دوشنبه 27 خرداد 1398 - 13 شوال 1440 - 17 ژوئن 2019
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

حوزه انقلابی وروحانیان

حوزه انقلابي وروحانيان

امام خامنه‌اي: حوزه علميه ها بايد همچنان يک «حوزه انقلابي و مهد انقلاب» باقي بماند و رسيدن به اين هدف نيازمند انديشه، تدبير و برنامه‌ريزي دقيق است

حوزه انقلابي وروحانيان

امام خامنه‌اي: حوزه علميه ها بايد همچنان يک «حوزه انقلابي و مهد انقلاب» باقي بماند و رسيدن به اين هدف نيازمند انديشه، تدبير و برنامه‌ريزي دقيق است.


مقدمه:
با عنايت به فرمايشات مقام عظماي ولايت، در ضرورت انقلابي بودن و انقلابي ماندن حوزه و طلبه‌ها، تبيين و نهادينه‌سازي اين امر مهم توسط خود طلاب و ارائه راه‌کار توسط آنان، ضرورتي انکارناپذير دارد. در اين راستا در تمام طلاب به محور هاي زير گوش زد شده است:
ضرورتهاي انقلابي ماندن حوزه و طلبه حوزه به‌عنوان باني انقلاب و مادر نظام اسلامي جلوگيري از انحراف نظام اسلامي جلوگيري از تضعيف حوزه و نظام اسلامي و... شاخصهاي حوزه و طلبه انقلابي معتقد به اسلام سياسي و تشکيل حکومت اسلامي دغدغه‌مند نسبت به ارکان و آرمان‌هاي نظام اسلامي داراي روحية پذيرش مسئوليت‌هاي اجتماعي مورد نياز نظام اسلامي معتقد به آراء وانديشه‌هاي امام خميني ره و مقام معظم رهبري مد ظله العالي و مروج اين گفتمان
آگاه نسبت به جريانات سياسي روز و بصير، همراه با درک بالاي پيچيدگي‌هاي شرايط زمانه
داراي روحية معنوي و ساده‌زيستي متخلق به اخلاق اسلاميحساس در برابر فتنه‌ها و اتفاقات جهاني فعال در مبارزه با استکبار و استثمارمعتقد به وحدت اسلاميحامي مظلومان و مستضعفان عدالت‌خواه عوامل تضعيف روحيه انقلابي در حوزهتفکر جدايي دين از سياستبي‌تفاوتي نسبت به مسائل جامعه عافيت‌طلبي، حاشيه‌نشيني و انزواي اجتماعي رويکرد فردي به فقه تحجر ولنگاري فکري و علمي غرب‌زدگي وابستگي به دولت، جريان‌ها و افراد ذي‌نفوذ رفتارهاي قبيله‌اي دور شدن حوزويان از مردم جدايي حوزه و نظام اسلامي عدم تدوين معارف و احکام مورد نياز نظام اسلامي بزرگ‌‌نمايي کاستي‌هاي نظام اسلامي توقعات غير اصولي تحت تأثير قرار گرفتن از نگرش‌ها و انتظارات ناصحيح مردم از انقلاب اسلامي وجود عوامل نفوذي در حوزهراهکارهاي انقلابي بودن و انقلابي ماندن حوزه و طلبه تبيين مباني و شاخص‌هاي نظام اسلامي از سوي حوزه تقويت بنية علمي،،سياسي و اجتماعي طلاب انقلابي گسترش برنامه‌ريزي شده و حمايت از نهادهاي انقلابي در حوزه ارتقاي فهم سياسي حوزه حمايت از تشکيل گروه‌هاي فکري انقلابي نظريه‌پردازي در باب مسائل مختلف نظام اسلاميگسترش و ترويج ساختاري و نظام‌مند آراء و انديشه‌هاي امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري پررنگ کردن روحية انقلابي در نظام آموزشي (اساتيد، متون و کارکنان) پژوهشي، تبليغي و تهذيبي حوزه تقويت بسيج، ترويج فرهنگ شهادت و جهادتربيت مديران و اساتيد انقلابي شناسايي و حل مشکلات و شبهات ذهني طلاب نسبت به مباني انقلاب اسلامي چينش رشته‌هاي تحصيلي حوزه بر اساس نيازهاي نظام اسلامي
براي هر انقلابي است:
1. نه نظارت نه دخالت:
برخي بر اين باور بوده و هستند که قلمرو کار و مسؤوليت روحانيان مشخص است: شناخت اسلام و احکام آن و شناساندن آن به مردم، تقويت مسائل معنوي، گسترش مسائل فرهنگي و تربيتي، تعليم و تربيت و...
ساختار وجودي حوزه ها و روحانيان به گونه اي ست که با کارهاي سياسي و اجتماعي، اداره و اجر، برنامه ريزي و قانونگذاري ناسازگار است. اين گونه امور را بايد به اهل فنّ و سياست واگذارد. روحانيان چون در اين زمينه ها تخصص لازم و تجربه کافي را ندارد، نبايد در امور سياسي و اداره کشور، دخالت کند، بلکه بايد در حاشيه و از دور به نظارت اخلاقي و ارشادي بپردازد.
صاحبان اين انديشه، در اصل انزوا و کناره گيري روحانيان از مسائل سياسي و اجرايي، اتفاق نظر دارند، ليکن، هر يک به دليلي که بدان اشاره مي‌کنيم:
2. سکولاريسم:
پيروان اين بينش، بر اين پندارند که دين و هر چيزي که جنبه قداست و معنويت دارد، بايد از روابط و فعاليتهاي اجتماعي بر کنار باشد. بنابراين پندار، دين، منحصر و محدود در امور فردي است و با مقوله هاي سياست و اجتماع ناسازگار است.
ريشـه و اساس اين تفکر را بايد در موضع گيريهاي مغرب زمين در مقابل دين جست.
آنچه امروز در غرب، به‌عنوان کليسا و واتيکان، مظهر معنويت شناخته مي‌شود، حوزه مسؤوليتش، فقط دعا و اجراي مراسم ويژه در زمانها و مکانهاي مخصوص است و کاري به کار سياست و اجتماع ندارد، از اين روي، دين در تحولات و حوادث اجتماعي کشورهاي غربي نقش و تأثيري ندارد و براي آن جايگاهي در نظر گرفته نمي شود.
در کشور ما نيز، روشنفکران غير مذهبي، معمول، تحت تأثير همين بينش قرار گرفتند و با هر نوع فعاليت و دخالت دين در امور اجتماعي به مخالفت برخاستند. اين طرز تفکر، در بين بسياري از روشنفکران به اصطلاح مذهبي و ملي گرايان، رواج يافت و در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي، بروز و ظهور بيشتر يافت، تا آن جا که اينان خواستار برگشت امام و روحانيان به قم شدند و بر اين نظر اصرار مي ورزيدند.
اين نظر، يا برخاسته از عدم شناخت اسلام و روحانيان شيعه است و يا برخاسته از اغراض سياسي.
ديني که سياست جزء ماهيت و جوهره آن است و رهبرانش (ساسة العباد) معرفي شده اند و همه افراد امت اسلام را مسؤول سرنوشت يکديگر مي داند: (کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعيته)1 و(اهتمام به امور مسلمانان)2 را از نشانه هاي جامعه سالم اسلامي بر مي شمارد، چگونه اجازه مي دهد که کارشناسان و متخصصان آن مکتب، از سياست و اجتماع به دور باشند و از کنار حوادث واقعه بي تفاوت بگذرند.
اسلام، ديني است که هم به ساختن و پرداختن فرد اهميت مي دهد و به آن دعوت مي‌کند و هم به ساختن و پرداختن جامعه.
امام، آنان که اين انديشه را در جامعه اسلامي ايران طرح مي کردند و بر آن پاي مي فشردند، داراي طرح و برنامه مي دانست که براي انزواي روحانيان طرح کرده بودند3.
3.جدايي دين از سياست:
عده اي ديگر بر اين باور بوده و هستند که اساس، مسائل ديني را نبايد با مسائل سياسي و اجتماعي يکي دانست و به هم آميخت، بلکه دين چيزي است و سياست چيز ديگر. سياست با دروغ، دغل، خدعه و... همراه است و شريعت و ديانت از اين گونه امور، منزّه و به دور. بنابراين، بين ديانت و سياست نمي توان جمع کرد. اينان، براساس همين باور نادرست و برداشت ناصحيح از دين و معارف الهي، هرگونه دخالت روحانيان و علماي ديني را در امور سياسي و اجتماعي، خلاف شرع دانسته و برانزوا و دوري آنان از مسائل سياسي اصرار مي ورزند. (آخوند سياسي) در نظر آنان يک فحش تلقي مي شد و مي‌شود. در منطق آنان پرداختن به امور سياسي و اجتماعي خلاف شأن و مقام روحانيان است. فرقي نمي کند که نظام طاغوتي باشد يا اسلامي. اين تفکر، هم در ميان مردم معمولي هواداراني داشت و دارد و هم در حوزه و در بين برخي از اهل علم رواج دارد و تبليغ مي‌شود.
در مجموع، تز استعماري جدايي دين از سياست، که ريشه در تفکر سکولاريسم غربي دارد، در نزد اينان، مقبول افتاد و بر اين اساس، قبل و بعد از انقلاب، در برابر امام و روحانيان معتقد به مبارزه سياسي، موضع گرفتند.
اينان، بسياري از نوآوريهاي انقلاب را بدعت و خلاف شرع مي دانند، پرونده اين مقدس نمايان و متحجران داستاني طولاني دارد. در دوران سياه که عالمان مبارز، در زندانهاي مخوف طاغوت به سر مي بردند و يا از اين شهر به آن شهر تبعيد مي شدند، اين گروه خون به دل مجاهدان في سبيل اللّه کردند و گلوله زخم زبانشان، هزار بار بيشتر از باروت سرب جگر و جان مبارزان را مي سوخت. امام از آنان دل پرخوني داشت و با سوز و گداز مي گفت: در شروع مبارزات اسلامي... عده اي مقدس نماي واپسگر، همه چيز را حرام مي دانستند و هيچ کس قدرت اين را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلي که پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختيهاي ديگران نخورده است. وقتي شعار جدايي دين از سياست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهين غرق شدن در احکام فردي و عبادي شد، قهراً فقيه هم مجاز نبود که از اين دايره و حصار بيرون رود و در سياست و حکومت دخالت نمايد.
سوگمندانه پرونده تفکر اين گروه هنوزهم بسته نشده است. گرچه شيوه خود را عوض کرده اند، اما انديشه، همان انديشه پرهيز از سياست و حکومت و نزديک نشدن حوزه به اين مسائل است. نه تنها حاضر نيستند قدمي براي تثبيت مشروعيت نظام بردارند، بلکه همواره مي کوشند تا به بهانه حلال شدن حرامها و مانند آن، نظام و مسؤولان آن را زير سؤال ببرند. اگر خلاف شرعي در گوشه اي از مملکت از فردي سربزند که وابسته به نظام است، فرياد وا اسلاما سر مي دهند و حسرت ولايت زمان شاه را مي خورند!
در هنگامي که جوانان با ايمان و عاشق و دلباخته دين و ولايت، فوج فوج به مسلخ عشق مي رفتند و با شعار (لبيک يا خميني) به ياري دين و تشيع مي شتافتند، و با دشمنان خدا نبرد مي کردند. آنان فرهنگ شهادت و شهيدان را به سخره مي گرفتند و با طعن و کنايه، جنگ و دفاع مقدس را زير سؤال مي بردند5.
در کرسي درس و تدريس از کتاب طهارت و صلات و... صرف نظر نکرده و نمي کنند و هرگز حاضرنشده و نمي شوند که براي تنگناهاي فقهي و گرههاي شرعي نظام، راه حلي ارائه دهند و مشکلي از مشکلات قانوني نظام راحل کنند.
بطلان اين انديشه و سستي اين نظريه (جدايي دين از سياست)، چنان روشن است که نيازي به پاسخ ندارد.
فقط به اين نکته بسنده مي‌کنيم که اين گروه، با ادعاي ولايت و تقدسي که دارند، اگر در عصر پيامبر(ص) و علي(ع) مي زيستند چه مي کردند؟ آيا به اين بهانه که رسول خدا(ص) و علي(ع) به مسائل سياسي، اجتماعي، اقتصادي و نظامي جامعه مي پردازند و در حلّ و فصل نزاعها و کشمکشهاي مردم دخالت مي‌کنند و با حضور در متن جامعه، حوادث واقعه را زير نظر مي گيرند و با تهاجم دشمن در جبهه نظامي و سياسي و فرهنگي مبارزه و مقابله مي‌کنند، اين امور را دخالت در سياست مي دانستند و از آن پرهيز مي کردند؟
آيا به اين دليل که ممکن است در اجراي احکام اسلام و پياده کردن عدالت اسلامي گرفتار غيبت و يا دروغي در گوشه اي از مملکت بشوند و يا شخصي در يکي از نهادها و ادارات خلاف شرعي مرتکب بشود، از اساس با حکومت و نظام اسلامي به مخالفت برمي خاستند؟
اين مقدس مآبان، که بر خواندن زيارت جامعه تأکيد مي ورزند، با جمله (ساسة العباد و ارکان البلاد)، چگونه برخورد مي‌کنند و از سياست چه معني و مفهومي براي خود دارند؟


4.استبداد ديني و انحصار طلبي:
با پيروزي انقلاب اسلامي، ضربه اساسي بر پيکر استعمار وارد آمد. هيبت استکبار فرو ريخت و ابرقدرتها تحقير شدند. با اعلام شعار (نه شرقي و نه غربي)، که آن را استراتژي مي دانستند نه تاکتيک، طرح مشترک جهانخواران و جبهه متحد ضد انقلاب در داخل، براي نابودي انقلاب و بيرون راندن روحانيان از صحنه سياست و مديريت کشور، به اجرا در آمد. ورشکسته هاي سياسي نيز با آنان هم صدا شدند و چهره هاي درخشان روحانيان و ياران امام را نشانه گرفتند. تمام تلاشهاي مخالفان داخلي و خارجي، در يک نقطه متمرکز شده بود: کنار زدن روحانيان از متن مبارزه و سياست. زيرا روحانيان را سدّ نفوذ ناپذير در مقابله سلطه خود مي دانستند. اخوان الشياطين، براي اجراي اين طرح و توطئه،دست به کار شدند و به شايعه پراکني و يأس آفريني مشغول. اين بار، ترفند ديگري زدند و به‌عنوان جلوگيري از (استبداد عمامه و نعلين) و (ديکتاتوري ملاها) و (انحصار طلبي) و... به ميدان آمدند.
برخي از آنان دخالت روحانيان را در امور مملکت، موجب فنا و نابودي اسلام شمردند:
کنار رفتن براي آقايان [روحانيان] يک تکليف شرعي است، چون اسلام در اين سرزمين در خطر نابودي است.
امام در اوج بود و اين قلّه را نمي توانستند ناديده بگيرند، از اين روي نوشتند: امام خميني، مظهر مبارزه است و مقاومت، اما مملکت و کار سازندگي اش را بايد به دست مردان سياست سپرد.
به اين سخنان هم بسنده نکردند، بلکه دخالت روحانيان را در امور سياسي و اجتماعي، نوعي (فاجعه اجتماعي) خواندند:
روحانيان بايد رسالت خود را به‌عنوان وجدان آگاه و بيدار جامعه انجام دهد و مملکت را کساني بايد به عهده داشته باشند که اهل سياست باشند. آنچه که به‌عنوان فاجعه اجتماعي مي تواند تلقي شود، سپردن کار واداره امور به دست مذهبيون در تمام شؤونات مملکتي است.
با (ولايت فقيه) مخالفت ورزيدند و آن را با لحن توهين آميزي، نوعي (کلاه گذاري) بر سر ملت دانستند.
برخي ديگر، از(استبداد صغير)11 دم زدند و به مردم هشدار وآماده باش دادند.
بالآخره، گروهي هم با طرح اين مسأله که اگر روحانيان وارد مديريت کشور شود، انقلاب در انحصار انديشه و گروهي خاص قرار خواهد گرفت، با چماق (انحصار طلبي) و انحصار گرايي به جان انقلاب و روحانيان افتادند.
در نشريه حزب خلق مسلمان مي خوانيم:براي قاطبه مردم و روشنفکران مسأله به اين شکل مطرح مي‌شود که به هر حال يک طبقه دارد قدرت و لطه خودش را بر سايرطبقات اعمال مي‌کند. چنين چيزي با روح انقلاب منافات دارد و قابل پذيرش نيست.
سستي اين انديشه نيز روشن است. اسلام، يکي از شرايط رهبري و ولي امر را (عدالت) مي داند و به پيروان خود دستور مي دهد: در (حوادث واقعه)، به فقيهي رجوع کنيد که در درجه اول خود ساخته و خدا باور باشد و از خواهشهاي نفساني و ترفندهاي شيطاني رهيده. اين چنين فقيهي اگر با رأي و انتخاب مردم در رأس قدرت قرار گيرد و نظارت و اداره جامعه را به عهده گيرد، نه تنها مستبد و انحصارگر نخواهد شد، بلکه با هرگونه انحصار و استبداد مبارزه خواهد کرد.
امام، در پاسخ اين گونه افراد مي‌گويد:
اينهايي که دور هم جمع مي شوند و مي‌گويند: ما از ديکتاتوري پهلوي خارج و به ديکتاتوري عمامه و نعلين رسيديم، از ديکتاتوري نمي ترسند... از اسلام مي ترسند... از آن که سيلي خورده اند مي ترسند.
علاوه، هيچ کس نگفته و نمي گويد که درپذيرش مقام و مسؤوليت در نظام جمهوري اسلامي، لباس روحانيان شرط است و خصوصيتي دارد. لياقت و شايستگي ميزان و معيار است، چه روحاني باشد و چه غير آن.
5. نظارت نه دخالت:
نظر ديگر، انزوا و کناره گيري حوزه و روحانيان را از مسائل سياسي و حوادث واقعه، روا نمي داند.
در اين ديدگاه، روحانيان، بايد با حضور در زمان و شناخت اسلام و انسان و نيازهاي بشري، همواره پيشتاز و جلودار باشد. بي تفاوتي و دور بودن از سرنوشت مردم مسلمان را براي روحانيان عيب بزرگ مي شمارد و هدايتگري و خيرخواهي و روشنگري و در يک کلمه (نظارت) را کار اساسي و اصلي روحانيان و حوزه ها مي داند. امّا دخالت مستقيم در مديريت مملکت و به دست گرفتن کارهاي اجرايي را به صلاح روحانيان نمي داند.
اين نظر، گاهي از سوي ملي گرايان مطرح مي‌شود و گاهي از سوي نويسندگان مسلمان و روشنفکران مذهبي.
هر يک، براي خود دليل و توجيهي دارند که با ارائه آن مي توان به انگيزه هاي مخالفت آنان با دخالت روحانيان در امور اجرايي آشنا شد و به رمز پافشاري آنان بر نظارت روحانيان پي برد.
برخي بر اين باورند که روحانيان، نهادي است مردمي و در ارتباط با روح و روان مردم براي انجام اين رسالت، به پشتوانه و جايگاه معنوي ويژه اي نياز دارد تأثير گذاري روحانيان در نفوس ضروري است و غير قابل انکار. وقتي در اين رسالت مي تواند موفق باشد که حرمت و قداستش در ديد مردم محفوظ و مصون باشد.


6. روحانيان و امنيّت:
پس از هر حرکت عظيم و تحولي ژرف و گذرا دوراني به دوران ديگر، بسياري از قيد و بنده، مي گسلد و برخي خود را رها مي پندارند و به هرج و مرج دامن مي زنند. اين ناهنجاري اجتماعي، شدت مي يابد اگر نيروهاي مرموز و ماجراجو، هيزم بيار معرکه باشند.
در انقلاب اسلامي ايران، که عظيم ترين دگرگوني قرن بود، چنين وقايعي به وقوع پيوست و دامن گسترد. عوامل مزدور و خرابکار، براي ناامن جلوه دادن اوضاع کشور، بازداشتن حرکت انقلاب از پيش روي و فتح سنگرهاي جديدتر، دست به خرابکاري آلودند. کميته ها و تشکلهاي مردمي، براي دفع اين حرکت فاشيستي، پاگرفتند. روحانيان که از مردم بود ودر متن مردم مي زيست به طور طبيعي در اين حرکت عظيم دفاعي نقشآفرين بود و جلودار. امام با تأييد و پشتيبانيهاي کارساز خود، به اين حرکت شتابي بيشتر داد:امروز، روزي است که مملکت بايد حفظ بشود. در هر شهر، بايستي کميته هايي تشکيل شود با نظر علما و معتمدين که از شهر حفاظت شود.
روحانيان، در اين عرصه، بازويي بود توانمند براي انقلاب و رهبري. در اين سنگر مقدس، توانست به محافظت از ذخائر کشور و دستاوردهاي، انقلاب، مردم و... بپردازد و دشمن را زمين گير کند و مأيوس
7.روحانيان و قضاوت:
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، خيانتکاران، جفاپيشگان، عاملان رعب و وحشت، غارتگران اموال عمومي، وابستگان به اجانب و... در دست صالح مردان گرفتار آمدند. مي بايست با موازين شرع به کيفر اعمال ضد انساني خود برسند. مرجعي لازم بود که تکليف اين گونه افراد سرسپرده به رژيم و مهره هاي نظام پيشين را مشخص سازد. رهبر انقلاب، با فرمان تشکيل دادگاههاي انقلاب، مرجع اين امور را مشخص کرد. در رأس اين دادگاهه، عالمان وارسته و آشناي به قضاي اسلامي قرار داشتند. اينان با شناختي که از اسلام و قوانين حياتبخش آن داشتند، مفسدان في الارض را محاکمه و به کيفر رساندند.
روحانيان در اين سنگر، عميق ترين زخم را بر پيکر استکبار جهاني زد و شفابخش ترين مرهم را بر سينه هاي مجروح پابرهنگان و مظلومان.
از اين سنگر، در هم شکست توان و نيروي دشمن را و مهره هاي فسادآفرين و شرگستر را از زمين خدا محو کرد، تا نيروهاي صالح بتوانند ببالند و رشد کنند.
امام خميني، ضمن تشکر از علماي بزرگ دست اندرکار قضا مي‌گويد:
موجب سرافرازي يک ملت است که در مدت بسيار کم، با همه مشکلات و با اين که مهيا نبودند علماي ما براي قضاوت، امر قضاوت ارتباط با آنها نداشته است، مع ذلک، موفق شده اند و تاکنون خدمتهاي فراوان کرده اند.علي رغم اين خدمت بزرگ علما از طريق دادگاههاي انقلاب اسلامي به مردم و اين مرز و بوم، گروهي دايه از مادر مهربان تر، همواره آيات (رأفت) و (رحمت) اسلامي را مي خواندند، بر کار دادگاههاي انقلاب و روحانيان، خرده مي گرفتند.اينان، به زير تيغ گرفتن (مفسدان في الارض) را با رحمت خداوندي و رأفت اسلامي، به پندار خود، ناسازگار مي ديدند و اين را مايه برگشت مردم از اسلام و روحانيان مي پنداشتند. به امام نامه نوشته و بر مرگ جنايت پيشگان، افسوس خوردند:جاي بسي تأسف و تأثر است که آيين (رحمة للعالمين) را چنين تغيير چهره داده و از گروندگان و شيفتگان انقلاب، ضدانقلاب، ساخته ايم و به جاي درختان رحمت، تيغهاي شقاوت و خصومت نشانده، اسلام عزيز، مطرود و منفور از آب درآيد.
اينان، فکر نکرده اند يا فکرشان نرسيده که اگر از به عدالت سپردن مجرمان، دست برداريم، بايد قضاي اسلامي را کنار بگذاريم. چگونه مي‌شود با کساني که در هلاکت و نابودي (حرث) و (نسل)38 گام بر مي دارند، با رحمت و رأفت برخورد کرد و بر آنان دل سوزاند.
اين نوع دلسوزاندنه، برخلاف پندار به اصطلاح رأفت مداران، به زيان اسلام و روحانيان و مردم است. رأفت نابج، دامنه شر را مي گسترد و انسانهاي شرور را بي باکانه به ميدان مي آورد و مايه سلب آسايش و امنيت مردم و جامعه مي‌شود.
بالآخره روحانيان در سنگر دادگاههاي انقلاب، از آغاز تا به امروز، با همه آن کارشکنيها و بهتانه، به کار خود ادامه داد و مايه افتخار ملت و دين شد.
8. روحانيان و اسلاميت انقلاب:
انقلاب اسلامي، حرکتي است بنيادي و ژرف، به سوي ارزشهاي اسلامي و حاکميت دين. در اين انقلاب مبارزه هدف نيست، بلکه وسيله اي است براي رسيدن به تحقق و عينيّت بخشيدن ارزشهاي ديني در ميدان عمل و اجرا.
شعار مردم که از شعور آنان بر مي خاست نيز اين بود: (استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي). در واقع مردم در راهپيماييهاي باشکوه و تظاهرات سراسري، به طور طبيعي، به اسلام و حکومت اسلامي رأي داده بودند و احتياجي به برگزاري رفراندم نبود. اما براي اثبات اين حقيقت از لحاظ حقوقي و سياسي در سطح جهان، امام خميني به دولت موقت مأموريت داد که زمينه برگزاري رفراندم را فراهم سازد تا مردم شِکل نظام اسلامي را برگزينند. و آنان نيز برگزيدند: (جمهوري اسلامي) نه يک کلمه کم نه کلمه زياد.
گروهها و افرادي که در جهت (نفي اسلاميت انقلاب) حرکت مي کردند، دست به کار شدند و با جوّسازي و ايجاد شک و ترديد و ترسيم آينده مبهم و نامعلوم از حاکميت اسلام، مي خواستند درصد آراي مردم را پايين بياورند، تا بتوانند نام ديگري بر آن نهند: جمهوري دموکراتيک يالله از تريبونهايي که در اختيار داشتند، گفتند:
با آن که مذهب اسلام و به خصوص آيين شيعه و روحانيون. سلسله جنبان اين نهضت عظيم اجتماعي است و با آن که رهبري و پيشوايي انقلاب در دست بزرگمردي است روحاني، به بيراهه خواهيم رفت اگر اين انقلاب ملي و ضداستعماري را صرفاً يک جنبش مذهبي بدانيم.
منابع:

1.(ميزان حکيمه)محمدي ري شهري
2.(اصول کافي )ثقه الاسلام کليني
3.مجموعه رهنمود امام خميني (ره)
4.(وسايل الشيعه ) شيخ حر عاملي
5.(انقلاب ايران در دو حرکت)مهندس بازرگان

توسط: محمد اسماعيل زارع رئيس اداره تبليغات اسلامي مرودشت

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:504 آخرين تغييرات:95/11/26
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر