دوشنبه 3 مهر 1396 - 4 محرم 1439 - 25 سپتامبر 2017
صفحه اصلي/دين و انديشه

دین باوری و عدم خودباختگی، منشأ پیدایش تمدن اسلامی خواهند بود

قاسم ترخان در گفتگو با مهر:

دين باوري و عدم خودباختگي، منشأ پيدايش تمدن اسلامي خواهند بود

عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي گفت: خود باختگي و استفاده محض از دست آوردهاي ديگران، قطعاً مسير نيل به تمدن نوين اسلامي را مسدود خواهد کرد.

خبرگزاري مهر، گروه دين و انديشه- مهدي مستقيمي: تبيين مراحل و مسيرهاي نيل به مختصات علوم انساني اسلامي در شاخه هاي مختلف و نيز بررسي مناسبات انديشه اي و ديني در رويکرد نهادهاي علمي و ترويجي و تصميم ساز و تحليل راهکارهاي عملي و فکري در جهت، دست يابي به شاخصه هاي تمدن نوين اسلامي وهمچنين تشريح جايگاه معقول کشور در بحث توسعه و ترويج حوزه هاي نظريه پردازي، مقؤلاتي بودند که ما را بر آن داشتند تا گفتگوي مبسوطي با حجت الاسلام قاسم ترخان، استاد حوزه و دانشگاه و عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ترتيب دهيم که، ماحصل آنرا در ادامه مي خوانيد.

*به عنوان يک محقق بفرماييد؛ مراحل دست يابي به علوم اسلامي مختلف، در رشته هاي متنوع علوم انساني، مانند علوم سياسي اسلامي، علوم اجتماعي اسلامي، علوم مديريت اسلامي و علوم اقتصادي اسلامي، چگونه امکان پذير خواهند بود؟ به نظر شما، مناسبات صحيح در اين پروسه چگونه مي بايست ترسيم شوند؟

در پاسخ به اين سؤال مي بايست بيان نمود، زماني که صحبت از علوم مختلف اسلامي و آن هم در رشته هاي گوناگون علوم انساني مي شود، مراد و هدف، دست يافتن به علومي هستند که به گونه اي، مستند به دين اسلام باشند. بر اين اساس، در گام نخست مي بايست جايگاه و موقعيت دين اسلام و تعاليم آن، در مواجهه با علوم گوناگون، تبيين و تعيين گردد.

نکته ديگر اينکه، زماني که ما تأثير دين اسلام را بر علوم انساني تحليل مي نماييم، با دو گونه از مباحث روبرو مي شويم؛ يک دسته مواردي هستند که در تمامي شاخه هاي علوم انساني مطرح مي شوند و از مباني مشترک به شمار مي آيند و اختصاصي به علوم خاصي نخواهند داشت و برخي ديگر از آنها، مرتبط به علوم خاص هستند.

به عبارتي ديگر اگر بخواهيم مباني دخيل در رشته هاي گوناگون علوم انساني را از دين به دست آوريم، با دو قِسم، مباني عام و مباني خاص مواجه هستيم. نکته سوم اين است که تأثير دين بر علوم انساني، بر دو گروه علوم انساني محقق و علوم انساني مطلوب، قابليت بررسي و تحليل را خواهند داشت؛ اين نکته به اين معنا است که پيشنهادات و مراحلي را که مي خواهيم در اين مقؤله ارائه نماييم، مي بايست بررسي شوند که اين پيشنهادات، در مختصات علوم انساني محقق جاي خواهند گرفت، يا در قاموس علوم انساني آرماني و مطلوب؛ بايد گفت: بررسي و تحليل اين نکته در تحول علوم انساني، نقطه مهم و اساسي اي است.

علوم انساني موجود، مي بايست مورد يک آسيب شناسي دقيق قرار گيرد تا متخصصين و محققين، مجاب شوند که تحقق علوم انساني مطلوب، امري است لازم و ضروري

با اين مقدمه اي که بيان شد، تلقي بنده اين است که اگر بخواهيم به علوم انساني اسلامي دست يابيم، مي بايست سه مرحله را در اين مسير طي نماييم؛ اول اينکه مي بايست علوم انساني متداول مورد نقد و تجزيه و تحليل قرار گيرد و در اين مسير، ادبيات لازم نيز، تهيه و تدوين شود. بنده گمان مي کنم علوم انساني موجود، مي بايست مورد يک آسيب شناسي دقيق قرار گيرد تا متخصصين و محققين، مجاب شوند که تحقق علوم انساني مطلوب، امري است لازم و ضروري؛ آسيب شناسي در اين پروسه به اين معنا است که، ضرورت علوم انساني اسلامي، براي فرهيختگان معلوم و مشخص گردد و از حيث کارکردي نيز مشخص شود که، علوم انساني موجود و محقق، چه نقايصي از منظر معرفت شناختي و اخلاقي دارد و اينکه اساساً آيا اين علوم انساني مي تواند ما را به ايجاد تمدن نوين اسلامي، رهنمون نمايد، يا مانع تحقق اين معنا مي گردد.

بنابراين اولين مرحله، بحث و کنکاش در باب آسيب شناسي علوم رايج و متداول است که به نظر مي رسد با توليد کتاب و مقالات و شکل گيري گفتمان لازم در اين امر، اين مرحله قابليت اجرا را خواهد داشت.

مرحله بعد در اين پروسه، مرحله پيرا انگاره‌ها هستند؛ مقصود از پيرا انگاره ها اين است که، مي بايست مسائل و موارد پيراموني علوم انساني، مورد بررسي و تحليل قرا گيرند. به عنوان نمونه، آيا علوم انساني اسلامي، امکان تحقق دارد يا خير؟ و آيا اساساً اين رويکرد جايز است يا خير؟ و يا اينکه، آيا اساساً اين رويکرد براي جامعه اسلامي منفعت و فايده اي در بَر خواهد داشت يا خير؟. اينگونه مسائل، موارد پيرامونيِ بحث تحول در علوم انساني هستند.

به عبارتي ديگر مي بايست اين مسائل مورد بررسي و نقد قرار گيرند و بايد گفت: تا مادامي که اين جايگاه و موقعيت براي جامعه علمي تبيين نگردد، افراد و محققين، دليل و وجهي را نمي يابند تا به توليد علوم انساني اسلامي، اقدام نمايند. به نظر بنده در اين مرحله مي بايست ادبيات لازم تهيه و توليد شود که البته تا حدودي جامعه علمي به اين مرحله پرداخته است و گمان مي نماييم، شايد بهتر باشد از اين مرحله عبور کنيم.

مرحله سوم در اين مسير که به نظر بنده، مرحله بسيار مهم و لازمي نيز هست، مرحله توليد ادبيات در زمينه تأثير دين برعناصر و مؤلفه هاي رُکني و غير رُکني علوم انساني است. منظور از اين تعبير اين است که هر علمي از مجموعه اي از عناصر و متغيرها تشکيل شده است، پاره اي از اين عناصر، مؤلفه هاي رُکني هستند که در واقع ماهيت ساز هستند و تکون هر علم و دانشي، به اين مؤلفه ها بستگي دارد؛ مانند مبادي و منابع و موضوع و مسائل و غايت و روش علم؛ اين مجموعه ها در واقع عناصري هستند که ماهيت علم را مشخص مي نمايند.

سه مؤلفه نقش در علوم انساني اسلامي خواهند داشت؛ يکي نقد علوم انساني موجود، ديگري، پيرا انگاره هاي علوم انساني و مرحله سوم، تبيين تأثير دين در مراحل رُکني و غير رُکني علوم انساني، که مي بايست در هر سه مرحله، ادبيات و قواعد مربوط به آن توليد شوند، تا مسير دست يابي به علوم انساني اسلامي، هموار و مهيا گردد

برخي ديگر از عناصر غيررُکني هستند، يعني اين مؤلفه ها، متغيرهاي هويت بخش علم هستند؛ مانند اينکه به طور مثال، مؤسس علم کيست؟ اين علم در چه ظرف تاريخي و فرهنگي و اجتماعي اي، تکون يافته است؟ و اينکه اين علم، چه تطوراتي را پشت سرگذاشته است و يا ساختار صوري اين دانش چگونه است؟ ببينيد؛ اگر ما مي خواهيم به علوم انساني اسلامي، آن هم به معناي حقيقي آن دست يابيم، مي بايست تأثير دين را در تمامي اين عناصر لحاظ نماييم.

در واقع مي بايست ادبيات علمي لازم در اين پروسه توليد شود؛ به عنوان نمونه، مباني انسان شناختي علوم انساني اسلامي چيست؟ و يا مباني معرفت شناختي علوم انساني اسلامي چه مقؤلاتي هستند و يا اينکه، مباني دين شناختي و جهان شناختي علوم انساني اسلامي چگونه هستند؟ و يا اينکه دين چه تأثيري بر روش و غايت علم مي گذارد؟ و يا اينکه دين، چه تأثيري بر منابع علوم مي گذارد؟

اين ادبيات علمي در مسير نيل به علوم انساني اسلامي، مي بايست توليد و تدوين شوند. اگر بخواهم جمع بندي کنم، بايد بگويم که در متعلقِ تأثير، سه مؤلفه نقش خواهند داشت؛ يکي نقد علوم انساني موجود، ديگري، پيرا انگاره هاي علوم انساني و مرحله سوم، تبيين تأثير دين در مراحل رُکني و غير رُکني علوم انساني، که مي بايست در هر سه مرحله، ادبيات و قواعد مربوط به آن توليد شوند، تا مسير دست يابي به علوم انساني اسلامي، هموار و مهيا گردد.

*به نظر شما، راه حل هاي توسعه فرهنگ و انديشه ديني، بر چه پايه هايي استوار هستند؛ در اين پروسه، نقش مراکز تصميم ساز را اساسي تر مي دانيد يا نقش مراکز علمي و ترويجي را؟

معتقد هستم در دست يابي به مختصات علوم انساني اسلامي، هم مراکز تصميم ساز، مهم و اثرگذار هستند و هم مراکز علمي و آموزشي و ترويجي؛ بايد گفت که علم، از سويي داراي يک هويت اجتماعي است و در يک محيط علمي و توسط نخبگان توليد مي شود و از سويي ديگر نيز، مديريت علم، امکان پذير خواهد بود. اگر ما توان مديريت صحيح علم را برخوردار باشيم، از يک سو شاهد به سامان رسيدن پژوهش ها خواهيم بود و از سويي ديگر مي توانيم گفتمان علمي و پژوهشي ايجاد نماييم.

توليد اين گفتمان، بر عهده مراکز علمي و پژوهشي و ترويجي است، ولي در همين باره نيز، مراکز تصميم ساز هستند که با سياست گذاري و مديريت و برنامه ريزي هايي که انجام مي دهند، مي توانند جهت ساز و تأثير گذار باشند. در واقع در پروسه توليد علم، مي بايست نقش هر دو مرکز، مورد توجه و دقت قرار گيرد. ولي باز بايد در اين مقام اشاره داشت که، به نظر مي رسد، نقش مراکز تصميم ساز به علت دارا بودن شرايط تصميم گيري و مديريت و همچنين پيگيري رويکردها در اين پروسه، از اهميت بيشتري برخوردار است.

*لطفاً بفرماييد؛ چگونه مي توان بستر توسعه مباحث نظريه پردازي را در کشور توسعه داد؟ ترويج تبادلات و کرسي هاي نظريه پردازي و نقد پردازي را در کشور چگونه ارزيابي مي نماييد؟

مهمترين مسئله در باب توسعه و ترويج مباحث نظريه پردازي در کشور، تهيه بستر مناسب فرهنگي، دراين مقؤله است. در واقع اشخاصي که مي خواهند نظريه پردازي کنند، مي بايست در فضايي اين رويکردها را انجام دهند که، آن فضا، داراي وجوهات مناسب فرهنگي، در جهت توسعه و بسط نظريه باشد

مهمترين مسئله در باب توسعه و ترويج مباحث نظريه پردازي در کشور، تهيه بستر مناسب فرهنگي، دراين مقؤله است. در واقع اشخاصي که مي خواهند نظريه پردازي کنند، مي بايست در فضايي اين رويکردها را انجام دهند که، آن فضا، داراي وجوهات مناسب فرهنگي، در جهت توسعه و بسط نظريه باشد. دراين فرهنگ مي بايست به علم و دانش و نقد و نظريه پردازي ارج و بها داده شود. مي بايست گفت که اين امر، اقتضائات و الزامات خاص خودش را خواهد داشت.

اين الزامات، اقداماتي از قبيل اختصاص بودجه و امکانات هستند تا داشتن سعه صدر و بردباري در برابر نقد و نظر ديگران؛ بنابراين کليات اين مسئله، بر توليد فرهنگ و مختصات مناسب نظريه پردازي در جامعه، با توجه به الزامات متعدد آن،استوار است. مي بايست از نظريه پردازي حمايت شود و اين رويکرد مورد توجه دستگاه هاي اجرايي و تصميم ساز قرار گيرد. اما در باب جايگاه کشور در بحث جايگاه و موقعيت کرسي هاي نظريه پردازي و نقد پردازي مي بايست بيان نمايم که، ما در اين باب، نيازمند يک جهش و همت مضاعف هستيم و اين مقؤلات در کشور، کار و تلاش بيشتري را مي طلبد.

*مدتي است از سوي بزرگان کشور و نظام جمهوري اسلامي، مقؤله توليد و ارائه تمدن نوين اسلامي، به جامعه مطرح است؛ به عنوان يک کارشناس، اجراي اين مقؤله را با توجه به مناسبات اسلامي، تحليل فرماييد؛ و بفرماييد؛ نقاط مهم و اثرگذار در اين باب، در چه مختصات هايي نهفته هستند؟

مستحضر هستيد که اگر جامعه اسلامي مي خواهد در مسير نيل به تمدن نوين اسلامي، قرار گيرد، مي بايست زمينه ها و عوامل دست يابي به تمدن را مورد توجه قرار دهد. مي بايست در مسير نيل به تمدن، بحث ارزش گذاري به معنويت و عقل محوري و توجه و دقت به علوم نافع و آماده سازي محيط، اعم از ايجاد دانشگاه، تا ديگر مراکز علمي و پژوهشي، مورد توجه و اهتمام قرار گيرند. در اين مسير، جامعه نيازمند آگاهي بخشي جمعي نيزمي باشد؛ نکته ديگر در اين مختصات، بحث دين باوري و عدم خودباختگي در مواجهه با ديگران است.

در مسير نيل به تمدن، بحث ارزش گذاري به معنويت و عقل محوري و توجه و دقت به علوم نافع و آماده سازي محيط، اعم از ايجاد دانشگاه، تا ديگر مراکز علمي و پژوهشي، مورد توجه و اهتمام قرار گيرند

متأسفانه، بسياري از مشکلات موجود جامعه اسلامي نيز، در همين مقؤله، عدم اعتماد به خويشتن، نهفته است. در حال حاضر مي بينيم که بسياري از متون علوم انساني موجود، صرفاً ترجمه آثار و انديشه وارداتي ديگران است که در حال حاضر نيز، همين انديشه هاي وارداتي، در حال تدريس در مراکز علمي و آموزشي ما هستند. خودباختگي و استفاده محض از دست آوردهاي ديگران، قطعاً مسير نيل به تمدن نوين اسلامي را مسدود خواهد کرد.

مؤلفه هاي ديگر در اين پروسه، بحث سنت نقد پذيري و گفتگوي بي طرفانه است. بايد بيان کرد که اين نکات، مقؤلات مهمي هستند که مي بايست در چارچوب تمدن سازي به آنها توجه و عنايت داشت. البته بايد توجه داشت که اين مباحثي که عنوان مي شوند، به معناي قطع ارتباط با دنياي خارج و ساير تمدن ها نخواهند بود. ما با تفاهم و مراودات فرهنگي و انديشه اي، مخالفتي نداريم؛ بلکه جنبه خودباختگي و پيروي محض از ساير انديشه ها را، در پروسه ايجاد تمدن اسلامي، رويکرد نادرستي مي دانيم.

مسئله ديگر در اين رويکرد، در نقش دولت ها در توليد و تدوين علوم، تبيين مي شود؛ همانگونه که قبلاً هم بيان کرده ام، نقش دولت ها در مديريت و توليد علوم، از سرمايه گذاري و صرف وقت و نيرو و.. ، نقش بسيار مهم و تأثيرگذاري خواهد بود و اين رويکردها، افق هاي تازه اي را در مسير توليد تمدن، خواهند گشود.

نکته ديگر و مهمي که در اين پروسه قطعاً مي تواند راه گشا و مثمرثمر باشد اين مطلب است که، مي بايست يک پيوند عميق و صحيح، بين تمدن و زندگي و زيست مردم ايجاد کرد. در واقع مي بايست علوم تهيه و تدوين شده را، در خدمت رفاه و سلامت و سعادت مردم بکار بگيريم. در واقع بحث تجاري سازي علوم نيز، يک فايده و استفاده اش همين موضوع است که، مناسبات علمي و پژوهشي، در جهت خدمت و رفاه و سعادت مردم و جامعه قرا گيرند.

اگر شما بهترين کار و پژوهش علمي را توليد نماييد ولي نتوانيد اين دست آورد را در بدنه جامعه تزريق و نهادينه نماييد، قطعاً اين رويکرد به ايجاد تمدن منجر نخواهد شد. مي بايست بيان کرد که اساساً تمدن، مي بايد سبک زندگي مردم و جامعه را متحول نمايد و اگر در اين مسير موفق نگردد، نمي توان بيان کرد که پروسه تمدن سازي، موفق و کامل بوده است. نکته مهم ديگر در بحت تمدن سازي اسلامي اين است که، حتماً در اين رويکرد مي بايست، علوم انساني اسلامي، سرمنشأ و مبدأ تمدن قرار گيرد. بايد اهتمام داشت که تنها گزينه، براي نيل به آرمانهاي تمدن اسلامي، درهمين بهره جستن از گزاره هاي علوم انساني اسلامي، نهفته است.

تعداد بازديد:98 آخرين تغييرات:96/04/27
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر