پنج شنبه 4 خرداد 1396 - 28 شعبان 1438 - 25 مي 2017
صفحه اصلي/دين و انديشه

بهترین شیوه اثرگذاری بر دیگران/ به عمل نگاه کنیم یا گفتار؟!

يادداشت؛

بهترين شيوه اثرگذاري بر ديگران/ به عمل نگاه کنيم يا گفتار؟!

نقش سبک زندگي در ترويج ارزش ها و دعوت ديگران به سوي حق به مراتب بيشتر و بهتر و اثرگذارتر از نقش دعوت هاي گفتاري و حتي تبليغات انديشه اي و فکري است.

به گزارش خبرنگار مهر، متن زير يادداشتي از حجت الاسلام احمدحسين شريفي، استاد مؤسسه امام خميني(ره) است که از نظر مي گذرد؛

يکي از مهمترين دغدغه هاي خانواده ها، مربيان، مسئولان فرهنگي و حاکمان جامعه، انتقال ارزش هاي پذيرفته شده خود به نسل هاي بعدي و همچنين ترويج ارزش هاي خود براي ديگر گروه ها و جوامع است. بسياري از افراد براي اين کار، شيوه هاي آموزش رسمي را انتخاب مي کنند و در اين ميان برخي افراد بر تعليم و آموزش مستقيم باورها و ارزشها، آن هم به شکل مباحث فلسفي و بنيادن اصرار دارند. اين شيوه ها در جاي خود و براي مخاطبان خاص مي تواند بسيار مفيد و ثمربخش باشد و شايد در مواردي يگانه راه تبليغ و ترويج ارزشها باشد.[۱]

اما اگر به شيوه تبليغي پيامبران، به ويژه پيامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) دقت کنيم، مي بينيم بيشترين تلاش آنها براي تبليغ ارزش ها و باورهاي اسلامي، از طريق اثرگذاري بر اسلوب و شيوه زندگي مردم بود. اصولا تأثيرگذارترين شيوه تبليغي، تبليغ عملي است. تبليغ با کردار و رفتار است. به همين دليل خداي متعال، مؤمناني را که گفتارشان مطابق رفتارشان نيست به شدت سرزنش مي کند و در بياني عتاب آلود به آنها نهيب مي زند که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ*کَبُرَ مَقْتًا[۲] عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ: اي کساني که ايمان آورده ايد، چرا سخني مي گوئيد که عمل نمي کنيد؟! نزد خدا بسيار خشم آور است که سخني بگوئيد که عمل نمي کنيد.»

اين آيات گوياي آن است که اصالت با رفتار است و نه گفتار. گفتاري که مؤيد عملي و رفتاري نداشته باشد، نه تنها ارزش ندارد که خشم شديد خداي متعال را نيز به دنبال دارد، زيرا اثر معکوس بر جاي مي گذارد. شايد کمترين پيامد رفتار موعظه گران بي عمل، آموزش نفاق گفتاري و رفتاري در جامعه باشد. چنين افرادي مي تواند اين سهم مهلک را در حيات اجتماعي بپراکند که مي توان ذهنيت و زباني اخلاقي داشت و از آن بهره هاي اجتماعي برد، اما عمل و رفتاري متناسب با آن زبان اخلاقي نداشت! ايجاد شکافي عميق ميان زبان و عمل اخلاقي از کمترين پيامدهاي چنين افرادي است.

امام صادق(ع) در حديثي مشهور خطاب به پيروان اهل بيت(ع) مي فرمايد: «کونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِکُم، لِيَرَوا مِنکُمُ الوَرَعَ وَالاِجتِهادَ وَالصَّلاةَ وَالخَيرَ، فَإِنَّ ذلِکَ داعِيَةٌ: مردم را غير گفتارتان دعوت کنيد؛ تا پرهيزگاري، تلاش و مجاهدت، نماز و نيکوکاري را از شما ببينند، به درستي که دعوت کننده(واقعي) همين است.»[۳] آن حضرت در سخني ديگر، همين حقيقت را به گونه اي ديگر بيان مي کند: « کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِکُمْ وَ لَا تَکُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِکُم: مردم را با رفتارهايتان دعوت کنيد و نه با گفتارهايتان»[۴]

اين احاديث نشان مي دهد که نقش سبک زندگي در ترويج ارزش ها و دعوت ديگران به سوي حق به مراتب بيشتر و بهتر و اثرگذارتر از نقش دعوت هاي گفتاري و حتي تبليغات انديشه اي و فکري است. نمايش و ظهور سبک زندکي اسلامي و اخلاق اجتماعي را دعوت کننده حقيقي مي دانند.

اهل بيت(ع) پيش از آنکه دستور به انجام کاري دهند، خود در عمل به آن پيشگام مي شدند. جلودار بقيه مردم در عمل به دستورات دين بودند. امام علي(ع) در اين باره به صراحت مي فرمايد: «ايُّها الناس انّي و اللّهِ ما احُثُّکُمْ علي طاعةٍ الاّ و اَسبِقُکُم اليها، و لا اَنْهاکم عن معصيةٍ الاّ و اتَنَاهي قبلکم عنها: اي مردم! به خدا من شما را به طاعتي بر نمي انگيزم، جز که خود پيش از شما به گزاردن آن بر مي خيزم و شما را از معصيتي باز نمي دارم، جز آنکه خود پيش از شما آن را فرو مي گذارم.»[۵]

امام علي(ع) درباره گفتار بدون کردار در دفاع از دين و ارزشهاي ديني سخنان بسياري دارد که در اينجا به چند نمونه از آنها اشاره مي کنيم: « ظَهَرَ اَلْفَسَادُ فَلاَ مُنْکِرٌ مُغَيِّرٌ وَ لاَ زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ أَ فَبِهَذَا تُرِيدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اَللَّهَ فِي دَارِ قُدْسِهِ وَ تَکُونُوا أَعَزَّ أَوْلِيَائِهِ عِنْدَهُ هَيْهَاتَ لاَ يُخْدَعُ اَللَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ لاَ تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلاَّ بِطَاعَتِهِ لَعَنَ اَللَّهُ اَلْآمِرِينَ بِالْمَعْرُوفِ اَلتَّارِکِينَ لَهُ وَ اَلنَّاهِينَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ اَلْعَامِلِينَ بِهِ: فساد آشکار گشت، نه کار زشت را دگرگون کننده اي مانده است و نه نافرماني و معصيت را بازدارنده اي. با چنين دستاويز مي خواهيد در دار قدس خدا مجاور او شويد؟ و نزد وي از گرامي ترين دوستانش گرديد؟ هرگز! با خدا و بهشت او فسوس نتوان کرد و خشنودي او را جز به طاعت به دست نتوان آورد. لعنت خدا بر آنها که به معروف فرمان دهند و خود آن را واگذارند و از منکر بازدارند و خود آن را به جا آرند.»[۶]همچنين در حديث ديگري مي فرمايند: «إنّما اْمرتم بالنهي بعد التناهي[۷]: تنها در صوتر حق نهي از منکر را داريم که خود از آن دوري کرده باشيم.»[۸]

حضرت در سخنان ديگري مي فرمايند: « مَن نَصَبَ نَفسَهُ للنّاسِ إماما فليَبدأ بتَعليمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعليمِ غَيرِهِ ، و ليَکُن تأديبُهُ بسِيرَتِهِ قَبلَ تأديبِهِ بلِسانِهِ: آنکه خود را پيشواي مردم سازد پيش از تعليم ديگري بايد به ادب کردن خويش پردازد و پيش از آنکه به گفتار تعليم فرمايد بايد به کردار ادب نمايد و آنکه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد، شايسته به تعظيم است از آنکه ديگري را تعليم دهد و ادب آموزد.»

يکي از مهمترين دلايل کارآمدي کارنامه تبليغي پيامبران و اولياي الهي همين مسئله بوده است. آنها بيش از آنکه بگويند و پيش از آنکه ديگران را نصيحت و موعظه نمايند، خودشان عمل مي کردند. همين نوع سبک رفتاري آنها بود که موجب مي شد رفتار و سخن آنها تا اعماق وجود مخاطبان نفوذ کند و ذهنها و قلبها را به تسخير خود درآوردند. مردم بيش از آنکه از گفته ها و نوشته ها تأثير بگيرند، از کرده ها و رفتارها متأثر مي شوند. به قول معروف «دو صد گفته چون نيم کردار نيست.»[۹]

سبک زندگي از آنجا که جنبه بيان نگرانه و نمادين دارد و در صورتي که بر پايه ارزشهاي اصيل اسلامي باشد، مي تواند دلهاي فراواني را بربايد و کمند جاذبه اسلام را بر دلهاي مشتاقان فراواني بيندازد، البته اين آيات و روايات به معناي آن نيست که افراد به هنگام شنيدن سخناني که همراه با تأييد علمي از سوي گوينده نيستند، در عمل نکردن به آن سخنان و موعظه ها معذورند، بلکه بدان معناست که اگر يک موعظه گر حقيقتا دنبال اصلاح رفتار اجتماعي است بايد بداند که بهترين راه اصلاح، اصلاح از طريق سبک زندگي و رفتار و عمل است و الا افراد، هم اخلاقا و هم شرعا، موظفند هر گاه سخن حقي را مي شنوند و پندي اخلاقي را مي بينند، هر چند از يک ماشين و جسم بي جان باشد، بدان عمل نمايند و از آن پند گيرند.

در اين زمينه نيز روايات و سخنان حکمت آميز فراواني داريم. اميرالمؤمنين(ع) به ما توصيه مي کند که « خُذِ الْحِکْمَةَ مِمَّنْ أَتَاکَ بِهَا وَ انْظُرْ إِلَي مَا قَالَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَي مَنْ قَالَ: حکمت را از هر کسي که آن را بيان مي کند، بگير؛ به گفته بنگر به گوينده منگر.»[۱۰] «الحِکمِهُ ضالةُ الموُمِنِ، فَخُذِ الحِکمَهَ وَ لَو مِن اَهلِ النًفاقِ: حکمت گمشده مؤمن است، پس آن را فراگير هرچند از منافقان باشد.»[۱۱]

چو داني که مقصود گوينده چيست مبين اي برادر که گوينده کيست

نبايد بر اين قدر گوهر شکست که از دست بي قدري افتد به دست

کي افتد در اعجاز قرآن شکي و گر خواندش بي خرد کودکي

سعدي در گلستان داستاني زيبا از گفت و گوي يک فقيه جوان با پدر خود نقل کرده است: فقيهي، پدر را گفت: هيچ از اين سخنان رنگين و دلاويز متکلمان در من اثر نمي کند، به حکم آنکه آنچه نمي بينم مر ايشان را کرداري موافق گفتار.»

ترک دنيا به مردم آموزند خويشتن سيم و غله اندوزند

عالمي را گه گفت باشد و بس هر چه گويد نگيرد اندر کس

عالم آن کس بود که بد نکند نه بگويد به خلق و خود نکند

پدر گفت: اي پسر به مجرد خيال باطل نشايد روي از تربيت ناصحان، بگردانيدن و علما را به ضلالت منسوب کردن و در طلب عالم معصوم از فوايد علم محروم ماندن .....»

گفت عالم به گوش جان بشنو ور نماند به گفتنش کردار

باطل است آنچه مدعي گويد خفته را خفته کي کند بيدار

مرد بايد که گيرد اندر گوش ور نوشته است پند بر ديوار[۱۲]


[۱] به عنوان مثال در جايي که مخاطب ما در اثر شبهات علمي، در انجام دستورات ديني و عملي براساس سبک زندگي اسلامي سهل انگاري مي کند، طبيعتا در گام نخست بايد شبهه علمي او را رفع کرد. اگر کسي تحت تأثير چنين شبهه اي قرار گرفته باشد که عفت غير از حجاب است و آنچه اسلام از افراد مي خواهد حفظ عفت است و نه حفظ حجاب و داشتن پوششي خاص! و حجاب را امري قراردادي و اجتماعي و ناظر به شرايط زماني مدينة النبي يا جامعه صدر اسلام در چهارده قرن قبل بداند، براي آنکه او را به سبک پوشش اسلامي علاقه مند کنيم، بايد ابتدا اين شبهات علمي و تاريخي و ديني او را پاسخ دهيم. در مواجهه با چنين شخصي نمي توان به صرف تبليغ عملي و نمايش دادن پوششهاي مناسب، انتظار داشت که او نيز به چنان پوششي متمايل شود. او افراد با پوششهاي اسلامي را افرادي عقب مانده، کهنه گرا، جامانده در تاريخ مي داند! بالتبع رفتار آنها هيچ جذابيتي براي او ندارد.

[۲] التحقيق في کلنات القرآن الکريم، ج ۱۱، ص ۱۳۹. بعد از نقل تعاريف منابع معتبر لغوي اي همچون مصباح المنير، مقاييس اللغة و لسان العرب، از واژه «مقت» جمع بندي خود را اين گونه بيان مي کند: «أن الاصل الواحدفي المادة: هو البغض الشديد»

[۳] الکافي، ج ۲، ص۷۸

[۴] قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حميري، ص ۷۷

[۵] نهج البلاغه، خ ۱۷۵، ص ۱۸۱

[۶] همان، خ ۱۲۹، ص ۱۲۸

[۷] وسائل الشيعه، ج ۱۶، ص ۱۵۱

[۸] البته روشن است که منظور حضرت در اينجا تأکيد بر شيوه درست و تأثيرگذار نهي از منکر است، يعني مي خواهند بگويند توصيه هاي ما از نظر اخلاقي و تربيتي زماني تأثيرگذار خواهد بود که خود اهل عمل به آنها باشيم، نه آنکه اگر انسان خودش مرتکب منکر شده باشد، از نظر شرعي حق امر به معروف و نهي از منکر را نداشته باشد.

[۹] به قول حکيم ابوالقاسم فردوسي، بزرگي سراسر به گفتار نيست/ دو صد گفته چون نيم کردار نيست.

[۱۰] غرر الحکم و دررالکلم، عبدالواحد الامدي، ص ۳۶۱

[۱۱] نهج البلاغه، حکمت ۸۰، ص ۳۷۳

[۱۲] کليات سعدي، گلستان، تصحيح محمدعلي فروغي، ص ۱۲۷ و ۱۲۸.

تعداد بازديد:66 آخرين تغييرات:96/02/16
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر