چهارشنبه 1 شهريور 1396 - 1 ذي الحجه 1438 - 23 آگوست 2017
صفحه اصلي/مقالات

اخلاق ومنش امام کاظم (علیه السلام)

اخلاق ومنش امام کاظم (عليه السلام)

موسى بن جعفر عابدترين و داناترين و سخى‏ترين و پاک نفس‏ترين مردم عصر خود بود او پول و مواد غذائى و ديگر نيازمنديهاى ضرورى را به خانه ‏هاى مستمندان مدينه ميبرد بى‏ آنکه آنان دريابند اين احسانها و کمکها از کدام ناحيه است و تا روزيکه آن بزرگوار رحلت کرد کسى از اين راز آگاهى نداشت ـ با شهادت امام بر همگان معلوم گرديد.
او بخشش و کرم را از نياى بزرگش امير المؤمنين، على عليه السلام ‏آموخته بود.شب هنگام در دل ظلمات مدهش مدينه در خانه يتيمان و بيوه زنان را ميکوفت بى آنکه خود را بشناساند شام شب و روزى روزشان را ميرساند و بى‏ سر و صدا به خانه خود باز ميگشت.

احسان به دشمن:احسان و نيکى کردن به دوستان کار سهل و آسان و ساده‏اى است چون در آنان اميد عوض يا حداقل حس اشباع حب ذات و خود دوستى نهفته است و حتى اگر اميد پاداشى هم نباشد، يارى شونده دوست و همکار او محسوب ميگردد و احتمال دارد که روزى به‌کار آيد ولى کمال کرم و سخا در آنست که انسان دوست و دشمن را بهنگام نيازمندى يکسان نگريسته و فقط خدا را مقصد و مقصود خود قرار دهد و جز پروردگار هدف ديگرى نداشته باشد اين برنامه در زندگى امام (عليه السلام) بارها اتفاق افتاده است که تنها به نقل داستان زير اکتفا ميکنيم:

نيکى و احسان به دشمن:
در شهر مدينه مردى گمنام و فرو مايه بسر ميبرد که با امام (عليه السلام) عداوت شديد و کينه قلبى ديرينه داشت.حکومت وقت و ايادى او نيز وى را تحريک و از عمليات او پشتيبانى مينمودند و او را وا ميداشتند که هر کينه‏اى که در دل دارد در حق خاندان پيامبر و نوادگان على (عليه السلام) روا و اظهار دارد اين مرد اصرار مي ورزيد که کينه ‏ى ديرينه و زهرآگين خود را منحصرا بر دامان موسى بن جعفر (عليه السلام) سرشناس‏ترين فرد خاندان علوى بريزد. 
کار تعدى و بيدادگرى اين فرومايه به جائى رسيد که چند تن از ياران پيشواى هفتم اجازت طلبيدند که با ريختن خون او دفتر اين حکايت ننگين را بشويند.آنان اصرار داشتند امام اجازه دهد تا با يک ضرب شمشير کار اين فاجر خبيث را براى هميشه بسازند و خود را از آزار زبان و طعن او راحت سازند. 
ولى امام، هرگاه که اين درخواست را از ياران خود مى‏شنيد با لحن ‏پرخاش آميزى آنان را از اين انديشه باز ميداشت و ميفرمودند: «من خود او را تنبيه خواهم کرد».
امام (عليه السلام) روزى بى آنکه کسى را همراه خود بردارد بر قاطرى که مرکب اختصاصى‏اش بود نشست، و به سراغ آن مرد رفت و از وضع او اطلاع گرفت.بعرض رساندند او در حومه مدينه در کشتزار خود مشغول کشاورزى است امام به سوى مزرعه ى او رفت و بدون رعايت آئين کشت و کار قاطر سوارى خود را از ميان گندمها عبور داد. 
آن مرد که از دور اين سوار بزرگوار را شناخته بود فرياد کشيد: چه ميکنى؟ کجا مى ‏آئى؟ 
امام (عليه السلام) بى آنکه باين فريادها پاسخ گويد همچنان پيش ميرفت تا به در کومه‏ى او رسيد و در آنجا از مرکب خود پياده شد و بر دشمن کينه توز و نادان خود سلام گفت و با خنده و خوشروئى فرمودند: 
ـ خوب حالا بگو ببينم از اين بى‏ احتياطى من مزرعه‏ى شما چقدر خسارت ديد که اينقدر ناراحت شدى؟ 
مردک که هنوز اخمهايش باز نشده بود گفت: صد سکه طلا. 
ـ بگو ببينم از اين مزرعه چقدر اميد سود و بهره‏ دارى؟ 
مرد با لحن تند و تلخى گفت: من که غيب نميدانم. 
ـ امام فرمودند: منهم از غيب سئوال نکردم. 
مرد فکرى کرد و گفت: دويست سکه طلا. 
در اين هنگام امام کيسه‏اى از جيب خود بيرون آورد و در دامان آن مرد سرازير کرد که محتواى آن سيصد سکه ‏ى طلا بود. 
امام فرمودند: اين بهره‏ اى که اميدوار بودى از مزرعه ‏ات بدست آورى مى‏بينى که مزرعه‏ ى تو همچنان بحال خود باقى است و من اميدوارم که خداوند متعال اميد ترا از اين مزرعه باز آورد. 
آن مرد که در برابر اين کرم و بخشش و در مقابل اين ماجرا متحير وبهت زده مانده بود از جا برخاست و با انکسار و مذلت خود را بپاى آن بزرگوار افکند و ديگر از شرم نتوانست سر بردارد و در چشم امام (عليه السلام) بنگرد. 
عصر آنروز که ياران امام (عليه السلام) آن مرد را در مسجد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در مدينه ديدند وى درباره امام مي گفت: الله اعلم حيث يجعل رسالته؛«خداوند آگاه و دانا است که پيشوائى را به چه کسى واگذارد».
آخرين دعا
اينها نمونه‏ هائى چند از عطايا و بخشش هاى فراوان آن بزرگوار بود که در کتابهاى مربوط به تفصيل بيان گرديده است و هميشه ميفرمودند: «يکى از عوامل مغفرت و بخشش الهى، اطعام غذا در راه خدا است». 
اين قبيل نمونه‏ ها و الگوها را جز در مکتب انسانساز اهل بيت در جاى ديگرى نميتوان سراغ گرفت، مکتبى که پيشروان آن هستى و امکانات خود را در راه خدا و آسايش بندگان او قرار ميدهند و خود را فانى و محو در بقاء و دوام تعاليم آن مينمايند هرگز نظير اين برخورد را در ديگر مکتبهاى مادى و حتى معنوى نميتوان جستجو کرد به‌ويژه در عصر کنونى که چرخهاى زندگى مردم بر اساس ماديت متقابل و گام به گام و اقتصاد ربائى و بهره‏اى ميچرخد، و اصول انسانى را زير چرخهاى بيرحم ماده پرستى محو و تباه ميسازد و همه را طالب مال و منال و جوياگر کسب قدرت از راه ماده و ماديات مينمايد، و کمتر به معنويات و عواطف عاليه و اصول فضايل توجه ميشود و اصولا عواطف و احساسات دست نخورده و سالمى باقى نگذاشته‏ اند تا سرچشمه و زاينده اين ثمرات باشد، و اگر باز نمونه ‏هائى پيدا شود، در ميان پيروان و دوستداران اين مکتب پر فضيلت، است که مورد گواهى دوست و دشمن و آشنا و بيگانه است. عطوفت به همنوع: امام (عليه السلام) قلبى مهربان و پر عاطفه نسبت بمردم و همنوعان خود داشت و سعى و کوشش تام و تمام در اداء حوائج و نيازهاى توده ‏ها و مستمندان و رفع ظلم و نياز از ديگران داشت هيچ فردى قصد خانه‏ ى او را نميکرد 
مگر آنکه با دست پر و با قلب آرام و مسرور از حضور او برميگشت. 
امام به يار وفادار و صحابى بزرگوار خود على بن يقطين، از آن نظر 
اجازه ‏ى دخول بدستگاه خلافت داد که بتواند رفع ظلمى از مظلومان و بيچارگان بنمايد و از رواياتى که از آن بزرگوار در اين باره صادر شده است، استفاده ميگردد که کفاره خدمت در تشکيلات دولتى خدمت بهمنوع و برادران و ستمديدگان است و او هم توانست گرفتاران فراوانى را از فشار ظلم و تعدى نجات دهد و استخدام او بر اين اساس و روى اين هدف مقدس بود.

مردى از ديار رى:يکى از افرادى که مورد حمايت، و عنايت امام قرار گرفت درمانده ‏اى از مردم رى بود که اموال و بدهى هاى فراوانى بيکى از روساى حکومت روى داشت و توانائى پرداخت آن‌را نداشت دائم در انديشه نجات و خلاصى از اين گرفتارى بود و چاره‏اى پيدا نميکرد تا اينکه روزى به فکرش رسيد که به محضر امام برسد و از آن بزرگوار استمداد جويد.او با اين اميد بمدينه مسافرت کرد و شرفياب محضر امام گرديد و گرفتارى خود را به امام بازگو نمود.امام در حل مشکل او نامه ‏اى با اين عبارت بحاکم رى فرستاد. 
«آگاه باش! در تحت عرش الهى سايه‏اى وجود دارد در آن افرادى آرامش پيدا ميکنند که نسبت به برادران ايمانى خود خير و نيکى انجام داده باشند يا گرهى از مشکلات آنان را بگشايند يا سرور و شادى به قلب‏او وارد سازند، حامل نامه هم برادر تو است سلام و رحمت الهى بر شما باد!» 
نامه را گرفت و پس از انجام فريضه حج، به وطن برگشت وقتى به شهر خود رسيد شبانه به سراغ فرماندار ـ رى رفت و در را کوبيد.خدمتگزار فرماندار آمد و پرسيد: 
ـ تو کيستى؟ 
ـ من پيام آور امام صابر هستم. 
خدمتکار پيش فرماندار رفت و جريانرا باطلاع او رساند.فرماندار با خوشحالى پا برهنه به استقبال او شتافت، دست بر گردنش انداخت، بوسه بر سر و چشم او زد و با اشتياق و علاقه ‏ى فراوان از احوال امام (عليه السلام) جويا شد.او نامه‏ى امام را به فرماندار تفويض کرد او نامه را روى چشم خود گذاشت، باحترام آن بلند شد، و پس از مطالعه نامه امام دستور داد تمام اموال و لباسها و دارائى او را آوردند و ميان خود و او تقسيم نمود و قيمت اموال غير منقول را نيز پرداخت و به هنگام اجراى اين اعمال مرتب ميگفت برادرم آيا ترا خوشحال ساختم؟ سپس پرونده حساب او را در آورد و روى حساب او قلم گرفت و ذمه‏ى او را از مطالبات برى ساخت و او را با خوشحالى و شادمانى مرخص کرد.مرد گرفتار بعنوان اداى برخى از حقوق برادرى او عازم بيت الله الحرام گرديد تا در موسم حج شرکت کند و او را دعا کند و امام را در جريان کار خود قرار دهد.وقتى امام از اوضاع او آگاه شد بسيار خوشحال گرديد.آن مرد پرسيد آيا اين واقعه شما را خوشحال نمود؟ 
امام فرمودند: «بخدا قسم که او مرا شادمان ساخت، امير المؤمنين را شاد ساخت»، (حياة الامام موسى بن جعفر
اعلم ان لله تحت عرشه ظلا لا يسکنه الا من اسدى الى اخيه معروفا او نفس عنه کربة، او ادخل على قلبه سرورا و هذا اخوک و السلام.جدم، رسول خدا را شادمان ساخت و خدا را نيز خشنود کرد» اين داستان با همه آموزندگى و ايثار و گذشتى که در بردارد گوياى اهتمام بليغ امام در توجه کامل به شئون مسلمانان است.

دعاى آن بزرگوار:دعاهاى متعددى در کتابهاى مربوط به زندگانى امام از آن بزرگوار نقل گرديده که هر کدام محتوى مفاهيم عالى و تعاليم ارزنده معنوى است که در اين کتاب بعنوان تبرک دعائى را که در مورد حرز و نگهدارى از آفات و شرور با خداى خود مناجات مينموده است مى‏آوريم و از خداوند بزرگ مسئلت داريم که به برکت آن دعا که بر زبان مبارک امام معصوم ما جارى شده است استقلال و عظمت کشورهاى اسلامى و حريم و منطقه نفوذ قرآن کريم به‌ويژه کشور على بن ابيطالب (عليه السلام) و مهد تعاليم اهل بيت «ايران» عزيز را از شر اجانب و بيگانگان و استعمارگران محفوظ دارد و به پيروان على (عليه السلام) و اهل بيت او، آن رشد و بصيرت و اتحاد و يگانگى را عنايت فرمايد که اين کشور را طبق دلخواه و مورد علاقه‏ى آن بزرگواران اداره کنند و حقيقتا کشور ما را شايسته اهل بيت بنمايند که آرزوى هر مسلمان وطن دوست و پايبند استقلال و عظمت کشور است.

متن دعا:«توکلت على الحى الذى لا يموت و تحصنت بذى العزة و الجبروت، و استعنت بذى الکبريا و الملکوت مولاى استسلمت اليک فلا تسلمنى، و توکلت عليک فلا تخذلنى، و التجأت الى ظلل البسيط فلا تطرحنى، انت الطلب و اليک المهرب، تعلم اخفى و ما اعلن و تعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور، فامسک عنى اللهم ايدى الظالمين، من الجن و الأنس اجمعين و اشفنى و عافنى يا ارحم الراحمين.» (18) کار و کوشش امام (ع):اسلام آئين کار و کوشش و تلاش و فعاليت است.تأکيد و سفارش اسلام بر فعاليت و کوشش فوق العاده، و بيرون از حد متعارف است، بحديکه کار کردن براى تامين پاره‏اى از ضروريات زندگى را بر هر فرد مسلمان، بصورت واجب کفائى تعيين کرده است از اينرو پيشوايان معصوم ما، که راهنمايان اجتماع و چشم و چراغ امت هستند هر کدام در عهد خود با کارهاى معمولى آن عصر سر و کار داشته‏اند و کشاورزى و زراعت که حرفه‏ى معمول آن روز بوده است مورد علاقه و عمل آن بزرگواران بوده است.آنان به امور زراعت و کشاورزى ميپرداختند و معاش خود را از آن راه تامين ميساختند.امام موسى بن جعفر (عليه السلام) هم زراعت و کشاورزى داشت و خود شخصا به امور آن مباشرت ميورزيد.يکى از دوستان و شاگردان امام (عليه السلام) بنام حسن فرزند على بن ابى حمزه در اين باره ميگويد: موسى بن جعفر (عليه السلام) را در مزرعه خود ملاقات کردم و مشاهده نمودم که در مزرعه مشغول تلاش و فعاليت است به حدى که از شدت حرارت و گرما، عرق تا قدم‏هاى مبارک او رسيده است. 
گفتم: فدايت گردم کارگران و خدمتگزاران شما کجا هستند که شما خودتان اين چنين مشغول کار شده‏ايد؟ 
امام فرمودند: «بزرگوارتر از من و پدرم با دست خودشان در زراعت کار و تلاش داشتند و کار خود را به ديگران واگذار نميکردند. 
عرض کردم آنان کيانند؟ 
فرمودند: جدم رسول خدا (ص) و امير المؤمنين و پدران ارجمندم همگى، خودشان به امور کشاورزى و زراعت مباشرت داشتند و در مزرعه کار ميکردند زيرا کشاورزى از کارهاى پيامبران و فرستادگان‏ شايسته الهى و مردان راه خدا است. 
آرزو ناظم شريف

پي نوشتها:

1 ـ تحف العقول ص 302 سيرة الائمة الاثنى عشر ج 2 ـ 310 و عين عبارت فشرده اينست يتوارى خلف الجدار، و يتوقى اعين الجار و شطوط الانهار و مساقط الثمار و افنيه الدور و الطرق النافذه و المساجد و لا يستقبل القبلة و لا يستد برها و يرفع ثوبه و يضع بعد ذالک حيث يشاء 
2 ـ المجالس اسنية سيد محسن جبل عاملى ج 2 ص 523 و منابع متعدد ديگر 
3 ـ و فيک الاعيان، ج 4 ص 293
4 ـ المناقب ج 2 ص 379
5 ـ المجالس السنيه ج 2 ص 527 ارشاد مفيد ص 260
6 ـ ارشاد مفيد ص 277
7 ـ تفصيل داستان مزبور در کتابهاى: اخبر الدول ص 112 مختار صفوة الصفوة ص 153 نور الابهار ص 135 و بحار الانوار و احقاق الحق ج 12 و ديگر منابع تاريخى آمده است براى آگاهى بيشتر به اين منابع مراجعه گردد. 
8 ـ روى عن موسى بن جعفر عليه السلام انه مر برجل من اهل السواد رميم المنظر فسلم عليه و نزل عنده و حادثه طويلا ثم عرض نفسه في القيام بحاجة ان عرضت له فقيل يابن رسول الله أتنزل الى هذا ثم تسأله عن حوائجه و هو اليک احوج.فقال عليه السلام: عبد من عبيد الله و اخ فى کتاب الله و جار فى بلاد الله يجمعنا و اياه خير الآباء آدم و افضل الاديان الاسلام.

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:135 آخرين تغييرات:96/02/10
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر