شنبه 3 تير 1396 - 29 رمضان 1438 - 24 ژوئن 2017
صفحه اصلي/مقالات

مناظره دینی امام رضا(ع) راهی برای اثبات حقانیت اسلام

fiogf49gjkf0d

مناظره ديني امام رضا(ع) راهي براي اثبات حقانيت اسلام

گفتگو، مناظره و احتجاج از همان آغاز آفرينش، از اساسي¬ترين ابزارهاي ارتباط جمعي انسانها براي تفهيم و تفاهم بوده است. انسان به مدد همين ويژگي منحصر به فرد و به کمک استدلال منطقي مي تواند بسياري سوء¬تفاهم¬ها را رفع کند و چه بسا کاري که به چکاچک شمشير انجام نمي گردد، به قدرت تدبير و بحث حل شود.

تاريخ اديان توحيدي نشان مي¬دهد که پيامبران بزرگ الهي نيز همواره در موقعيت¬هاي گوناگون تبليغي از اين ويژگي عمومي و فطري بشر بهره¬هاي فراوان برده¬اند. احتجاج حضرت نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، شعيب، موسي و عيسي(ع) با کافران قوم و مخالفان فکري خود، در قرآن گزارش شده است. احتجاج¬هاي پيامبر اکرم(ص) نيز با مشرکان عرب، مسيحيان نجران، يهوديان، مادّيون و منکران معاد در بسياري از آيات و منابع حديثي انعکاس يافته است.
پس از پيامبر(ص)، اهل بيت عصمت و طهارت(ع) نيز تداوم¬گر اين سيره بوده¬اند. مناظره امام علي(ع) با دانشمندان يهود درباره خدا و صفات او، گفتگوي امام حسن(ع) با معاويه و ديگر شاميان، گفتگوي امام باقر(ع) با خوارج و مناظره هاي امام صادق(ع) و شاگردان ايشان با زنديقان از اين قبيل است.
اما در اين ميان، گفتگوي نغز و ژرف امام رضا(ع) با مخالفان، به‌ويژه عالمان يهود، نصارا، زرتشتي و صائبي و متکلّمان نامدار که با پيشنهاد مأمون عبّاسي برگزار گرديد، بسيار شنيدني است. ايشان از راه گفتگو و مناظره، به مقابله با مخالفان پرداختند و سؤالات و چالش¬هاي زنديقان و دگرانديشان در حوزه عقايد اسلامي
و شيعي را پاسخ گفتند. با جستجو در منابعي مانند عيون اخبارالرضا(ع)، الاحتجاج و بحارالانوار در مجموع و با حذف موارد تکراري پانزده مجلس مناظره در دسترس محقّق قرار مي گيرد. برخي از طرف-هاي مناظرات امام رضا(ع) و محور بحث آنها در ذيل آورده مي‌شود: با علماي اديان مختلف؛ جاثليق، رأس الجالوت و هربد اکبر در خصوص توحيد و اثبات نبوت پيامبراکرم(ص) و نيز با عمران صابي در موضوع توحيد/ با سليمان مروزي در زمينه توحيد. / با علي بن محمد بن الجهم در موضوع عصمت انبياء(ع)/ با علماي عراق و خراسان درباره عترت و تفاوت آن با امت / با ابوقره محدث پيرامون حلال و حرام و مسائل مربوط به توحيد و. ..
هر يک از اين مناظرات هم از نظر محتواي علمي و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحث¬ها بسيار آموزنده و پربار است. گرچه مناظرات امام علي بن موسي الرضا(ع) متعدّد بوده لکن از همه مهمتر و جذّاب تر چهار مناظره اي است که در يک مجلس و با حضور مأمون و برخي از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت و عبارتند از: مناظره با جاثليق، مناظره با رأس الجالوت، مناظره با هربد اکبر و مناظره با عمران صابي.
حضرت علي¬بن¬موسي¬الرضا(ع) در مناظره با پيروان مکاتب ديگر مثل يهود و مسيحيت از کتب و شواهد و بيانات موجود در کتب آسماني آنان استفاده کردند تا مورد قبول آنان قرار گيرد. بر اساس احاديث و آموزه هاي کلامي شيعه، امام بايد داناترين و فاضل ترين فرد جامعه اسلامي باشد تا بتواند به آساني از عهده پاسخ¬گويي به همه پرسش¬ها و چالش¬هاي علمي مربوط به اسلام و جامعه اسلامي برآيد. بر¬اساس اين ديدگاه، امام حجت خدا بر مردم است و بايد از هر دانشي که براي هدايت مردم لازم است، برخوردار باشد. بر¬اساس احاديث و آموزه ¬هاي ياد شده، گستره علم و دانش امام افزون بر قرآن و سنّت، حوزه¬هاي ديگري از جمله کتب مقدّسي همچون تورات، انجيل و زبور و زبان اقوام و ملل گوناگون را نيز در بر مي-گيرد. امام(ع) از طريق راه ¬هايي همچون الهام و مانند آن از محتواي اصلي و تحريف نشده کتب نامبرده و از تاريخ و تحوّلات آن با خبر بود و از جمله در مناظره با اهل کتاب بدان¬ها استناد مي¬جسته است.
نمونه ديگرآنکه امام(ع) در برابر هشدار نوفلي که حضرتش را از مناظره بر حذر مي داشت، ضمن تشريح
اهداف مأمون از تشکيل اين جلسات، در اين رابطه فرمودند: آنگاه که مأمون استدلال مرا با يهوديان به مدد تورات و با مسيحيان به انجيل و با اهل زبور به زبور و با هيربدها به زبان پارسي و با روميان به زبان رومي و با فرقه هاي مختلف به زبان خودشان بشنود و ببيند که چگونه دليل هر قومي ابطال شده، آنان دست از ادعاي خود بر مي دارند و ديد گاه مرا مي پذيرند، او در مي يابد که جايگاهي که او بر آن تکيه زده سزاوار وي نيست و از کرده خويش پشيمان خواهد شد وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم.

يکي از شيوه¬هاي رايج گفتگو در مباحث علمي، که در مناظره¬هاي ياد شده نيز به کار رفته، احتجاج جدلي است. در جدل، اصولي به کار مي رود که طرف مقابل کاملا آنها را قبول دارد. براي نمونه، رسول خدا(ص) در احتجاج خود با نصاراي نجران، که به دنيا آمدن بدون پدر حضرت عيسي(ع) را دليل فرزند خدا بودن او مي¬دانستند، از اصل مورد پذيرش آنها، يعني مخلوق بودن حضرت آدم(ع) بدون نقش داشتن پدر و مادر، استفاده کردند و استدلال آنان را باطل نمودند. البته در اين مطلب دقت شود که لازم نيست اصول مورد استناد در جدل حتماً و هميشه مورد قبول طرف حق باشد، اما پيامبران الهي و پيشوايان معصوم شيعه به مقتضاي ادب خويش و با هدف بيان حقّ و هدايتگري، همواره در احتجاج¬هاي خويش، از جدال احسن بهره مي¬گرفتند و از استناد به مطالبي که سبب ستيزه جويي و لجاجت و درگيري شود، پرهيز مي¬کردند.
از اين جمله، مي¬توان به احتجاج امام رضا(ع) با دانشمندان ديگر اديان و مذاهب اشاره کرد. آن حضرت در مناظره¬هاي خود با اهل کتاب، با بهره¬گيري از شيوه «جدال احسن»، براي اثبات ديدگاه خويش و ابطال نظر آنان به کتاب مقدّس آنها (عهد جديد و عهد قديم) استناد مي کردند که آموزه ¬هايش مورد قبول آنان بود. البته روشن است که استناد امام به تورات، انجيل و زبور لزوماً به معناي پذيرش وحياني بودن همه آموزه¬ هاي موجود در نسخه¬ هاي کنوني آنها و عدم راه¬يابي تحريف در آنها نيست و تنها در صورتي مي-توان درستي مضامين و انطباق آن با وحي نازل شده بر پيامبران پيشين را پذيرفت که با آموزه¬هاي توحيدي قرآن و سنّت، عقل سليم و حقايق مسلّم تاريخي در تضاد نباشند.
براي مثال، امام رضا(ع) در مناظره با جاثليق با اشاره به انجام معجزاتي همانندِ معجزات حضرت عيسي(عليه السلام) به دست پيامبراني ديگر، عبوديت و بندگي آن حضرت براي خداوند و ارائه يک شخصيت کاملاً انساني براي ايشان در سه انجيل مَتيّ، مرقُس و لوقا، اعتقاد به الوهيّت او را به نقد و چالشي بنيادين کشيدند.
امام رضا(ع) در فراز ديگري از مناظره با عالم مسيحي، با استناد به يکي ديگر از عقايد مسلّم مسيحيت، که در اناجيل نيز بازتاب يافته است، اعتقاد به الوهيت حضرت عيسي(ع) را از زاويه¬اي ديگر به چالشي بنيادين کشيدند. توضيح آنکه حضرت رضا(ع) خطاب به جاثليق گفتند: ما به عيسايي که به حضرت محمّد(ص) و آل او ايمان دارد، اعتقاد داريم. آن حضرت هيچ ايراد و اشکالي نداشت، جز اينکه نماز کم مي¬خواند و روزه اندک مي¬گرفت.
جاثليق با توجه به شناختي که در جريان مناظره از ميزان دانش و آگاهي امام پيدا کرده بود، با ابراز شگفتي بسيار گفت: من گمان نمي¬کردم در ميان مسلمانان کسي داناتر از شما وجود داشته باشد، اما با اين سخني که گفتيد، از اعتبار علمي شما در نزد من کاسته شد.
حضرت پرسيدند: چرا چنين فکر مي‌کني؟
وي گفت: شما چگونه اين سخن را مي¬گوييد، در حالي که حضرت عيسي(ع) همه روزها روزه بود، حتي يک روز را هم بدون روزه سپري نکرد و همواره شب¬ها را به شب زنده¬داري و عبادت مي¬پرداخت.
در اين هنگام، امام رضا(ع)پرسيدند: او براي چه کسي روزه مي¬گرفت و نماز مي¬خواند؟
معناي سخن امام اين است که اگر او خداست و الوهيّت دارد، چگونه براي خداي ديگري عبادت و بندگي مي¬کرد؟ نماز خواندن و روزه گرفتن دليل بندگي و عبد بودن اوست و عبوديّت هرگز با الوهيّت جمع نمي¬شود. در اين استدلال نيز امام رضا(ع) با توجه به گزارش کتاب مقدّس، درباره روزه¬داري و نماز خواندن حضرت مسيح(ع) و آگاهي جاثليق از آن، اقامه دليل کرده¬اند. براي مثال،درانجيل«متي»(4: 1-2) آمده است:
آن گاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه کند و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه گرديد.
معرّفي حضرت عيسي(ع) به‌عنوان يک شخصيت انساني و نفي الوهيّت او با استناد به اناجيل مَتّي، لُوقا و مَرقُس، موضوع ديگري است که مورد استناد امام قرار گرفته است. آن حضرت ابتدا نظر جاثليق را درباره نويسندگان اناجيل چهارگانه و ميزان ارزش و اعتبار سخنان آنها نزد وي جويا شد. جاثليق آنان را عالم به انجيل خواند و بر درستي و پذيرش سخنانشان تأکيد کرد. امام پس از آنکه حاضران را بر اين گفته هاي او گواه گرفت، به سخنان متي، مرقس و لوقا در انجيل خود آنان استناد کرد؛ سخناني که در آن شخصيتي کاملا انساني و نه الوهي از حضرت عيسي(ع) به تصوير کشيده و بدان تصريح کرده اند. آنگاه نظر جاثليق را در اين¬باره پرسيد. جاثليق در مقام دفاع از شخصيت الوهي و خدا بودن حضرت عيسي(ع)، متي، مرقس و لوقا را به دروغ¬گويي در اين باره متهم ساخت. هنگامي که امام رضا(ع) سخنان پيشين او مبني بر عالم به انجيل بودن و درستي و بر¬حق بودن گفته¬هاي آنان را يادآوري کرد، جاثليق در اوج درماندگي، از امام خواست او را از گفتگو درباره آنها معاف دارد. حضرت با پذيرش درخواست وي، فرمودند: اگر سؤالي دارد، بپرسد. جاثليق با اجتناب از هرگونه پرسشي، گفت: ديگري سؤال نمايد. آن گاه به خدا سوگند ياد نمود که هرگز گمان نمي کردم در ميان دانشمندانِ مسلمان، کسي همانند شما باشد.
رأس الجالوت در پاسخ امام رضا(ع) درباره چگونگي اثبات نبوّت حضرت موسي(ع) به معجزاتي از قبيل شکافتن دريا، اژدها شدن عصا در دست وي، بيرون آوردن يد بيضا و جاري ساختن چشمه آب از سنگ با زدن عصاي خود، استناد کرد. امام رضا(ع) با پذيرش اين معجزاتِ حضرت موسي(ع) پرسيد: آيا هر کس در تأييد ادعاي نبوّت خويش معجزه بياورد، او را تصديق مي‌کنيد؟
رأس الجالوت گفت: خير، فقط در صورتي مي¬پذيريم که معجزاتي همانند معجزات حضرت موسي(ع) بياورد. امام فرمودند: پس چگونه به نبوّت پيامبران پيش از موسي(ع) ايمان داريد، در حالي که هيچ کدام معجزات ياد شده براي حضرت موسي(ع) را نياوردند؟
رأس الجالوت که در پاسخ حضرت رضا(ع) درمانده بود، با تغيير حرف خود، گفت: اگر کسي معجزاتي بياورد که فراتر از قدرت افراد عادي باشد، تصديق نبوّت او لازم است.
در اين هنگام، حضرت با اشاره به زنده شدن مردگان، شفاي کور مادرزاد و بيماران مبتلا به پيسي به دست حضرت عيسي(ع) و زنده شدن پرنده گلين با دم مسيحايي آن حضرت پرسيدند: پس چرا نبوّت او را تصديق نمي کنيد؟ رأس الجالوت گفت: مي¬گويند که وي چنين کارهايي مي¬کرده است، ولي ما که آن را نديده¬ايم.
امام پرسيدند: مگر معجزات حضرت موسي(ع) را به چشم خود ديده ايد؟ آيا جز اين است که افراد مورد اطميناني آنها را ديده و نقل کرده¬اند و با اخبار متواتر به شما رسيده است؟ معجزات حضرت عيسي(ع)هم توسط افراد مورد وثوقي ديده شده و در قالب اخبار متواتر گزارش شده است، پس چرا نبوّت او را تصديق نمي¬کنيد؟ درباره حضرت محمّد(ص)نيز اين مسئله صادق است. بر اساس اخبار متواتر، آن حضرت نزد هيچ آموزگاري درس نخواندند و چيزي نياموختند، ولي به¬رغم امّي و درس¬ناخوانده و مکتب¬نرفته بودن، کتابي آوردند که درباره سرگذشت پيامبران و اقوام گذشته و نيز درباره آينده سخن گفته است. پس چرا نبوّت او را نمي¬پذيريد؟ رأس الجالوت، که جوابي نداشت، محکوم شد و همانند جاثليق سکوت اختيار کرد.
در اين گفتگو، هرچند امام رضا(ع) به صورت صريح و آشکار به هيچ کتاب مقدّسي استناد نجستند، ولي اشاره نکردن ايشان به گزارش اين معجزات در کتاب مقدّس، به دليل آن است که اين مسئله به‌عنوان يک واقعيت و حقيقت مسلّم تاريخي و ديني، براي هر يک از پيروان اديان ابراهيمي پذيرفته شده بود و يا دستکم از آن آگاهي داشتند و بايد بر اساس منطق و استدلال خود، آن را مي¬پذيرفتند؛ زيرا معجزات ياد شده براي حضرت موسي(ع) و عيسي(ع) به ترتيب در عهد قديم و جديد و به شکلي مبسوط گزارش شده است. قرآن نيز اصل آن معجزات را بدون اشاره به جزئيات پرداخته شده در عهدين، گزارش و تأييد مي-کند.
امام رضا(ع) در عرصه احتجاج در آغاز برخي از بحث¬هاي مربوط به توحيد که از درک محسوس بشري فراترند با استفاده از مثالهاي ساده و قابل فهم که در صحنه زندگي ملموس و محسوس است، استدلال خود را استوار کرد و مجال شک و ترديد براي خصم باقي نگذاشت؛ سپس با عرضه استدلال هاي عقلي و کلامي به تفصيل و تعميق بحث پرداخت. گفتگوي عمران صابي با امام(ع) نمونه اين مدعاست.
عمران صابي از حضرتش پرسيد: اي مولاي من! آيا خداوند قبل از آفرينش موجودات ساکت بوده و سخن نمي¬گفت و سپس تکلم را آغاز کرد؟ امام رضا(ع) فرمود: سکوت معقول نيست مگر آنکه پيش از آن حال نطقي صورت گرفته باشد. به‌عنوان مثال گفته نمي¬شود: «چراغ ساکت است و سخن نمي¬گويد» (هم چنان که) گفته نمي¬شود: « چراغ با اراده خود به ما روشنايي مي¬دهد» زيرا روشنايي فعل ارادي آن نيست و چراغ ماهيتي به غير از روشنايي ندارد. وقتي چراغ روشن شد مي¬گوييم: چراغ روشن است و ما از روشنايي آن برخوردار هستيم و از آن فروغ و پرتو مي¬گيريم. با اين مثال حقيقت مطلب براي تو واضح مي¬شود. عمران گفت: سرورم! من بر اين باور بودم که خداوند با آفرينش خلق تغيير يافته است و در حال او دگرگوني پديد آمد. (پس از سکوت به نطق تحول يافت)
امام(ع) فرمود: اي عمران! اينکه بگويي خداوند به گونه اي دچار تغيير شده يعني از آنچه خارج از ذات مقدّس اوست متأثّر گرديد و تحوّل يافت، محال است. اي عمران! آيا ديده¬اي که تغييرآتش موجب دگرگوني ذات او گردد؟ يا مي¬پنداري که گرما خود را مي¬سوزاند (و خود را دچار تغيير مي¬کند)؟ يا مي¬پنداري که بيننده¬اي در حين رؤيت، بتواند ديدگان خود را ببيند؟ عمران گفت: نه! چنين باور نداشته و چنين امري را نديده¬ام. سپس عمران پرسيد: اي آقاي من! مرا آگاه فرما که آيا خداوند درون مخلوقات جاي دارد يا مخلوقات درون اويند؟
امام(ع) فرمود: اي عمران! خداوند برتر از آن است که مي¬گويي؛ خداوند نه درون خلق است و نه خلق درون او و خداوند برتر از آن است. اينک من رابطه خداوند با مخلوقات را به تو مي آموزم وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه.
(اي عمران!) اکنون به من بگو آن هنگام که عکس تو در آينه منعکس مي¬شود تو در آينه اي يا آينه در توست؟ اگر هيچ يک درون ديگري نيست چگونه به انعکاس عکس خودت در آينه استدلال مي¬کني؟ (کدام
سبب، موجب مي‌شود تصوير خود را در آينه بنگري؟)
عمران پاسخ داد: با آن پرتو و روشنايي که بين من و آينه وجود دارد. امام رضا فرمود: آيا پرتوي که در آينه مي بيني بيش از پرتوي است که در چشم خود مي بيني؟
عمران گفت: آري. امام(ع) فرمود: آن را نشانم بده. عمران ديگر نتوانست پاسخي بدهد.
امام(ع) فرمود: نتيجه آنکه نور است که نه در آينه است نه در تو؛ بلکه چيزي است جدا که شما را به يکديگر مربوط ساخته است (و هم تو را و هم آينه را نشان مي دهد). البته براي توضيح اين حقيقت، مثالهاي ديگري وجود دارد که افراد نادان را راهي بدان نيست. وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى.

 

در مناظره با عمران صابي هنگامي که زمان نماز فرا رسيد در حاليکه زمينه براي پذيرش، در عمران آماده شده بود، امام(ع) از ادامه مناظره خودداري کرده، براي اقامه نماز آماده شدند. عمران از بيم آنکه مناظره بين او و امام از سر¬گرفته نشود اظهار داشت: آقاي من! رشته گفتگو را قطع نکن زيرا قلب من باتو ساز-گار است (و براي پذيرش کلامتان نرم شده¬ام). امام(ع) به او وعده فرمود که مناظره را بعد از نماز پي مي-گيرد.
اين يک درس عملي براي همه شيعيان است که بر وقت نماز اهميت دهند و هيچ امري را بر آن ترجيح ندهند.

امام رضا(ع) در مناظرات خويش ادب را در نهايت حد خويش رعايت مي¬نمود و از سرافکندگي ديگران و ناکامي آنها در پاسخ دادن به سؤالات حضرتش اظهار مسرت نمي¬کرد و بعد از اينکه مي¬ديد خصم به زانو درآمده و سکوت کرده يا تقاضا مي¬کند که از ديگري سؤال شود، او را تحقير نمي کرد مثل آنچه در مورد جاثليق رخ داد؛ چنانکه حضرت(ع) به ايمان آورندگان روي خوش نشان مي¬داد و اکرام مي¬نمود و صحنه مناظره را به رخ نمي¬کشيد. همانند آنکه در اثناي گفتگو، عمران به حقانيت اسلام پي برده، ايمان آورد. آن حضرت(ع) در پايان مجلس عمران را فراخواند و به هنگام ورود وي محترمانه از او استقبال کرد. سپس به او چند جامه و ده هزار درهم عطا فرمود.
البته عمران با آنکه فيلسوف عصر خويش بود با تواضع در برابر امام رضا(ع)، ايشان را با تعابيري چون« يَا سَيِّدِي» مخاطب مي¬کرد. گويا همين تواضع و فروتني در برابر امام(ع) زمينه ساز هدايت و بصيرت او گرديد.

 

هرچند انگيزه هاي مأمون از برگزاري اين¬گونه مناظره¬ها مورد اختلاف پژوهشگران و صاحب نظران است، اما بايد انگيزه اصلي وي در به ميدان طلبيدن امام رضا(ع) را در بعد سياسي قضيّه جستجو کرد. مأمون اين محافل را محل آزمايش و امتحان از مقام علمي و پايه کمالات فضلي و ادبي و اخلاق و حکمت و دانش حضرت رضا(ع) قرار داده بود به اين اميد که شايد ايشان در جوابگويي به سؤالات واماند لکن امام رضا(ع) که وصل به منبع علم لدني بودند در همه موارد با پيروزي، فاتح بيرون آمدند و مأمون در اين آرزوي باطل ماند. اباصلت عبدالسلام هروي که در بيشتر نشست ها و مناظرات حضور داشته، مي‌گويد:
هيچ کس را از حضرت رضا(ع) داناتر نديدم و هيچ دانشمندي آن حضرت را نديده مگر اينکه به علمِ برترِ او گواهي داده است. در محفل¬ها و جلسه¬هايي که مأمون گروهي از دانايان اديان و دانشمندان متکلم و فقيهان را جمع مي¬کرد بر تمامي آنان غلبه يافت تا آن جا که آنان به ضعف علمي خود و برتري امام اذعان داشتند.
به هر حال در اين نکته نمي¬توان ترديد کرد که غلبه امام بر حريفان و طرف¬هاي مناظره با استناد بر کتاب¬هاي خودشان و بر اساس منطقي محکم و استوار، در نهايت به اثبات حقّانيت و احياي اسلام، مجاب شدن مدعيان گوناگون و اثبات برتري و حقّانيت ائمّه اهل بيت(ع) و پيروان و شيعيان آنها منجر شد. در پي اين مناظره¬ها بود که يکي از پوياترين کانون¬هاي علوم اسلامي، به‌ويژه شيعي، در خراسان پا گرفت و در دوره¬هاي بعد، به ايفاي نقشي حياتي در پاسداري از اسلام و تشيّع و ترويج آن پرداخت.
در دوران معاصر امام رضا(عليه السلام)، شرايط خاصي از نظر تنوع فرقه¬ها و نحله¬هاي ديني، مذهبي و کلامي گوناگون بر منطقه عمومي خراسان بزرگ حاکم بود و اين شرايط، چالش¬هايي را متوجه اسلام و مسلمانان مي کرد. امام رضا(ع) از جمله در مناظره و گفتگو با علماي اهل کتاب _ بر اساس منطقي محکم و استوار و با استناد به کتاب مقدّس آنان _ نادرستي شماري از عقايد و باورهاي بنيادين ديني آنان را به اثبات رساند و به چالش¬هايي که از سوي آنان متوجه مباني فکري و عقيدتي مسلمانان بود، پاسخ داد. توجه به نکات حاکم بر اين مناظرات خواننده را وامي¬دارد تا به مرور چندين باره اين مناظرات بپردازد.
در پايان به چند نکته اشاره مي¬شود: شبهات عصر امام هنوز هم در زمان ما با اندکي تغيير رنگ و قيافه، مطرح مي¬شوند. لذا براي پاسخگويي به آنها مي¬توان با مدد گيري از تفسيرهاي با طراوت معصومان به شيوه¬اي صحيح و امروزي اقدام کرد. بهره گيري از روش جدل، فرع بر احاطه مناظره¬گر بر مقدمات پذيرفته شده از سوي خصم است. پس بايد در هر زماني مباني و پيش فرض¬هاي فرهنگ بيگانه را شناخت و به کار گرفت. استفاده از روش تمثيل، به کاربردي شدن و وضوح بحث، کمک فوق العاده مي-کند لذا نبايد از روش تمثيل غافل شد. فرهنگ و ادب مناظره از جمله متانت، استواري، خلوص نيت و توجه دائم به آستان ربوبي را بايد از امام(ع) آموخت.

تعداد بازديد:174 آخرين تغييرات:95/09/13
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر