جمعه 27 فروردين 1400 - 4 رمضان 1442 - 16 آپريل 2021
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 




 








خروجي RSS

شاه بعد از فرار از ایران، به کجاها رفت

شاه بعد از فرار از ايران، به کجاها رفت

مروري بر کشورهاي پذيرنده‌ي محمدرضا پهلوي بعد از سقوط وي، نشان‌دهنده‌ي نقش قوي گروه پهلوي‌گراهاي وزارت خارجه‌ي آمريکا در پذيرش وي است.

محمدرضا پهلوي از زمان ترک ايران در دي‌ماه 1357 تا زمان مرگش در مصر در مرداد 1359، کشورهاي مختلفي را براي اقامت برگزيد، اما در هريک از اين کشورها اقامتش با مشکلات مختلفي مواجه شد. به‌طوري‌که مجبور مي‌شد تا مدام محل اقامتش را تغيير دهد. در اين ميان، در هر تغيير اقامتي، يکي از مشکلات او، پيدا کردن کشوري بود که حاضر به پذيرش وي باشد.

محمدرضا پهلوي از زمان ترک ايران 10 هفته در مراکش، 11 هفته در باهاماس، 17 هفته در مکزيک، 10 هفته در آمريکا براي معالجه و مدت کوتاهي هم در پاناما بود و سرانجام به مصر رفت. همچنين در اين مدت، انگليس، سوئيس، اردن و فرانسه از پذيرش وي خودداري کردند.

مصر

حکومت مصر در زمان جمال العبدالناصر، به حکومت شوروي متمايل بود. اين مسئله باعث شده بود تا در اين مقطع، شاهد حضور مستشاران نظامي و کارشناسان اقتصادي شوروي در مصر باشيم. با اين حال، روي کار آمدن سادات و تمايلات وي براي نزديکي به آمريکا باعث شد تا مصر روابط خود را با شوروي کاهش داده و درصدد توسعه‌ي روابط با آمريکا برآيد. در اين ميان، شخصي که بسترهاي لازم براي ايجاد روابط بين مصر و آمريکا را فراهم ساخت، محمدرضا پهلوي بود. شاه ايران زمينه‌هاي لازم براي آغاز مذاکرات مصر و رژيم صهيونيستي را نيز فراهم کرد.
اين مسائل باعث شده بود تا روابطي شخصي بين محمدرضا پهلوي و سادات ايجاد شود؛ مسئله‌اي که باعث شد تا اين کشور در ابتدا و انتهاي فرار او از ايران، پذيراي وي باشد.(1)

يکي از دلايل عمده‌ي حمايت گروه راکفلر و کسينجر از ورود شاه به آمريکا، سهامدار بودن آن‌ها در گروه بانکي چيس مانهاتان بوده است؛ بانکي که بخش عمده‌اي از دوازده ميليارد دلار پول ايران در آن‌ها قرار داشت. همچنين اين بانک‌ها نگه‌دارنده‌ي بخشي از سرمايه‌ي خاندان پهلوي بودند.علاوه بر اين، انقلاب اسلامي در زماني روي داده بود که در جامعه‌ي مصر يک نوع بازگشت به اسلام شکل گرفته بود. از يک منظر، انقلاب اسلامي باعث شعله‌ورتر شدن موج گرايش به اسلام در اين کشور گرديد.
زمينه‌هاي علاقه‌مندي مردم مصر به اهل‌بيت (ع)، موجب شد تا مصر بسترهاي مناسب‌تري براي استقبال از انقلاب اسلامي داشته باشد. اين مسئله باعث شد تا دولت مصر با بهره‌گيري از سياست صدور حکم توسط علماي سنتي مبني بر لزوم حمايت از ولي‌امر (شاه) و سخت‌گيري بر جريانات اسلام‌گرا درصدد برآيد تا اين موج را خنثي کند.(2)

در واقع سادات معتقد بود که هرگونه پذيرش ايران انقلابي و حمايت نکردن از شاه به‌منزله‌‌ي به رسميت شناختن اسلام‌گرايان است. از اين رو، او تأکيد داشت بايد با حمايت از شاه ايران، موج اسلام‌گرايي در منطقه را خنثي کرد.در نهايت يکي از عوامل پذيرش شاه در مصر، تلاش حلقه‌ي پهلوي‌گرايان در کاخ سفيد و وزارت امور خارجه‌ي مصر بود.

در اين‌باره ويليام شوکراش در کتاب «آخرين سفر شاه» به جريان سفر لويدکارتر به پاناما و آماده کردن شرايط لازم براي سفر شاه به مصر اشاره کرده وبه‌خوبي نشان مي‌دهد که چگونه آمريکايي‌ها با فراهم کردن هواپيما، از طريق سازمان سيا، به شاه کمک کردند تا به مصر فرار کند.(3)

مراکش

در همان سالي که مراکش اعلام استقلال کرد (1335)، سلطان محمد پنجم، پادشاه مراکش، در پاسخ به دعوت رسمي پادشاه ايران، قصد سفر به تهران را داشت که مرگ مجالش نداد. اما دهه‌‌ي چهل اوج رفت‌وآمد‌ها بين تهران و رباط بود. در 1343 محمدرضاشاه پهلوي و همسرش از آمريکا راهي مراکش شدند و روز 23 فروردين 1347 سلطان حسن دوم، پادشاه مراکش، به تهران آمد.‌‌ همان سال متقابلاً شاه و فرح به مراکش رفتند. سال بعد هم شاه ايران براي شرکت در اولين اجلاس سران کشورهاي اسلامي راهي رباط شد. وزيران دو کشور هم يکي پس از ديگري به پايتخت‌هاي يکديگر مي‌رفتند و مي‌آمدند.قسمت اعظمي از يهوديان مراکش (که حدود 250 هزار نفر مي‌شدند) در زمان ملک حسن دوم به اسرائيل مهاجرت کردند. به همين دليل، لابي اسرائيل در اين کشور بسيار فعال بود و تأثيرات بسزايي بر تصميم‌گيري‌هاي اين کشور داشت. مي‌توان روابط شخصي محمدرضا پهلوي و شاه مراکش و همچنين لابي رژيم اشغالگر قدس را جزء مهم‌ترين عوامل راه دادن شاه به مراکش عنوان کرد.(4)

همچنين مقصد محمدرضا پهلوي بعد از مراکش، «باهاما» در آمريکاي مرکزي بود که با رايزني‌هاي مشترک راکفلر و کسينجر، يعني حلقه پهلوي‌گرايان، انجام شد.

آمريکا

مي‌توان مهم‌ترين عامل در پذيرش شاه سابق ايران در آمريکا را به نقش پهلوي‌گراها در صحنه‌ي سياست داخلي و خارجي اين کشور نسبت داد. هم‌زمان با تقاضاي شاه براي ورود به آمريکا، کارشناسان وزارت خارجه‌ي اين کشور اعلام کردند که اين مسئله برخلاف منافع ملي آمريکاست. در همين زمان، سفارت آمريکا دو بار به کاخ سفيد اعلام کرد که از پذيرش شاه سابق ايران خودداري کند. همچنين ويليام ساليوان، سفير آمريکا در زمان پهلوي در ايران نيز با آمدن شاه به آمريکا مخالفت کرد. با اين حال، رايزني‌هاي راکفلر و کسينجر باعث شد تا سرانجام با آمدن شاه به آمريکا موافقت شود.براساس تحقيقاتي که در سال‌هاي بعد به عمل آمد، مشخص شد که يکي از دلايل عمده‌ي حمايت گروه راکفلر و کسينجر از ورود شاه به آمريکا، سهامدار بودن آن‌ها در گروه بانکي چيس مانهاتان بوده است؛ بانکي که بخش عمده‌اي از دوازده ميليارد دلار پول ايران در آن‌ها قرار داشت. همچنين اين بانک‌ها نگه‌دارنده‌ي بخشي از سرمايه‌ي خاندان پهلوي نيز بودند. علاوه بر اين، نفوذ اين گروه در محافل آمريکايي باعث شد تا کارتر در آستانه‌ي انتخابات رياست‌جمهوري سعي کند تا آن‌ها را از خود نرنجاند. بر اين اساس، اجازه‌ي ورود شاه به آمريکا را داد.(5)

يکي از کميته‌هاي کنگره، بعدها در تحقيقات خود اعلام کرد که گروه بانکي چيس مانهاتان با فراهم ساختن ورود شاه به ايران و ايجاد خشم عمومي ايراني‌ها نسبت به آمريکا، باعث اشغال سفارت اين کشور شد. با اين حال، در مسئله‌ي بلوک شدن سرمايه‌هاي ايران در اين بانک‌ها، در عمل اين گروه بانکي بود که سود نهايي را بُرد.(6)

پاناما

دولت پاناما از آغاز سقوط محمدرضا، از وي به‌طور رسمي دعوت کرده بود به‌عنوان پناهنده در آن کشور اقامت کند. با اين حال، وي تا قبل از ترک آمريکا هيچ‌گاه به اين دعوت‌نامه پاسخ نداده بود، اما بعد از ترک آمريکا راهي پاناما شد. در زمان اقامت وي در اين کشور، قطب‌زاده که خودش را براي انتخابات رياست‌جمهوري آماده مي‌کرد، يک وکيل دادگستري چپ‌گراي فرانسوي به نام کريستيان بورگه و يک آرژانتيني به نام هکتور ويلالون آندو را به پاناما فرستاد تا درباره‌ي استرداد شاه با دولت اين کشور مذاکره کنند.(7)

با اين حال، در نهايت با حمايت حلقه‌ي پهلوي‌گرايانِ سياست خارجي آمريکا، شاه توانست به‌موقع از اين مسئله آگاه شده و آمريکا را ترک کند.*فرجام سخنمروري بر کشورهاي پذيرنده‌ي محمدرضا پهلوي بعد از سقوط وي، نشان‌دهنده‌ي نقش قوي گروه پهلوي‌گراهاي وزارت خارجه‌ي آمريکا در پذيرش وي است؛ به‌طوري‌که آن‌ها توانستند بسترهاي اقامت شاه در آمريکا، مکزيک، باهاماس و سرانجام مصر را فراهم کنند.

اين گروه در قبل از انقلاب با دلالي در رابطه‌ي ايران و آمريکا و فروش تجهيزات نظامي به ايران توانسته بودند سودهاي هنگفتي را به دست آورند. بر اين اساس، بعد از انقلاب زماني که متوجه شدند دولت ايران ديگر با آن‌ها معامله نمي‌کند و قصد دارد پول‌هاي خود را از بانک‌هاي تحت پوشش آن‌ها خارج کند، تلاش کردند تا با بلوکه کردن دارايي‌هاي ايران، از اين مسئله جلوگيري کنند.همچنين حمايت مصر از شاه ايران به اين دليل بود که اين کشور احساس مي‌کرد در صورتي که موج اسلام‌گرايي در خاورميانه با کنترل ايران خنثي نشود، اين مسئله دير يا زود دامن ساير کشورها را مي‌گيرد. از اين رو، با حمايت از شاه سعي داشت تا کشورهاي منطقه را بر لزوم حمايت‌هاي سيستم‌هاي دست‌نشانده فرابخواند و همچنين موج اسلام‌گرايي را در مصر کنترل کند.

پي‌نوشت‌ها:

1. هوشنگ نهاوندي، آخرين روزها، ترجمه‌ي مريم سيحون، پاريس، نشر کتاب، 2003 م، ص380.2. منوچهر محمدي، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي، پژوهشگاه انديشه‌ي اسلامي، 1385، ص 275.3. ويليام شوکراش، آخرين سفر شاه، ترجمه‌ي هوشنگ مهدوي، نشر البرز، چاپ دوم، 1369، ص 506.4. محمود طلوعي، ناگفته‌هاي از زندگي پدر و پسر، ميراث فرهنگي کشور، 1374، ص 730.5. جيمز بيل، شير و عقاب، ترجمه‌ي فروزنده برليان، نشر فاخته، 1371، ص 433.6. جيمز بيل، شير و عقاب، همان، ص 453.7. جيمز بيل، شير و عقاب، همان، ص 428.

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:1075 آخرين تغييرات:95/11/07
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر