دوشنبه 27 خرداد 1398 - 13 شوال 1440 - 17 ژوئن 2019
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

شهادت حضرت زهرا(س) در منابع اهل سنت

شهادت حضرت زهرا(س) در منابع اهل سنت


در ابتدا بيان يک نکته لازم است و آن اين که ما هيچ انتظاري از اهل تسنن نداريم که قضاياي شهادت حضرت زهرا(ع)را به صورت تمام و کمال در کتاب هاي خود حکايت کنند و علماي آنان به روشني به آن اذعان داشته باشند.
آيا از کساني که در قلب آنان محبت خلفا حاکم است، انتظار داريد که بر اين فجايع صحه گذارند، هرگز! چرا که حب الشي ء يعمي و يصم.آنان که قايعي همچون غدير را که اسناد آن در آثارشان متواتر و بدون شبهه است، تاويل و تحريف مي‌کنند و بر آن توجيهاتي مي آورند، بديهي است که در مورد، اين وقايع فضاحت بار و ننگين به شبهه افکني و انکار بپردازند. در اين فصل ابتدا به مظلوميت اميرالمؤمنين(ع)اشاره مي‌کنيم و در ادامه تحليل نهايي را به قضاوت شما مي گذاريم.
غربت اميرالمؤمنين علي(ع)

کوتاهي مردم در حمايت و رعايت اهل بيت(ع)قابل انکار نيست، در اين امتحان-جز تعدادي انگشت شمار-همگان به مصلحت دنياي خود انديشيدند و آخرت را ناديده انگاشتند. بزرگان اهل سنت از عايشه حکايت کرده اند که:
«تا هنگامي که فاطمه زنده بود، علي در ميان مردم از وجهه و آبرويي برخوردار بود؛ ليکن چون او از دنيا رفت، مردم از علي نيز روي تافتند.»(1)
تنهايي و غربت خاندان پيامبر(ص)به آن جا انجاميد که شب ها- و گاه حتي روزها- علي(ع)زهرا(ع) را بر مرکبي سوار مي‌نمود و دستان حسن و حسين(ع)را مي گرفت و خانه ياران پيامبر(ص)دق الباب مي‌نمود و حق خويش را بدانها يادآور مي شد و آنان را به ياري مي طلبيد؛ ليکن صد افسوس، در جواب چيزي جز اين نمي شنيد:
«اينک کار از کار ما گذشته و ما با ابوبکر بيعت کرده ايم؛ چرا بيشتر ما را نخواندي تا با تو پيمان ببنديم؟!»
امام در جواب مي فرمود:
«آيا جنازه پيامبر(ص)را بر زمين وامي نهادم و به نزاع در خلافت برمي خاستم؟!»(2)
برخي نيز وعده ياري مي دادند؛ ليکن به عهد خود وفا نکرده و غربتي ديگر قلب تنها مرد شهر پيامبر(ص)را مي آزرد.(3)
گروهي از انصار در نشست هاي پنهاني خود خلافت را حق مسلم اميرالمؤمنين(ع)عنوان مي کردند؛ ليکن درصدد احقاق آن و بازگرداندند آن بر نيامدند. ابوبکر نيز- پس از خطبه فدکيه فاطمه زهرا(ع)-در سخنان خود(به اين نشست ها اشاره کرد و)اين گفتار را سفيهانه خواند و آنان را تهديد نمود.)(4)
در يک تقسيم بندي مي توان مردم را پس از رحلت پيامبر(ص)در سه گروه جاي داد:
گروه اول: که اکثريت مردم را شامل مي شد و متشکل از صحرانشينان و مردم پست و بي فرهنگي بود که از خود فکر و نظري نداشتند و در پي هر هياهويي به راه مي افتادند.
اينان در پي برپايي غوغاي غصب خلافت به پيروي از آن هايي برخاستند که بيشتر مردم فرياد مي کشيدند و دژخيمانه تر رفتار مي کردند.
گروه دوم:که بعد از گروه اول بيشترين تعداد را داشتند، از چند دسته تشکيل مي شدند:
نخست: کساني که نسبت به اميرالمؤمنين علي(ع)حسادت مي ورزيدند.
ديگر: آن ها که کينه هايي از وي به سبب کشته شدن نزديکان و دوستان به دست آن حضرت داشتند.
و نيز:آن ها که از عدالت او مي هراسيدند.
اين چند دسته نيز به ياري غاصبان خلافت شتافتند و اگر ابوبکر را ريبنده اين مسند نمي دانستند؛ ليکن مي گفتند: او از علي آرام تر و نرم تر است.
گروه سوم: آن اقليت بودند که مخالف ابوبکر بودند که در ميان آن ها بيشتر به امامت اميرالمؤمنين علي(ع)ايمان داشتند، اما از آن جا که حضرتش در چنگال غاصبان غريب مانده بود جز اندکي دست از ياري او کشيدند و او را تنها وانهادند.
يکي از ياران پيامبر(ص)در پاسخ به سليم گفت:
«فتنه اي براي ما رخ داد که دل و گوش و چشم ما را گرفت(و قدرت) تشخيص و بصيرت ما را ربود.»(5)حذيفه نيز در اين باره مي‌گويد:
«مشکل ما بس دشوارتر از آن بود که گمان مي رفت؛ به خدا سوگند! بصيرت ديده ها رفت و يقين مان زايل شد؛ حق ستيزان بسيار و حق جويان اندک بودند...به خدا سوگند! چشم و گوش ما بسته شد و از مرگ هراسان شديم و دنيا در نظرمان جلوه کرد».(6)
ماجراي هجوم و تحليل نهايي

 

حال در اين قسمت با متذکر شدن برخي نکات مهم پيرامون مطالب ذکر شده در فصل هاي قبل، قضاوت و نتيجه گيري نهايي را به عهده وجدان خوانندگان مي گذاريم.
اولاً: با توجه به رواياتي که در فصل دوم از علماي اهل تسنن آورديم، نتيجه مي گيريم که ماجراي يورش به اهل بيت و آتش زدن خانه و شهادت حضرت محسن(ع)و شکستن پهلوي حضرت زهرا(ع) همه و همه در روز بيعت گرفتن، انجام شده است.
ثانياً: کوتاه بودن مدت زندگي حضرت زهرا(ص)بعد از پيامبر اکرم(ص)چيزي است که همه بر آن اتفاق دارند.(7)بيشترين مدتي که حضرت فاطمه(ع)بعد از شهادت پيامبر(ص)زندگي کردند را مورخين شش ماه و کمترين آن را چهل روز بيان کردند.
ثالثاً: سن حضرت زهرا(ع)در هنگام شهادت هيجده سال بيشتر نبوده است؛ البته لازم به ذکر است در اين مورد بين علماي خاصه و عامه اختلاف وجود دارد که از اختلاف در سال تولد مبارک آن حضرت نشات گرفته است؛ علماي اهل تسنن تولد حضرت را قبل از بعثت مي دانند اما دانشمندان شيعه از جمله، کليني، ابن شهر آشوب، علي بن عيسي، مجلسي، بحراني و...سالد تولد حضرت را پنجم بعثت مي دانند. دليل بزرگان شيعه، حديث صحيحي است که علماي اهل تسنن هم آن را آورده اند(8) که در شب معراج، جبرائيل سيبي خوشبو براي پيامبر(ص)آورد و حضرت آن را تناول کردند و تولد با سعادت حضرت زهرا(ع)بعد از آن واقعه بوده و از آنجا که معراج پيامبر(ص)بعد از بعثت بوده است، پس نظر شيعه را که حضرت زهرا(ع)پنج سال بعد از بعثت به دنيا آمده اند، تاييد مي‌کند.
از آن جا که همه اذعان دارند حضرت صديقه طاهره(ع)در سال يازدهم هجري وفات نمودند، پس نتيجه مي گيريم سن حضرت در هنگام شهادت هيجده سال بيشتر نبوده است.
رابعاً: هيچ تاريخي اعم از شيعه و سني، هيچ گونه بيماري خاصي براي حضرت زهرا(ع)در هنگام حيات پيامبر اکرم(ص)و در مدت بسيار کوتاهي که بعد از پدر بزرگوارشان در قيد حيات بودند، ذکر نکرده است.
حال جاي اين پرسش است که چه عاملي باعث درگذشت حضرت زهرا(ع)در مدت بسيار کوتاه بعد از پدر گراميشان شده است، در حالي که آن حضرت جوان بودند و بيش از هيجده سال نداشتند، آيا علت درگذشتشان چيزي غير از ضرب و شتم، شکستن پهلو و سقط فرزندش در جريان بيعت گرفتن است؟! همان گونه که برخي از علماي اهل تسنن در کتاب هايشان به آن اشاره کرده اند.
حمويني جويني شافعي در«فرائد السمطين»، جلد دوم، صفحه35 از پيامبر(ص)روايت مي‌کند:
«فتقدم علي محزونه...مقتوله؛ پس(حضرت زهرا(ع»بر من وارد مي‌شود، در حالي که غمگين است... و در حالي که کشته شده است.)
براساس آنچه گذشت بايد اقرار کنيم آن عواملي که باعث شهادت حضرت زهرا(ع)شده است و اهل تسنن بعضاً در برابر آن سکوت مي‌کنند و يا به انکار آن مي پردازند؛ چيزي است که با اندکي مطالعه و بررسي در کتاب هاي آنان بر هر عقل سليم و دور از زنگار تعصب مشخص مي‌شود، البته شايان ذکر است که ائمه معصومين (ع)و پاسبان مکتب نبوي و کساني که اهل تسنن نيز به شرافت و بزرگي آنان اعتراف دارند و آنان را مورد احترام قرار مي دهند، همه آن عوامل و شواهد را براي طالبان حق و حقيقت بيان نموده اند:
امام صادق(ع)فرمودند:«کان سبب وفاتها، ان قنفذ مولي الرجل لکزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسناً و مرضت من ذلک مرضاً شديداً؛(9)همانا سبب وفات حضرت فاطمه(ع)اين بود که، قنفذ غلام آن فرد(عمر) به دستور او با قلاف شمشير بر بازوانش کوبيد که منجر به سقط(حضرت)محسن (ع) شد، و (فاطمه زهرا(ع» در اثرآن (جراحات و لطمات)به شدت مريض شدند(و به شهادت رسيدند»).
خداوند متعال در شب معراج به پيامبر اکرم(ص)فرمودند: اما در مورد دخترت فاطمه، پس به او ظلم مي‌شود و حقش را غاصبانه مي گيرند همان ميراثي که تو برايش قرار مي دهي، و او را مورد ضرب و شتم قرار مي دهند در حالي که حامله است و بدون اجازه وارد حريم و منزلش مي شوند،. .. آن گاه در اثر اين ضربات فرزندش را سقط مي‌کند و به شهادت مي رسد.»(10)
سانسور خبري و ممنوعيت نقل حديث

 

در اين جا شايسته است که به شرايط و وضع حاکم بر نقل تاريخ و حديث از زمان بعد از شهادت پيامبر اکرم(ص)و سانسورهاي خبري که توسط دستگاه اعمال مي شد، اشاره اي کنيم تا مشخص شود که رسيدن حقيقت طريق کتاب هاي تاريخ اهل تسنن، تا چه اندازه مشکل است سانسور خبري که يک سياست برنامه ريزي شده بود از کنار بستر پيامبر(ص)شروع شد، آن جايي که پيامبر(ص)در لحظات آخر عمر پر برکت خود قلم و کاغذ طلب کردند تا تکليف امت را براي چندمين و آخرين بار، بعد از خود مشخص نمايند، عمر فرياد زد:
«دعوه انّ الرجل ليهجر حسبنا کتاب الله؛ رهايش کنيد اين مرد را! همانا اين مرد هذيان مي‌گويد: کتاب خدا ما را بس است.»(11)
آن گاه جمعي به حمايت از عمر برخاسته و گفتند: عمر راست مي‌گويد، و عده اي ديگر با آن ها به مخالفت برخاستند؛ لذا در کنار بستر پيامبر نزاع بالا گرفت، پيامبر(ص)به آن ها فرمودند: از نزد من خارج شويد که نزاع و درگيري در نزد من سزاوار نيست.
بي شرمي و بي حرمتي تا کجا؟ آيا اين بود مراعات مقام کسي که خداوند درباره اش مي فرمايد:(و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي)(12)؟!
سانسور خبري بعد از شهادت پيامبر(ص)با قوت و قدرت بيشتري ادامه يافت. ابتدا ابوبکر بر آن شد که پس از جمع آوري احاديث و وقايع تاريخي آن ها را بسوزاند و اين کار را عملي کرد، و حتي تمام احاديثي که خود نوشته بود در‌آتش سوزاند،(13)و دستور داد:«از پيامبر حديث نقل نکنيد و به قرآن مشغول باشيد».(14)
در زمان عمر نيز اين منع حديث و سانسور خبري به شدت دنبال شد، عمر اعلام کرد:«من مي خواستم سنت هاي پيامبر(ص) را بنويسم؛ لکن امت هاي گذشته را به ياد آوردم که با نوشتن بعضي کتاب هاي و جمع آوري تاريخ و توجه زياد به آن ها از کتاب آسماني خود باز ماندند، لذا من هرگز کتاب خدا و قرآن را با چيزي در هم نمي آميزم!»(15)
در زمان عثمان، مبارزه دستگاه خلافت عليه نقل احاديث و تاريخ شديدتر شد اگر عمر در دوران خود صحابه پيامبر(ص)را مي آزرد و ايشان را تحت نظر داشت و نوشته هاي آن ها را مي سوزاند، در عوض عثمان براي جلوگيري از بازگويي تاريخ و حديث، ياران بزرگ پيامبر(ص)را شکنجه، تبعيد و حتي به قتل مي رساند! مثلاً ابوذر را به صحراي خشک و بي آب و علف(ربذه) تبعيد کرد تا در غربت جان داد و يا عمار ياسر که چنان او را زدند که بيهوش بر زمين افتاد.(16)
آري! با اين بهانه ها، مانع شدند که احاديث گوهر بار نبوي به نسل هاي بعدي منتقل شود، شايد آن ها از زير سوال از زير سوال رفتن حکومت غاصبانه خود مي هراسيدند و يا نمي خواستند نسل هاي بعدي از ننگ فجايع و جنايات شان خبر دار شوند.
ولي امير المؤمنين علي(ع)در زمان حکومت خود به نشر حديث پرداختند؛ به طوري که از مال شخصي خود که از زراعت به دست مي آوردند، شش هزار نفر را استخدام کردند و در مسجد کوفه به آنان حديث تعليم مي‌نمودند؛‌ لکن آن هايي که رفتار آن حضرت را مخالف منافع دنيوي خويش ديدند با او به مخالفت پرداخته و جنگ هاي جمل، صفين و نهروان را به راه انداختند تا نگذارند اسلام حقيقي آشکار گردد.
بعد از اميرالمؤمنين علي(ع)معاويه دست به سياستي جديد زد که هنوز تاريخ اسلام تاوان اين ناجوانمردي وي را پس دهد، و آن سياست جديد عبارت بود از «جعل حديث».آري! کار به آنجا رسيد که ابوهريره بيش از 5300حديث و عبدالله بن عمر بيش از 2000حديث و سرانجام عايشه و انس بن مالک هر يک بيش از 2300حديث دروغ به پيامبر(ع)نسبت دادند؛ آن ها براي جلب رضايت معاويه و حاکمان ظالم در جعل حديث و وقايع تاريخي از يکديگر سبقت مي گرفتند!!(17)
جاي بسيار تعجب است که عده اي خوش باور و ساده و جاهل از تاريخ به اين انتظار نشسته اند که مساله حمله عمر و يارانش به خانه حضرت زهرا(ع)و شهادت آن حضرت، بدون هيچ سانسوري در کتاب هاي تاريخي اهل تسنن ذکر شده باشد؛ اگرچه در کتاب هايشان بعضي از حقايق تاريخي از جمله آتش زدن درب و شهادت حضرت زهرا(ع)و حضرت محسن(ع)به صراحت يا اشاره، نقل شده است.(18)
شايسته است که در پايان اين فصل به برخي از منابع شيعه در اين زمينه اشاره کنيم تا علاقمندان براي مطالعه و تحقيق بيشتر از آن ها استفاده نمايند.
الف) هجوم به خانه و آتش زدن درب:

 

1-کتاب سليم بن قيس:ص585.
2-کشف المراد:ص402.
3-عوام العلوم:ج11، ص400.
4-نوائب الدهور: ج3، ص157.
5-بحارالانوار: ج43، ص197.
6-المحتضر:ص44.
7-الشافي في الامامه:ج3، ص76.
8-خصايص الائمه:ص47.
9-تخليص الشافي: ج3، ص76.
10-حليه الابرار: ج2، ص652.
11-الهدايه الکبري:ص163و417.
12-تجريد الاعتقاد:ص402و...
ب)شهادت حضرت محسن بن علي(ع)

 

1-امالي صدوق:ص99.
2-اقبال الاعمال:ص625.
3-بشاره المصطفي:ص197.
4-ارشاد القلوب:ص295.
5-جلاءالعيون:ج1، ص184.
6-حديقه الشيعه: ص265.
7-دلائل الامامه:ص26.
8-معاني الاخبار: ص205.
9-مصابح کفعمي: ص522.
10-علم اليقين: ص686.
11-المختصر: ص109.
12-روضه اليقين: ج5، ص342.
13-کامل بهايي: ص309.
14-اثبات الهداه: ج2، ص337و...
ج) شکستن پهلوي حضرت زهرا(ع)و شهادت آن حضرت
1-الارشاد:ص465.
2-مصابح الزائر: ص25.
3-جلاءالعيون:ج1، ص186.
4-الاختصاص:ص184.
5-امالي صدوق: ص99.
6-روضات الجنات: ج6، ص182.
7-اصول کافي: ج1، ص458.
8-اقبال الاعمال: ص625.
9-کنزالفوائد:ج1، ص458.
10-بحارالانوار: ج43، ص172.
11-الاحتجاج: ج1،‌ص210.
12-عوالم العلوم: ج11، ص391.
13-البلد الامين: ص198.
14-حديقه الشيعه: ص265.
15-کامل بهايي: ج1، ص314.
16-علم اليقين: ص701و....(19)
کلام آخر اين که شيعيان و دوستداران حضرت فاطمه زهرا(ع)هميشه در فکر مصيبت ها و رنج هاي مادرشان هستند و هرگاه نام فاطمه را مي شنوند اشک از گوشه چشمانشان جاري مي‌شود و اين همان سيره پيشوايان مان بوده است که چون نام مادرشان فاطمه(ع)را مي شنيدند، منقلب مي شدند؛ چرا که نام فاطمه با غم و اندوه عجين شده است.
داوود بن مبارک مي‌گويد: در مدينه با عده اي به حضور عبدالله بن موسي، نواده امام حسن مجتبي(ع) رسيديم و از او درباره ابوبکر و عمر سوال کرديم، ايشان در پاسخ به ما همان جوابي را دادند که جدشان عبدالله بن حسن(فرزند امام حسن مجتبي(ع»به اين سوال داده بودند؛ ايشان فرمودند:
مادر ما صديقه طاهره(ع)دختر رسول خدا(ص)بود که با نارضايتي و خشم از دست آن گروه از دنيا رفت و ما نيز به غضب او، از آنان خشمگين مي باشيم.
اين مضمون را يکي از شعراي حجاز نيز به نام«نقيب جلال الدين عبدالحميد علوي» در شعر خود آورده است.
«اتموت البتول غضبي و نرضي
ما هکذا يصنع البنون الکرام
آيا سزاوار است که مادر ما فاطمه(ع)با غضب و خشم از دنيا برود و ما خشنود باشيم، که هرگز فرزندان با کرامت چنين نمي باشند».(20)
«فان الوالد الکريم يرضي لرضي ابيه و امه و يغضب لغضبها؛ زيرا فرزند کريم به شادي پدر و مادرش، شاد و خرسند؛ و به خشم و غضب آن ها خشمگين و ناراحت است».(21)
آري! فرزندان فاطمه هميشه به خاطر مصائب و رنج هاي مادرشان ناراحت و دل شکسته هستند و در هر زمان و مکان به فکر مادرشان مي باشند؛ آن مادري که بعد از شهادت پيامبر اکرم(ص)تمام غم ها و دردها را در حمايت از ساحت مقدس ولايت به جان خريد و همچون شمعي در اندک زماني سوخت و آب شد.
آن مادري که امام صادق(ع)در توصيف حال غم انگيز او بعد از فراغ پدر گراميش چنين مي فرمايد: «الزمت الفراش و نحل جسمها و ذاب لحمها و صارت کالخيال؛ بعد از پيامبر(ص)، حضرت زهرا(ع)مدام در بستر افتاده بود و جسم ايشان ضعيف و ناتوان گشته و گوشت بدنشان آب شده بود و از (شدت غم و غصه) همچون شبهي گشته بود».(22)
بدين جهت است که فرزندان فاطمه(ع)هميشه در دل زمزمه مي‌کنند که:
شهادت مادرمان افسانه نيست؛ بلکه يک تاريخ حقيقي و يک سند جاودانه مظلوميت است.
بدون شک اين غم و اندوه جانگاه هست تا وقتي که تنها منتقم او ظهور کند و انتقام مادرش را از ظالمين بستاند، که پيامبر اکرم(ص)فرمودند:(المهدي من عترتي من ولد فاطمه؛ مهدي از عترت من و از فرزندان فاطمه است).(23)
«يا رب فاطمه بحق فاطمه، اشف صدر فاطمه بظهور الحجه».
پي نوشت ها:
1-صحيح بخاري:ج5، ص83-صحيح مسلم:ج5، ص154-سنين بيهقي:ج6، ص300-البدايه و النهايه:ج5، ص307-تاريخ طبري:ج3، ص208.
2-کتاب سليم بن قيس هلالي، ص225.
3-الامامه و السياسه:ج1، ص19-شرح نهج البلاغه:ج2، ص47-اعلام النساء:ج4، ص114.
4-شرح ابن ابي الحديد:ج6، ص215.
5-بحارالانوار:ج28، ص125.
6-همان: ج28، ص94.
7-همانگونه که در فصل دوم به روايات آن اشاره کرديم.
8-تاريخ بغداد: خطيب بغدادي، ج5، ص87- ميزان الاعتدال: ذهبي،ج1، ص38-لسان الميزان: عسقلايي ج5، ص160؛ الروض الفائق شيخ شعيب مصري: ص204؛ در المنثور سيوطي ج4، ص153(به نقل از: فاطمه الزهرا(ع)از ولادت تا شهادت، سيد محمد کاظم قزويني، ص87)
9-دلائل الامامه:ص45.
10-کامل الزيارات:ص332-بحارالانوار، ج28،‌ص62.
11-صحيح بخاري:ج4، ص7-مسند، احمد حنبل: ج1، ص335-ابن ابي الحديد:ج2، ص118-کنزالعمال:ج3، ص138-شرح النهج حميدي: ج3، ص114- به نقل از: النص و الاجتهاد:ص167،‌در برخي از مصادر فوق به جاي لفظ عمر، آورده اند شخصي گفت.
12-(پيامبر(ص»هرگز به هواي نفس سخن نمي گويد، سخن او چيزي جز وحي خدا نيست»، (سوره نجم، آيات3و4).
13-تذکره الحفاظ، شمس الدين ذهبي: ج1، ص5.
14-تذکره الحفاظ، شمس الدين ذهبي: ج1، ص13.
15-الطبقات الکبري، کاتب الواقدي:ج3، ص206.
16-انساب الاشراف، بلاذري:ج5، ص49.
17-ر.ک. احاديث عايشه: علامه مرتضي عسگري، ص289.
18-همان گونه که در فصل هاي گذشته از قول مسعودي و شهرستاني و جويني شافعي و...نقل شده است.
19-ر.ک. رنج هاي فاطمه زهرا(ع): سيد جعفر مرتضي عاملي.
20-شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد:ج2، ص30.
21-شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد:ج2، ص49.
22-سفينه البحار، محدث قمي: ج2،‌ص375،ماده«فطم».
23-سنن ابن داوود: ج4، ص473.

منبع: جمعي از نويسندگان، (1387)، شهادت مادرم زهرا(س) افسانه نيست، قم، نشر عطر ياس.

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:499 آخرين تغييرات:95/12/10
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر