چهارشنبه 30 آبان 1397 - 13 ربيع الاول 1440 - 21 نوامبر 2018
صفحه اصلي/مقالات

انقلاب اسلامی، ریشه دار در نهضت حسینی(ع)

انقلاب اسلامي، ريشه دار در نهضت حسيني(ع)

انقلاب اسلامي به مثابه نهضت عظيم عاشورا و مکتب سرخ امام حسين (عليه السلام) برگرفته از دين مبين اسلام و انفجار نور در ظلمت و تاريکي زمانه بود. همانگونه که خون حسين ابن علي(ع) ابرهاي تيرة ظلمت را شکافت و بر خاک تيرة زمان تابيد، انقلاب اسلامي امام خميني(ره) نيز بر ظلمت ستمشاهي تابيد و انفجار نور نام گرفت.

نهضت عاشورا يک نهضت عظيم فرهنگي است که ابعاد گونه گون حيات انسان را دربردارد. حرکتي سرنوشت ساز، تاريخ ساز و عزت آفرين که «احيا اسلام» را موجب شد. نهضت امام حسين(ع) شجرۀ طيبه اسلام را که تحت تاثير ستم و سرکوب و تحريف بني اميه خشک و خاموش، بي رمق، بي برگ و بار بود، حيات و شادابي بخشيد. سيد جمال الدين اسدآبادي متفکر و مصلح بزرگ اسلامي در سده گذشته نهضت عاشورا را در عبارت درخشنده اي چنين تبيين کرده: «الاسلام محمدي الوجود و الحدوث و حسيني البقاء و الاستمرار» پيدايش و شکل گيري و موجوديت اسلام با محمد(ص) بود و تداوم و بقاي اسلام بواسطه امام حسين(ع).
عبارت او برداشتي از روايت معروف پيامبر(ص) است که: «حسيني مني و انا من حسين» امام خميني نيز مکرر و با استناد و تأکيد بر «انا من حسين» به نقش احيا توسط امام حسين(ع) تصريح کرده اند. شکي نيست که انقلاب اسلامي ايران به‌عنوان تداوم نهضت عاشورا، کارکرد «احيا اسلام» را بعد از چهارده قرن به بهترين شکل به منصه ظهور رسانيد. همانگونه که قيام امام حسين(ع) به‌عنوان عکس العملي در مقابل تضعيف و تحريف اصول اسلام به حساب مي آيد؛ انقلاب اسلامي ايران نيز پس از قرنها ضعف و عقب ماندگي و انحطاط مسلمانان که به‌ويژه با فروپاشي و تجزيه امپراطوري عثماني به اوج خود رسيده بود و دوران رکود و رخوت مسلمانان به درازا کشيده بود، باعث مرحله اي تازه از ظهور مجدد اسلام شد. امام خميني(س) در سالگرد مبعث پيامبر(ص) اين تعبير زيبا را دارند که همانگونه که در بعثت پيامبر(ص)، چهارده کنگره کاخ پادشاهي ساساني در مدائن فرو ريخت، آن چهارده کنگره مي تواند نشانه فروريختن اساس پادشاهي و انهدام نظام شاهنشاهي در قرن چهاردهم باشد.
پيداست که هر انسان آزاده ايي در تحليل و داوري خود درباره انقلاب اسلامي ايران همواره مي کوشد ريشه ها و سرچشمه حرکت را در چهارچوب ديني آن و بالاخص با تمسک به نهضت عاشورا جستجو کند. نهضت امام حسين(ع) يک حرکت بزرگ فرهنگي است که انسانها را از درون متحول مي‌کند. تحولي که لزوماً تحول در برون را به همراه دارد تغيير انفسي که به تعبير قرآن مجيد به تغيير احوال مي انجامد. انقلاب اسلامي ايران نيز به اعتبار موقعيت امام و کلمات و مواضع او نخست حرکتي فرهنگي است. امام در آغاز جانها را متحول کرد و پيرو آن توانست ساختار نظام سياسي کشور را دگرگون کند. همانگونه که در نهضت عاشورا حرکت جان انسانها در پرتو چراغ «شهادت» و «اسارت» روشنايي گرفت و آگاه شد، در انقلاب اسلامي ايران، «عاشورا» چراغ راه و باعث و موجد انقلاب دروني گرديد.
امام خميني به صراحت گفته اند: « آن چيزى که در اينجا حاصل شد و بايد او را جزء معجزات، ما حساب بکنيم، همان انقلاب درونى اين ملت بود. انقلاب درونى اين ملت موجب شد که اين انقلاب پيدا شد و همان انقلاب درونى آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خداى تبارک و تعالى موجب شد که در تمام اين دوره‏اى که ما در آن هستيم، از اوّلى که قيام شد و بعد به انقلاب مبدل شد و بعد پيروز شد و تا الآن، روز به روز مى‏بينيد که حضور ملت و تعهد ملت رو به افزايش است. اين نه براى انقلاب است، براى انقلاب درونى است. انقلاب همه جا بوده است، بسيارى از جاها بوده است، اين انقلاب درونى است که پيدا شد در اين کشور و در اين مملکت و نيست الّا به عنايات خداى تبارک و تعالى. ما از خود چيزى نداريم، هر چه بود عنايات او بود که اين عنايات موجب شد که اين انقلاب باطنى پيدا بشود و از آن حالتى که همه خود ملت ما مى‏دانند در سابق بود، به اين حالت که حالا مى‏بينند متحول شده است. اين موجب شد که انقلاب پيروز شد. پيروزى را ما بايد از انقلاب درونى مردم جستجو کنيم.»

انقلاب اسلامي تحولي دروني بود که منجر به تحولات بيروني و انتقال قدرت از نظام پادشاهي و سلطنتي به نظام
جمهوري اسلامي شد. تلاش و مجاهده امام حسين(ع) و ياران معدود او نيز همان بود که نظام سلطنتي بني اميه را به نظام اسلامي تبديل کند. منتها آنچنان جان مردم در سايه سلطه ستم و سرکوب دچار تحريف و انحراف شده بود که تنها شهادت امام حسين(ع) و اسارت خاندان او توانست جانها را متحول نمايد.
در نهضت عاشورا، حرکت امام حسين(ع) حرکتي اصلاح گرايانه در برابر تحريف حقيقت اسلام و انحطاط ارزشهاي اسلامي و استقرار ارزشهاي قومي و جاهلي و عربي رژيم اموي بود. انقلاب اسلامي نيز تکيه گاه اصلي اش دگرگوني در ذات مردمي بود که هدايت اسلامي آنان به واسطه استقرار و استمرار سياستهاي شاهنشاهي پهلوي کمرنگ و محو شده بود و ارزشهاي ايران باستان به‌عنوان حربه اي در تقابل با اسلام مطرح شده بود. همانگونه که امام حسين(ع) در يک جنگ نابرابر از قلّت عدّه و عُده نهراسيد، نهضت اسلامي ايران نيز با تکيه بر مردم و با دست خالي به مصاف استبداد پادشاهي رفت. انقلاب اسلامي ايران نه فقط تقابل شاه و مردم، بلکه تقابل دو انديشه و دو خط مشي بود. « امام و مردم نگاهشان به عاشورا بود و شهادت. شاه و حاميانش نگاهشان به کورش بود و ماندن»
امام خميني همواره تأکيد کرده اند که «انقلاب اسلامي ايران پرتوي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن بوده است.» (صحيفه امام، ج‏17، ص: 482.)
براي شناخت دقيق و درست ماهيت انقلاب اسلامي ايران، به ضرورت بايد نهضت عاشورا و خط مشي امام حسين(ع) را شناخت و نقاط مشترک را در هر دو حرکت بررسي کرد. در يک کلام همانگونه که امام خميني (ره) فرزند راستين امام حسين (ع) به شمار مي رود و تبار او به سرچشمه اهل بيت پيوند مي خورد و روشنايي و گرمي خون حسين(ع) در رگهاي او جاري است، انقلاب اسلامي نيز با سرچشمه عاشورا در پيوند است. تحليلگراني که کوشيده اند بدون بررسي پشتوانه عاشورا و پيوند انقلاب اسلامي با نهضت امام حسين(ع) انقلاب ايران را فقط بر مبناي برخي تحولات جاري بررسي و تحليل کنند، و به تحميل گرايش و برداشت خود بر آن تأکيد داشته اند، در شناخت و تبيين حقيقي انقلاب ناکام و ناموفق مانده اند.
تغيير تقويم از هجري شمسي به شاهنشاهي روشنترين علامتي بود که نظام پادشاهي تصميم گرفته پيوند ايران اسلامي را با اسلام قطع کند. چنان که تئوري پردازان شاه نيز کوشيدند هويت ايراني را در برابر هويت اسلامي قرار دهند. در صورتي که هويت اسلامي ايران مسخ و تحريف مي شد، همچون نمونه ترکيه، که آتاتورک موفق به تغيير ارزشها و سنت هاي اسلامي شد، ترديدي نبود که ايران راحت تر در نظام ارزشي و سياسي غرب حل مي شد. همانگونه که بني اميه با استقرار سنتها و باورهاي جاهلي و اشرافي ارزشهاي اسلامي را دگرگونه نمود، ايران بر سر دوراهه تعيين هويت خويش بود گرايشي که مي خواست ايران را به‌عنوان يک کشور غيرمذهبي «لائيک» سامان دهد که ريشه هاي ايران جديد به ايران باستان پيوند مي خورد و گرايشي که اعتبار هويت ايراني را در اسلاميت آن مي دانست و اسلام (تشيع) را سرچشمه هويت ايران تلقي مي‌نمود.
براي درک علل شکل گيري نهضت عاشورا شناخت تطوراتي که طي پنج دهه بعد از رحلت پيامبر اسلام(ص) در سال 11 هجري رخ داد، ضروري است. به تدريج جوانه هاي تفکيک ميان دو جريان امامت، که ادامه حقيقي نبوت بود، و سلطنت، که تداوم خلافت عثمان و تحقق بخشنده ارزشهاي جاهلي و عربي بود، شکل گرفت. حاکميت معاويه در شام و بعداً خلافت او از سال 41 هجري زمينه توسعه و استقرار نظام سلطنتي عربي را فراهم ساخت. يک جريان به حقيقت اسلام و رسالت رسول و ولايت مي انديشيد و جريان ديگر به واقعيت قدرت و عناد با رسول و دشمني و کينه با خاندان او. يک جريان قدرت و حاکميت را در خدمت به اسلام تلقي مي کرد و جريان ديگر از اسلام به‌عنوان پوششي که به قدرت مشروعيت مي بخشد، استفاده مي کرد. جريان اول اسلام را هدف و هويت خويش مي دانست و جريان دوم اسلام را ابزاري مي ديد که با استناد و تکيه به آن بهتر مي توانست افکار عمومي را فريب دهد. حاصل سيطره جريان سلطنت، محو شعله اسلام و ارزشهاي اسلامي، مهجور ماندن قرآن و سرکوب خانواده پيامبر(ص) و ياران آنان بود، معاويه و سپس يزيد به استحاله اسلام پرداختند، به‌ويژه يزيد که از هتک اسلام و قرآن و پيامبر(ص) و تظاهر به فسق و فجور و کفر پروايي نداشت. علامه مرتضي عسکري نوشته اند: «معاويه با تمام توان خود کوشيد که اسلام را دگرگون کند و همانگونه که مي خواهد اسلام را معرفي نمايد، به گونه اي که در اواخر عهد معاويه از اسلام جز اسم و از قرآن جز رسم باقي نمانده بود توجه به اسلام،صورت اسلام، نيز از اين جهت بود که معاويه و يزيد براساس اسلام حکومت مي کردند.»
اما يزيد پديده اي ديگر بود، او حتي به سفارش معاويه که گفته بود عياشي و خوش باشي و فجورش را در نهان
و شبانه انجام دهد وقعي ننهاد. حتي برنامه ريزي هاي معاويه که از يزيد چهره مثبت و هوشمندي نشان مي داد به جايي نرسيد، چنان که يزيد در جنگ با روم شرکت نکرد و در سفر حج به شرابخواري پرداخت و در شعر خود به صراحت گفت که مجلس شراب و آواي طنبور را بر قرآن و آواي اذان ترجيح مي دهد:
و اشربو کاس مدام و اترکو ذکر المثاني / شغلتني نغمه العي ران عن صوت الاذان
و به صراحت از شهيدان احد مثل حمزه سيدالشهدالله ياد مي‌کند. به تعبير ابوالفرج اصفهاني، يزيد نخستين کسي بود که به‌عنوان خليفه مسلمانان به هتک احکام اسلامي و انجام مناهي و ملاهي پرداخت. پدر و جد يزيد- ابوسفيان - گاه کينه و عناد خود را نسبت به اسلام و پيامبر(ص) آشکار مي کردند، اما در حفظ ظاهر نيز حتي المقدور مي کوشيدند. در اواخر دهه 60 هجري قمري شرايط به گونه اي شده بود که امام حسين(ع) از آن به دگرگوني عالم تعبير کرده است: «... انّ الدنيا قد تغيّرت و تنکّرت و ادبر معروفها و لم يبق منها الاصبابة کصبابة الاناد و خيس عيش کالمرعي الوبيل الاثرون الي الحق لايعمل به والي الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المومن في لقاءالله فاني لااري الموت الّا سعادة و الحياة مع الظالمين الّا بر ما. الناس عبيد الدنيا والدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرّت معايشهم فاذا محصّوا بالبلاء قَلّ الديانون»
امام حسين(ع) در موارد و مواضع متعددي نسبت به معاويه و يزيد سخن گفته‌اند: الف- خطبه امام حسين در مني که به تفصيل درباره معاويه به‌عنوان طاغيه و نيز اهل بيت صحبت کرده است. ب- در مدينه به وليد بن عتبه که مي‌خواست از امام حسين براي يزيد بيعت بگيرد گفت: «يزيد رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحرمه معلن بالفسق و مثلي لا يبايع مثله». ر ک به: ابن‌اعثم، الفتوح، ج5(بيروت: دارالکتاب العلميه، 1986 م) ص 14. ج- امام حسين به مروان بن حکم مي‌گويد: ويحک! اتامروني ببيعة يزيد و هو رجل فاسق د- در منزل ذات عرق امام حسين(ع) در ملاقات با بشر بن غالب به روشني از وجود دو جريان و دو امام سخن مي‌گويد. رهبري که به هدايت مي‌خواند و رهبري که مردم را به ضلالت مي‌کشاند.
اوضاع زمانه دگرگون شده، زشتي ها آشکار گرديده و خوبيها و فضيلتها از محيط ما رخت بربسته است. از فضايل جز اندکي باقي نمانده، مانند قطرات بازمانده در ته ظرف آب، نه به حق عمل مي‌کنند و نه از باطل روي گردانند. در چنين شرايطي انسان مومن آرزوي لقاء خداوند را مي‌کند. من مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز پستي نمي بينم. مردم بردگان دنيا شده اند و دين لقلقه اي بر زبان آنان است. از دين تا جايي که دنياي آنان در رفاه باشد، حمايت مي‌کنند، اما در هنگام امتحان دينداران واقعي کمند.
امام حسين(ع) در اين عبارت که در منزل «ذو حسم» ياهنگام ورود به کربلا مطرح کرده اند، اوضاع زمانه و شرايط سياسي و اجتماعي و فرهنگي را تصوير کرده است و به خوبي هويت دگرگون شده مردم را نشان داده است. در تمام طول نهضت امام حسين(ع) – که مي توان به ترتيبي آغاز آن را از اجبار امام حسين(ع) به بيعت با يزيد و انجام آن را در عاشورا دانست – کلماتي که از امام بر جاي مانده، به روشني شرايط حاکم و عدم مشروعيت حاکميت يزيد تحليل شده است و قدر مشترک کلمات امام حسين در واقع بيان انگيزه نهضت عاشورا است. بر اين اساس مي توان علل قيام امام حسين را شيوع و رواج بيش از حد منکرات در عهد خلافت امويان، احياي سنن و ارزشهاي جاهلي، مهجور ماندن اسلام و در يک کلام استحاله دين رسول الله به دست خاندان اموي عنوان کرد. علت العلل قيام امام در هم شکستن قدرت خلافت يزيد به‌عنوان شخصي بود که در صدد ترويج ظلم و فساد و انحراف و سقوط امت اسلامي است. امام در پاسخ به مروان بن حکم چنين مي‌گويد:
«انا لله و انا اليه راجعون و علي الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد و لقد سمعت جدي رسول الله(ص) يقول الخلافه محرمه علي آل ابوسفيان فاذا رأيتم معاويه علي منبري فابقروا بطنه و قد رآه اهل المدينه علي المنبر فلم يبقروا فابتلاهم بيزيد الفاسق.»
ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم. وقتي که امت اسلامي به رهبري مانند يزيد مبتلا شود از اسلام اثري بر جاي نمي ماند. از جدم رسول خدا شنيدم که مي گفت خلافت بر آل ابوسفيان حرام است پس اگر ديديد که معاويه بر منبر من نشسته او را به قتل برسانيد. مردم مدينه او را بر منبر ديدند ولي او را نکشتند، خداوند آنان را به يزيد مبتلا کرد.
بررسي کلام امام حسين(ع) طي اين دوران مويد آن است که منکرات در طول دوران حاکميت بني اميه رواج يافته و معروف منزوي شده و در يک کلام دين اسلام به ارزشهاي قبايلي و جاهلي و عربي استحاله شده بود. امام مي خواست با برانداختن حکومت يزيد و يا شهادت خود و خاندان خويش به وصيت خود (که بيانگر اهداف متعالي نهضت عاشورا و انگيزه امام حسين از قيام است) جامه عمل بپوشاند. امام حسين(ع) در اين دوره به کرات و به صراحت از يزيد و خط مشي حکومت او صحبت مي‌کند.

امام حسين به روشني و صراحت اصلاح امت و امر به معروف و نهي از منکر و زنده نگه داشتن و پاسداري از سيرت رسول الله را هدف اصلي نهضت خود مي داند. در شرايطي که ستم و استبداد در شکل گسترده آن حاکم است و قدرت در دست انسانهاي ناصالح قرار مي گيرد، امام به قول پيامبر استناد جسته و مي‌گويد:
«ايها الناس ان رسول الله قال من راي سلطانأ جائرأ مستحلاً لحرام الله ناکثاً عهده مخالفاً لسنة رسول الله يعمل في عباد الله بالاثم و العدوان فلم يغير عليه بفعل و لا قول کان حقاً علي الله ان يدخله مدخله الاوان هولاء قد لزموا طاعة الشيطان و ترکوا طاعة الرحمان و اظهروا الفساد و عطّلوا الحدود و استاثروا با الفييء و احلّوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غير...»
اي مردم پيامبر خدا(ص) فرمود: هر کس سلطان ستمگري را ببيند که حلال خداوند را حرام مي شمرد، پيمان خدا را مي شکند، با سنت رسول مخالفت مي‌کند و در ميان بندگان خدا به حرام و دشمني عمل مي‌کند، اگر در برابر چنين کسي با کار و با سخن مخالفت و ايستادگي نکند، شايسته است که خداوند آن کس را همنشين سلطان ستمگر قرار دهد. آگاه باشيد که اين زمامداران به پيروي شيطان درآمده اند و پيروي خداي رحمان را رها کرده اند، تباهي را رواج داده و حدود خداوند را به کناري نهاده اند، بيت المال را ويژه خود ساخته اند، حرام خداوند را حلال و حلال او را حرام مي‌کنند و من سزاوارترم تا آن کسي که اين گونه رفتار کرده است...
همانگونه که به روشني از کلام امام(ع) نمايان است، انساني که با قول يا فعل خود با يک نظام جائر مبارزه نکند، سرانجام او و سرانجام آن نظام، مشابه و مشترک خواهد بود. بديهي است رهبري که مي خواهد با مفاسد اجتماعي بجنگد خود کمترين خدشه اي از فساد بر دامنش ننشسته است. يکسره براي خدا حرکت مي‌کند و سخن مي‌گويد. دنيا و زندگي دنيايي به مثابه سايه اي گذرا و بي اعتبار تلقي مي‌شود و عقيده و آرمان آنچنان شيرين و خواستني که مرگ در راه آن مقبول و پذيرفتني مي‌گردد. امام حسين(ع) مهمترين هدف خود را حفظ دين جدش که بزرگترين «معروف» و مبارزه با حکومت يزيد که نماد «منکر» است، ذکر کرده، بر سر اين هدف آنقدر استوار است که جان خود را بر سر امر به معروف و نهي از منکر مي دهد. امام حسين(ع) زيباترين تعابير را دربارۀ نسبت ميان حيات خويش و دين اسلام بيان کرده، مي‌گويد:
«ان کان دين محمد لايستقم الا بقتلي يا سيوف خذيني»
اگر دين محمد(ص) جز با کشته شدن من بر پاي نمي ماند، اي شمشيرها مرا در برگيريد.

ماهيت نهضت عاشورا «احيا اسلام» و يا به تعبير امام حسين(ع) اصلاح دين و امت رسول الله(ص) است. در فاصلۀ 50 سالي که از رحلت پيامبر(ص) مي گذشت اسلام دگرگون شده بود چنانکه علي(ع) نيز در نهج البلاغه از اسلام به پوستين وارونه تعبير کرده است: «لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا»؛ اسلام را همچون پوستين وارونه مي پوشند.
اين وارونگي در حلال شماردن محرمات و محرم و ممنوع دانستن حلالها چهره مي‌نمود روزگاري شده بود که بردن نام علي(ع) جرم بود و اگر هم کسي در مسجدي و يا منبري از علي(ع) نام مي برد، براي هتک و سبّ بود. دگرگوني نهادينه شده بود. يزيد به‌عنوان خليفۀ مسلمين و جانشين پيامبر(ص) عامل به منکرات بود و مردم چنين خليفه اي را با چنين خلق و خوي و آدابي تحمل مي کردند، بلکه مي پذيرفتند. سنت پيامبر(ص) فراموش شده بود و عدالت مطرود گشته بود. ماهيت نهضت «احياي دين» بود و خط مشي امام حسين(ع) براي تحقق احيا دين و اصلاح امت و عدالت طلبي «شهادت» بود. مراد از شهادت به‌عنوان راهنماي نهضت عاشورا اين نيست که امام حسين (ع) درصدد استقرار حاکميت ديني نبوده است. چنانکه امام خميني نيز گفته اند: « آمده بود حکومت هم مى‏خواست بگيرد، اصلًا براى اين معنا آمده بود و اين يک فخرى است و آنهايى که خيال مى‏کنند که حضرت سيد الشهدا براى حکومت نيامده، خير؛ اينها براى حکومت آمدند، براى اينکه بايد حکومت دستِ مثل سيد الشهدا(ع) باشد، مى‏بردند باشد.»
ريشه هاي حماسه عاشورا در جان و خون و ارادۀ ياراني اين چنين پرورده است، چنانچه امام حسين(ع) در نهضت خود پيروز مي شد، حداکثر اين احتمال وجود داشت که صورت جامعه و امت اسلامي تغيير کند. اما تغيير جانها و تحول در عمق جان انسانها تنها از نهضت خونين عاشورا ساخته بود. اگر «حکومت» امام حسين برگ و بار و شاخسار شجرۀ مقدس اسلام را احيا مي کرد، شهادت او ريشه ها را زنده کرد. پيراستن چهرۀ جامعه و افشا کردن حکومت يزيد و ماهيت سلطنت بني اميه نيازمند فداکاري بود.
انقلاب اسلامي ايران نشأت گرفته از يک سلسله عوامل ريشه دار اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي بود که نه فقط ريشۀ آن را بايد در تحولات تاريخ گذشته ايران بررسي کرد، بلکه به لحاظ اعتقادي – ديني ريشه در تحولات تاريخ اسلام، به‌ويژه تاريخ تشيع دارد. در حالي که ساختارهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي ايران قبل از انقلاب زمينه ساز بروز يک جامعۀ دوقطبي مستعد انقلاب بود، عوامل تعيين کننده در پيروزي انقلاب اسلامي سه عامل کليدي بود که جملگي متأثر از فرهنگ نهضت عاشورا بودند. سه عامل تعيين کنندۀ مذکور عبارت بودند از: مکتب اسلام، رهبري امام خميني و حضور مردم حضور همزمان سه عامل فوق با گسيختگي ساختاري نهادهاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي کشور به اضافۀ چند عامل اتفاقي يا تسريع کننده به وقوع يکي از مهمترين حوادث تاريخ معاصر منجر شد؛ انقلابي که خود به‌عنوان نقطه آغاز خيزش تفکر اسلامي در قرن جديد (هجري قمري) تلقي شد و اينگونه نهضت امام حسين(ع) بر قيام مردم ايران تاثير گذاشت و نظام ستمشاهي سرنگون شد.

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:421 آخرين تغييرات:95/11/18
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر