دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 - 27 رجب 1438 - 24 آپريل 2017
صفحه اصلي/كودك و نوجوان


 
 


 










 


 












خروجي RSS

بهترین بنده

بهترين بنده

روزي حضرت موسي (ع) رو به درگاه ملکوتي خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود: بارالها! مي خواهم بدترين بنده ات را ببينم

بهترين بنده

ندا آمد که صبح زود به در ورودي شهر برو؛ اولين کسي که از شهر خارج شد، او بدترين بنده من است. حضرت موسي (ع) صبح روز بعد به در ورودي شهر رفت. پدري با فرزندش، اولين کساني بودند که از در شهر خارج شدند. حضرت موسي (ع) گفت: اين بي چاره خبر ندارد که بدترين خلق خداست.

پس از بازگشت، رو به درگاه خدا کرد و پس از سپاس از خدا به خاطر اجابت خواسته اش، عرضه داشت: بارالها! حال مي خواهم بهترين بنده ات را ببينم.

ندا آمد: آخر شب به در ورودي شهر برو و آخرين نفري که وارد شهر شد، بهترين بنده من است.

هنگام شب به در ورودي شهر رفت و ديد آخرين نفر همان پدر با فرزندش است!

رو به درگاه خدا کرد و گفت: خداوندا! چگونه ممکن است بدترين و بهترين بنده ات يک نفر باشد؟ ندا آمد: اي موسي! اين بنده که هنگام صبح از در ورودي شهر خارج شد، بدترين بنده من بود؛ اما هنگامي که نگاه فرزندش به کوه هاي عظيم اطراف شهر افتاد، از پدرش پرسيد: پدر! بزرگ تر از اين کوه ها چيست؟

پدر پاسخ داد: آسمان ها. فرزند پرسيد: بزرگ تر از آسمان ها چيست؟

پدر در حالي که به فرزندش نگاه مي کرد، اشک از ديدگانش جاري شد و گفت: فرزندم گناهان پدرت از آسمان ها نيز بزرگ تر است.

فرزند پرسيد: بزرگ تر از گناهان تو چيست؟ پدر که ديگر طاقتش تمام شده بود، به ناگاه بغضش ترکيد و گفت: عزيزم مهرباني و بخشندگي خداي بزرگ از تمام هر چه هست بزرگ تر است.

تعداد بازديد:167 آخرين تغييرات:95/12/26
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر