سه شنبه 26 تير 1397 - 4 ذي القعده 1439 - 17 ژولاي 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

افلاطون تحت تاثیر حکمت اشراقی ایران است

ابراهيمي ديناني:

افلاطون تحت تاثير حکمت اشراقي ايران است

غلامحسين ابراهيمي ديناني با بيان اينکه افلاطون سال ها در ايران سفير بوده است، گفت: اشراقي بودن افلاطون تحت تاثير حکمت اشراقي ايران است و عدم ذکر آن يک ظلم فرهنگي به ايران است.

به گزارش خبرنگار مهر ، نشست علمي حکمت درادبيات فارسي ايران که قرار بود امروز دوشنبه ۲۷ دي ماه در موسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران برگزار شود بنا به دلايل نامعلومي کنسل شد.

در حاشيه اين نشست دکتر غلامحسين ابراهيمي ديناني حضور يافت و در پاسخ به سوالاتي درباره دو جريان فکري در فلسفه اسلامي يعني دسته مشائي و اشراقي و نسبت فيلسوفان شرق جهان اسلام و فيلسوفاني که در غرب جهان اسلام زيسته اند سخناني ايراد کرد.

ديناني گفت: دو جريان فکري به نام حکمت اشراقي و حکمت مشائي در ۲۵۰۰ سال پيش در يونان و ايران جريان داشته است. جريان اشراقي را به افلاطون و جريان مشائي را به ارسطو نسبت مي دهند. هر چند ارسطو شاگرد افلاطون بوده اما سبک او با استادش متفاوت است.

وي در ادامه افزود: افرادي که با تاريخ فلسفه آشنايي ندارند، مبدأ پيدايش فلسفه را به يونان نسبت مي دهند. اما تأسفم اين است که در اينجا ظلمي فرهنگي به کشورمان يعني ايران شده است. همين الان يک فيلسوف زنده روسي به طور مستند نشان مي دهد که شوهر دوم مادر افلاطون سفير يونان در ايران بوده است و بعد از اين شوهر مادرش مي ميرد، افلاطون سال ها در ايران سفير بوده است. بنابراين اشراقي بودن افلاطون تحت تاثير حکمت اشراقي ايران است که عدم ذکر آن يک ظلم فرهنگي است.

ديناني درباره شيخ اشراق که در سن جواني به شهادت مي رسد، گفت: سهروردي با صراحت مي گويد که من آمده ام که حکمت اشراقي يعني حکمت ايران باستان را احيا کنم. به هر حال اين دو جريان فکري در تاريخ فلسفه وجود دارد و اشراقي به معني جلوه الهي است در دل انسان. مشائي را هم به اين دليل به کار مي برند که ارسطو در باغي قدم مي زده و در عين حال به شاگردانش پاسخ مي گفته است. يعني اينکه در زمان راه رفتن پاسخ مي داده است.

وي افزود: افلاطون معتقد بود که هر نوعي که در جهان وجود دارد يک صورت عقلاني در عالم عقل دارد. مثلا يک انسان عقلاني در عالم عقل وجود دارد که تجلي مي کند و ما سايه هاي آن انسان کلي هستيم و مثالي که در اين زمينه مي گويد معروف به مثال غار افلاطون است.

وي در ادامه با اشاره به عقل گفت: ما متأسفانه نمي توانيم از زمان و مکان به بيرون بپريم. همچنين عقل، زمان و مکان ندارد و نمي توان براي آن اندازه و سن تعين کرد. تازه اين عقل رياضي است که با مقدار سرو کار دارد و يک عقل ديگر وجود دارد که فوق مقدار است. يعني عقل در زمان نيست و در مکان هم نيست بلکه بر زمان و مکان سيطره دارد و درنهايت اينکه عقل سنجشگر است يعني ميزان است و مي سنجد. اما زمان و مکان را با چه چيزي مي فهميم؟ آيا عقل و حس زمان و مکان را مي فهمد يا زمان و مکان عقل و حس را مي فهمد؟ آني که مي فهمد برتر است. ما عقل کل نيستيم اما عقل کلي وجود دارد که از همه بالاتر است و ما عقلمان کامل نيست بلکه هرکسي بهره اي از آن کل برده است. بنابراين عقل سنجشگر و ميزان است.

وي در ادامه با اشاره به اينکه «من» واژه اي است که مختص انسان است، گفت: تنها موجودي که مي گويد «من» آدم است. هيچ موجودي به غير از انسان نمي تواند بگويد «من»، اما انسان مي گويد «من». موجودي که عقل دارد «من» دارد. اما موجودي که «من» ندارد شخصيت دارد يا نه؟ هيچ موجودي نمي تواند بگويد «من» چون اين واژه را ندارد و در نتيجتا شخصيت ندارد. اما همه فيلسوفان ديگر جهان اسلام مانند ابن رشد و ...متاثر از ابن سينا و فلاسفه ايران بوده اند.

وي در ادامه با اشاره به دو سفري که به شرقي ترين کشور اسلامي يعني اندونزي و غربي ترين کشور اسلامي يعني مراکش داشته است گفت: در اين دو سفري که به اين دو کشور داشتم در مواجهه با افرادي از اين دو نقطه از جهان اسلام، مشاهده کردم که با ديدن ما به ياد امام محمد غزالي مي افتادند و درواقع به غزالي ارادات دارند.

تعداد بازديد:415 آخرين تغييرات:95/10/28
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر