دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 - 27 رجب 1438 - 24 آپريل 2017
صفحه اصلي/مقالات

احسان و نیکوکاری در اسلام

احسان و نيکوکاري در اسلام

احسان ونيکوکاري از اموري است که در حوزه عمل اجتماعي و هنجارهاي پسنديده قرار مي گيرد و يکي از فضيلت هاي اخلاقي نيز به شمار مي رود.

● معنا و مفهوم احسان
احسان ونيکوکاري از اموري است که در حوزه عمل اجتماعي و هنجارهاي پسنديده قرار مي گيرد و يکي از فضيلت هاي اخلاقي نيز به شمار مي رود و هر کسي که از فطرت سالم برخوردار باشد زبان به ستايش و تحسين اهل احسان و نيکوکاران مي گشايد. در آموزه هاي قرآني براي احسان معاني سه گانه اي بيان شده است که يکي از معاني آن ارتباط تنگاتنگي با مساله ايمان و ارتباط انسان با خدا دارد و در حقيقت در حوزه هاي شناختي و بينشي و نگرشي معنا و مفهوم مي يابد. اين معنا از احسان به نوعي در حوزه عرفان اسلامي نيز قرار مي گيرد. از اين رو عارفان برجسته اسلامي، فصلي مهم را به آن اختصاص داده اند و حتي فناري در کتاب مصباح الانس، بخش مهم و نخستين آن را به بيان مقام احسان و ارزش و مکانت آن اختصاص داده و بدان پرداخته است. اين معنا را مي توان در حوزه خاص قرار داد و از آن به‌عنوان مقامات عرفاني ياد کرد.
به نظر مي رسد تفکيک وجدايي ميان مفاهيم احسان به سختي امکان پذير است و نمي توان مرزهاي روشني براي هر يک از معاني آن ترسيم کرد؛ زيرا ميان هر يک از آنها چنان پيوستگي وجود دارد که تفکيک و جدايي تنها به شکل مفهومي و تجريدي انجام مي‌شود و در عمل به دور از حقيقت و واقعيت است. به اين معنا که ميان بينش و نگرش وگرايش انساني پيوندي استوار وجود دارد؛ چنان که ميان احسان به معناي انجام کارهاي نيک و يا به معناي نيکي به ديگران و يا به معناي انجام کامل و شايسته کاري، ارتباط تنگاتنگي وجود دارد.
بنابراين اگر گفته شود که شخصي کارهاي نيک و پسنديده اي انجام مي دهد و آن را تنها مرتبط به امور عرفاني بدانيم در حقيقت نيکي به ديگران را ناديده گرفته ايم چنان که انجام کامل و شايسته کاري را نيز به دست فراموشي سپرده ايم. به سخن ديگر شخصي که کاري نيک انجام مي دهد در همان حال مي تواند اين نيکي و احسان را در حق ديگري به شکل شايسته و کامل انجام دهد. به‌عنوان نمونه اگر شخصي نسبت به ديگري خدمتي شايسته انجام دهد و در آن تنها رضا و خشنودي خدا را بجويد، او به هر سه معناي احسان عمل کرده است.
بلکه مي توان گفت کسي که نيکي کند و مصداق احسان باشد نمي تواند انساني غير مومن باشد و اين عمل وي نمي شود به دور از تاثيرگذاري در زندگي ديگران و به طور ناقص انجام پذيرد؛ زيرا احسان به معناي نيکوکاري و انجام عمل نيک به طور شايسته و پسنديده و بي هيچ گونه منت و تقاضا و خواهشي است. از اين رو همه حوزه بينشي و نگرشي و گرايشي انسان را دربر مي گيرد.
قرآن محسنان را کساني دانسته است که ايمان به خدا، رسول، قرآن و آخرت دارند و در کنار رسول در اين راه تلاش مي‌کنند و به ديگران نيکي مي‌کنند و اين نيکي آنان به گونه اي شايسته و کامل انجام مي گيرد. از اين رو گفته مي‌شود احسان در مفهوم قرآني آن با آن که به نظر مي رسد داراي معاني ومصاديق سه گانه اي است ولي همه اين معاني و مصاديق در حقيقت بازتاب معناي واحدي است.
برخي بر اين باورند که احسان به معناي نيکي به ديگران با احسان به معناي انجام دادن کارهاي نيک متمايز است و در آيات قرآني نيز کاربردي متمايز از هم دارد؛ زيرا از آن جا که در پاره اي از مصاديق آن، فوايد احسان، بيش از فرد نيکوکار متوجه افرادي است که نيکي به آن ها به سبب وضع خاصي که دارند، سفارش شده است و در مواردي نيز هيچ منفعتي براي نيکي کننده و نيکوکار نداشته و نيازي از وي را برطرف نمي کند، چنان که اين معنا در ارتباط خدا با انسان و انسان با ديگران به چشم مي خورد. هرچند نيکي در ارتباط خدا با انسان و يا ديگر موجودات هستي، منفعتي را متوجه خدا نمي سازد ولي اين بدان معنا نيست که تفاوت معنايي وجود دارد؛ زيرا احسان در اصل به معناي نيکي بدون چشم داشت منفعت و سود است. به اين معنا که احسان به معناي انجام دادن کارهاي نيک و پسنديده به طور کامل و شايسته و بي هيچ چشم داشتي از سوي شخص است. بنابراين اگر کاري پسنديده و شايسته همراه با نقص و يا منت و منفعت جويي انجام پذيرد به‌عنوان مصداق احسان قرار نمي گيرد. احسان زماني تحقق مي يابد که شخص بي هيچ چشم داشتي کاري نيک را به طور کامل و شايسته انجام دهد. بنابراين کارهايي که خداوند نسبت به انسان و يا هر موجود ديگري انجام مي دهد به‌عنوان مصداق احسان بشمار مي رود.
● مصاديق احسان خداوند
در آيات قرآن، نيکي خداوند به بندگان چه در دنيا و آخرت و چه در زمينه نيازهاي روحي و رواني يا در حوزه امور مادي به‌عنوان مصداق احسان شمرده شده است. از اين رو قرآن از زبان حضرت يوسف تبيين مي‌کند که رهايي وي از زندان و بازگشت خانواده به سوي او از مصاديق احسان خداوند به آن حضرت بوده است. آن حضرت(ع) مي فرمايد: قد اخرجني من السجن و جاءبکم من البدو من بعد ان نزع الشيطان بيني و بين اخوتي (يوسف آيه ۱۰۰) در اين آيه آمدن خاندان يعقوب(ع) به سبب جاي گزيني زندگي به مصر به جاي باديه نشيني، رهايي آنان از خشک سالي و نيز قحطي به دنبال مرگ احشام، هم چنين پايان دادن به جدايي يوسف(ع) و خانواده اش نيکي خدا به وي خوانده شده است. (مجمع البيان ج۵ ص۴۰۶ و الميزان ج۱۱ ص ۲۴۷)
قرآن ثروت و دارايي را نيز مصداقي از نيکي خدا برمي شمارد (قصص آيه ۷۶) و گنج قارون را از زبان بني اسرائيل احسان خدا به وي مي داند. (قصص آيه ۷۶)
بنابراين هرگونه نعمتي که خداوند به انسان مي بخشد براي آن که کار نيک کامل و شايسته و بي هيچ چشم داشت و منتي است، به‌عنوان مصداق احسان است. اين گونه است که مي توان گفت احسان معنايي واحد دارد و تفاوت هاي بيان شده از سوي برخي نمي تواند چندان مهم و تأثيرگذار ارزيابي شود و تفاوت هاي مفهومي آن به گونه اي نيست که بتوان روي آن تأکيد کرد به‌ويژه آن که از جهت مصاديق داراي گستره يک سان است. ناگفته نماند که مصاديق احسان گاه با مفاهيم پردامنه ديگري چون تقوا و ايمان و عمل صالح يگانه مي‌شود و در کاربردهاي قرآني تفاوتي ميان احسان و آن ها گذاشته نمي شود. (آل عمران آيات ۱۳۳ و ۱۳۴ و نيز کهف آيه ۳۰ و يوسف آيه ۹۰ و نيز زمر آيه ۳۳ و ۳۴)
● احسان به پدر و مادر سرآمد همه ي نيکي ها
انسان مي بايست به‌عنوان جانشين خداوند رفتاري مبتني بر احساس را در پيش گيرد تا خلافت الهي خويش را بنماياند. احسان و نيکوکاري حوزه اي خاص را دربرنمي گيرد بلکه همه حوزه هاي زندگي از عواطف، گفتار و رفتار را شامل مي‌شود. قرآن نيکي را نسبت به برخي از افراد جامعه که توجه بيش تري را مي طلبند مورد تأکيد قرار داده است. از جمله کساني که احسان در حق آنان مورد تأکيد و ترغيب قرار گرفته، احسان و نيکي به والدين است. در قرآن بيش از ده بار و به طور معمول پس از توحيد و اعتقاد به وحدانيت خداوند از مردم خواسته شده که در حق پدر و مادر احسان کنند. در بينش و نگرش قرآني نقش پدر و مادر در زندگي هر کسي در حد ايمان به وحدانيت خداوند است. کسي که به خدا ايمان دارد مي بايست به احسان به پدر و مادر بينديشد و در اين راه کوتاهي نکند. قراردادن احسان به والدين در کنار توحيد به معناي آن است که در بينش قرآني نمي توان از ايمان و توحيد به خدا سخن گفت درحالي که در حق پدر و مادر نيکي نکرد.
● ملازمه يکتاپرستي و احسان به پدر و مادر
پدر و مادر در طول توحيد قرار دارند و پس از خداوند تنها کساني که مي بايست مورد توجه و اهتمام قرار گيرند ايشان هستند. کسي که به گمان خويش به خداوند و توحيد باور دارد ولي از احسان به پدر و مادر خودداري مي ورزد نمي تواند مدعي توحيد واقعي باشد؛ زيرا هر بينش و نگرشي مي بايست در رفتار و برخوردهاي انساني بروز کند. کسي که در حق پدر و مادر نيکي نمي کند بايد در ايمان و توحيد خود ترديد کند؛ زيرا قرآن ميان توحيد شخص و احسان به پدر و مادر نوعي ملازمه قرار داده است.
بنابراين باورمندان به توحيد در حوزه هاي عاطفي و گفتاري و رفتاري بايد در حق پدر و مادر احسان کنند و نيکوکاري در حق ايشان را اصل نخست و بديهي برشمارند. (بقره آيه ۳۸ و نيز نساء آيه ۶۳ و نيز انعام آيه ۱۱۵ و آيات ديگري که توحيد و احسان به والدين را در کنار يک ديگر مطرح مي سازد.)
خداوند با تأکيد بر احسان به پدر و مادر مي کوشد تا جايگاه ويژه اي براي آنان پديد آورد و حق ايشان را به درستي بشناساند. گفتار نرم و نيکو و سنجيده و در نهايت فروتني و از سر مهر و محبت و شفقت از نمونه هاي مصداقي احسان است که خداوند به آن اشاره مي‌کند. کمک مالي و تأمين نفقه و هزينه هاي ايشان نيز بخشي ديگر از مصاديق احسان شمرده شده است. بايد دانست که خودداري از برخوردهاي اهانت آميز و يا دستور به بازداري مردم از اين گونه رفتارها در حکم احکام عادي شمرده مي‌شود؛ زيرا هر کسي از اين حق برخوردار است که مورد اهانت و تعرض و تعريض قرار نگيرد و تفاوتي ميان پدر و مادر و ديگران در اين بخش نيست. پس اگر خداوند به مردم فرمان مي دهد که نسبت به پدر و مادر اهانت نورزيد و يا اف به کار نبريد به معناي اين است که اين، حکم عادي و پيش پاافتاده اي است که مي بايست در حق همگان انجام شود. افرادي که در يک محيط با هم ديگر به سر مي برند پس از مدتي با يک ديگر الفت گرفته و رفتارهاي ايشان از حالت ادب اجتماعي بيرون مي رود و براي اختلاف در برخي از سليقه ها و مسائل ممکن است متعرض هم شوند. اين گونه است که از کساني که با هم زندگي مي‌کنند خواسته شده است همواره ادب را رعايت کنند. درباره پدر و مادر انسان بايد فراتر از ادب اجتماعي عمل کند و در حق ايشان احسان روا دارد. به‌ويژه زماني که با آنان در يک جا به سرمي برد و يا آنان در سن پيري قرار مي گيرند. اين زمان پدر و مادر براي کاهش توان رفتار اعتدالي و عدم کنترل رفتار و حرکات ممکن است عصباني شوند از اين رو مي بايست شخص با توجه به اين وضعيت پيش آمده در حق پدر و مادر احسان بيش تري به عمل آورد. قرآن با آوردن واژه رحم و رحمت مي کوشد تا عواطف مردمان را نسبت به پدر و مادر تقويت کند. آنان که در سن پيري و کهولت از ناتواني جسمي و حتي بياني و انديشه اي رنج مي برند نياز به چيزي دارند که در اصطلاح رحمت ناميده مي‌شود. شخص مي بايست نسبت به پدر و مادر رحم بورزد و عواطف خويش را نسبت به آنان بروز دهد و با رحمت با آنان برخورد کند. (نگاه کنيد: اسراء آيه ۳۲ و ۴۲ و نيز نساء آيه ۶۳)
قرآن با يادآوري رنجي که مادر در هنگام بارداري و شيرخوارگي و کودکي فرزند مي برد از او مي خواهد که در حق ايشان احسان و رحمت را مراعات کند. آيه ۵۱ سوره احقاف در حقيقت با بيان اين رنج ها و سختي ها سفارش بيش تري را نسبت به مادر به عمل مي آورد. در حقيقت با بيان اين مسائل مي کوشد تا انسان را تشويق کند که در حق مادر محبت و احسان بيش تري بنمايد؛ به‌ويژه که مادر از نظر عاطفي از حساسيت بيش تري برخوردار است و واکنش هاي وي بر اساس آن شکل مي گيرد. فرزند نمي بايست در برابر احسان خويش به پدر و مادر منتظر پاداشي باشد و اگر آنان حتي با وي خشونت و تندي نمودند از آنان برنجد.
● کمک به خويشاوندان
از ديگر کساني که قرآن احسان نسبت به آنان را مورد تشويق قرار داده، کمک مالي به خويشان و بستگان است. يتيمان و بيچارگان و همسايگان دور و نزديک و نيز دوستان بسيار نزديک و هم نشين و در راه ماندگان نيز از جمله کساني هستند که مي بايست بي هيچ چشم داشتي به آنان احسان کرد. (نساء آيه ۶۳ و ۷۳)
قرآن بيان مي‌کند که احسان به ديگران در حقيقت احسان به خويشتن است چنانکه مي فرمايد: ان احسنتم احسنتم لانفسکم (اسراء آيه۷)؛ زيرا شخص با احسان و نيکوکاري، شخصيت خود را کامل مي گرداند و در تحقق تکامل وجودي خويش مي کوشد. اگر انجام اعمال پسنديده و نيک، انسان را از خسران رهايي مي بخشد و مصداق انسان پيروز و فائز مي‌شود به اين معناست که انسان در يک فرآيندي خود را از نقص به کمال مي رساند. به اين معنا که انسان در اصل براي از دست دادن سرمايه وجودي خويش در زيان و خسران به سرمي برد و هيچ کسي از اين قانون مستثني نيست مگر آناني که خود را شناخته و پس از شناخت خويش و حق در راستاي رهايي از نقص و خسران با کارهاي نيک تلاش مي‌کنند. از اين روست که مي توان گفت احسان به ديگران به معناي احسان به خويشتن خويش است و کسي که به ديگري احسان مي‌کند پيش از آن که اين احسان و فوايد آن به ديگري برسد به خود وي رسيده است؛ زيرا با اين بينش و نگرش احساني خويش، توانسته است از زيان و خسران رهايي يابد و از برکت احسان، خود را به تکامل برساند و شخصيت و شاکله وجودي خويش را کامل گرداند.
نيکوکاري در آموزه هاي قرآني
احسان و نيکوکاري، امري عقلي و پسنديده خاص و عام است. همه اديان الهي، به‌ويژه دين اسلام، اهميت ويژه اي براي اين فضيلت قايل شده اند. مؤمنان واقعي و صاحبان انديشه در هر عصر و نسلي کوشيده اند که وجود خويش را به اين اخلاق نيکو آراسته نمايند. در اين مقاله سعي شده است مباحثي نظير: مفهوم احسان، آثار نيکوکاري، عوامل احسان، مصاديق و موانع احسان موردبررسي قرارگيرد. مطلب را باهم ازنظر مي گذرانيم:
● مفهوم احسان
احسان و نيکوکاري، براي برانگيختن احساس خوش و لذت روحاني، امري شايسته و ارزشي است که مورد اقبال و استقبال بيشتر مردم است. انسان طبيعي به طور فطري گرايش به زيبايي ها و تحسين دارد؛ از اين رو کارهاي شايسته که در شکل کامل آن انجام مي‌شود و از لحاظ زيباشناختي روح لطيف آدمي را به صورت خود جلب و جذب مي‌کند، مورد تحسين عموم مردمان قرار مي گيرد. راغب اصفهاني در کتاب مفردات الفاظ قرآن کريم، بر اين باور است که واژه حسن و مشتقات آن وصف آن دسته از امور ديني و يا دنيايي قرار مي گيرند که به سبب داشتن گونه اي از زيبايي عقلي، عاطفي، حسي و مانند آن مي تواند با برانگيختن احساس خوشي، رضايت، زيبايي و تحسين در انسان، او را به خود جذب کند. وي مي افزايد: احسان به مفهوم کار نيکو کردن و نيز انجام دادن درست، نيک و شايسته کاري در شکل کامل آن، در قرآن به کار رفته است و شواهدي را براي آن مي آورد.
● قلمرو کاربردهاي احسان
مفهوم احسان در کاربردهاي متعدد و متنوع آن، تصوير ارزش و جايگاه آن را در نظام فکري و ارزشي اسلام، در کنار بيان و تحليل مصاديق و پي آمدهاي گوناگون رواني، اخلاقي، عرفاني، فردي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و آخرتي آن، حوزه بسيار گسترده اي از آموزه هاي قرآني و روايي و نيز در حوزه يادشده را تشکيل مي دهد. بخش قابل توجهي از آموزه هاي نبوي و علوي (ولايتي) مربوط به احسان بيشتر به مباحث جزيي پرداخته است. به نظر مي رسد با همه تلاش هاي گسترده اي که از سوي مفسران و مؤلفان انجام شده است، تعريف دقيقي از اصطلاح قرآني احسان به دست داده نشده است؛ زيرا همه اين تعاريف به سبب گستردگي مصاديق و عناصر مؤثر در مفهوم احسان و نيز عدم تفکيک ميان کاربردهاي آن، از جامعيت لازم برخوردار نمي باشد. تعاريفي چون: رساندن نفع و سود نيکو و شايسته ستايش به ديگري؛ (التبيان ج۲ ص ۱۵۳ و نيز ج ۴ ص۴۲۶) کاري که از سر آگاهي و به شکل شايسته انجام گيرد؛ (مجمع البيان، طبرسي، ج۱ ص۲۴۸) و نيز انجام کاري به شکل نيکو و با انگيزه خدايي و رساندن خير يا سود به ديگري بي چشم داشت هرگونه پاداش و جبران کردني (الميزان ج ۴ ص۲۰) نتوانسته است مقصود و مفهوم را چنان که بايد و شايد به خواننده منتقل کند واز دربرگيرندگي برخوردار باشد تا بتوان از آن ها به تعريفي جامع و مانع ياد کرد. از آيات قرآني و بيان مصاديق احسان مي توان به اين مطلب دست يافت که عناصر و مؤلفه هايي چون ايمان، انگيزه، نيت الهي (حسن فاعلي) نيک بودن ذاتي کار (حسن فعلي) شکل شايسته انجام کار (هيئت صوري) رساندن خير و خوبي به ديگري به‌عنوان عناصر اصلي در تحقق مفهوم احسان مهم و مؤثر هستند. در پاره اي از مصاديق همه و در پاره اي ديگر تنها بخشي از عناصر يادشده، مرز معنايي احسان را تشکيل مي دهند.
● گستره معنايي احسان در آموزه هاي قرآني
واژه احسان به معناي انجام دادن کار نيک به طور عمده در آياتي به کار رفته که پس از بيان اموري چند از عاملان آن به‌عنوان محسن يادشده است و مورد ستايش قرار گرفته است. (بقره آيه ۵۸، آل عمران آيه ۱۳۴؛ اعراف آيات ۵۵ و ۵۶) در اين آيات، ضمن بيان مصاديق کارهاي نيک، خداوند، مخاطبان قرآن را به انجام دادن کار نيک ترغيب و تشويق مي‌کند. آياتي که با تصوير بخش هاي مهمي از شخصيت هاي فکري، عاطفي و رفتاري شماري از پيامبران، آنان را نمونه بارزي از محسنان (نيکوکاران) معرفي مي‌کند، نيز در اين دسته جاي دارند (يوسف آيات ۵۱ و ۵۶؛ صافات، آيات ۱۰۲ و ۱۰۵؛ قصص آيه ۱۴)
در برخي از آيات بدون تعيين مصاديق نيکي، به نيکي کردن به ديگر (معناي ديگر از احسان) دستور و سفارش مي دهد. (نساء آيه ۳۶؛ انعام آيه ۱۵۱؛ قصص آيه ۷۷).
احسان به معناي انجام دادن نيکو و شايسته يک کار در شکل کامل و تمام آن نيز در برخي از آيات به چشم مي خورد که مي توان به آيات ۲۳ سوره يوسف و نيز ۷ سوره سجده و آيه ۳ سوره تغابن اشاره کرد. البته در کاربردهاي قرآني فاعل احسان در اين معنا، محسن خوانده نمي شود. (مجمع البيان، ج ۱ ص ۵۱۵)
مطالعه و تأمل در آيات نشان مي دهد که احسان، مفهومي انتزاعي و جامع هرگونه خير و نيکي است. اين مسئله براي تازيان عصر ظهور نيز شناخته شده بود، ولي قرآن با تغيير در گستره معنايي آن، مفهوم جديدي را توليد مي‌کند و آن را از حوزه انسان و انسان به انسان و خدا نيز مي کشاند. احسان که درنظر بيشتر مفسران، حسن آن عقلي بوده و از راه سيره عقلا تأييد مي‌شود، در عين تفاوت مفهومي از جهت مصاديق داراي گستره اي يکسان با برخي مفاهيم و پردامنه ديگر قرآن است. از اين رو در پاره اي از آيات، تقوا (آل عمران آيه ۱۳۳ و ۱۳۴) و در پاره اي ديگر ايمان و عمل صالح (کهف آيه ۳۰) به احسان و انجام دادن کار نيک، تعريف شده است. همچنين از مقايسه برخي آيات با يکديگر برمي آيد که نيکوکاري و انجام عمل صالح (بقره آيه ۶۲ و نساء آيه ۱۲۵) و نيز حسنات (انعام آيه ۱۶۰) مترادف با احسان به معناي انجام کار نيک است. در تفاوت مفهومي احسان با مفاهيم ياد شده براي نمونه مي توان از جمله به معناي پرهيزگاري براي خدا در تقوا که بيانگر انگيزه خدايي فعل است و مفهوم نيک بودن در احسان که بيشتر حس فعل را مي رساند اشاره کرد.
احسان به صورت يکي از مفاهيم بنيادين و پردامنه قرآن، هر چند بيش از همه درگستره اخلاق به کار رفته است، اما قلمرو معناي قرآني آن، افزون بر چارچوب کلي اعتقادي، با ترسيم نظامي ازارزش هاي اساسي اسلام که در هم تنيده و تفکيک ناپذيرند، شاکله عاطفي و رفتاري و گفتاري مومنان را در حوزه هاي گوناگون ارتباط با خدا (بقره آيه ۵۸) با خود (اسراء، آيه ۷)، ديگران (بقره آيه ۸۳) دين (انعام آيه ۸۴) و بيگانگان (مائده آيه ۱۳) تصوير مي‌کند. توجه قرآن به تصوير جنبه هاي گوناگون شخصيت شماري از پيامبران و معرفي آنان به‌عنوان محسنان ونيکوکاران مي تواند دليل ديگري بر توسعه قلمروي معنايي ياد شده باشد. (يوسف آيه ۱۲ و قصص آيه ۱۴)
● وجوه معاني احسان
مي توان براي احسان در آموزه هاي قرآني سه معناي به نسبت متفاوت را ردگيري و شناسايي کرد:
۱) احسان به معناي انجام دادن کار نيک که اين معنا از احسان افزون بر کاربرد در حوزه هاي گوناگون ارتباط انسان با دين، پيامبران و ديگران، بيش از همه در حوزه ارتباط شناختي، عاطفي و رفتاري انسان باخدا به کار رفته است. اين مساله ريشه در اين بينش ونگرش قرآن دارد که ارتباط تنگاتنگي ميان خدا، جامعه و آخرت وجود دارد.
۲) احسان به معناي نيکي به ديگران که از مصاديق احسان در معناي نخست نيز يافت مي‌شود ولي کاربرد متمايزي دارد؛ زيرا ازآن جا که در پاره اي موارد، فوايد احسان بيش از فرد نيکوکار، متوجه کساني است که در حق ايشان نيکي شده و هيچ منفعتي براي نيکوکار نداشته و نيازي از وي تامين نمي شود، مي تواند از معناي دوم متمايز سازد. اين معنا در ارتباط با احسان خدا به انسان و گاه احسان انساني نسبت به انسان ديگري چشم مي خورد.
۳) احسان به معناي انجام کار شايسته در شکل کامل آن که بيش تر به صورت صفتي از صفات فعل الهي در آيات قرآني به کار رفته و از صفات خداوند است.
به نظر مي رسد که نيکوکاري و احسان در حوزه دينداري در اصطلاح قرآني داراي دو مولفه اساسي اسلام و تسليم در برابر خدا و اخلاص است. (نساء آيه ۱۲۵)
● اهميت و جايگاه نيکوکاري و احسان
راغب اصفهاني در مفردات الفاظ قرآن کريم بر اين نظر است که احسان و نيکوکاري، خصلت و ويژگي انساني است که برتر ازعدالت خواهي است؛ زيرا عدالت آن است که انسان آن چه را برعهده او نهاده شده، به جا آورد و آن چه سهم و حق اوست برگيرد؛ ولي احسان آن است که بيش از وظيفه به جا آورد و کم تر ازحق بگيرد. در ارزش و اعتبار و اهميت احسان و نيکوکاري از نظر اجتماعي همين بس که پايه هاي استوار خانواده به‌عنوان کوچک ترين و بنيادين ترين حوزه اجتماعي و مصداق آن بر آن نهاده شده است و اگر اجتماع به عدالت قوام و استواري مي يابد با احسان و نيکوکاري است که به استحکام و استقرار واقعي خود دست مي يابد.
● آثار احسان و نيکوکاري از منظر قرآن
يکي از روش هاي شناخت اهميت وارزش وجايگاه موضوع و مساله اي، فهميدن آثار، پيامدها و نقش آن در حوزه انساني است. براي آن که از ارزش احسان ونيکوکاري در آموزه هاي قرآني به شکل درستي آگاه شويم، بهتر آن است که به آثار دنيوي و اخروي احسان اشاره اي داشته باشيم. در آيات قرآن براي احسان آثاري مادي و معنوي در دنيا و آخرت بيان شده است. از آثار مادي احسان مي توان به افزايش روزي و اتمام نعمت اشاره کرد که در آيه ۱۵۴ سوره انعام بيان شده است. خداوند در اين آيه يکي از اسباب و عوامل اعطاي نعمت و اتمام آن را نسبت به بني اسرائيل، مساله نيکوکاري ايشان در برخي از زمان هاي گذشته ياد مي‌کند و مي فرمايد: ثم آتينا موسي الکتاب تماما علي الذي احسن؛ سپس به موسي کتاب داديم تا بر کسي که نيکوکار بوده است نعمت را تمام گردانيم. در آيه ۱۴۸ سوره آل عمران، خداوند سعادت دنيا و زندگي نيک و آسايش و آرامش را از آثار احسان ونيکوکاري اشخاص و يا جوامع بر شمرده و مي فرمايد: فاتهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب الاخره و الله يحب المحسنين؛ خداوند ثواب و پاداش دنيا و پاداش بهتر اخروي را به ايشان بخشيد؛ زيرا خداوند نيکوکاران را دوست مي دارد. در آيه ۳۰ سوره نحل نيز بر اين پيامد پاداشي احسان توجه مي دهد و مردمان را به همين جهت به نيکوکاري تشويق و ترغيب مي‌کند. از آثار معنوي دنيوي که قرآن براي احسان ياد مي‌کند مي توان به ايجاد دوستي و صميميت ميان انسان ها و همگرايي اجتماعي اشاره کرد. خداوند با اشاره به اين پيامد اجتماعي نيکوکاري مي فرمايد: لاتستوي الحسنه ولاالسيئه ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينک و بينه عداوه کانه ولي حميم (فصلت آيه ۳۴) در اين آيه بيان مي‌شود که براي برداشتن کينه ها و دشمني ها و دوري از واگرايي اجتماعي و دست يابي به همگرايي، احسان و نيکوکاري تا چه اندازه مي تواند مفيد و تاثيرگذار باشد.
رهايي از دام گناه و دست يابي به عفت و پاک دامني (يوسف، آيه۲۳) از ديگر پيامدهاي دنيوي احسان است؛ چنان که دست يابي به هدايت خاص و بهره مندي از هدايت قرآن (لقمان آيه۳و ۵) و بهره گيري و تأثيرگذاري آيات قرآني در حق وي (احقاق آيه۱۲)از آثار ديگر احسان شمرده شده است؛ زيرا نيکوکاري موجب مي‌شود تا انسان در راه مطمئن الهي قرار گيرد و بتواند به ريسمان الهي بياويزد و با بهره مندي از آن به سعادت دنيوي و اخروي دست يابد. (لقمان آيه۲۲) اين گونه است که خداوند وي را از امدادهاي خاص و غيبي خود برخوردار مي گرداند و ياري و نصرت الهي شامل حال وي مي‌گردد (نحل آيه ۱۲۸و نيز عنکبوت آيه۶۹) و هرگاه در حق خود و يا ديگري دعايي کند از سوي خداوند مورد قبول و استجابت قرار مي گيرد و خداوند حوائج دنيوي و اخروي او را برآورده مي سازد. (آل عمران آيه۱۴۷و ۱۴۸)
● آثار اخروي نيکوکاري
از آثار اخروي نيکوکاري مي توان به رستگاري و سعادت (لقمان آيه۳و ۵) جلب رحمت خاص خداوند (اعراف آيه۵۶ و لقمان آيه۳)، رهايي از عذاب الهي (زمر آيه۵۸)، محبوبيت و دوستي خداوند (بقره آيه۱۹۵، آل عمران آيه۱۳۴)، فرجام نيک در زندگي دنيوي و آخروي (لقمان آيه۲۲)، تکفير گناهان و محو بد ي ها و گناهان از سوي خداوند (هود آيه۱۱۴) و رفع مواخذه و توبيخ (توبه آيه۹۱) اشاره کرد. در بينش و نگرش قرآني احسان و نيکوکاري آن چنان از اهميت و ارزش برخوردار است که از نيکوکاري به کافران به‌عنوان امري پسنديده ياد شده است و از مؤمنان خواسته شده که نسبت به کافران گذشت داشته و ايشان را بخشيده و با آنان رفتاري بزرگوارانه و کريمانه داشته باشند؛ زيرا گذشت و بخشش به‌عنوان مصاديقي از احسان و نيکوکاريي موجب مي‌شود تا انسان به‌عنوان محسن محبوب درگاه خداوند شود. (مائده آيات۱۲و ۱۳) قرآن با اشاره به پاداش هاي اخروي و دنيوي مؤمنان را ترغيب و تشويق مي‌کند که به احسان به‌عنوان امري مهم توجه داشته باشند. در کتاب نفيس فرهنگ قرآن تأليف آيت الله هاشمي رفسنجاني و گروهي از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن براي کساني که اهل احسان و نيکوکاري هستند پاداش هاي خاص و عامي را از آيات قرآني شمارش کرده اند که مي توان به نمونه هايي از آن اشاره کرد. از جمله پاداش هاي نيکوکاري در آموزه هاي قرآني، برخورداري از همسران خوب (احزاب آيه۲۸و ۲۹)، آبرومندي در قيامت (يونس آيه۲۶)، امتنان و منت الهي (يوسف آيه۹۰)، امداد و ياري خاص خدا و پيروزي و نصرت بر دشمنان (صافات آيات ۱۱۴و ۱۱۶و ۱۲۱)، بقاي نسل بر روي زمين (صافات آيات۷۵و ۷۷و ۸۰)، بهشت و بهره مندي از نعمت هاي مادي و معنوي آن (مرسلات آيات ۴۱و ۴۴)، تحيت الهي (صافات آيات ۷۵و ۱۳۱) حکمت و دانش خاص و نظر درست و صائب (يوسف آيه۲۲و قصص آيه۱۴)، برخورداري از دانش و کتاب الهي (صافات آيات۱۱۴و ۱۱۷و ۱۲۱)، برخورداري از منزلت اجتماعي و قدرت سياسي (يوسف آيه۵۶) برخورداري از منصب داوري (يوسف آيه۲۲)، موفقيت در آزمون الهي و توفيق او (صافات آيه۱۰۵و ۱۰۶)، برخورداري از نام نيک (صافات آيات ۷۵و ۷۸و ۸۰) و رهايي از اندوه و غم بزرگ و… اشاره کرد.
● عوامل نيکوکاري و احسان
بي گمان احسان و نيکوکاري ويژه انسان هايي است که در مسير هدايت قرار گرفته و کمال را از خداوند مي جويند. دوري از خصلت هاي ناپسند موجب مي‌شود تا دست کمک و ياري ديگراني که به سوي ايشان دراز شده را بفشارند و به آنان ياري و مدد رسانند. از نعمت هاي به دست آمده و خداداد در راه خدا انفاق کنند و از هر توان و نيرويي که خداوند به ايشان داده، در راستاي تکامل فردي و اجتماعي بهره گيرند. از اين رو مي کوشند تا نيازهاي فردي و اجتماعي و نيز روحي و مادي ديگران را به هر طريق ممکن برطرف سازند. کمک و تعاون به‌عنوان اصول اصلي نيکوکاري همراه با بخشندگي عاملي مي‌شود تا همگرايي اجتماعي در ايشان با نوع دوستي تقويت شود.
ريشه و منشأ نيکوکاري را بايد در ايمان حقيقي افراد دانست؛ زيرا تنها مؤمنان با پذيرش خالقيت و ربوبيت الهي و نيز باور به روز رستاخيز و مسئله پاداش و کيفر در آخرت است که به احسان روي مي آورند و به‌عنوان بنده خاص الهي در خدمت به ديگران مي کوشند و از هيچ کوشش و تلاشي براي رفع و دفع نيازهاي متنوع ديگران دست نمي شويند. آيات بسياري از قرآن، ايمان و عبوديت از انسان را به‌عنوان عوامل اصلي نيکوکاري و احسان انسان برشمرده است که مي توان به آيات ۸۳و ۸۵ سوره مائده و آيات ۸۰تا ۱۲۲ سوره صافات اشاره کرد؛ زيرا بندگي خدا به معناي آن است که ديگران هم چون آفريده هاي الهي از کرامت و شرافت آفرينش الهي برخوردار مي باشند و مؤمن به‌عنوان وظيفه شرعي و اخلاقي بر خود فرض مي بيند تا به ديگر آفريده هاي الهي نيکي کند تا شرايط مناسبي براي دست يابي به هدايت الهي و رشد و تکامل فراهم آيد و ديگران نيز بتوانند در مسير تکامل قرارگيرند و به سعادت دست يابند.
● مصاديق نيکوکاران
نيکي و نيکوکاري در اشکال مختلف و متنوعي ظهور و بروز مي‌کند. قرآن در سه دسته ارتباط خدا با انسان، انسان با خدا و انسان با انسان ديگر، مصاديق زيادي را براي نيکوکار بيان مي‌کند. از اين رو مي بينيم از کمک و انفاق مادي گرفته تا دستگيري و هدايت گمراهان همه از مصاديق نيکوکاري است. از سويي هم به برخي از مصاديق سه گانه اشاره مي‌کند و هم به مصاديق عيني و کساني که از عنوان محسن و نيکوکاران بهره مند شده اند و خداوند آنان را به اين نام ستوده است. در يک تحليل مي توان در حوزه انجام دادن کارهاي نيک و شايسته به ديگران ياد کرد. در اين موارد در ارتباط با امور اجتماعي و تقويت همگرايي افزون بر وظايف شرعي و تکاليف قانوني که در حوزه عدالت به يک معنا قرار مي گيرند، از نوعي توجه ويژه و اهتمام خاص به برخي از اعضا و طبقات اجتماعي ياد مي‌کند و خواهان اهتمام به اين دسته مي‌شود. از اين رو از باب فضيلت اجتماعي از احسان به والدين (احقاف آيه ۱۵ و بقره آيه ۸۳ و چندين آيه ديگر)، احسان به همسايگان (نساء آيه ۳۶)، احسان به همسر (همان آيه ۱۲۸ و بقره آيه ۲۲۹)، احسان به دوستان و هم نشينان (نساء آيه ۳۶) و احسان به گروه هاي اجتماعي ديگري چون يتيمان (بقره آيه ۸۳ و نساء آيه ۳۶) و احسان به مسکينان و ناتوانان (بقره آيه ۸۳) ياد کرد. براي بيان سرمشق ها و نمونه هاي عيني به مصاديق نيکوکاران اشاره کرده و از شماري از پيامبران به‌عنوان نمونه هاي عيني از محسنان و نيکوکاران چون ابراهيم و اسحاق(ع)(انعام آيات ۸۳ و ۸۴) و مانند ايشان ياد مي‌کند.
هم چنين بر ۳۵ مورد به‌عنوان مصاديق احسان ياد کرده و از مومنان خواسته که به اين موارد اهتمام ويژه اي داشته باشند. هريک از اين موارد را مي توان در يکي از سه گانه هاي معنايي و مفهومي احسان دسته بندي کرد. به اين معنا که برخي از موارد ياد شده از مصاديق ارتباط خدا با انسان و برخي ديگر از موارد ارتباط انسان با خدا و برخي ديگر از مصاديق ارتباط انسان با انسان مي باشند.
به‌عنوان نمونه قرآن براي نيکي خدا به بندگانش، افزون بر دنيا و در زمينه هاي نيازهاي رواني و مادي، در آخرت نيز مواردي را به‌عنوان احسان بيان داشته است. حضرت يوسف(ع) رهايي از زندان، آمدن از باديه به شهر، رهايي از خشک سالي و جدايي را از احسان خدا در حق خود به‌عنوان بنده خدا بر مي شمارد. (يوسف آيه ۱۰۰)
از اين روشن تر، قرآن احسان به صورت نيکوکاري در شکل کامل آن را از صفات خود نسبت به بندگان دانسته و آفرينش نيکوي آفريده ها را از مصاديق احسان به‌عنوان صفت فعل الهي بر شمرده است. (سجده آيه ۷ و نيز تين آيه ۴ و مومنون آيه ۱۴) البته در يک مورد اين عمل به انسان نيز نسبت داده مي‌شود و آن نيز مرتبط به ايمان و عمل صالح است و مي فرمايد: ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات انا لانضيع اجر من احسن عملا؛ کساني که ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند ما اجر و پاداش کساني که عمل نيکو انجام دادند تباه نمي سازيم.(کهف آيه ۳۰)
سبب ناتواني انسان براي انجام شايسته و کامل کاري نيک از آن روست که انسان براي فقدان احاطه علمي و آگاهي به جوانب و پيامدهاي دنيايي و اخروي رفتار و عمل، نمي توان بدون هدايت الهي، نيک و بد آن را تشخيص دهد و آن را در بهترين و کامل ترين شکلش انجام دهد. (هود آيه ۷ و فصلت آيه ۳۳)
در حوزه ارتباط با ديگران، سفارش به رفتار نيک با همسر به‌ويژه زنان (بقره آيه ۲۲۹) و چشم پوشي از برخي حقوق براي رفع اختلاف در زندگي زناشويي و حفظ آن (نساء. آيه ۱۲۸) و تلطيف روابط اجتماعي و کاهش تنش ها با احسان و فروبردن خشم (آل عمران آيات ۱۳۳ و ۱۳۴)، عفو و گذشت از لغزش هاي مردم (همان و نيز مائده آيه ۱۳)، پاسخ به درخواست و پرسشهاي متفاوت و متنوع مردم (يوسف آيه ۳۶) و تامين زندگي محرومان و قراردادن حقي در اموال خود براي ايشان (ذاريات آيه ۱۶ و ۱۹) مانند آن از مصاديق و مواردي است که از مردم خواسته شده بدان عمل کنند و يا از عمل و رفتارهايي از اين دست ستايش شده است.
در حوزه ارتباط انسان به خدا مي توان به امور عبادي اصل ايمان به خدا و قرآن و پيامبران (مائده آيات ۸۳ تا ۸۵) و دوستي و مودت اهل بيت (شورا آيه ۲۳)، ايمان به آخرت (لقمان آيه ۳ و ۴) و عمل و اهتمام به ديگر واجبات ديني به‌ويژه انفاق (آل عمران آيه ۱۳۴) زکات (لقمان آيه ۳ و ۴) تقواي الهي (زمر آيه ۳۳ و ۳۴) جهاد در راه خدا (توبه آيه ۱۲۰) رعايت حال افراد پير (يوسف آيه ۷۸)، عمل به وظايف و واجبات الهي و امتثال امر (صافات آيه ۱۰۲ و ۱۰۵) و ترک محرمات و فحشا و گناهان کبيره (نجم آيات ۳۱ و ۳۲) و دوري از فساد و تباهي (اعراف آيه ۵۶) و مانند آن اشاره کرد.
موانع احسان
در آيات قرآن برخي از مسائل به‌عنوان موانع احسان مطرح شده است تا مردمان با شناخت و دوري از آن بتوانند به‌عنوان و مقام محسن و نيکوکار دست يابند. از جمله موانع اي که در آموزه هاي قرآني بر آن تاکيد شده است مي توان به تفاخر (نساء آيه ۳۶) و تکبر (همان) ياد کرد. به نظر مي رسد که تفاخر به معناي فخر فروشي به ديگران و نيز تکبر از اموري است که موجب مي‌شود تا شخص خود را از ديگري جدا و برتر دانسته و حاضر به همراهي با ديگران نشود و از اين رو گرفتار نوعي واگرايي اجتماعي شده و از اجتماع دور و از همزيستي با مردم و همکاري و مساعدت و مضاعدت ديگران دست مي شويد.در نگرش اسلام و قرآن، تکبر و تفاخر به‌عنوان مهم ترين عوامل واگرايي اجتماعي مورد توجه و نظر بوده است و از مردمان خواسته شده است تا از اين خصلت رهايي يابند. خصلت و ويژگي اي که موجب شد تا ابليس از درگاه ايزد منان رانده شود و بسياري از انسان ها از راه هدايت دور و دچار گمراهي شوند. قرآن به جاي تکبر و تفاخر از مردمان مي خواهد تا منش تواضع را به‌عنوان بستري مناسب براي رشد خصلت نيکوکاري و همگرايي اجتماعي در پيش گيرند. (مائده آيه ۸۳ و ۸۵) و با پرداخت کالا و هديه مناسب (بقره آيه ۲۳۶) همگرايي را در ميان خود تقويت کنند.

حجت‌الاسلام انور قاسمي - رئيس اداره فرهنگي و تبليغ اداره کل تبليغات اسلامي استان اردبيل

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:170 آخرين تغييرات:95/12/21
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر