها بدهد، تحقيق کند باز هم کم است. اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه به مالک اشتر فرمودند که پدر و مادرش را هم در نظر بگير. ما نبايد از خود نظر دهيم، زيرا کامل آن در فرمايشات معصومين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين وجود دارد.

مرحوم محدث قمي هم در منتهي‌الآمال نوشته که وقتي ضربت به سر مقدس اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه خورد، عبدالرحمن‌بن‌ملجم که فرار کرده بود را دستگير کردند و آوردند. او به حضرت مجتبي صلوات‌الله‌عليه عرض کرد که جلو بياييد، زيرا مي‌خواهم چيزي در گوش شما بگويم، اما حضرت جلو نرفتند. ايشان به اطرافيان گفتند که او مي‌خواست گوش من را از حرص گاز بگيرد. امام معصوم زيرک و متوجه است. شرط مقدس بودن و تقوا اين نيست که انسان از فهم خود بکاهد. بلکه بايد هوشيارتر عمل کند. اگر حضرت درخواست ابن‌ملجم را پذيرفته بودند، الان به ناتواني در تشخيص و سوء مديريت متهم مي‌شدند.

سليقه‌ها در تبليغ و بيان نکات ظريفي که در دين وجود دارد مختلف است، ولي دين مختلف نيست و اولياي خدا يک روش دارند. بنابراين عقل مي‌گويد اگر کسي بخواهد فردي را يا گروه ديگري را، به چيزي دعوت کند، حتماً بايد آشکار و شفاف اين دعوت را به عمل آورد که در آينده، آن فرد نتواند از زير بار تکليف فرار کند و عذر بياورد که  منظور شما را نفهميدم، بلکه بايد مطلب را طوري بگويد که منظور پوشيده نماند و روشن شود.

تعداد بازديد:67 آخرين تغييرات:95/09/13
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر