پنج شنبه 22 آذر 1397 - 5 ربيع الثاني 1440 - 13 دسامبر 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 












خروجي RSS

شرمندگی گناه کمتر از عذاب جهنم نیست/ منظور از ملازمه‌ عقل و شرع

درس اخلاق آيت الله مرتضي تهراني؛

شرمندگي گناه کمتر از عذاب جهنم نيست/ منظور از ملازمه‌ عقل و شرع

آيت الله مرتضي تهراني گفت: عقل ما تنها در بخشي از امور حجت است و نمي‌تواند استخراج کننده‌ احکام‌الله باشد. عقل کامل در امثال ما وجود ندارد زيرا ما در تمام عمر مصون از لغزش و نسيان نبوده ايم.

به گزارش خبرنگار مهر ، متن زير مشروح تازه ترين درس اخلاق آيت الله مرتضي تهراني است که در ادامه مي خوانيد. بحث اين جلسه در مورد آيه 25 سوره حديد «​لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَالميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ» است.

تربيت معصومين صلوات الله عليهم توسط حق تعالي

خداي متعال براي اينکه وسايل هدايت را به صورت کامل و هر اندازه‌اي که ممکن است، براي بندگان خود فراهم کند، بهترين بندگان خود از جهت خلقت، از جهت اصالت در ژن، از جهت تربيت و فرهنگ انساني و از جهت تدين به دين را وسيله هدايت مردم قرار داده است. قدرت بي نهايت حق‌تعالي اقتضا مي‌کند که بهترين مخلوق خود را وسيله هدايت بندگانش قرار دهد و اگر چنين نکند با رأفت او منافات خواهد داشت. در حالي که خداي متعال قادر است، عالم است، رئوف است و حکيم است.

نتيجه مي‌گيريم افرادي که نبيّ و رسول و وليّ حق‌تعالي هستند، بهترين موجودات ممکن در جامعه هستند. ممکن بودن آن‌ها از اين جهت است که به خداي متعال عرض کرده‌اند: «ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِکَ». ما تو را به اندازه‌اي که شايسته معرفت و شناخت هستي، نشناختيم و شناختِ ما به مقدار اقتضاي ظرف وجودي ما است. ايشان درشناخت حق‌تعالي تقصير نکرده‌اند، اما قصور امکاني دارند. ايشان معلول هستند و خداي متعال علت ارواح مقدسه ايشان است. در متن روايت آمده است که نحن صنايع الله و الخلق بعدُ صنايعنا». از آنجا که انس مردم با اين تعبيرات کم است، اين روايات کمتر خوانده مي شود و تنها در جلساتي بيان مي شود که افراد معتنابهي قادر به دريافت مضامين آن باشند.

صنعت و خلقت متفاوت است. دست قدرت و خالقيت حق‌تعالي موجودي را که به تعبير قرآن کريم لَمْ يَکُنْ شَيْئاً مَذْکُوراً بوده، يعني به حساب اشياء نمي‌آمده را خلق فرموده است. صنعت به معني ساختن است. صنعتگران مواد اوليه را خلق نمي‌کنند بلکه آنها را ترکيب مي‌کنند. در اوليا و رسولان و معصومين صلوات الله عليهم علاوه بر خلق ذات اوليه ايشان، ترکيبشان هم به اراده‌ي حق‌تعالي انجام شده است. در رواياتي آمده است که رسول اکرم صلي‌الله عليه‌وآله در سن سه-چهار سالگي بر حسب عرف آن زمان لباس عربي مي‌پوشيدند. خداي متعال دو فرشته را مامور کرده بود که مانع کنار رفتن لباس حضرت در اثر وزش باد شوند. هر چند در معرض ديد ديگران قرار گرفتن پاي پسر اشکال فقهي ندارد. حکمت خداي متعال اقتضا کرده بود، که آن حضرت از لحاظ فرهنگ و ادب انساني نسبت به ساير مردم متمايز باشند.

از ويژگي‌هاي ديگر ايشان اين‌که هيچکس آن حضرت را تا پايان عمر در حال تخليه نديد، هر چند بدن ايشان قابل رويت نباشد. اين عمل حرام نبود، اما بايد آن بزرگوار در قلب مردم نفوذ مي‌کرد تا به راحتي قادر باشد مردم را گروه گروه از جهنم و نفس اماره نجات دهد و به طرف بهشت هدايت کند. لذا لازم بود که ايشان امتيازات قابل توجهي در زندگي خود داشته باشد. اين نکات از لغت صنعت استخراج مي‌شود که غير از خلقت است. ترکيب‌کننده آن بزرگواران حق‌تعالي بوده است. اما ساير انسان‌ها با پذيرش دين حق‌تعالي، توسط انبيا و رسولان، ادب الهي پيدا مي‌کنند تا در نتيجه حرام مرتکب نشوند و از انجام مکروهاتي که ضرورت ندارد اجتناب کنند.

ما نبايد همه مکروهات را جايز بدانيم. در روايتي از اميرالمومنين صلوات الله عليه مکروهات به عنوان مرز محرمات معرفي شده است. وَ مَنْ تَرَکَ الشُبّهاتِ نَجَي مِنَ الْمُحَرّمات. البته ما اَخباري نيستيم. اصولي‌ها معتقدند که در امور مشتبه که دليلي بر حرمت آن وجود ندارد، بايد حکم به جايز بودن عمل کرد. اما اخباريون، معتقدند که چون در صدر اسلام مثلا سيگار وجود نداشته است و روايتي مبني بر جواز سيگار کشيدن وجود ندارد، بايد حکم به حرام بودن آن داد. اخباريون در شبهات تحريميه قائل بر وجوب اجتناب هستند.

منظور از ملازمه‌ي عقل و شرع

نحن صنايع‌الله يعني ادب اجتماعي و انساني ما را هم خداي متعال تامين کرده است. والخلق بعد صنايعنا. انسانهاي ديگر بايد ادب را از ما فرابگيرند. يک بُعد انسان حيوانيت و نفسانيت و مجموعه غرايز است و بعد دوم معنويت و روحانيت اوست. اين دو راه نياز به چراغ دارد و بدون چراغ براي ما کارساز نيست. عقل ما تنها در بخشي از امور حجت است و نمي‌تواند استخراج کننده‌ي احکام‌الله باشد، چون عقل ما کامل نيست. در مباحثي که در مورد قاعده‌ي کُلّما حَکَمَ بِهِ العَقلُ، حَکَمَ بِهِ الشّرعُ صورت مي‌گيرد، موضوع به صورت مبهم و مجمل بحث مي‌شود و اشاره نمي‌شود که منظور از عقل چيست. عقل کامل در امثال ما وجود ندارد، زيرا ما در تمام عمر خود در مسير بندگي حق‌تعالي و مصون از لغزش و نسيان و اشتباه نبوده‌ايم. همه اين موارد در روح آثار منفي دارد و در نتيجه عقل، عقل کامل نخواهد بود.

ما اين عقل ناقص خود را هيچ و بي‌ارزش فرض نمي‌کنيم، اما عقلي که کامل نباشد نمي‌تواند بدون کتاب و سنت، سند احکام حق‌تعالي قرارگيرد. مثال اين مطلب آيه کريمه وَأحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا است که مردمِ به ظاهر عاقل، ربا را مجاز مي‌دانند، در حالي که حق‌تعالي آن را تحريم کرده است. عقل اين افراد در حد مرتفع کردن احتياجات روزمره آنها کارايي دارد. اما عقل اين افراد توان کشف احکام حق‌تعالي که جزء امور غيبيه است را ندارد، و در نتيجه چنين عقلي ملازمه با شرع ندارد.

اگر انسان همواره چراغ دين را در دست داشته باشد، هنگامي که نفس حيواني او پيام دارد فورا از اين چراغ استفاده مي‌کند تا روشن شود که چه عملکردي صحيح است. فقها بدون اختلاف فتوا مي‌دهند که اگر جواني توان ازدواج دارد و در صورت عدم ازدواج، ورود به مسير خلاف شرع او را تهديد مي‌کند، بر او واجب است که به يکي از دو صورت ممکن ازدواج کند. نفس انسان، هم دعوت‌هاي مشروع و جايز دارد و هم دعوت‌هاي نامشروع دارد. چراغ دين مشخص مي‌کند که در چه مواردي مجاز است از نفس خود پيروي کند.

در مورد عقل نيز همين‌گونه است. اگر انسان بخواهد با عقل خود دراحکام‌الله تصرف کند مرتکب خلاف شده است.
فقها در دوران غيبت گرفتار تاريکي هستند. نمونه‌اي از اين موارد، مسئله‌ي نجس کننده بودن شيء متنجس است. متنجس شيئي است که نجس به آن اصابت کرده است. مرحوم آقاي حکيم معتقد بود که متنجِّس منَجِّس است و به هر تعداد هم که واسطه وجود داشته باشد، باز هم شي آخر نجس مي‌شود. مرحوم آقاسيد محمد کاظم طباطبايي يزدي در عروه مي‌فرمايد: الاقوي انَّ المتنجِسَ منجِّس. درحاشيه‌ي اين کتاب مرحوم آقاسيد عبدالهادي شيرازي نوشته است: في منجِّسيةِ المتنجِسَه اِشکالٌ خصوصا مع کثرة الواسطه. نظر سوم را مرحوم امام و مرحوم آقاي خويي رضوان الله عليهما داشتند که تنها تا دو-سه واسطه نجس کننده است و متنجس‌هاي بعد از آن ديگر نجس کننده نيست.

فهم علما در اين مورد يکسان نشد و امکان دسترسي به معصوم هم نداشتند. اين مشکلات از گرفتاريها و بلاهاي غيبت است. شيخ طوسي فرموده است: وجودُه لطفٌ و تصرُّفُه لطفٌ آخَر و عَدَمُهُ مِنَّا. مثال وجود حضرت، مثال خورشيد پشت ابر است که شب و روز را ايجاد کرده است، اما شعاع مستقيم آن قابل بهره‌برداري نيست. غيبت ايشان هم لطف ديگري است که حضرت را از خطر کشته شدن حفظ مي‌کند. بدن اين مخلوق حق‌تعالي هم مانند ساير انسان‌ها آسيب پذير است و از فولاد ساخته نشده است. ران مبارک امام حسن صلوات الله عليه را با خنجر مجروح کردند. اگر اين بزرگواران به لحاظ طبيعي نسبت به ما متفاوت بودند و آسيب پذير نبودند، انسانهاي ديگر آنها را به بي‌خبري از مشکلات انسان‌ها متهم مي‌کردند. بعضي تعبيراتي که در سطح جامعه به عنوان شوخي در اين موارد مطرح مي‌شود، بي ادبي است. انسان متمدن و بافرهنگ نبايد نسبت به يک شخصيت بزرگوار الهي تعبيرات سبک داشته باشد.

در گذشته در بعضي از مدارس ابتدايي براي عبور دانش آموزان از عرض خيابان، ناظم مدرسه پرچمي را بلند مي‌کرد که اتومبيل‌ها با مشاهده آن توقف کنند. انسان مطيع قانوني مي‌شود که شعور او آن را پذيرفته است. اگر ما بپذيريم که خالق ما حکيم و رئوف است و اين احکام را به وسيله انبيا و رسل صلوات الله عليهم براي ما فرستاده است، با رعايت آن، از حق‌تعالي تشکر عملي مي‌کنيم. عدم رعايت نوبت ديگران در صف، نشان دهنده اين است که انسان، انسانيت خود را فراموش کرده است.

پيدا کردن بصيرت با اطاعت از فرمان رسولان الهي صلوات الله عليهم

اگر خداي متعال ما را مواخذه کند که چرا با وجود اين مقدار محبت و لطف و احسان به ما و عطا کردن نعمت‌هاي بسيار، باز هم ما نسبت به ديني که او براي خير و صلاح ما فرستاده است بي‌اعتنا هستيم، جوابي براي او نخواهيم داشت. شرمندگي انسانِ خلاف‌کار در پيشگاه حق‌تعالي کمتر از عذاب جهنم نيست. اگر انسان از فرامين رسولان الهي تخلف نکند و مقيد به رعايت ادب بين بنده و خالق باشد، مومن مي‌شود. به فرموده‌ي اميرالمومنين صلوات الله عليه حق‌تعالي به چنين فردي علاوه بر دو چشم ظاهري که براي اِبصار بکار مي‌رود چشم باطن هم مي‌دهد و او داراي بصيرت مي‌شود.

در بين اصحاب ائمه خصوصا اصحاب اميرالمومنين صلوات الله عليه چنين افرادي زياد بودند. در صورتي که فرد بر اساس ضوابط و احکام عمل نمايد، امکان به وجود آمدن چنين بصيرتي براي او وجود دارد. در مراحل پايين‌تر، اين امر بصيرت ناميده مي‌شود. در مرتبه بالاتر آن را کرامت و بالاتر از آن را ولايت مي‌نامند. هيچ‌کدام از اين مراتب با مقام امامت و رسالت ملازمه ندارد. اين امور انحصاري نيست و هر کس مسير بندگيِ حق‌تعالي را بپيمايد و سلامت خود را حفظ کند، خداي متعال چشم دل او را باز مي‌کند. آنگاه بسياري از چيزها را مي‌بيند و مي‌شنود. اگر اين واقعيت در روح انسان پيدا شود ذائقه روح و تشخيص او تغيير مي‌يابد. تشخيص نفس اين است که گناه خوب است. تشخيص روح اين است که گناه بد است. تشخيص نفس اين است که حلال و حرام دروغ است و هر چه به دست مي‌آوري از آن استفاده کن، هرچند اموال ديگران باشد. تشخيص روح، که به فرموده‌ي حق‌تعالي، قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي، اين نيست.

از مرحوم آقاشيخ عباس قمي صاحب مفاتيح سوال کردند که چرا تا بحال گناه نکرده‌اي؟ پاسخ داد: من از گناه تنفر دارم همان گونه که انسان از خوردن مدفوع تنفر دارد. اين مطلب بسيار دقيق است. يعني انسان مي‌تواند خود را از آنچه که صددرصد مورد توجه اوست تا اين اندازه دور کند که مورد تنفر او قرار گيرد. اگر انسان به چنين مقامي برسد ديگر هيچگاه گناه اعم از کبيره و صغيره را انجام نمي‌دهد. موعظه‌هاي رسول اکرم صلوات الله عليه و آله به ابي‌ذر که بسيار مفصل است، به صورت کامل در آخر جلد سوم چاپ قديم کتاب وافي ملامحسن فيض رضوان‌الله عليه ذکر شده است. آن حضرت مي فرمايند: يَا أَبَا ذَرٍّ لَا تَنْظُرْ إِلَي صِغَرِ ْخَطِيئتک وَلَکِن اُنْظُرْ إِلَي مَنْ عَصَيْتَ، اي اباذر به کوچکي گناه خود توجه نکن بلکه متوجه باش که با چه شخصيتي مخالفت مي‌کني.

براي اينکه ما تصورنکنيم که اين قدرت الهي انبيا و ائمه تنها اختصاص به آن بزرگواران دارد، اين روايات به دست ما رسيده است. ملامحسن فيض در جلد دوم محجة‌البيضا نقل مي‌کند: لَوْلا اَنَّ الشَّياطينَ يَحوُموُنَ حَوْلَ قُلوُبِ بَني آدَمَ لَنَظَروُا اِلي مَلَکوُتِ السَّمَواتِ وَ الْاَرْضِ. ضمير جمع نظروا به بني آدم بر مي‌گردد. در قرآن کريم خداي متعال نسبت به حضرت ابراهيم مي‌فرمايد که ما ملکوت را به او نشان داديم. ملکوت به معني چهره برزخي و واقعي همه چيزهاست. يعني خوب‌ها را خوب و بدها را بد ببيند. اين نوع احاديث به ما مي‌فهماند که اين امور اختصاص به آن حضرت ندارد. خداي متعال اين فضايل را به کسي که بتواند مثل ايشان خود را پاکيزه مطلق نگاه دارد عطا مي‌کند.

اگر شياطين دور قلوب بني آدم گردش نمي‌کردند آنها به اين ديد مي‌رسيدند. اين گردش شياطين مانند همان القائات غيرالهي است که به دل انسان وارد مي‌شود، هر چند انسان به آنچه به او القاء مي‌شود عمل نمي‌کند. به عنوان مثال قصد مي‌کند غيبت کند يا تهمت بزند و يا ظلم کند ولي منصرف مي‌شود و مرتکب خلاف نمي‌شود. در اين حال شياطين در حال گردش دور دل فرد هستند.

پدر و مادرها وظيفه دارند که فرزند خود را در يک محيط سالم نگاه دارند. طفل هر چند مکلف نشده باشد در حال برداشت از محيط اطراف خود است. امام صادق صلوات الله عليه مي‌فرمايند: قبل از اينکه مغز فرزندان شما از باطل پر شود مغز و روح آنها را از حق پر کنيد. انحرافات در فرزندان به صورت تدريجي به وجود مي‌آيد. کودک دروغ را در منزل از پدر و مادر خود ياد مي‌گيرد و هنگامي که در مدرسه او را از دروغ‌گويي نهي مي‌کنند دچار تضاد در باطن مي‌شود. اين مشکلات در جامعه بسيار است و موجب ضايع شدن زحمات در مدارس و جلسات مذهبي مي‌شود، در نتيجه شرکت در جلسات متعدد به انسان بهره نمي‌رساند.

پاکيزگي روح و قضاوت واقعي نسبت به وقايع

اگر انسان پاکيزه باشد، بر خلاف قضاوت ظاهري همه مردم، چهره واقعي همه حوادث و موجودات را مي‌بيند. هنگام بردن حضرت زينب سلام الله عليها و ساير اسرا به کوفه يک جلسه عمومي در فضاي باز و يک جلسه نيمه عمومي در مجلس ابن‌زياد برگزار شد. ابن زياد عرض کرد خدا را شکر مي‌کنم که مردان شما را کشت و شهرها را از شر اينها نجات داد. حضرت فرمود: اينها کساني بودند که خداي متعال براي آنها مقام شهادت را تقدير فرموده بود و آنها با پاي خود به خوابگاه‌هاي خود رفتند. حضرت در ادامه فرمود: من از خداي خود چيزي جز خوبي و زيباييِ سرورآور نديدم. جوابي که آن حضرت داد به منظور استوار نشان دادن خود در برابر دشمن نبود، بلکه باطن و باور ايشان همين بود، يعني اين حوادث به ظاهر ناگوار در نظر يک چشم با بصيرت الهي جز خير و خوبي نيست.

نقل کرده‌اند که اصحاب سيدالشهدا صلوات الله عليه شب عاشورا که بعضي پيرمرد هم بودند با يکديگر شوخي مي‌کردند، در حالي که در تمام عمر به عنوان يک فرد بذله‌گو شناخته نمي‌شدند. آن‌ها دليل اين رفتار خود را مشاهده‌ي مقام خود در بهشت ذکر مي‌کردند. ابن زياد به اين مقدار آزار اکتفا نکرد و آن‌ها را در معابر عمومي مي‌گرداند. سيدالشهدا صلوات الله عليه به خواهر خود فرموده بود که نيمي از کار توسط ما تا روز عاشورا انجام مي‌شود و نيمه ديگر به عهده‌ي شما است. رسانه عمومي در آن زمان، بيانات حضرت زينب سلام الله عليها در کوفه و شام بود. آن بانوي بزرگوار متوجه شد که در آن مجلس از همه اقشار حضور دارند، لذا شروع به بيان حقايق فرمود. از پيرمردي که دوره ‌پدر بزرگوار ايشان را درک کرده بود نقل شده است که «کأنها تنطق علي لسان أمير المؤمنين». مانند اين است که ايشان از دهان اميرالمومنين صلوات الله عليه سخن مي‌گويد. در اين مجلس همه ساکت شدند و گوش دادند و با اشاره حضرت زنگهاي شترها هم از صدا افتاد. «حتي سکنت الاجراس». البته بعضي از افرادي که مي‌خواهند منکر ارتباط اين بزرگواران با جهان غيب شوند اين امر را مورد شک و شبهه قرار مي‌دهند.

در اين‌جا بود که آن بانوي بزرگوار به آن مردم يادآور شد که چه جناياتي در حق خاندان پيامبر خود مرتکب شدند و همه را تحت تاثير فرمايشات خود قرار داد.

تعداد بازديد:414 آخرين تغييرات:95/10/26
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر