چهارشنبه 22 آذر 1396 - 24 ربيع الاول 1439 - 13 دسامبر 2017
صفحه اصلي/دين و انديشه

تاریخ تجدد مآبی ما، تاریخ تفکر نیست/ فروغی فیلسوف نبود

رئيس فرهنگستان علوم:

تاريخ تجدد مآبي ما، تاريخ تفکر نيست/ فروغي فيلسوف نبود

داوري اردکاني در نشست بررسي آثار محمدعلي فروغي گفت:تاريخ تجدد مابي ما تاريخ تفکر نيست. تاريخ فراگرفتن و آموختن معلومات آماده است. ما در دوره جديد به علم آموختني و آموزشي بيشتر توجه کرده ايم.

به گزارش خبرنگار مهر، رضا داوري اردکاني، رئيس فرهنگستان علوم ايران در نشست «مواجهه فرهنگ ايراني با تجدد، نقد و تحليل محمدعلي فروغي و مسائل تجدد ايراني» که در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي برگزار شد، گفت: آنچه که من در اين سخنراني عنوان مي‌کنم، بيشتر ناظر بر يکي از کتاب‌هاي فروغي است که دو سال پيش منتشر شده؛ يعني «يادداشت‌هاي پاريس» يا «کنفرانس صلح». اميدوارم که مرا ملامت نکنيد که فردي که شغلش فلسفه است، چرا يادداشت‌هاي سياسي مي‌خواند، اما بايد توجه کرد که اين يادداشت‌ها، يادداشت‌هاي سياسي فروغي است.

وي ادامه داد: در سال‌هاي اخير درباره محمدعلي فروغي بسيار گفته‌اند و اين گفتن‌ها نه بي‌مناسبت بوده است و نه زائد، زيرا فروغي چه او را دوست بداريم و چه دوست نداريم، يکي از مؤثرترين و جامع‌ترين شخصيت‌هاي سياسي و فرهنگي دوران مشروطيت تا سال ۱۳۲۱ است. انتشار يادداشت‌هاي «کنفرانس صلح پاريس» بهانه‌اي شده است که يکبار ديگر از فروغي بگويم. چند سال پيش مرحوم ايرج افشار، يادداشت‌هاي «زندگي روزمره ۶ ماه فروغي» را منتشر کرد. يکي از کارهاي معرفي دانشمندان و آثار آنان است. اين يادداشت‌ها را مي‌خواست خود منتشر کند که اَجل مهلتش نداد. اکنون اين کتاب به اهتمام دو پژوهشگر که ادامه‌دهنده کار افشار هستند، منتشر شده است.

رئيس فرهنگستان علوم ايران افزود: اين کار خوبي است اما من و امثال من که به فلسفه و علوم اجتماعي مشغول بوديم، چرا بايد يادداشت‌هاي روزانه يک مرد سياسي را بخوانيم؟ فروغي سياستمدار بود اما چيزي بيش از يک سياستمدار داشت. او دهها کتاب در فلسفه، فيزيک، اقتصاد و ... نوشته است؛ من هم بعضي از آنها را خوانده‌ام، اما اگر بپرسند که فروغي را در کدام اثرش بيشتر شناخته‌ام، بي‌درنگ مي‌گويم که در «يادداشت‌هاي روزانه پاريس». شايد گمان کنيد که با اين بيان، شأن و مقام علمي فروغي را به ويژه تقدم او را در نوشتن مقالات، کتب فلسفي و علمي بي‌اهميت دانستم. مي‌دانيم که فروغي ۸۱ سال پيش کتاب‌هاي خوبي درباره تاريخ و فلسفه نوشته است که هنوز تنها کتاب تاريخ و فلسفه‌اي است که ايرانيان تأليف کرده‌اند. در طي اين ۸۰ سال‌ کتاب‌هاي تاريخ و فلسفه زيادي مانند «راسل» و کاپلستون ترجمه شده است. اما فلسفه‌خوانده‌هاي ما سعي و کوششي در نوشتن تاريخ و فلسفه حتي تاريخ و فلسفه اسلامي نکرده‌اند.

داوري اردکاني تصريح کرد: بعضي شواهد حاکي از آن است که اگر کوششي هم مي‌شد، آثاري که پديد مي‌آمد، وقت آن را نمي‌يابد که با سير حکمت فلسفه در اروپا برابري کند. در اوايل انقلاب از فروغي و امثال او که محدود هستند، کمتر حرف مي‌زدند و اگر چيزي مي‌گفتند در رد، ذم و نفي آنها بود. نويسندگان دوران سلطنت پهلوي‌ها از سياستمداران و حتي سياستمداران دانشمند به استثناي دکتر مصدق و مدرس، خوششان نمي‌آمد و از آنها ذکري نمي‌کردند. وقتي انقلاب شد اين مخالفت شدت يافت و احياناً صورت بيزاري پيدا کرد که بحث نسبت ميان انقلاب و تجدد پيش آمد و ناگزير به مؤسسات، آثار و اشخاصي توجه شد که نشان تجدد داشتند يا به واسطه آشنايي با غرب و تجدد بودند. يکي از اين اشخاص از جمله مؤثرترين آنها، محمدعلي فروغي بود.

وي اظهار داشت: از حدود ۱۶-۱۵ سال پيش اقبال به فروغي بيشتر شده و نويسندگان و دانشمندان بيشتر در تحسين و مدح او مقالات نوشته يا لااقل از او با حرمت ياد کردند؛ اين اعتبار از کجاست؟ يا فروغي چه کرده و چه آورده است که قَدرش بلند شده است؟ براي يافتن پاسخ اين پرسش، بعضي ملاحظات و مقدمات را بايد در نظر آورد. فروغي از خاندان فضل و سياست بود؛ يعني پدر و جدش در زمره فُضلايي بودند که در کار سياست به تدبير امور هم دخالتي داشتند. خاندان فروغي و بعضي خاندان‌هاي ديگر اگر آغازکنندگان راه تجدد در ايران نبودند، مؤثرترين افراد در اخذ علم و کسب علم در ايران و تجدد غربي بودند.

وي افزود: وقتي انتشار آثار تجدد و جهان متجدّد در سراسر روي زمين آغاز شد، جلوه آنچنان بود که ساکنان آسيا، آفريقا و به طور کلي مردم جهان قديم نمي‌توانستند از آن چشم بپوشند؛ آنها از طريق روزنامه‌ها، کتاب‌ها و مصرف مصنوعات اروپا، کم و بيش با دنياي جديد و مخصوصاً با شيوه زندگي و آداب و سياست آشنا شدند. گروهي که از طريق کتاب‌ها و مقالات با تجدد آشنا شدند، بيشتر منوّرالفکر بودند و از لزوم تغيير در سياست و نظام سياسي مي‌گفتند؛ آنها در حکومت کمتر راه داشتند و کارشان بيشتر اعتراض به حکومت‌ها بود. آنها مي‌گفتند همه جا سياست بايد به شيوه غربي باشد. بعضي از اين متجددان و متجددمآبان، فرزندان خانواده‌هايي بودند که فضل و ادب به مثابه سياسي و ديواني را توأم داشتند و با علم و عمل سياسي خود در راه تجددمآبي مي‌کوشيدند. از ميان اين خاندان‌ها، دو خاندان هدايت و فروغي مخصوصاً از آن جهت ممتاز و قابل ذکر هستند که بيشتر اعضاي دانشمندشان به سياست رو کردند و سياستمدارانشان غالباً دانشمند بودند. من اکنون درباره مخبرالدوله و مخبرالسلطنه هدايت چيزي نمي‌گويم زيرا سخن درباره محمدعلي فروغي است. البته اگر قرار بود اثر سياستمداران داخلي دانشمندِ بافرهنگ را با هم قياس کنند، مخبرالسلطنه در کنار فروغي قرار مي‌گرفت.

داوري ادامه داد: اما فروغي که بود؟ نويسنده کتاب‌هاي «علوم مدارس متوسطه»، مؤلف اولين کتاب درسي «علم اقتصاد» به زبان فارسي، استاد و رئيس مدرسه سياسي، رئيس ديوان تميز، ديپلمات، نماينده مجلس شورا، رئيس مجلس، وزير، نخست‌وزير، رئيس فرهنگستان و بالاخره مؤلف «سير حکمت فلسفه در اروپا» و مترجم فن سماع طبيعي کتاب «شفاء» و برخي آثار افلاطون و مصحّح کليات سعدي و ... اينها قسمتي از کارنامه زندگي فروغي است و براي شناختن اشخاص بايد به کارنامه آنها رجوع کرد، اما دقايقي در زندگي افراد است که در کارنامه رسمي نمي‌گنجد. چنانچه که قبلاً گفته شد، من مي‌خواهم فروغي را با «يادداشت‌هاي پاريس» بشناسم؛ هر چند که اگر با آثار او آشنا نبودم، از يادداشت‌ها چيز زيادي دستگيرم نمي‌شد.

وي گفت: آنچه از يادداشت‌ها در معرفي فروغي برمي‌آيد، اين است که او از جواني جوياي علم و فرهنگ بوده، با استعداد و ذوق فراوان که داشته است، خيلي زود به مقام دانشمندي رسيده است. دانشمند بودن فضيلت است اما دانشمندان بسيارند و بايد ببينيم فروغي چه داشته است که اين همه از او حرف مي‌زنند و به او احترام مي‌گذارند. آيا او فيلسوف بوده است؟ وقتي يادداشت‌هاي ۶ ماهه را مي‌خواندم، از اينکه در قالب روزها مي‌آمدم ۱۴:۱۳ ميرزامحمدخان که همان علامه محمد قزويني است، از اينکه قالب روزها به اتفاق شيخ محمد به کتابفروشي مي‌رفته و بيشتر پولش را صرف خريد کتاب مي‌کرده، تحسين مي‌کردم. اما با توجه به کتاب‌هايي که مي‌خريده و دوست و همنشين فاضلي چون قزويني داشته، بيشتر انتظار داشتم که علامه شود نه فيلسوف. وقتي «يادداشت‌هاي پاريس» را خواندم، ديدم فروغي بيشتر مَردِ سياست است و کمتر فرصت دارد به کتابخانه، کتاب و کتابفروشي برود و شايد دفعات مراجعه‌اش به کتاب فروشي، يک دهم مراجعه‌اش به خياطي، لباس فروشي و جواهرسازي باشد. البته اهل تئاتر و کنسرت و اُپرا بوده و بعضي از شب‌ها به تماشاي تئاتر مي‌رفته است.

داوري افزود: همچنين اهل بزم، معاشرت و گفتگوهاي دوستانه بوده است؛ اينها چه معني مي‌دهد؟ به لباس برازنده و غذاي لذيذ توجه داشتن و از لذت مساعدت دوستان بهره بردن، نه فقط عيب نيست، بلکه براي مَردِ سياست ضروري است. اصناف و طبقات مردم، هر يک شيوه‌ زندگي خاص دارند. چنانچه زندگي اهل علم و دانشمندان با زندگي سياستمداران و گذران اين هر دو گروه با رسم شيوه زندگي فيلسوفان متفاوت است. شاعران و عارفان هم به شيوه خاص زندگي مي‌کنند.

رييس فرهنگستان علوم با بيان اينکه زندگي فروغي، زندگي فيلسوفانه نبوده است، گفت: او يک سياستمدار بوده و زندگي سياستمدارانه داشته و البته در همه کار و سياست هم اعتدال را رعايت مي‌کرده است. فروغي مردي صريح اللهجه است و موافقت‌هاي خود را به صراحت بيان مي‌کرده اما هرگز با اشخاص يا افراد بيهوده درنمي‌افتاده است. او هم ظرافت ديپلماتيک داشته و هم ظرافت‌هاي ديپلماتيک را به خوبي درک مي‌کرده است. در سياست هم همواره قدر خود را مي‌دانسته و براي شغل و مقام، خود را کوچک نمي‌کرده است. در مدتي که در پاريس مي‌گذرانده، چنانچه از يادداشت‌هايش برمي‌آيد، بار سنگين وظايف هيأت بر عهده او بوده است؛ بار سنگيني که در حقيقت سنگين نبوده و هر چه بوده، فروغي مشاورالملک، رئيس‌ هيأت را چندان لايق کاري که به او محول شده بود، نمي‌دانسته اما ستاد او را به کرات ستوده است و با نصرت‌الدوله روابط بهتري داشته است. اما هر کاري که براي وزير امور خارجه مي‌کند، آن را نه اجراي دستور، بلکه برآوردن تمنا و خواهش او تعبير مي‌کرده است. نامه‌هاي هيأت و نطق‌ها را او ابتدا به فارسي مي‌نوشته و خود ترجمه مي‌کرده يا در ترجمه به مترجم کمک مي‌کرده است.

وي يادآور شد: ميرزا محمدخان را هم مي‌ديده است اما نه چنان که ۱۵-۱۰ سال قبل شيخ محمد را مي‌ديده است. اين بار ميرزامحمدخان را هم بيشتر به مقتضاي مسئوليت ديپلماتيک و کمتر براي گفتگو در مسائل علمي مي‌ديده است. فروغي در پاريس به شيوه سياستمداران به سر مي‌برده است؛ مگر ديگران و همراهان او چه مي‌کردند؟ ظاهراً همه يکسان زندگي مي‌کردند. پس چرا کسي مشاورالمُلک و حسين علاء را کمتر مي‌شناسد و اسم و رسم فروغي همه جا هست؟ يک وجه و البته وجه مهم آن، دانشمند بودن و دست داشتن در ادب و ادبيات بوده است اما علاوه بر اينها، چيز ديگري هم است که بايد آن را از فحواي بيان و از پيچ و خم عبارات او دريافت. فروغي يک ايراني مدرن بود و جهان مدرن را کم و بيش مي‌شناخت و مهم اينکه از خِرَدِ مدرن تا حدودي بهره داشت و به اين جهت اندکي بهتر از ديگران مي‌دانست که در اين جهان مي‌گذرد و چه مي‌توان کرد و چه نمي‌توان کرد. فروغي «يادداشت‌هاي پاريس» را براي انتشار ننوشته است يا لااقل خود قصد انتشار آنها را نداشته است؛ بدين جهت در نوشتن آنها ملاحظه‌کاري و تعارف کمتر مي‌بينيم، چنانچه در جايي و در صفحه‌ ۱۵۸ خبر از تشکيل جلسه لژ فراماسوني داده است. در جايي ديگر بعضي از اجزاي لُژ فراماسوني را معرفي کرده؛ اين را از اين جهت مي‌گويم چون مي‌خواهم بنا را بر اين بگذارم که فروغي هر چه درباره اشخاص و سياست‌ها گفته، رأي و نظرش بوده که با تعارف بيش از حد آنها را نپوشانده است. اگر اين يادداشت‌ها را بيان محافظ ضمير او بدانيم، فروغي اول آنکه سياست را خوب مي‌فهميده بي‌آنکه چندان در بند فلسفه‌ها و ايدئولوژي‌ها باشد. دوم آنکه وضع کشور را بسيار آشفته مي‌ديده و در عين حال چنانکه از سخنراني او براي «کنفرانس صلح» برمي‌آيد، خواهان تجديد عظمت ايران بوده است. سوم آنکه وقتي تعابيري مانند امپرياليسم روسي که صورت بلشويسم يافته است، در نوشته‌اش مي‌آورد قاعدتاً بايد از نظر باريک‌انديش و خِرد پيش‌بين در سياست بهره‌اي داشته باشد. چهارم او مرد سياست است و از اينکه با سياستمداران مصاحبت دارد، راضي به نظر مي‌رسد. در اين يادداشت‌ها هيچ‌ اشاره‌اي به هيچ مسئله فلسفي نمي‌کند. از احوالي که در آن فارغ از احوال سياست به جهان خارج از آن مي‌انديشد، حرفي نزده است.

داوري در ادامه گفت: فروغي گرچه بخشي از آثار افلاطون و کتاب «شفاء» بوعلي و ... و حتي «سير حکمت» را نوشته است، تا اواخر عمر کاري به فلسفه نداشته و فلسفه نخوانده بوده است.

اين چهره ماندگار فلسفه گفت: آغازکنندگان بحث درس فلسفه در ايران، فاضلان غيرفيلسوف بوده‌اند و اين وضع از همان ابتدا تا چارچوب فلسفه کلي ما را تعيين کرده است. مي‌گويند که کمال آدمي در فيلسوف بودن اوست، فروغي در تاريخ معاصر، مقام خاص خود را دارد. کاش همه سياستمداران مانند او از تاريخ، ادب و تفکر کشور خود و از اوضاع علم و جهان آگاه بودند. پنجم آنکه به همان نسبت که فروغي در سياست بصيرت داشته، در مورد اشخاص و سياستمداران با انصاف و غالباً بدون اختلاف‌هاي سياسي، حکم مي‌کرده است. چنان‌که در مورد کساني هم که به کلي به آنها بي‌اعتقاد بوده، منزوي نکرده و حتي در ملامت عيب‌گونه‌اش، کينه و دشمني پيدا نيست.

وي افزود: ششم آنکه فروغي بي‌عيب نيست، من هم در اين نوشتار قصد ستايش از او را ندارم و در مقام تائيد شيوه زندگي و رفتار سياسي‌اش نيستم. فروغي و امثال معدود او، راهگشايان تجددمآبي ما بودند. آنها جزئي از تاريخ معاصر ايران هستند. ممکن است کساني آنها را به خيانت متهم کنند و با چند ناسزا به خيال خود، آنها را از تاريخ و از کتاب‌هاي رسمي تاريخ مدارس بيرونشان بيندازند اما همه از يک رويه پيروي نمي‌کنند و به همين جهت است که فروغي فراموش نشده است. تکرار مي‌کنم من نيامدم بگويم بياييد به احترام فروغي همه بايستيم و کلاه از سر برداريم، بلکه مي‌خواهم دو نکته را بگويم؛ يکي اينکه فروغي فقط در زمره کساني نيست که در مباني تاريخ تجددمآبي ما اثر و سهم داشتند، بلکه او از مظاهر تجددمآبي ايران است. نکته ديگر اين است که فروغي در قياس با اغلب اقربين سياستمدارش، از لحاظ درک و فهم سياست و فهم کارها و خروج از بن‌بست‌ها در رتبه بالاتر قرار داشته است. او شايد پايبندي‌ها و انضباط‌هاي اخلاقي دکتر مصدق را نداشته است و چندان به اروپايي شدن علاقه داشته است که به دشواري راه آن و به فراهم آوردن شرايط طي آن کمتر مي انديشيده است و حتي صلاح کشور را در سازش با سياست هاي غالب مي ديده است. او استعمار امپرياليزم را مي شناخته است اما مي خواسته است به قول خودش مسائل کشور را در سازش با قدرت هاي مستولي تامين کند.

رئيس فرهنگستان علوم گفت: گفته شده فروغي يک استعداد فوق العاده بود که علوم جديد، زبان ادب فارسي و زبان هاي عربي و فرانسه و انگليسي را مي دانست در فيزيک و شيمي کتاب درسي براي مدارس نوشت. اما اين کتاب درس اقتصاد را براي محصلان مدرسه سياسي تاليف کرد. در فلسفه و تاريخ و ادب و سياست کتاب و مقاله نوشت يا ترجمه کرد. اينها را همه کساني که سري در کتاب و مطبوعات دارند مي دانند، من که بسياري از آثار فروغي را خوانده ام و مي شناسم در اين دو، سه سال هم که در مجلد از يادداشت هاي زندگاني او چاپ شده است که البته يادداشت ها متعلق به دو دوره از زندگي فروغي است و به نظر مي رسد که او به نوشتن يادداشت هاي روزانه عادت داشته است. زمينه شناخت بيشتري از او فراهم شد.

وي گفت:‌ مي گويند زندگي خصوصي يک شخص چه اهميتي دارد؟ و به چه کار مي آيد؟ درست مي گويند. اگر هم کسي چنين چيزي نگويد من خود از کساني هستم که زندگي خصوصي اشخاص و به عادات آنها اهميت نمي دهم. پس چرا هزاران صفحه از خاطرات و نوشته هاي سياستمداران و دانشمندان از جمله فروغي را خوانده ام. قبلا به شيوه زندگي گروه هاي مختلف اشاره کردم. شيوه زندگي را با جزئيات زندگي اشخاص نبايد اشتباه کرد. فروغي هم دانشمند بود وهم سياستمدار، چنانکه قبلا گفته شد يادداشت هاي او مي تواند به ما بگويد که او با دانش سياست چه نسبتي داشته است؟

داوري تصريح کرد: چيزي که من از خواندن اين نوشته ها دريافتم اين است که او گرچه دانشمند بوده و در جواني به رسم عالمانه مي زيسته، در دوران کمال عمر بيشتر روحي سياسي پيدا کرده و به رسم سياستمداران زندگي مي کرده است.

وي ادامه داد: شاعران، فيلسوفان و دانشمندان هر يک شيوه خاص در زندگي دارند. نمي گويم که همه شاعران مثل هم زندگي مي کنند اما زندگي شاعرانه به طور کلي با زندگي مردم عادي تفاوت دارد و با شيوه و رسم زندگي سياستمداران متفاوت است و فروغي در يادداشت هايي که مرحوم ايرج افشار چاپ کرد زندگي کم و بيش دانشمندانه است. او بيشتر اوقات را به همراه شيخ محمد قزويني به کتاب فروشي مي رفته است. در آن دوران او معلم بود. در يادداشت هاي پاريس ظاهرا فروغي، فروغي ديگري شده است. او هر روز يا هر شب مهمان دارد يا به مهماني مي رود، تئاتر مي بيند و يکي دو بار هم همراه همکارانش به کتابفروشي رفته، اما کمتر کتاب خريده است.

داوري در ادامه افزود: در پاريس فروغي دانشمند، يکسره سياسي شده، فکر و ذکرش سياست است او در پاريس نه دانشمندانه، نه فيلسوفانه بلکه سياستمدارانه مي زيسته است و اين يک امر عجيب نيست. دانشمند اگر در فکر و ذکر علم باشد و با اين فکر و ذکر در سياست وارد شود سياستمدار موفقي نخواهد بود. ماکس وبر بيهوده سوداي شغل سياسي داشت، زيرا نمي توانست علم و مطالعه را رها کند. من و امثال من که نسبتي با علم داريم و مي پنداريم که علم را بر سياست ترجيح داده ايم، مايل بوديم که فروغي با اين همه استعداد آلوده سياست نشود و عمرش را صرف فلسفه و علم و ادب کند. البته او اوقات فراغت سياست را صرف علم و ادب مي کرده است. کاش دل و جانش چنان به تسخير علم درمي آمد که سياست را رها مي کرد ولي چرا و چگونه مردي که در قياس با سياستمداران معاصرش درک سياسي قوي داشته و به خصوص در مواقع بحراني مي توانسته را جويي کند از سياست رو بگرداند، مگر سياست بود که فروغي را از کار علم و فلسفه باز داشت؟

وي يادآور شد: اينکه سياست و سياستمداري اش براي کشور چه سود داشت يا مايه چه خسراني بود منظور نظر نيست. فروغي هرچه بوده صاحبان لياقت و اهل خدمت را کنار نزده است که جاي آنان را بگيرد. از اينجا که در هر زماني اشخاص و کساني مجال حضور در سياست مي يابند مقام و قدر هرکس را بايد با اقران او سنجيد. فروغي فيلسوف نبود. او را در سياستمداري اش بايد شناخت. ديگر معاصرانش هم که در راه علم سعي کردند، به جايي که بايد نرسيده اند. ابوالحسن فروغي که بيشتر به مطالعه فلسفه مي پرداخت حتي به اندازه برادر سياستمدارش در تعليم علم و فلسفه اثر نکرد. چنانچه گفته شد اگر امروز به فروغي بيش از دانشمندان يک صد سال اخير توجه مي شود از آن روست که او اولا در طي سي سال اثر و سهم آشکار در طراحي سياست ايران و اجراي آن داشته است.

رئيس فرهنگستان علوم افزود: ثانيا؛ در جامعيت کم نظير او بوده است. ثالثا، در گفتن و نوشتن زبان و قلمي بليغ و استوار داشته است. رابعا، اگر حمل بر تعصب شغلي نمي کنيد، مي گويم مهمترين کتابش سير حکمت اروپاست که پاسخي به يکي از نيازهاي زمان اوست. خامسا، اعتبار و نفوذ سياسي اش پشتوانه اي براي معرفي و ترويج آثارش بوده است.

داوري اردکاني در ادامه گفت: به عقيده من اگر فروغي کتاب سير حکمت در اروپا را ننوشته بود، شهرت و اعتبار کنوني را نداشت. اين کتاب علاوه بر همه مزايايي که دارد در آن نه بارقه هاي تفکر مي توان يافت و نه دعوتي به تفکر در آن هست. اصلا تاريخ تجدد مابي ما تاريخ تفکر نيست. تاريخ فراگرفتن و آموختن معلومات آماده است. ما در دوره جديد به علم آموختني و آموزشي بيشتر توجه کرده ايم. ما علم و فضل اروپايي را آموخته ايم و آموزش علم قديم را هم نگاه داشته ايم. در هزار و سيصد سال پيش که نهضت علمي و فکري در ميان نياکان ما پديد آمد، بنيانگذاران علم اهل گوشه گيري و تنهايي و تامل بودند اما اين بار که به علم و فرهنگ جديد روکرديم رويکردمان بيشتر عملي و فرهنگي بود. البته تجدد نمي توانست در علم نظري خلاصه شود، اما در بعضي آموخته ها و رسوم قابل تقليل هم خلاصه نمي شد. فروغي يکي از نامدارترين کساني است که با علم و عقل اروپايي آشنا شده و آن را به هموطنان خود آموخته است. نامداري اش به آن جهت است که ذوق و درک کافي براي تعليم به شيوه زندگي و رسم جديد داشته است.

وي گفت:‌ حيف که آشنايي او با علم وادب و فرهنگ، فلسفه و سياست، او را به اين پرسش نرسانده است که اين اروپا چگونه به وجود آمده و چه کرده و مردم کشورهايي که مي خواهند اروپايي شوند چه بايد بکنند و آينده شان چه مي شود؟

اين استاد فلسفه ادامه داد: اگر فروغي گرفتار اين پرسش ها مي شد شايد حتي يک شب نمي توانست در پاريس با حسين علا، مشاورالمک و...حتي با ميرزا محمد خان سرکند چه رسد به اينکه در حدود بيست ماه شب و روز را با آنان بگذراند. فروغي با رسم زندگي غربي چنان کنار آمده بود که اخذ و اقتباس آن در نظرش مسئله دشواري نبود. شايد صبر و آرامش و متانتش هم به اين برمي گشت. با خواندن يادداشت هاي او مي توانيم به روحيه شاد و صبور شاعرانه و متانت، مدارا و تواناييش در مصاحبت با سياستمداران داراي راي هاي متفاوت غبطه بخوريم.

داوري در پايان گفت: فروغي در يادداشت هاي پاريس يک مرد سياسي زيرک با تدبير مي شود که فضل و ذوق ادبيش از اکثر ديگران بيشتر بوده و اين مزيت به او تعادلي استثنايي مي بخشيده است. نکته آخر اينکه ما چرا به جاي اينکه اکنون به وضع زندگي ووضع خود نظر کنيم، به فروغي فکر مي کنيم؟ مگر فروغي اسوه است؟ نه، ما نه مي توانيم از فروغي پيروي کنيم و نه فروغي را اسوه مي دانيم. مع هذا ميان ما و فروغي نسبتي هست که نمي توانيم و نبايد آن را انکار کنيم او لااقل از مظاهر يک دوره پنجاه ساله تاريخ معاصر ماست و 35 سال در سياست کشور نفوذ دائم داشته است. او در زمره موثرترين منورالفکرهاي ايراني است که در ترويج تجدد و وضع سست بنياد تجدد مآبي کوشيده است. مخصوصا ما اهل فلسفه بايد همواره در نظر داشته باشيم که فلسفه اروپايي را از يک سياستمدار و البته سياستمدار با فضل و کتاب خوانده آموخته ايم و هنوز هم فلسفه را از طريق سياست مي آموزيم. گمان مي کنم اگر به اين معنا تذکر پيدا کنيم قدري بهتر مي توانيم جايگاه خود را بازشناسيم.

تعداد بازديد:198 آخرين تغييرات:96/02/27
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر