پنج شنبه 5 مرداد 1396 - 3 ذي القعده 1438 - 27 ژولاي 2017
صفحه اصلي/مقالات

امام باقر (ع) سرآمد بزرگان بنى هاشم بود

امام باقر (ع) سرآمد بزرگان بنى هاشم بود

حجت‌الاسلام حسن محمدزاده روحاني مستقر روستاي محمد عامري تنگستان

مقدمه

از ويژگى‌هاى بارز و مهم زندگى امام باقر (عليه السّلام)، بُعد علمى و کلمات حکيمانه وى است که بر همين اساس، به باقر العلوم (شکافنده علوم) ملقّب شده است. آن‌چه ارائه مى‌شود، نگاهى گذرا به فعاليت‌هاى علمى آن امام بزرگوار است و تفصيل آن بر عهده پژوهش‌گران ارجمند گذاشته مى‌شود.
امام باقر (عليه السّلام) در سال 57 هجرى در شهر «مدينه» چشم به جهان گشود. او هنگام وفات پدرش امام زين العابدين (عليه السّلام) 39 سال داشت. وى در سال 114 هجرى در شهر مدينه در گذشت و در قبرستان معروف بقيع، کنار قبر پدر و جد بزرگوارش، به خاک سپرده شد. دوران امامت آن حضرت هجده سال بود.

 

1 - بنيان‌گذارى نهضت علمى‌
امام باقر (عليه السّلام)، در علم، زهد، عظمت و فضيلت، سرآمد همه بزرگان بنى هاشم بود، به طورى که دوست و دشمن، مقام والاى علمى و اخلاقى او را تأييد و تصديق مى‌کردند. از آن حضرت به قدرى روايات و احاديث در زمينه احکام اسلامى، تفسير، تاريخ اسلام و انواع ديگر علوم به يادگار مانده است که تا آن زمان از هيچ يک از فرزندان امام حسن و امام حسين (عليهما السلام)، اين مقدار حديث و روايت به جا نمانده بود.(1)
رجال و شخصيت‌هاى بزرگ علمى آن عصر و نيز عده‌اى از ياران پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) که هنوز در حال حيات بودند، از محضر آن حضرت استفاده مى‌کردند. «جابر بن يزيد جعفى» و «کيسان سجستانى» (از تابعين) و فقهايى مانند: «ابن مبارک»، «زهرى»، «اوزاعى»، «ابوحنيفه»، «مالک»، «شافعى»، «زياد بن منذر نهدى» از آثار علمى او بهره‌مند شده، سخنان آن حضرت را بى‌واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده‌اند.
کتاب‌ها و مؤلّفات دانشمندان و مورّخان اهل تسنّن مانند:
طبرى، بلاذرى، سلامى، خطيب بغدادى، ابونعيم اصفهانى، و کتاب‌هايى مانند: موطأ مالک، سنن ابى داوود، مسند ابى‌حنيفه، مسند مروزى، تفسير زمخشرى و ده‌ها کتاب ديگر، از سخنان پر مغز پيشواى پنجم است و همه جا جمله: «قال محمد بن على» و يا «قال محمد الباقر» به چشم مى‌خورد.(2) کتاب‌هاى شيعه نيز در زمينه‌هاى مختلف، سرشار از سخنان حکيمانه و احاديث روشن‌گرانه حضرت باقر (عليه السّلام) است.
امام (عليه السّلام) با برقرارى حوزه‌هاى درسى و مباحثات و گفتمان‌هاى علمى و اعتقادى، با کج‌انديشى‌ها مبارزه کرد و تمام ابواب فقهى و اعتقادى را از ديدگاه اسلام ناب، بررسى نمود و به پرورش دانشمندان و فرهيختگان و جنبش بزرگ علمى همت گماشت؛ به گونه‌اى که دانشمندى چون «جابر بن يزيد جعفى» هرگاه مى‌خواست سخنى در باب علم به ميان آورد - با آن توشه‌اى که از دانش داشت - مى‌گفت: « ميراث‌دار دانش پيامبران، محمد بن على (عليه السّلام) برايم اين‌گونه گفت»(3) و به دليل ناچيز ديدن موقعيت علمى خود در برابر جاى‌گاه امام، از خود نظرى به ميان نمى‌آورد.
«ابو اسحاق سبيعى» از ديگر فرهيختگان اين دوره، آن قدر نظرات علمى امام را درست مى‌پنداشت که وقتى از او در مورد مسئله‌اى مى‌پرسيدند، پاسخ آن را از زبان امام بازگو مى‌کرد و مى‌افزود: «او دانشمندى است که هرگز کسى را بسان او [در علم ]نديده‌ام».(4)
«ابن حجر هيتمى» مى‌نويسد: محمد باقر (عليه السّلام) به اندازه‌اى گنج‌هاى پنهان معارف و دانش‌ها را آشکار ساخته و حقايق احکام و حکمت‌ها و لطايف دانش‌ها را بيان نموده که جز بر عناصر بى‌بصيرت يا بدسيرت، پوشيده نيست و از همين جاست که وى را شکافنده و جامع علوم و برافرازنده پرچم دانش خوانده‌اند.(5)
جاى‌گاه علمى امام به گونه‌اى بود که پيش‌گويى پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) درباره آن حضرت به اثبات رسيد: جابربن عبدالله مى‌گويد: روزى پيامبر اسلام (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) به من فرمودند: بعد از من، شخصى از خاندانم را خواهى ديد که اسمش اسم من است و قيافه‌اش شبيه قيافه من خواهد بود، او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود. هنگامى که او را درک کردى سلام مرا به او برسان.
سال‌ها از اين واقعه گذشت، روزى جابر از کوچه‌هاى مدينه عبور مى‌کرد که چشمش به حضرت باقر (عليه السّلام) افتاد. وقتى دقت کرد، نشانه‌هاى گفته شده از زبان پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) را عيناً در او مشاهده نمود: پرسيد: اسم شما چيست؟ گفت: اسم من محمد بن على بن الحسين است. جابر بر پيشانى او بوسه زد و گفت: جدت پيامبر به وسيله من به تو سلام رساند.(6)

 

2 - وضع جامعه اسلامى در عصر امام باقر (عليه السّلام)
امام باقر (عليه السّلام) در دوره‌اى امامت خويش را آغاز کرد که جامعه اسلامى در وضع فرهنگى نابسامانى به سر مى‌برد و گرفتار چالش‌هاى عميق عقيدتى و درگيرى‌هاى مختلف فقهى و اعتقادى ميان فرق اسلامى شده بود. فروکش کردن تنش‌هاى سياسى پس از واقعه عاشوراى سال 61 هجرى، هم‌چنين شکست برخى احزاب سياسى، سبب يک‌پارچگى حاکميت بنى اميّه و دور شدن بسيارى از دانشمندان از صحنه سياسى شده بودند. در اين برهه، پيدايش مکتب‌ها و سبک‌هاى مختلف علمى پس از مدت‌ها رکود، رونق فراوانى به بازار علم بخشيده بود.
از سوى ديگر، جريان‌هاى سياسى حاکم بر جامعه، سبب تفکيک قرآن از عترت گرديده بودند و به شخصيت‌هايى همچون حسن بن على (عليه السّلام)، از سوى حکومت معاويه، فرصت نشر معارف واقعى داده نشد. حسين بن على (عليه السّلام) نيز تحت فشار قرار گرفت و به شهادت رسيد. افزون بر آن، بنى اميّه بر جان و مال و ناموس و دين مردم مسلط شده بودند و زمينه چنان شد که فردى چون امام زين العابدين (عليه السّلام) ناچار گرديد معارف حقه را در قالب دعا و نيايش اظهار کند. علاوه بر همه اينها، خطر افکار آلوده يهود و سيطره نظريات فرقه مُرجئه، جبريه، قدريه، غُلات و...، حيات فکرى شيعه بلکه اسلام محمدى را با خطر روبه‌رو کرده بود.
در عصر امام باقر (عليه السّلام)، زمينه فعاليت‌هاى سياسى از بين رفته بود و قيام مسلّحانه نيز محکوم به شکست بود و تأثيرى در حفظ دين نداشت. در واقع، شرايط به گونه‌اى فراهم شد که يک انقلاب علمى و فرهنگى را مى‌طلبيد؛ به عبارت ديگر حفظ اسلام و مبارزه با افکار انحرافى و التقاطى و زير سؤال بردن سياست حاکمان اموى، مى‌طلبيد که فعاليت‌هاى جدى علمى صورت گيرد. امام باقر با شناخت نياز جامعه، به فعاليت علمى پرداخت و با ظهور وى، گام مهم و بسزايى در حفظ اسلام و نهادينه کردن معارف آن و تبيين مبانى شيعه، برداشته شد.

 

3 - فعاليت‌هاى علمى‌

 

1 - 3 - تربيت شاگردان
يکى از فعاليت‌هاى علمى امام، تربيت شاگردان برجسته و فرهيخته بود و اين بدان دليل بود که در زمان آن حضرت، در اثر برخورد فرهنگ و معارف اسلامى با فلسفه و آراى روم و يونان، يک نهضت علمى و فرهنگى به وجود آمده و شبهات و اشکالات متعددى رواج يافته بود. لذا امام باقر (عليه السّلام)، دانشمندان برجسته‌اى را در رشته‌هايى چون: فقه، حديث، تفسير و ديگر شاخه‌هاى علوم اسلامى تربيت کرد که هر يک وزنه‌اى در دانش به شمار مى‌رفتند. اين افراد بالغ بر 462 نفر بودند(7) که برجسته‌ترين آنها عبارت بودند از:
1 - زرارة بن اعين‌
او از بزرگ‌ترين راويان احاديث اهل بيت (عليهم السلام) است که بسيار مورد اطمينان بوده و بارها از زبان آن بزرگواران ستايش شده است. وى پس از امام باقر (عليه السّلام) توانست محضر امام صادق (عليه السّلام) را نيز درک کند و در زمان امامت آن حضرت نيز از بهترين‌ها به شمار مى‌آمد. امام صادق (عليه السّلام) روزى به او فرمود: «اى زراره، نامت در رديف نام‌هاى بهشتيان است».(8) و نيز مى‌فرمود: «خداى رحمت کند زرارة بن اعين را که اگر او و تلاش‌هاى او نبود، احاديث و سخنان پدرم از بين مى‌رفت.»(9)
2 - محمد بن مسلم ثقفى‌
او نيز از بزرگان و راويان احاديث ائمه (عليه السّلام) بود و احاديث بسيارى از امام باقر (عليه السّلام) روايت کرده است که در کتاب‌هاى معتبر حديثى يافت مى‌شود.(10) درباره او نيز ستايش‌هاى گوناگونى از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) وجود دارد.
«عبدالله بن ابى يعفور» مى‌گويد: «نزد امام صادق (عليه السّلام) رفتم و گفتم: ما نمى‌توانيم هر ساعت شما را ملاقات کنيم و امکان دسترسى به شما برايمان وجود ندارد و گاه برخى از من پرسش‌هايى مى‌کنند که پاسخ همه آنها را نمى‌دانم، امام فرمود: چرا سراغ محمد بن مسلم ثقفى نمى‌رويد؟ همانا او احاديث بسيارى از پدرم شنيده و فردى مطمئن و محترم نزد او بوده است».(11) امام باقر (عليه السّلام) درباره‌اش مى‌فرمود: «در شيعيان ما کسى فقيه‌تر از محمد بن مسلم نيست.»(12)
وى در مدت عمر خويش، سى‌هزار حديث از امام باقر (عليه السّلام) و شانزده هزار حديث از امام صادق (عليه السّلام) شنيد و آنها را روايت کرد(13) که قسمتى از آنها به دست ما رسيده است.
3 - ابوبصير؛ ليث بن البَختَرىّ مرادى‌
ابوبصير نيز از نزديکان و شاگردان امام باقر (عليه السّلام) و امام صادق (عليه السّلام) بود و سخنان بسيارى را از آن دو بزرگوار گزارش کرد. وى کتابى نگاشت که بسيارى از دانشمندان آن را تأييد و از آن روايت کردند.(14) «شعيب عقرقونى» مى‌گويد: «از امام صادق (عليه السّلام) پرسيدم: اگر درباره مسئله‌اى سؤال داشتيم به چه کسى مراجعه کنيم؟ فرمود: به ابابصير.»(15)
4 - بُريد بن معاويه عجلى‌
وى نيز از بزرگان روزگار خويش و فقيهى برجسته بود و نزد امام باقر(عليه السّلام) جاى‌گاهى ويژه داشت. او نيز داراى کتابى بود که برخى از دانشمندان، از آن روايت کرده‌اند.(16)
امام صادق (عليه السّلام) مى‌فرمايد: «هيچ کس به اندازه زراره، ابوبصير، محمد بن مسلم و بُريد بن معاويه، ياد ما را زنده نگاه نداشت و احاديث پدرم را احيا نکرد. اگر اينها نبودند کسى تعاليم دين و مکتب پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) را گسترش نمى‌داد. اينان پاسداران دين و امينان پدرم بودند که بر پاسدارى از حلال خدا و حرام او کمر بستند. آنان هم در دنيا به ما نزديک بودند و هم در آخرت با ما هستند.»(17)

 

2 - 3 - مناظره و گفت‌وگو
يکى از راه‌هاى گسترش معارف اسلامى که امام باقر (عليه السّلام) به خوبى از آن بهره گرفت، مناظره و گفت‌وگو بود؛ روشى که در عصر آن حضرت رواج داشت وابزارى مهم براى انتقال فرهنگ شمرده مى‌شد. امام باقر (عليه السّلام) با انديشمندان متعددى، چه مسلمان و چه غير مسلمان، مناظره و احتجاج نمود. اين امر در نهادينه کردن معارف اسلامى بسيار مؤثر بود. امروزه نيز مناظره‌هاى امام يکى از منابع غنى معارف دينى به حساب مى‌آيد. بيشتر مناظرات آن حضرت با فرقه‌هاى اسلامى انجام شد، زيرا در عصر ايشان فرقه‌هاى مذهبى و گروه‌هاى سياسى و مذهبى متعددى مانند: معتزله، خوارج و مرجئه فعاليت داشتند و لذا امام باقر (عليه السّلام) با مناظره و گفت‌وگو پايگاه‌هاى فکرى و عقيدتى آنان را در هم مى‌کوبيد و بى‌اساس بودن عقايدشان را با دلايل روشن ثابت مى‌کرد.
در اين‌جا به گفت‌وگوى آن حضرت با «نافع بن ازرق»، يکى از سران خوارج، به صورت مجمل اشاره مى‌کنيم.
روزى «نافع» به حضور امام رسيد و مسائلى از حرام و حلال پرسيد. امام به سؤالات وى پاسخ داد و ضمن گفت و گو فرمود: به اين مارقين (از دين خارج شدگان) بگو: چرا جدايى از اميرمؤمنان (عليه السّلام) را حلال شمرديد، در صورتى که قبلاً خون خويش را در کنار او و در راه اطاعت از او نثار مى‌کرديد و يارى او را موجب نزديکى به خدا مى‌دانستيد؟ امام افزود: آنان خواهند گفت که او در دين خدا حَکَم قرار داد. به آنان بگو: خداوند در شريعت پيامبر خود در دو مورد دو نفر را حَکَم قرار داده است: يکى، در مورد اختلاف ميان زن و شوهر است که مى‌فرمايد: «و اگر از جدايى و شکاف ميان آنها بيم داريد، داورى از خانواده شوهر و داورى از خانواده زن انتخاب کنيد (تا به کار آنان رسيدگى کنند) اگر اين دو داور تصميم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها کمک مى‌کند، (زيرا) خداوند دانا و آگاه است.»
ديگرى، داورى «سعد بن معاذ» است که پيامبر اسلام او را ميان خود و قبيله يهودىِ «بنى قريظه» حَکَم قرار داد و او هم طبق حُکْم خدا نظر داد. آن‌گاه امام افزود: آيا نمى‌دانيد که اميرمؤمنان حکميت را به اين شرط پذيرفت که دو داور بر اساس حکم قرآن داورى کنند و از حدود قرآن تجاوز نکنند و شرط کرد که اگر بر خلاف قرآن رأى بدهند، مردود خواهد بود؟ وقتى که به اميرمؤمنان گفتند: داورى که خود تعيين کردى به ضرر تو نظر داد، فرمود: من او را داور قرار ندادم، بلکه کتاب خدا را داور قرار دادم. پس چگونه مارقين حکميت قرآن و مردود بودن خلاف قرآن را گمراهى مى‌شمارند، اما بدعت و بهتان خود را گمراهى به حساب نمى‌آورند؟!
«نافع بن ازرق» با شنيدن اين بيانات گفت: به خدا سوگند، اين سخنان را نه شنيده بودم و نه به ذهنم خطور کرده بود، حق همين است. ان شاء الله!(18)

 

3 - 3- پاسخ‌گويى به مسائل علمى‌
از ديگر تلاش‌هاى چشم‌گير امام در راستاى نشر تعاليم اسلامى، پاسخ‌گويى به مسائل علمى و فقهى مردم بود. «ابو حمزه ثمالى» مى‌گويد: «نزد امام باقر(عليه السّلام) در مسجد پيامبر (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) نشسته بودم که مردى نزد من آمد و سلام کرد و پرسيد: کيستى اى بنده خدا؟ گفتم: از کوفيان هستم، چه مى‌خواهى؟ گفت: آيا ابا جعفر را مى‌شناسى ؟ گفتم: بله، با او چه کار دارى؟ گفت: چهل مسئله آماده کرده‌ام و در پى جواب آنم تا بدانم به کدام بايد عمل کنم... در اين هنگام، امام وارد شد؛ در حالى که جماعتى از اهل خراسان و ديگر استان‌ها همراه وى بودند و در مورد مسائل حج از امام مى‌پرسيدند. آن مرد نيز نزديک امام نشست و پرسش‌هاى خود را مطرح کرد و پاسخ گرفت.»(19)

 

4 - 3 - بهره‌گيرى از نيايش‌
از فعاليت‌هاى بارز امام باقر (عليه السّلام) همچون ساير امامان، بهره‌گيرى از نيايش و دعا در جهت نشر تعاليم دينى و آموزه‌هاى بلند عرفانى بود. آنان در هنگامى‌که جامعه مشحون از فساد و تباهى، زورگويى و زر سالارى و خفقان و اسلام ستيزى بود، با خداى خويش راز و نياز مى‌کردند و از دعا بهره مى‌گرفتند و مردم را به پروردگار و مبارزه با زورگويان فرا مى‌خواندند.
هر چند مقصود اصلى آنان در اين نيايش‌ها، پرستش خداى بزرگ بود، ولى با توجه به تعابيرى که در نيايش آنها وجود دارد، مى‌توان مفاهيمى چون: خلافت اهل بيت (عليه السّلام)، عدم سکوت در برابر ظلم و نهادينه کردن معارف اسلامى... را يافت. در بيشتر دعاها، جمله صلوات بر محمد و آل محمد(صلّي الله عليه و آله و سلّم ) به چشم مى‌خورد و اين در حالى است که دشنام به اهل بيت به‌ويژه اميرالمؤمنين (عليه السّلام) سکه رايج حکم‌رانان وقت شده و آيات خدا به دست فراموشى سپرده شده بود.

 

5 -3 - استفاده از قرآن‌
هر چند سياست جلوگيرى از تدوين احاديث نبوى (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) با شعار «کافى بودن قرآن» پيش مى‌رفت، اما از عمل به قرآن خبرى نبود و فقط از آن به صورت ابزارى براى جلوگيرى از نشر معارف اهل بيت (عليه السّلام)، دست‌يابى به اغراض سياسى و سرکوب کردن مخالفان استفاده مى‌شد. مضافاً اين‌که تفسير به رأى شديداً رواج يافته بود. امام باقر (عليه السّلام) در چنين فضايى با بازگو کردن تفسير آيات، بسيارى از ابهام‌ها را زدود و جاى‌گاه قرآن را باز نمود.
اين امر در قالب‌هاى مختلف صورت مى‌گرفت؛ از جمله اين‌که آن بزرگوار همواره براى اثبات مدّعاهاى خود از آيات قرآن بهره مى‌گرفت و مى‌فرمود: «هر چه را مى‌گويم، از من سؤال کنيد که گفته‌ات در کجاى قرآن آمده تا آيه مربوط به آن را تلاوت کنم».(20) امام به اندازه‌اى بر آيات قرآن تسلط داشت و قرآن را به گونه‌اى تفسير مى‌نمود که «مالک بن اعين جهنى» شاعر هم‌عصر امام درباره او چنين سرود: «اگر مردم در صدد جست‌وجوى علوم قرآن برآيند، بايد بدانند که قريش بهترين داناى آن را دارد و اگر امام باقر(عليه السّلام) در علوم قرآنى لب به سخن گشايد، فروع زيادى براى آن ترسيم خواهد نمود.... »(21)

 

6 - 3 - بنيان‌گذار اجتهاد
يکى از شاخه‌هاى بزرگ علوم اسلامى، «علم اصول» است که با بهره‌گيرى از آن، احکام شرعى را از ادله شرعيه استخراج مى‌کنند. از اين رو اجتهاد متوقف بر آن است و مجتهد براى استنباط احکام شرعى به آن نياز مبرم دارد. تمامى دانشمندان شيعى بر اين باورند که امام باقر (عليه السّلام) نخستين کسى بود که اين علم را تأسيس کرد و قواعد آن را به وجود آورد و دروازه اجتهاد را به روى دانشمندان اسلامى گشود.(22) بعضى از قواعدى را که امام تأسيس کرد به اين نام‌ها در بين اصولى‌ها شهرت دارد: استصحاب، قاعده تجاوز، قاعده فراغ، قاعده نفى ضرر، علاج تعارض بين اخبار و....
تمامى اين قواعد به همراه اخبارى که از امام در مورد آنها وارد شده است، در کتاب‌هاى اصولى موجود است، به گونه‌اى که هر يک از اين روايات، درون‌مايه تأسيس قاعده‌اى بزرگ در اصول فقه قرار گرفت و آن را مبناى قواعد اصولى قرار دادند.(23)

 

7 - 3 - مبارزه با شيوه‌هاى نادرست اجتهاد
امام باقر(عليه السّلام) وقتى باب اجتهاد را به روى دانشمندان گشود، عده‌اى با اتخاذ برخى شيوه‌هاى نادرست در اجتهاد مانند: «قياس» و «استحسان»، استنباط احکام شرعى را با خطرى جدى روبه‌رو کردند و گاه به مخالفت با نصّ کتاب و سنّت و سيره رسول خدا (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) برخاستند.(24)
از اين دانشمندان، مى‌توان «ابو حنيفه» را نام برد. او فتاوايى بر پايه گمان و سليقه خود داد که اکنون در دست است.(25) «سفيان بن سعيد بن مسروق» مشهور به «سفيان ثورى» نيز از اين دسته بود که برخى نيز او را از اطرافيان امام صادق (عليه السّلام) ذکر کرده‌اند.(26) از او نيز رواياتى در دست است که دلالت بر کژانديشى وى دارد.
آن‌چه اهميت دارد اين است که اهل بيت (عليهم السلام) همواره اين گونه برداشت‌هاى اشتباه و به کارگيرى شيوه‌هاى نادرست در استنباط احکام را مذمّت کرده‌اند. بخشى از تلاش‌ها و مبارزات امام باقر (عليه السّلام) در اين زمينه بوده است. وى براى زدودن اين شيوه و به کارگيرى کارکردهاى صحيح اجتهاد، به اصحاب وارسته خود مى‌فرمود: «سنّت رسول خدا قياس بردار نيست، چگونه مى‌توان قياس را ملاک [استنباط حکم ]قرار داد، در حالى که در دوران قاعدگى، بر زن قضاى روزه واجب است، ولى قضاى نماز واجب نيست؟»(27)

 

8 - 3 - پى‌ريزى تدوين حديث‌
از جمله انحرافات عميقى که پس از رحلت رسول اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) به وجود آمد، جلوگيرى از تدوين احاديث اهل بيت (عليهم السلام) بود که آثار زيان‌بارى در پى داشت. نزديک به يک قرن، از نگاشتن و محفوظ داشتن احاديث نبوى (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) و سخنان تاب‌ناک اهل بيت جلوگيرى شديد به عمل آمد و به جاى آن، سيل عظيمى از تحريفات در زمينه احاديث نبوى (صلّي الله عليه و آله و سلّم ) و جعل آنها، به فرهنگ و اعتقادات مردم روى آورد که به «اسرائيليات» شهرت يافت. اين روش ادامه داشت تا سال صد هجرى که «عمر بن عبدالعزيز» به «ابوبکر بن محمد انصارى» دستور داد احاديث نبوى را تدوين کند.(28) امام باقر(عليه السّلام) از اين فرصت کمال بهره را برد و بيان احاديث را آغاز کرد و راويان مختلف از ايشان ده‌ها هزار حديث نقل کردند. در واقع، امام باقر (عليه السّلام) نخستين سر و سامان دهنده احاديث تاب‌ناک معصومين (عليهم السلام) بود. از اين‌رو بسيارى از محدّثان، به نوشتن و نگاه‌دارى سخنان امام (عليه السّلام) کمر همت بستند و بدين سبب، بيشتر احاديث اهل بيت (عليهم السلام) از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) است.
منابع:
1 - مهدى پيشوايى، سيره پيشوايان.
2 - حسن صدر، شيعه و پايه‌گذارى علوم اسلامى.
3 - محمد محمدى‌اشتهاردى، نگاهى به زندگى امام باقر (عليه السّلام).
4 - باقر قرشى، حياة الامام محمد الباقر (عليه السّلام).
5 - شيخ عباس قمى، منتهى الامال، بخش امام باقر (عليه السّلام).
6 - رسول جعفريان، حيات فکرى و سياسى امامان شيعه، بخش امام باقر (عليه السّلام).
7 - هاشم معروف حسنى، زندگى دوازده امام، ترجمه محمد درخشنده، بخش امام باقر (عليه السّلام).
8 - مهدى پيشوايى، زندگى امام باقر (عليه السّلام).
9 - بحارالانوار، ج 46.
10 - مهدى پيشوايى، زندگى سياسى امام باقر (عليه السّلام).

 

پي نوشت ها:

 

1) ارشاد مفيد، ص 261.
2) مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 195، به نقل از: مهدى پيشوايى، سيره پيشوايان، ص 306.
3) ارشاد مفيد، ج 2، ص 323.
4) همان، ج 2، ص 231.
5) الصواعق المحرقه، ص 201.
6) بحارالانوار، ج 46، ص 226.
7) رجال شيخ طوسى، ص 10.
8) شيخ طوسى، اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 341.
9) همان.
10) شيخ محمد جوهرى، المفيد من معجم الرجال الحديث، ص 578.
11) اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 391.
12) همان، ص 383.
13) اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 391.
14) همان، ص 400.
15) رجال نجاشى، ص 112.
16) اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 348.
17) اختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 348.
18) احتجاج طبرسى، ج 2، ص 176.
19) بحارالانوار، ج 7، ص 215.
20) احتجاج طبرسى، ج 2، ص 169.
21) عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب، ص 195.
22) باقر قرشى، حيات الامام محمد الباقر، ج 1، ص 226.
23) امام خمينى، الاستصحاب، ص 341.
24) معجم رجال الحديث، ص 641.
25) محمد تسترى، قاموس الرجال، ج 1، ص 376.
26) بحارالانوار، ج 2، ص 306.
27) همان، ص 307.
28) قاموس الرجال، ج 11، ص 234.

گردآورنده: حجت‌الاسلام حسن محمدزاده روحاني مستقر روستاي محمد عامري تنگستان

برگرفته از: ido.ir

تعداد بازديد:141 آخرين تغييرات:96/01/28
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر