سه شنبه 25 مهر 1396 - 26 محرم 1439 - 17 اكتبر 2017
صفحه اصلي/مقالات

امام صادق علیه السلام در دیدگاه دانشمندان اهل سنت

امام صادق عليه السلام در ديدگاه دانشمندان اهل سنت

درباره ي عظمت امام صادق(ع) نه تنها توسط شيعيان به فراواني سخن گفته شده است، بلکه دراين باره جمع کثيري از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پيشوايان مذاهب اهل سنت،عالمان نامدار اسلامي و صاحب نظران زبردست در باره ي برجستگي هاي علمي، عملي، اخلاقي، کرامت و عظمت آن امام هدايت، امام جعفرصادق(ع) بسيار سخن گفته اند. اينک در اين نوشتار به طور گذرا به بيان برخي از اين اظهار نظرها و اعترافات مي پردازيم.
ابوحنيفه و امام صادق(ع)
«نعمان بن ثابت بن زوطي » معروف به «ابوحنيفه » (۸۰ ۱۵۰ه. ق.) پيشواي فرقه ي حنفي که از نظر زماني معاصر با امام صادق(ع) بود، درباره ي عظمت امام صادق(ع) اظهارات و اعترافات خوبي دارد. از جمله درباره ي آن حضرت گفت:
«مارايت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه »
من فقيه تر و داناتر از جعفربن محمد نديده ام. او داناترين فرداين امت است. (۱)
در زمان امام صادق(ع) منصور دوانقي، خليفه ي مقتدر عباسي، قدرت سياسي را در اختيار داشت، او همواره از مجد وعظمت بني علي وبني فاطمه به‌ويژه امام صادق(ع) رنج مي برد و براي رهايي از اين رنج گاهي ابوحنيفه راتحريک مي کرد که در برابر امام صادق(ع)بايستد; منصور عباسي او را به‌عنوان مهم ترين دانشوران عصرتکريم مي کرد تا شايد بتواند برمجد و عظمت علمي امام جعفربن محمد(ع) فائق آيد.
در اين رابطه خود ابوحنيفه نقل مي‌کند و مي‌گويد:
«روزي منصور دوانقي کسي را نزد من فرستاد و گفت: اي ابوحنيفه!مردم شيفته ي جعفربن محمد شده اند، او در بين مردم از پايگاه اجتماعي وسيعي بهره مند است، تو براي اين که پايگاه جعفربن محمدرا خنثي کني و در ديد مردم از عظمت او به خصوص از عظمت علمي او بکاهي، چند مساله ي پيچيده و غامض را آماده کن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلکه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گويي، او را تحقير نمايي و ديگر، مردم شيفته ي او نباشند و ازاو فاصله بگيرند.
در همين رابطه من چهل مساله ي مشکل را آماده کردم و در يکي ازروزها که منصور در «حيره » بود و مرا طلبيد، به حضورش رسيدم.همين که وارد شدم، ديدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است،وقتي که چشمم به آن حضرت افتاد، آن چنان تحت تاثير ابهت وعظمت او قرار گرفتم که از توصيف آن عاجزم. با ديدن منصورخليفه ي عباسي آن ابهت به من دست نداد، در حالي که منصور خليفه است و خليفه براي اين که قدرت سياسي در اختيارش ست بايدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا درکنارشان بنشينم;خليفه با اشاره اجازه داد و در کنارشان نشستم. آن گاه منصورعباسي به جعفربن محمد نگاه کرد و گفت:
ابو عبدالله! ايشان ابوحنيفه هستند.
او پاسخ داد: بلي، او را مي شناسم. سپس منصور به من نگاهي کرد وگفت: ابوحنيفه! اگر سوالي داري از ابوعبدالله، جعفربن محمدبپرس و با او در ميان بگذار. من گفتم: بسيار خوب. فرصت راغنيمت شمردم و چهل مساله اي را که از پيش آماده کرده بودم، يکي پس از ديگري با آن حضرت درميان گذاشتم. بعد از بيان هرمساله اي، امام صادق(ع) در پاسخ آن بيان مي فرمود:
عقيده ي شما در اين باره چنين و چنان است، عقيده ي علماي مدينه در اين مساله اين چنين ا ست و عقيده ي ماهم اين است.
در برخي از مسائل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخي هم بانظر علماي مدينه موافق بود و گاهي هم با هردو نظر مخالفت مي کردو خودش نظر سومي را انتخاب مي کرد و بيان مي داشت.
من تمامي چهل سؤال مشکلي را که برگزيده بودم يکي پس از ديگري با او در ميان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدين گونه اي که بيان شدبه جملگي آن ها، با متانت تمام و با تسلط خاصي که داشت پاسخ گفت.»
سپس ابوحنيفه بيان داشت:
«ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس »
«همانا دانشمندترين مردم کسي است که به آراء و نظريه هاي مختلف دانشوران در مسائل علمي احاطه و تسلط داشته باشد.» و چون جعفربن محمد اين احاطه را دارد، بنابراين او داناترين فرداست.» (۲)
همو درباره ي عظمت علمي امام صادق(ع) بيان داشت:
«لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسک حجهم.» (۳)
اگر جعفربن محمد نبود، مردم احکام و مناسک حجشان رانمي دانستند.
مالک بن انس و امام صادق(ع)
مالک بن انس (۱۷۹۹۷ ه. ق) يکي از پيشوايان چهارگانه ي اهل سنت و جماعت و رئيس فرقه ي مالکي است که مدتي افتخار شاگردي امام صادق(ع) نصيب وي شد. (۴) او در باره ي عظمت و شخصيت علمي و اخلاقي امام صادق(ع) چنين مي‌گويد:
«ولقد کنت آتي جعفربن محمد و کان کثيرالمزاح و التبسم، فاذاذکر عنده النبي(ص) اخضر و اصفر، و لقد اختلفت اليه زمانا وماکنت اراه الا علي ثلاث خصال: اما مصليا و اما صائما وامايقراء القرآن. و ما راءيته قط يحدث عن رسول الله(ص) الا علي الطهاره و لا يتکلم في مالا يعنيه و کان من العلماءالزهاد الذين يخشون الله و ماراءيته قط الا يخرج الوساده من تحته و يجعلهاتحتي.» (۵)
«مدتي به حضور جعفربن محمد مي رسيدم. آن حضرت اهل مزاح بود.
همواره تبسم ملايمي برلب هايش نمايان بود. هنگامي که در محضر آن حضرت نام مبارک رسول گرامي اسلام(ص) به ميان مي آمد، رنگ رخساره هاي جعفربن محمد به سبزي و سپس به زردي مي گراييد. در طول مدتي که به خانه ي آن حضرت آمد و شد داشتم، او را نديدم جز اين که در يکي از اين سه خصلت و سه حالت به سر مي برد، يا او را درحال نماز خواندن مي ديدم و يا در حالت روزه داري و يا در حالت قرائت قرآن.
من نديدم که جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص)حديثي نقل کند. من نديدم که آن حضرت سخني بي فايده و گزاف بگويد. او از عالمان زاهدي بود که از خدا خوف داشت. ترس از خداسراسر وجودش را فراگرفته بود.
هرگز نشد که به محضرش شرفياب شوم، جز اين که زيراندازي که زيرپاي آن حضرت گسترده شده بود، آن را از زيرپايش برمي داشت وزير پاي من مي گستراند.»
مالک بن انس درباره ي زهد و عبادت و عرفان امام صادق(ع) بيان داشت:
به همراه امام صادق(ع) به قصد مکه و براي انجام مناسک حج ازمدينه خارج شديم. به مسجد شجره که ميقات مردم مدينه است،رسيديم. لباس احرام پوشيديم، در هنگام پوشيدن لباس احرام تلبيه گويي يعني گفتن: «لبيک اللهم لبيک » لازم است. ديگران طبق معمول اين ذکر را بر زبان جاري مي کردند.»
مالک مي‌گويد: من متوجه امام صادق(ع) شدم، ديدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(ع) مي خواهد لبيک بگويد ولي رنگ رخساره اش متغيرمي شود. هيجاني به امام دست مي دهد و صدا در گلويش مي شکند، وچنان کنترل اعصاب خويش را از دست مي دهد که مي خواهد بي اختيار ازمرکب به زمين بيفتد. مالک مي‌گويد: من جلو آمدم و گفتم: اي فرزند پيامبر! چاره اي نيست اين ذکر را بايد گفت. هر طوري که شده بايد اين ذکر را بر زبان جاري ساخت. حضرت فرمود:
«يابن ابي عامر! کيف اجسر ان اقول لبيک اللهم لبيک و اخشي ان يقول عزوجل لا لبيک و لا سعديک.»
اي پسر ابي عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرات و اجازه بدهم که لبيک بگويم؟ «لبيک » گفتن به معناي اين است که خداوندا، تو مرا به آن چه مي خواني با سرعت تمام اجابت مي‌کنم وهمواره آماده ي انجام آن هستم. با چه اطميناني با خداي خود اين طور گستاخي کنم و خود را بنده ي آماده به خدمت معرفي کنم؟! اگردر جوابم گفته شود: «لالبيک و لاسعديک » آن وقت چه کنم؟ (۶)
همو در سخني ديگر درباره فضيلت و عظمت امام صادق(ع) مي‌گويد:
«ما راءت عين و لا سمعت اذن و لا خطر علي قلب بشر افضل من جعفربن محمد» (۷)
هيچ چشمي نديده است و هيچ گوشي نشنيده است و به قلب هيچ بشري خطور نکرده است، مردي که با فضيلت تر از جعفربن محمد باشد.
درباره ي مالک بن انس نوشته اند:
«و کان مالک بن انس يستمع من جعفربن محمد و کثيرا مايذکر من سماعه عنه و ربما قال حدثني الثقه يعنيه.»
مالک بن انس از جعفربن محمد سماع حديث مي‌نمود و بسيار آن چه راکه از او سماع مي کرد، بيان مي‌نمود و چه بسا مي گفت: اين حديث رامرد ثقه به من حديث کرده است که مرادش جعفربن محمد بود. (۸)
حسين بن يزيد نوفلي مي‌گويد:
«سمعت مالک بن انس الفقيه يقول والله ما راءت عيني افضل من جعفربن محمد(ع) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و کنت اقصده فيکرمني و يقبل علي فقلت له يوما ياابن رسول الله ما ثواب من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا فقال (و کان والله اذا قال صدق) حدثني ابيه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام يوما من رجب ايمانا و احتسابا غفرله فقلت له يا ابن رسول الله في ثواب من صام يوما من شعبان فقال حدثني ابي عن ابيه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام يوما من شعبان ايمانا و احتساباغفرله.» (۹)
از مالک بن انس فقيه شنيدم که گفت: به خدا سوگند! چشمان من نديدفردي را که از جهت زهد، علم، فضيلت، عبادت و ورع برتر ازجعفربن محمد باشد. من به نزد او مي رفتم. او با روي باز مرامي پذيرفت و گرامي مي داشت. روزي از او پرسيدم: اي پسر پيامبر!ثواب روزه ي ماه رجب چه ميزان است؟ او در پاسخ روايتي از پيامبرنقل کرد. به خدا سوگند هرگاه چيزي از کسي نقل کند درست و راست نقل مي‌کند. او در پاسخ گفت: پدرم از پدرش و ازجدش و از پيامبرنقل کرده است که ثواب روزه ي ماه رجب اين است که گناهانش بخشيده مي‌شود. سپس اين پرسش را در باره ي روزه ي ماه شعبان هم بيان کردم و حضرت همان پاسخ را داد.
ابن شبرمه و امام صادق(ع)
عبدالله بن شبرمه بن طفيل ضببي معروف به «ابن شبرمه » (۷۲-۱۴۴ ه. ق) قاضي و فقيه نامدار کوفه، درباره ي امام صادق(ع)مي گويد:
«ماذکرت حديثا سمعته من جعفربن محمد(ع) الا کادان يتصرع له قلبي سمعته يقول حدثني ابي عن جدي عن رسول الله.» (۱۰) به ياد ندارم حديثي را از جعفربن محمد شنيده باشم جز اين که درعمق جانم تاثير گذاشته باشد. از او شنيدم که در نقل حديث مي گفت که از پدرم و از جدم و از رسول خدا(ص) اين روايت را نقل مي‌کنم.
همو گفت:
«واقسم بالله ما کذب علي ابيه و لا کذب ابوه علي جده و لا کذب جده علي رسول الله.» (۱۱)
به خدا سوگند! نه جعفربن محمد در نقل روايات از پدرش دروغ مي گفت و نه پدرش برجدش دروغ مي گفت و نه او بر پيامبر(ص). يعني آنچه که در سلسله ي سند روايات جعفربن محمد وجود دارد جملگي درست است.
ابن ابي ليلي و امام صادق(ع)
شيخ صدوق روايتي نقل مي‌کند که محمدبن عبدالرحمان معروف به «ابن ابي ليلي » (۷۴-۱۴۸ ه. ق) فقيه، محدث، مفتي و قاضي بنام کوفه نزد امام صادق(ع) رفت و از آن حضرت پرسش هايي نمود وپاسخ هاي خوبي شنيد. سپس به امام خطاب کرد و عرض نمود:
«اشهد انکم حجج الله علي خلقه.» (۱۲)
شهادت مي دهم که شما حجت هاي خداوندي بر بندگانش هستيد.
عمروبن عبيد معتزلي و امام صادق(ع)
«عمروبن عبيد معتزلي » به نزد امام جعفربن محمد(ع) مشرف شد،وقتي رسيد اين آيه را تلاوت نمود:
«الذين يجتنبون کبائرالاثم و الفواحش » (۱۳)
سپس ساکت شد. امام صادق(ع) فرمود: چرا ساکت شدي؟ گفت: خواستم که شما از قرآن گناهان کبيره را يکي پس از ديگري براي من بيان نمايي. حضرت شروع کرد وبه ترتيب از گناه بزرگ تر يکي پس ازديگري را بيان نمود. از بس که امام خوب و عالي پاسخ عمروبن عبيد راداد که در پايان عمروبن عبيد بي اختيار گريست و فريادزد:
«هلک من قال براءيه و نازعکم في الفضل و العلوم » (۱۴)
هرکه به راي خويش سخن بگويد و در فضل و علم با شما منازعه کند، هلاک مي‌شود.
جاحظ و امام صادق(ع)
«ابوبحرجاحظ بصري » (۲۵۵۱۶۰ ه. ق) که از دانشوران مشهور قرن سوم بود، درباره ي امام صادق(ع) بيان داشت:
«جعفربن محمدالذي ملاالدنيا علمه و فقهه و يقال ان اباحنيفه من تلامذته و کذلک سفيان الثوري و حسبک بهما في هذاالباب.» (۱۵)
جعفربن محمد کسي بود که علم و فقه آن حضرت جهان را پرکرده است و گفته مي‌شود که ابوحنيفه و سفيان ثوري از شاگردان او بودند. همين در عظمت علمي آن حضرت کافي است.
عمربن مقدام و امام صادق(ع)
«عمربن مقدام » از علماي معاصر امام صادق(ع) درباره ي آن حضرت مي‌گويد:
«کنت اذا نظرت الي جعفربن محمد علمت انه من سلاله النبيين و قدراءيته واقفا عندالجمره يقول سلوني، سلوني.» (۱۶)
هنگامي که جعفربن محمد را مي ديدم، مي فهميدم که او از نسل پيامبران است. خودم ديدم که در جمره ي مني ايستاده بود و ازمردم مي خواست که از او بپرسند و از علم سرشار او بهره مندشوند...
شهرستاني و امام صادق(ع)
ابوالفتح محمدبن ابي القاسم اشعري معروف به «شهرستاني »(۴۷۹-۵۴۷ ه. ق) درکتاب گرانسنگ «الملل و النحل » درباره ي عظمت امام صادق(ع) مي نويسد:
«و هو ذوعلم عزيز في الدين و ادب کامل في الحکمه و زهر بالغ في الدنيا و ورع تام عن الشهوات.» (۱۷)
امام صادق(ع) در امور و مسائل ديني، از دانشي بي پايان و درحکمت، از ادبي کامل و نسبت به امور دنيا و زرق و برق هاي آن، اززهدي نيرومند برخوردار بود و از شهوت هاي نفساني دوري مي گزيد.
ابن خلکان و امام صادق(ع)
ابن خلکان درباره ي امام صادق(ع) مي نويسد:
«احدالائمه الاثني عشر علي مذهب الاماميه و کان من سادات اهل البيت و لقب بالصادق لصدق مقالته و فضله اشهر من ان يذکر.»
او يکي از امامان دوازده گانه ي اماميه و از بزرگان اهل بيت رسول خدا(ص) بود. براي صدق در گفتارش به لقب صادق شهرت يافت و فضل او مشهورتر از آن است که نيازمند به توضيح داشته باشد.
ابن خلکان همچنين مي نويسد: امام صادق(ع) در صنعت کيميا (شيمي)از مهارت خاصي بهره مند بود، ابوموسي جابربن حيان طرطوسي، شاگرداو بود. جابر کتابي شامل هزار ورق تاليف کرد که تعليمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوي پانصد رساله بود. (۱۸)
ابن حجر عسقلاني و امام صادق(ع)
شهاب الدين ابوالفضل احمدبن علي مصري شافعي، مشهور به «ابن حجر عسقلاني » (۷۷۳-۸۵۲ ه. ق) درباره ي امام صادق(ع) مي‌گويد:
«جعفربن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب فقيهي است بسيار راست گفتار.» (۱۹)
ابن حجر در کتاب تهذيب التهذيب از ابي حاتم و او از پدرش نقل مي‌کند که درباره ي امام صادق(ع) بيان داشت:
«لايساءل عن مثله.»
و نيز مي نويسد: ابن عدي گفته است:
«و لجعفراحاديث و نسخ و هو من ثقات الناس... و ذکره ابن حبان في الثقات و قال کان من سادات اهل البيت فقها و علما و فضلالله وقال النسايي في الجرح و التعديل ثقه.» (۲۰)
براي جعفربن محمد احاديث و نسخه هاي بسيار است. او از افرادموثق است. ابن حبان او را در زمره ي ثقات قرار داده است و گفته است: جعفربن محمد از بزرگان اهل بيت رسول خدا(ص) است و ازجهت فقه، علم و فضل مقام بالايي دارد. «نسايي » در جرح و تعديل،امام صادق(ع) را از افراد «ثقه » معرفي کرده است.
صاحب «سيراعلام النبلاء» و امام صادق(ع)
صاحب «سيراعلام النبلاء» درباره ي امام صادق(ع) مي نويسد:
جعفربن محمد بن علي بن حسين که از فرزندان حسين بن علي ريحانه ي رسول خدا(ص) است، يکي از بزرگان است که مادرش «ام فروه » دخترقاسم بن محمد بن ابي بکر است و مادر ام فروه «اسماء» دخترعبدالرحمان بن ابي بکر است. به همين جهت است که آن حضرت مي گفت: من از دو جهت به ابوبکر منتسبم. او بزرگ بني هاشم است. از محضرعلمي او افراد بسياري کسب فيض کردند، از جمله، فرزندش «موساي کاظم »، «يحيي بن سعيد انصاري »، «يزيد بن عبدالله »، «ابوحنيفه »، «ابان بن تغلب »، «ابن جريح »، «معاويه بن عمار»، «ابن اسحاق »، «سفيان »، «شبعه »، «مالک »،«اسماعيل بن جعفر»، «وهب بن خالد»، «حاتم بن اسماعيل »،«سليمان بن بلال »، «سفيان بن عينيه »، «حسن بن صالح »،«حسن بن عياش »، «زهيربن محمد»، «حفص بن غياث »، «زيد بن حسن »، «انماطي »، «سعيدبن سفيان اسلمي »، «عبدالله بن ميمون » «عبدالعزيزبن عمران زهري »، عبدالعزيزدراوري »،«عبدالوهاب ثقفي »، «عثمان بن فرقد»، «محمدبن ثابت بناني »، «محمدبن ميمون زعفراني »، «مسلم زنجي »، «يحيي قطان »، «ابوعاصم نبيل » و... (۲۱)
همو در کتاب «ميزان الاعتدال » مي نويسد:
جعفربن محمد يکي از امامان بزرگ است که مقامي بس بزرگ دارد ونيکوکار و صادق است. (۲۲)
ابن حجر هيتمي و امام صادق(ع)
شهاب الدين ابوالعباس، احمدبن بدرالدين شافعي، معروف به «ابن حجر هيتمي » (۹۷۴۹۰۹ ه. ق) در «صواعق المحرقه » درباره ي امام صادق(ع) مي نويسد:
مردم از آن حضرت دانش هاي بسياري فرا گرفته اند. اين علوم ودانش ها توسط مسافران به همه جا راه يافت و سرانجام آوازه ي جعفربن محمد در همه جا پيچيده شد. عالمان بزرگي مانند «يحيي بن سعيد»، «ابن جريج »، «مالک »، «سفيان ثوري »، «سفيان بن عينيه »، «ابوحنيفه »، «شعبه » و «ايوب سجستاني » از اوحديث نقل کرده اند. (۲۳)
ميرعلي هندي و امام صادق(ع)
«ميرعلي هندي » که از علماي نامدار اهل سنت است و در همين دوره ي معاصر مي زيست درباره ي عظمت علمي و اخلاقي امام صادق(ع) مي‌گويد:
آراء و فتاواي ديني تنها نزد سادات و شخصيت هاي فاطمي رنگ فلسفي به خود گرفته بود. گسترش علم در آن زمان، روح بحث و جستجو رابرانگيخته بود و بحث ها و گفتگوهاي فلسفي در همه ي اجتماعات رواج يافته بود. شايسته ي ذکر است که رهبري اين حرکت فکري را حوزه ي علمي اي که در مدينه شکوفا شده بود، بر عهده داشت. ابن حوزه رانبيره ي علي بن ابي طالب(ع) به نام امام جعفر که «صادق » لقب داشت، تاسيس کرده بود. او پژوهشگري فعال ومتفکري بزرگ بود وبا علوم آن عصر به خوبي آشنايي داشت و نخستين کسي بود که مدارس فلسفي اصلي را در اسلام تاسيس کرد.
در مجالس درس او تنها کساني که بعدها مذاهب فقهي را تاسيس کردند، شرکت نمي کردند بلکه فلاسفه و طلاب فلسفه از مناطق دور دست در آن حاضر مي شدند.
«حسن بصري » موسس مکتب فلسفي «بصره » و «واصل بن عطا» موسس مذهب «معتزله »، از شاگردان او بودند که از زلال چشمه ي دانش اوسيراب مي شدند. (۲۴)
پي نوشتها:
۱- شمس الدين ذهبي، سيراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۷; تاريخ الکبير، ج ۲، ص ۱۹۹ و ۱۹۸، ح ۲۱۸۳/
۲- سيراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۸; بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۱۷/
۳- شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ۲، ص ۵۱۹، طبع قم، نشراسلامي.
۴- سيراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۶/
۵- ابن تيميه، التوسل و الوسيله، ص ۵۲; جعفريان، حيات فکري وسياسي امامان شيعه، ص ۳۲۷/
۶- شيخ صدوق، امالي، ص ۱۴۳، ح ۳/
۷- شهيد مطهري، سيري در سيره ي ائمه اطهار(ع)، ص ۱۴۹/
۸- شرح الاخبار في فضايل الائمه الاطهار، ج ۳، ص ۲۹۹، ح ۱۲۰۳/
۹- امالي صدوق، ص ۴۳۵ و۴۳۶، ح ۲/
۱۰ و ۱۱- همان، ص ۳۴۳، ح ۱۶/
۱۲- من لايحضره الفقيه، ج ۱، ص ۱۸۸، ح ۵۶۹/
۱۳- سوره نجم، آيه ۳۲/
۱۴- کليني، کافي، ج ۲، ص ۲۸۷۲۸۵/
۱۵- رسائل جاحظ، ص ۱۰۶; حيات فکري و سياسي امامان شيعه، ص ۳۲۸/
۱۶- سيراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۷/
۱۷- الملل و النحل، ج ۱، ص ۱۴۷; حيات فکري و سياسي امامان شيعه، ص ۳۳۰/
۱۸- وفيات الاعيان، ج ۱، ص ۳۲۷; سيره ي پيشوا، ص ۳۵۳; حيات فکري و سياسي امامان شيعه، ص ۳۳۰/
۱۹- تقريب التهذيب، ص ۶۸/
۲۰- تهذيب التهذيب، ج ۲، ص ۱۰۴/
۲۱- سيراعلام النبلاء، ج ۶، ص ۲۵۵ و۲۵۶/
۲۲- لغت نامه دهخدا، ج ۹، ص ۱۳۰۳۲۳/
۲۳- الصواعق المحرقه، ص ۲۰۱/
۲۴- مختصر تاريخ العرب، ص ۱۹۳; سيره ي پيشوايان، ص ۳۵۲/

 نويسنده: علي اهرابي

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:233 آخرين تغييرات:95/10/06
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر