پنج شنبه 30 شهريور 1396 - 30 ذي الحجه 1438 - 21 سپتامبر 2017
صفحه اصلي/دين و انديشه

انسان تنها موجودی است که فراتاریخ را می‌فهمد

ديناني در برنامه معرفت:

انسان تنها موجودي است که فراتاريخ را مي‌فهمد

غلامحسين ابراهيمي ديناني گفت: رنج‌ها از درون انسان مي‌آيد يا از بيرون او؟ ممکن است از درون هم، دل آدم رنجيده شود ولي در اثر ارتباط با بيرون است که رنجيده مي‌شود. رنج هميشه از بيرون است.

به گزارش خبرنگار مهر ، شب گذشته هفدهم دي ماه غلامحسين ابراهيمي ديناني استاد انجمن حکمت و فلسفه در برنامه «معرفت» که از شبکه ۴ سيما پخش مي‌شد، در تفسيري از حکايت ديوان سنايي غزنوي گفت: در اين حکايت حکيم سنايي غزنوي انصافاً حکيمانه حرف مي‌زند. مضمون حکايت اين است که حضرت سليمان(ع) که صاحب تخت و تاج است، مُلک او از قاف تا قاف بود، مشرق تا مغرب نگين انگشتري او بود، مسافرت مي‌کرد با باد صبا. تخت او را باد مي‌برد، در حکايتي که حکيم سنايي غزنوي دارد مي‌گويد، در مسيري که عبور مي‌کرد، برزگري مي‌بيند که دارد زمزمه‌اي مي‌کند. نکته آن، اينجاست که اين دهقان گاهي مي‌خنديد، گاهي گريه مي‌کرد. او دارد غم و شادي را بيان مي‌کند. حالا اين غم و شادي را در مقابل چه چيزي قرار مي‌دهد. ديديم دهقان تخمي که در زمين مي‌کارد، به ثمر مي‌رسد و خوشحال مي‌شود، ولي از اينکه پير است و زحمت مي‌کشد و وضع خوبي ندارد، غمگين است. حضرت سليمان (ع) از او پرسيد «تو چه کسي و چه کار مي‌کني». در جواب گفت «من اين کارها را مي‌کنم». سليمان(ع) گفت «من بر باد سوارم، تخت من از مشرق به مغرب مي‌رود؛ جنبه معنوي هم دارم، جنبه سلطنتي هم دارم. معنويت و ماديت در اختيار من است». دهقان که گاهي غمگين بود و گاهي شاد گفت «اين خيلي خوب است، مقام بالا و والايي داري. اما يک نکته‌اي اينجاست که تو بر باد سواري و تخت تو بر باد است و چيزي که بر باد سوار است، با بادي هم مي‌رود، باد يک وزش است و اعتباري ندارد. اگر همه حکومت تو بر باد استوار است، با بادي هم از بين مي‌رود. نهاد سلطنت تو بر باد است. چطور مي‌توان به باد اطمينان کرد. چيزي که بر باد استوار است، اعتبار ندارد».

ديناني تصريح کرد: کلام آن دهقان بسيار حکيمانه بود و مطلب هم همين‌جاست. جهان هر چه باشد، حتي به سلطنت حضرت سليمان(ع) هم باشد، رفتني است. اين سلاطيني که آمدند، حُکمايي که آمدند، قدرت‌هايي که آمدند، از فرعون و فراعنه تا قدرت‌هاي بزرگ امروزي. اين قدرت‌ها يک غروري هم مي‌آورد اما آيا قدرتمند که توانمند است، در دنيا ترس ندارد؟ اتفاقاً بيشتر مي‌ترسند، از اينکه قدرت خودشان را از دست بدهند. آن قدرتمند مي‌ترسد که قدرت خود را مبادا از دست بدهد. حالا ترس آنها بيشتر است يا آن دهقان؟ همه قدرت‌هاي مادي در باد است.

وي ادامه داد: متأسفانه مردم حس‌گرا، مردم بي‌تعقل و بي‌تأمل، کساني که زياد اهل تعقل نيستند، واقعيت اين عالم را در همين امور مادي مي‌دانند. امروزه هم کساني که محسوسات و تجربيات را مي‌بينند، مي‌گويند اين واقعيت دارد. هر چيزي که تجربي است، واقعيت دارد. اگر غير از اين باشد، مي‌گويند واقعيت ندارد. من مي‌خواهم اين را بر اساس حکايت حکيم سنايي غزنوي عرض کنم. اگر انسان اهل تعقل باشد، مي بيند که هر چه شما از عالم مادي فاصله بگيريد، از واقعيت دور نمي‌شويد. واقعيت گسترده‌تر مي‌شود. واقعيت عالم معني، گسترده‌تر مي‌شود.

ديناني افزود: هر چه شما بتوانيد از پوزيتيويسم، از محسوساتي که بر باد استوار است و رونده است، عبور کنيد، به معنا وارد مي‌شويد، اما واقعيت اهل معني به مراتب گسترده‌تر و واقعي‌تر از آن است که در حس و تجربه مي‌گنجد. اين اشخاص به اين نکته توجه ندارند. انسان موجود عجيبي است. اهل حس است، حواس دارد، با عالم ماده سر و کار دارد، اما اگر از سليمان(ع) مي‌پرسيديم که «اي سليمان بزرگ که هم سلطان و هم نبي هستي، جنبه سلطنت‌ تو بزرگتر است يا جنبه نبوت»؛ چه جوابي مي‌داد؟ جنبه نبوتش به معنويت مربوط است، جنبه سلطنتش به اين عالم مربوط است. اين عالم، عالم حوادث است، لحظه به لحظه حادثه است، روز به روز حادثه است، توارد حوادث يعني يکي پس از ديگري؛ روز و شب مي‌شود، سرد و گرم مي‌شود، عالم، عالم حادثه است؛ يعني عالم نمي‌تواند حادثه نداشته باشد. يکي پس از ديگري مي‌آيد، از توارد حوادث، زمان را مي‌فهميم. روز، شب شد، جوان، پير شد؛ توارد حوادث زندگي انسان، حالاتي که مي‌آيد و مي‌رود. از اين توارد حوادث که يکي پس از ديگري مي‌آيد، ما به مفهوم زمان پي مي‌بريم که زمان هست. اين توارد حوادث، پي‌درپي در زمان صورت مي‌گيرد. از توارد حوادث به زمان پي مي‌بريم و از گذر زمان، به تاريخ؛ يعني حوادث در زمان واقع مي‌شوند و زمان هم زمان حوادث است. مجموع حوادث در زمان حادثه‌آفرين، تاريخ را تشکيل مي‌دهد.

ديناني با بيان اينکه انسان يک موجود تاريخي است، گفت: انسان علاوه بر اينکه تاريخي است، خودش آگاه است بر تاريخ؛ اين جنبه مادي و حسي در تاريخ و حوادث است. انسان يک جنبه ديگري دارد که آن توارد امور معنوي است. ممکن است در يک لحظه که معلوم نيست چيست، چندين حالت معنوي به انسان دست بدهد. توارد امور معنوي در تاريخ وجود ندارد. حوادث اين عالم در تاريخ است. معنويت در تاريخ نيست. معنويت، فراي تاريخ است. جايي که انسان امور معنوي را تجربه مي‌کند، خيلي بسته به زمان نيست. ممکن است انسان چندين سال معنويت را تجربه نکند. آن امور معنوي آنها تاريخي نيست. نتيجه اين است که انسان هم تاريخي است و هم در تاريخ زندگي مي‌کند. هم به تاريخ آگاه است و هم فراتاريخي است. انسان تنها موجودي است که فراتاريخ را مي‌فهمد، انسان تنها موجودي است که معنويت دارد و معنويت را مي‌فهمد. انسان، خدا را مي‌فهمد؛ صفات ثابت ازلي و لَم‌يزلي خداوند و صفات ثبوتيه خدا را مي‌فهمد. خدا در حوادث قرار مي‌گيرد يا آفريننده حوادث است؟ فهم انسان از خدا در تاريخ است يا تاريخي نيست؟ انسان يک موجودي است در عين تاريخي بودن، جنبه فراتاريخي هم دارد. اينکه سنايي غزنوي مي‌گويد حضرت سليمان (ع) هم سلطنت داشت و هم نبوت؛ بايد بگويد هم جنبه مادي داشت هم معنوي. آن پيرمرد دهقان در حد سهم خودش خوب حرف زد. جنبه سلطنت حضرت سليمان (ع) را گفت.

استاد انجمن حکمت و فلسفه در ادامه گفت: سنايي غزنوي اين حکايت را درست و به زيبايي بيان کرده است. اين درواقع يک نوع ديالوگ و يک نوع گفتگو در درون حضرت سليمان(ع) صورت گرفته است. ظاهر حضرت سليمان(ع) با باطنش و باطنش با ظاهرش سخن گفته است. همانطور که گفتم انسان هم تاريخي است و هم فراتاريخي؛ يعني جنبه فراتاريخي حضرت سليمان (ع) با جنبه تاريخي آن سخن گفته است. به عبارتي ديگر سنايي غزنوي دارد اشاره مي‌کند که سليمان (ع) جنبه نبوتش با جنبه سلطتنتش صحبت کرده است. حکيم سنايي غزنوي اين توانايي را داشته که به زيبايي اين گفتگوي دروني سليمان را به شعر آورد.

وي خاطرنشان کرد: رنج‌ها از درون انسان مي‌آيد يا از بيرون او؟ ممکن است از درون هم، دل آدم رنجيده شود ولي در اثر ارتباط با بيرون است که رنجيده مي‌شود. رنج هميشه از بيرون است. اگر انسان با بيرون ارتباط نداشت، رنجيده نبود، اگر انسان بداند که دروني دارد که فوق بيرون است و اين رنج‌ها همه از بيرون است، رنج‌هاي او از بيرون مي‌روند. به عبارتي ديگر رنج عارضي است يا ذاتي است؟ يک اموري است که ذاتي است و نمي‌شود کاري کرد. عَرَضي است يعني مي‌آيد و ممکن است ظاهر شود. رنج براي انسان عارضي است يا ذاتي است؟ اگر ذاتي باشد، نمي‌شود کاري کرد، ولي رنج هميشه عارضي است و هر آنچه که عارضي است، قابل زوال است و مي‌شود دفنش کرد، مي‌شود رنج را از بين برد. هر رنجي که به انسان مي‌رسد، به ظاهر به بدن، به روح، به هر رنجي که مي‌رسد، انسان به ذات رنجور نيست.

وي ادامه داد: به هر صورت عالم، عالم رنج است. عالم رفاه هم هست ولي توأم در رنج است. حضرت مسيح(ع) به صليب کشيده شد. مسيحيان مي‌گويند صليب علامت رنج است. اسلام مي‌گويد رنج است، اما رنج عارضي است. در عقايد اسلامي حتي شِرک هم عارضي است، توحيد اصل است، اصل وحدت است. شِرک دوگانگي عارضي و هر چيزي که عارضي باشد، قابل زوال است. مسيحيت اصل را رنج مي‌داند. يک رنج ظاهري است که به بدن انسان از بيرون مي‌رسد ولي يک رنج بزرگي هم است. انسان فکر مي‌کند از اصلش دور افتاده است. انسان هر چه در اين عالم دارد، چه فقير باشد و چه غني، احساس مي‌کند که از اصل خودش دور افتاده است. اين احساس را هر کسي دارد که از جايي ديگر به اين عالم آمده است. اگر خوب فکر کند، آن جايگاه اصلي و اصل‌الاصول است و مي‌داند که از خدا آمده است و از خدا جدا شده است. درواقع از موطن اصلي که وحدت است، به کثرت آمده، از ملکوت به مُلک آمده، از لاهوت به ناهوت آمده، احساس مي‌کند اصلي داشته که از آن جدا شده است. وقتي اين احساس براي انسان پيش مي‌آيد، يک احساس ديگري پيش مي‌آيد که من بايد به اصل خودم برگردم.

وي در ادامه اظهار داشت: اما يک نکته اينجا است، انسان اجمالاً مي‌فهمد که از اصلش جدا شده است اما آيا بازگشت به اصل، با توانايي خودم امکانپذير است يا با عنايت خداوند؟ آيا در بازگشت به اصل، عنايت خداوند لازم نيست؟ کساني که دچار مسئله جبر هستند، اين مسئله را رد مي‌کنند. اما فرصت در وجود انسان از معبر اختيار عبور مي‌کند. اما شما در کارهايي که انجام مي‌دهيد، با اختيار انجام مي‌دهيد. آن ضرورت جهان از معبر عالم از اختيار شما عبور مي‌کند. هر آدمي که احساس کند از اصل خودش جدا شده، بايد به عنايت خداوند، به اصل خودش برگردد. بازگشت به اصل با تقلا و تلاش انسان و با عنايت پروردگار ممکن است. فلاسفه و موحدين مي‌گفتند ما مي‌خواهيم خدا را بشناسيم. آيا ما خود به خود، خدا را مي‌توانيم بشناسيم، يا خدا بايد خود را به ما بشناساند؟ من، خدا را مي‌شناسم يا خدا خودش را به من مي‌شناساند؟ پس اگر من به تنهايي باشم، نمي‌توانم خدا را بشناسم ولي خدا خودش را به من مي‌شناساند. اما چه وقت خدا خودش را به من مي‌شناساند؟ آنگاه که من طالب باشم و کوشش و تلاش خودم را در جايي لازم به کار ببرم. آن وقت خداوند خودش را به من مي‌شناساند.

وي درباره چگونگي روبرو بودن با حوادث زندگي گفت: نوع روبرو شدن با حوادث مهم است. شما چگونه با حوادث بايد روبرو شويد؟ اين روبرو شدن با حوادث بدون آگاهي مشکل است. با آگاهي بايد با حوادث روبرو شويم. آگاهي چيز مهمي است. معرفت عنصر مهمي است که مردم به آن کمتر توجه مي‌کنند. توجه به معرفت همراه با معرفت بايد باشد. اگر برگردي به عقب، رجعت است، اما اگر در فکر به عقب برگردي، فکر به گذشته خودش برمي‌گردد؛ يک نوع پيشرفت است. به خاطر اين است که فکر، مادي نيست. جنگ امروز همين است که اکثراً فکر را امري مادي مي‌دانند. کتابي داريم با نام «کشف‌المحجوب». کشف‌المحجوب يعني من بايد امور را آشکار کنم، يا امور براي من آشکار شود. البته امور هم بايد آشکار شود ولي من هم بايد آماده باشم. ولي من بايد نقش داشته باشم اگر من خودم را به روي عالم بگشايم، خود به خود امور بر روي من آشکار مي‌شود. آدم تشنه آب مي‌طلبد اما آب هم تشنه را مي‌خواند، تشنه آب مي‌جويد، اما آب هم منتظر لب تشنه است؛ اين همان هارموني حاکم بر عالم است. معني را کجا بايد پيدا کنيم؟ معني را از خود بطلب، معني را در خود بياب. بدن اسرار الهي آدم است. با توجه به عالم معني مي‌شود از رنج‌ها رهايي يافت.

ديناني در خاتمه اين حکايت خاطرنشان کرد: اسکندر کشورگشاي مقدوني اين همه کشورگشايي کرد، هنگام مرگ دستانش را مُشت کرده و بسته بود. وزرا و ارکان دولت فکر کردند او را در دستش چيزي دارد و مهمترين چيزي است که در اختيار دارد و مي‌خواهد اين را با خود ببرد. اسکندر شاگرد ارسطو بود، از اينجا معلوم شد که اسکندر از ارسطو چيزها ياد گرفته است. يکدفعه دستانش را باز کرد در کف دستش جز باد چيزي نبود يعني من بر باد سوار بودم. همه جهان‌گشايان با دست خالي از اين دنيا رفتند. بعضي‌ها مي‌گويند که انسان با خود کفن مي‌برد، ولي آن را هم به انسان مي‌بندد؛ آن هم زير خاک مي‌پوسد. ما دست خالي مي‌رويم. تنها چيزي که با خود مي‌بريم، معرفت است. انسان اگر معرفت داشته باشد، آن را با خودش مي‌برد. تنها چيزي که با خودش مي‌برد، معرفت و عبوديت حق تعالي است؛ غير از آن هيچ چيزي را نمي‌تواند ببرد.

تعداد بازديد:306 آخرين تغييرات:95/10/19
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر