پنج شنبه 4 خرداد 1396 - 28 شعبان 1438 - 25 مي 2017
صفحه اصلي/مقالات

سیره قرآنی امام کاظم علیه السلام

سيره قرآني امام کاظم عليه السلام

حضرت مـوسي بن جعفر عليه السّلام نيز در طول عمر شريف و با برکت خود در تمام زمينه هاي پيش آمده از اين کتاب آسماني بهره هاي فراواني را به ديگران رسانده است.

 

يکي از نشانه هاي عظمت اهـل بـيت عـليهم السّلام اين است که رسول خدا صلّي اللّه عليه و آله آنها را عدل کتاب خدا قرار داده است و از ايـن که قرآن بيانگر همه چيز است، معلوم مي‌شود معصومين که عدل قرآن هستند بايد بيان کننده تمام نـيازهاي بشيري باشند. بدين جهت بـا ايـن که در برخي از دوران ها امامان در شرايط بسيار سختي قرار مي گرفتند، اما اين روشن است که نه تنها از وظيفه خود عقب ننشستند، بلکه معارف الهي و احکام اسلامي را با عنايت به قرآن براي مردم تفسير و تبيين مي کردند.

قرآن و زندگي و سيره امام عليه السلام
پياده کـردن قـرآن در تمام مراحل زندگي و دل بستن به آن، يکي از امتيازات بسيار بزرگ مردان الهي به‌ويژه امامان معصوم است. امام موسي بن جعفر عليه السّلام نيز با دنبال کردن همين شيوه، اين درس بزرگ را به تمام مـسلمانان و پيـروان خويش آموختند که با بها دادن بيشتر به قرآن کريم، حضورش را در زندگي پر رنگ بنماييم؛ چرا که اين کتاب آسماني، بيان کننده آيين زندگي بشر است.

گفتار شيخ مفيد(ره)
«کان عليه السلام أفقه أهل زمانه حسب ما قدمناه و احفظهم لکـتاب اللّه و أحـسنهم صوتا بالقرآن و کان اذا قرأ يحزن و يبکي السامعون لتلاوته؛ امام عليه السّلام فقيه ترين فرد در زمان خود بوده آن گونه که گفته شد. همچنين حافظ ترين فرد نسبت به کتاب خدا و از نظر لحن و صدا آشناترين فـرد بـه قـرآن بوده است و هرگاه قرآن مي خواند، محزون مـي گشت و شـنوندگان نـيز مي گريستند»[1].

پاسخ قرآني
ابو حاتم گويد، شقيق بلخي به من گفت:
در سال 941 ق. به قصد حج حرکت نموده تا به قادسيه[2] رسيدم. و در حالي که کثرت مردم را نظاره گر بودم، ناگاه چـشمم بـه جـواني خوش سيما، سبزه و لاغر اندام افتاد که روي لباس هايش پيراهني از پشـم و نـعليني در پا داشت. از اين که او را به تنهايي و جداي از ديگران نشسته يافتم، پيش خود گفتم: اين جوان، يکي از صوفيه است که مي خواهد در بين راه بار او را ديگران بـکشند؛ سوگند بـه خـدا، نزد او مي روم و توبيخش خواهم کرد.
ازاين رو، نزدش رفتم. تا مرا ديد که به سويش مـي روم گفت: اي شقيق! «اجتنبوا کثيرا من الظن إنّ بعض الظن اثم»[3]؛ «از بسياري از گمان ها بپرهيزيد؛ چراکه بعضي از گمان ها، گناه است». اين را گفت و مرا رها کـرد و بـه راه خـود ادامه داد.
پيش خود گفتم: اين امر عظيمي است؛ زيرا او هم آنچه که در دل داشتم، به مـن خـبر داد و هم نام مرا بر زبان آورد، و اين نيست مگر بنده اي صالح. بايد به دنبالش رفته، از او بخواهم تا مرا حـلال کند. بدين جـهت بـه سرعت به دنبالش راه افتادم، اما از ديده ام پنهان شده و ديگر او را نيافتم.
اما وقتي که به واقـصه[4] رسيديم، او را در حـال نـماز و نيايش يافتم که به شدت به خود مي لرزيد و اشکش جاري بود. پيش خود گفتم: اين هـمان دوسـت مـن است، بهتر آنکه نزد او رفته و حلاليت بطلبم.
پس منتظر ماندم تا اين که نمازش پايان يافته و نشست. نزد او رفتم، وقتي کـه مـرا ديد، اظهار داشت:اي شقيق!اين آيه را تلاوت کن:«و إنّي لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثمّ اهتدي»[5] «و من هرکه را تـوبه کـند و ايـمان آورد و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مي آمرزم». اين را گفت و به راه خود ادامه داد.
من نيز پيش خود گـفتم: اين جـوان (امام کاظم عليه السّلام) از ابدال است؛ چراکه دو بار از اسرار دروني من سخن گفت.[6]

تلاوت قرآن در زندان
اگرچه دشمنان اهل بـيت -به ويـژه حـاکمان غاصب و زورگوي عباسي- سعي در پنهان کردن ماجراهاي روزهاي سخت و زنداني امام موسي بن جعفر عليه السّلام داشـته اند کـه خود دلايل فراواين دارد؛ امّا ناگزير بخشي از آنها را در ملاقات هاي محرمانه با برخي از کـارگزاران بـيان کـرده اند و تاريخ نمونه هايي از آن را ثبت کرده است.
شيخ مفيد(ره)مي نويسد: امام موسي بن جعفر عليه السّلام را به بغداد روانه کرده، به فـضل بـن ربـيع سپرده شد. امام مدت طولاني نزد وي به سر برد.
هارون الرشيد از فضل خواست تا عرصه را بـر امـام تنگ کند ولي فضل از چنين کاري خودداري نمود. هارون الرشيد طي حکمي از او خواست تا حضرت موسي بن جعفر عـليه السـّلام را به فضل بن يحيي بسپارد.
فضل بن يحيي پس از تحويل گرفتن امام موسي بن جعفر عـليه السـّلام از فضل بن ربيع، او را به برخي از حجره هاي خـانه خـود بـرده و نگهباناني را بر او گماشت.
امام عليه السّلام در اين مدت پيـوسته مـشغول به عبادت و راز و نياز بود و شب ها را تا صبح به نماز و تلاوت قرآن و دعا سـپري مـي کرد، و در بيشتر روزها حضرتش روزه دار بود.[7]

قرآن در سـخن امـام موسي بـن جـعفر عـليه السّلام
همان گونه که امام عليه السّلام خود بـا قـرآن انس داشت و روز و شب از اين کتاب آسماني جدا نمي شد، دوست مي داشت پيروان و علاقه مندان بـه اهـل بيت نيز انس و آشنايي خود را بـا قرآن بيشتر کنند. ازاين رو مـي بينيم هـم خود درباره قرآن و اسرار و مـعارف آن سـخن مي‌گويد و هم رواياتي از امامان پيش از خود بر زبان مي آورد.
در روايتي که طبرسي از آن حضرت نقل کـرده، فرمود: «في القـرآن شفاء من کل داء؛ در قرآن شفاي تـمام دردهاست»[8].
حسين بـن احـمد منقري گويد: از حـضرت مـوسي بن جعفر عليه السـّلام شـنيدم که مي فرمود: «هرکه به يک آيه قرآن اکتفا کند و آن را براي نگهداري از خود کافي داند،از شرق تـا غـرب همان آيه او را بس باشد، اگر با ايـمان و عـقيده باشد»[9].

قرائت قرآن بـا صـداي بلند
امام مـوسي بن جعفر عليه السـّلام فرمود: به امام صادق عليه السّلام عرض کردند؛ شخصي معتقد است که دعا و قرآن وقتي اثرگذار اسـت کـه با صداي بلند خوانده شود.
امام در پاسخ فـرمود: «ايرادي نـدارد؛ زيرا عـلي بـن الحـسين عليه السّلام بـهترين صـدا را در تلاوت قرآن داشت و نيز بسيار بلند مي خواند که تمام اهل خانه مي شنيدند، همچنين امام باقر عليه السّلام صـدايش از هـمه مردم در تـلاوت قرآن رساتر بود، و شب ها که برمي خاست و قـرآن مـي خواند، با صـداي بـلند مـي خواند به گـونه اي که رهگذران به‌ويژه سقاها مي ايستادند و گوش مي دادند»[10].

تشويق به خواندن برخي از آيات و سوره ها
احاديث بي شماري از معصومين صادر شده که پرده از روي خواص برخي از سور و آيات قرآني برداشته و مشتاقان را به قرائت آنها تشويق کرده اند.
حضرت مـوسي بن جعفر عليه السّلام در فوايد آية الکرسي و قرائت سوره قل هو اللّه احد مي فرمايد:
هرکه در وقت خواب آية الکرسي را بخواند، از ترس فلج شدن ان شاء اللّه ايمن خواهد بود. و هرکه آية الکرسي را پس از اداي هر فريضه اي بـخواند، گزندگان بـه او آسيبي نخواهند رساند.
و نيز فرمود: هرکه سوره ي قل هو اللّه احد را پيش از ملاقات با جبّار و ستمگري قرائت کند، خداوند شر او را دفع خواهد کرد و اگر آن را به چهار سو بخواند، خداوند نه تنها او را از شر آن ستمگر ايمن مـي گرداند بـلکه خير او هم به او خواهد رسيد.
همچنين فرمود: اگر از چيزي هراس داشتي، يکصد آيه از هر کجاي قرآن که خواستي، تلاوت کن سپس سه مرتبه بگو: «اکشف عنّي البلاء؛ پروردگارا! بلا را از من دور بگردان»[11].

فايده اي ديگر از آية الکرسي
امام کـاظم عـليه السّلام فرمود: يکي از پدران بزرگوارم شنيد کـه شـخصي سوره حمد مي خواند. پس فرمود: وي هم شکر خدا به جاي آورد و هم به پاداش رسيد. بعد شنيد که قل هو اللّه احد مي خواند. امام فرمود: ايمان آورد و ايمني به دست آورد. سپس شـنيد کـه انا انزلناه مي خواند. فرمود: راست گـفت و آمـرزيده شد. و سپس شنيد که آية الکرسي مي خواند. فرمود: به به،آفرين! امان نامه اي برايش فرود آمد.[12]

آموزش قرآن در عالم برزخ
سليمان بن داوود منقري از حفص روايت کرده از حضرت موسي بن جعفر عليه السّلام شنيدم به مردي مي فرمود: آيا ماندن در دنيا را دوست مي داري؟ گفت: آري. امام فرمود: براي چه؟
پاسخ داد: بـه خـاطر تلاوت[سوره] قل هو اللّه احد. امام مدتي ساکت مانده و چيزي نپرسيد.
پس از گذشت يک ساعت، به من فرمود: اي حفص! هرکه از دوستان و پيروان ما بميرد و قرآن را ياد نداشته باشد، در قبر به او قرآن ياد مي دهند تا به وسيله قـرآن، در روز قـيامت، خداوند درجاتش را افـزون گرداند؛ چرا که درجات بهشت به اندازه دانستن آيات قرآن است. و به او گفته مي‌شود: قرآن بخوان و درجات را طي کن. پس او مي خواند و بـالا مي رود.
حفص مي‌گويد: هيچ کس را همانند حضرت موسي بن جعفر عليه السّلام نديدم که بـه شـدت در هـراس باشد و يا اميدوارتر. قرائت و تلاوتش از قرآن بسيار حزين بود، و هرگاه قرآن مي خواند، گويا با انساني سخن مي‌گويد.[13]

درس هايي به هشام با موضوع قرآن
امام کـاظم عـليه السّلام درس هاي زيبايي را با موضوع قرآن کريم به يکي از ياران خود به نـام «هشام بـن حکم» داشته کـه بخشي از آنها در کتاب تحف العقول آمده است. حضرت در سفارشي که به هشام دارد، به بحث خداشناسي و جايگاه عـقل، با استفاده از بيست آيه پرداخته و هشتاد مرتبه هشام را مخاطب قرار داده و مي فرمايد:
به راستي خداي تبارک و تـعالي اهل خرد و فهم را در کـتاب خـود مژده داده و فرموده:
«فبشّر عبادي الّذين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه أولئک الّذين هداهم اللّه و أولئک هم أو لوا الألباب»[14]؛ «مژده بده به بندگانم، به آن کساني که گفتار را مي شنوند و از بهترش پيروي مي‌کنند، آنان که خدايشان هدايت مي‌کند و آنان همان صاحب دلان اند».
اي هشام بن حکم! خداي عـز و جل به وسيله عقول، حجت ها را بر مردم تمام کرد و بيان حق را به آنها ايفا کرد و با دليل آنها را به پروردگاري اش راه نمود و فرمود:
«و إلهکم إله واحد لا إله إلاّ هو الرّحمن الرّحيم إنّ في خلق السّماوات و الأرض و اختلاف اللّيل و النـّهار...لآيات لقـوم يعقلون»[15]؛ «معبود شما يگانه است،نيست شايسته پرستش جز او،بخشاينده و مهربان است.به راستي در آفرينش آسمان ها و زمين و رفت و آمد شب و روز و...نشانه ها است براي مردم که خردمندي کنند».
اي هشام! خداوند از اين آيه، دليلي بر شناخت خود آورده که براي آنـان مـدبري ديگر نيست و فرموده:
«و سخّر لکم اللّيل و النّهار و الشّمس و القمر و النّجوم مسخّرات بأمره إنّ في ذلک لآيات لقوم يعقلون»[16]؛ «مسخر کرد براي شما شب و روز را و خورشيد و ماه و اختران به فرمانش مسخّرند. به راستي در اين، نشانه ها است بـراي مـردمي که تعقّل مي‌کنند».
«إنّا أنزلناه قرآنا عربيّا لعلّکم تعقلون»[17]؛ «هم سوگند به کتاب مبين که ما آن را قرار داديم قرآن عربي تا شايد تعقّل کنيد».
«و من آياته يريکم البرق خوفا و طمعا و ينزّل من السـّماء مـاء فـيحيي به الأرض بعد موتها إنّ في ذلک لآيـات لقـوم يعقلون»[18]؛ «و از نـشانه هاي اوست که به شما برق را بنمايد تا بترسيد و طمع ورزيد و از آسمان باراني فرود آورد تا زمين را که مرده است، زنده کند. به راستي در اين نـشانه هاست براي مـردمي کـه تعقل مي‌کنند».
اي هشام!سپس خردمندان را پند داد و به آخرت تشويقشان کـرد و فرمود:
«و مـا الحياة الدّنيا إلاّ لعب و لهو و للدّار الآخرة خير للّذين يتقون أفلا تعقلون»[19]؛ «نيست زندگاني دنيا جز بازي و سرگرمي. و هر آينه خانه آخرت است کـه بـهتر اسـت براي مردم با تقوا. آيا تعقل نداريد؟».
اي هشام! سپس بيم داد آن کساني را که خـردمندي نکنند از عذابش و فرمود:
«ثمّ دمّرنا الآخرين و إنّکم لتمرّون عليهم مصبحين و باللّيل أفلا تعقلون»[20]؛ «سپس سرنگون کرديم ديگران را و شما بامداد و شامگاه بر آنـها بـگذريد. آيا تـعقل نداريد؟».
اي هشام!سپس بيان کرد که خرد به همراه دانش است و فرمود:
«و تلک الأمـثال نـضربها للنّاس و ما يعقلها إلاّ العالمون»[21]؛ «و اين مثل ها را زديم براي همه مردم و تعقل نکنند آنها را جز دانايان».
اي هشام!سپس نکوهش کرد کـساني را کـه خـردمندي نکنند و فرمود:
«و إذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه قالوا بل نتّبع ما ألفينا عـليه آبـاءنا أ و لو کـان آباؤهم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون»[22]؛ «و هرگاه به آنان گفته شود: پيروي کنيد از آنچه خدا نازل کرده، گويند: بلکه پيروي مـي کنيم آنـچه را کـه پدران خود را بر آن يافتيم. آيا پدرانشان نبودند که چيزي تعقل نمي کردند و ره ياب نبودند؟». و فرمود:
«إنّ شرّ الدّوابّ عـند اللّه الصـّمّ البکم الّذين لا يعقلون»[23]؛ «به راستي بدترين جانوران نزد خدا افراد کر و لال اند که تعقل ندارند».
«و لئن سألتهم مـن خـلق السـّماوات و الأرض ليقولنّ اللّه قل الحمد للّه بل أکثرهم لا يعلمون»[24]؛ «و اگر از آنها بپرسي: چه کسي آسمان ها و زمين را آفريده؟ مي‌گويند: خدا آفريده. بگو سپاس مـر خدا راست، بلکه بـيشترشان تعقّل ندارند».
سپس کثرت را نکوهش کرد و فرمود:
«و إن تطع أکثر من في الأرض يضلّوک عن سبيل اللّه»[25]؛ «و اگر بـيشتر کـساني که در زمـين هستند را پيروي کني، تو را از راه خدا گمراه سازند».
«و لکنّ أکثرهم لا يعلمون»[26]؛ «ولي بيشترشان نمي دانند».
و فرمود: بيشترشان شعور ندارند.
اي هشام! سپس کم را ستود و فرمود:
«و قليل من عـبادي الشّکور»[27]؛ «و کـمي از بندگان بسيار شکر گزارند».
«و ما آمن معه إلاّ قليل»[28]؛ «و ايمان نياورد به او جز کمي».
اي هشام! سپس صـاحب دلان را بـه خـوشتر وجهي ياد کرده و به بهترين زيوري آراست و فرمود:
«يؤتي الحکمة من يشاء و من يؤت الحکمة فقد أوتي خـيرا کـثيرا و مـا يذّکّر إلاّ أو لوا الألباب»[29]؛ «حکمت مي دهد به هرکس که بخواهد، و به هرکه حکمت داده شود، خير بسياري به او داده شده و يـادآور نـشوند جز صاحب دلان».
اي هشام!خدا مي فرمايد:
«إنّ في ذلک لذکري لمن کان له قلب»[30]؛ «به راستي در اين قرآن يادآوري است براي کسي که دل دارد»؛ يعني عقل دارد.
و فرمود:
«و لقـد آتـينا لقمان الحکمة»[31]؛ «هر آينه لقمان را حکمت داديم»؛ يعني فهم و عقل داديم.
اي هشام! لقمان به پسرش گفت: «زير فرمان حق باش تـا خـردمندترين مردم باشي. پسر جانم! دنيا دريايي است ژرف و بسياري در آن غـرق اند، بايد کـشتي تـو در آن، تقواي خدا و پر از ايمان باشد و بادبانش توکل و نـاخدايش خـرد و راهنمايش دانش و لنگرش صبر باشد»[32].
پي نوشت ها:
[1]. ارشاد،شيخ مفيد،ص 279.
[2]. منزلي است در پانزده فرسخي شهر کوفه. (معجم البلدان،ج 4، ص 291).
[3]. حجرات/12.
[4]. منزلي است در بـين راه مـکه. (معجم البلدان،ج 5،ص 354)
[5]. طه/82.
[6]. کشف الغمة، ج 3، ص 258.
[7]. ارشاد، ص 281.
[8]. مکارم الأخلاق، ص 420.
[9]. کافي، ج 2، ص 623.
[10]. همان، ص 449.
[11]. همان، ص 621.
[12]. امالي، صدوق، ص 361.
[13]. کافي، ج 2، ص 606.
[14]. زمر/19.
[15]. بقره/ 163و 164.
[16]. نحل/12.
[17]. زخرف/1
[18]. روم/23.
[19]. انعام/32.
[20]. صافات/9.
[21]. عنکبوت/43.
[22]. بقره/170
[23]. انفال/22.
[24]. لقمان/25.
[25]. انعام/116.
[26]. همان/37.
[27]. سبأ/13.
[28]. هود/42.
[29]. بقره/272.
[30]. ق/36.
[31]. لقمان/11.
[32]. تحف العقول،(ترجمه)، ص 440.
تعداد بازديد:91 آخرين تغييرات:96/02/03
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر