سه شنبه 2 خرداد 1396 - 26 شعبان 1438 - 23 مي 2017
صفحه اصلي/كودك و نوجوان


 
 


 










 


 












خروجي RSS

زیر درخت آلبالو

زير درخت آلبالو

پير بابا توي حياط خانه اش يک درخت آلبالو داشت. چه درختي، آلبالو مي داد قد هلو. وقتي آلبالو ها مي رسيد از اين سر تا اون سر ده همه دهانشان آب مي افتاد. ولي پيرمرد به هيچ کس آلبالو نمي داد.

زير درخت آلبالو

مي گفت: اين جهيزيه دخترم بيگم خاتون است. اما بيگم نه خيلي برو رويي داشت، نه چندان سرو زباني و نه چندان هوش و ذکاوتي. بنابراين هيچ خواستگاري نداشت.

البته يکي دو تا از جوان هاي شکمو و زبل به هواي خوردن آلبالو الکي به خواستگاري رفته بودند. اما پير بابا دستشان را خوانده بود. بيرونشان کرده بود و يک آلبالو هم تعارفشان نکرده بود.

يک روز چوپون قلي چوپان ده سر تپه نشسته بودند. نان و پنيرش را مي خورد. باد آمد. دستمال نان را برد و توي حياط پير بابا انداخت. چوپون قلي وقت برگشتن در خانه را زد و گفت: دستمال من زير درخت آلبالو گم شده و بيگم خاتون دستمال را شسته بود و تا کرده بود.

در را باز کرد و دستمال را به قلي داد. چوپون قلي يک دل نه صد تا دل عاشق بيگم شد. فردا باز دستمالش را توي حياط انداخت. در زد و گفت: دستمال من زير درخت آلبالو گم شده بيگم دستمال را داد. اين ماجرا چند روزي ادامه داشت. بالاخره پير بابا فهميد .

اين بار وقتي قلي در را زد و گفت: دستمال من زير درخت آلبالو گم شده، پير بابا جواب داد: بيگم خاتون رفته سفر/ مسافر رُم شده.

قلي از غصه زد تو ي سرش اما سايه بيگم خاتون را که پشت پنجره ديد خيالش راحت شد.

فردا باز در زد و گفت: دستمال من زير درخت آلبالو گم شده.

پير بابا جواب داد: بيگم خاتون رفته به شهر/ عروس مردم شده.

قلي از غصه پس افتاد اما وقتي سايه بيگم خاتون را ديد حالش به جا اومد.

روز سوم تا قلي رفت پشت در، پير بابا پريد و در در و باز کرد. با عصبانيت پرسيد: چيه؟ باز دستمالت زير درخت آلبالو گم شده؟

قلي هولکي گفت: نه باباجون/ چوون قلي عاشق بيگم شده!

پير بابا پرسيد: سواد داري؟ قلي گفت: نچ !نچ!

بابا پرسيد: ماشين داري؟ قلي گفت: نچ! نچ !

پير بابا پرسيد: خونه داري؟ قلي گفت: نچ ! نچ!

پير بابا با خوش حالي گفت: پس تو دوماد من هستي.

آن وقت دست قلي را گرفت و به خانه برد چون خيالش راحت شد که قلي نمي تواند دخترش را به راه دوري ببرد.

همان شب همه اهالي روستا را دعوت کردند.

عروسي مفصلي گرفتند و از همه با شربت آلبالو و کيک آلبالو پذيرايي کردند.

شام هم آلبالو پلو و ژله آلبالو داشتند.

نوش جون همه که نگفتن چه کمه.

تعداد بازديد:111 آخرين تغييرات:96/01/30
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر