دوشنبه 3 مهر 1396 - 4 محرم 1439 - 25 سپتامبر 2017
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 












خروجي RSS

طالبان از مدارس دیوبند سربرآورد/ جریان شناسی فکری گروه های افغان

رييس «شوراي اخوت» درگفتگو با مهر:

طالبان از مدارس ديوبند سربرآورد/ جريان شناسي فکري گروه هاي افغان

مولوي حسام گفت: طالبان حرکتي است که از دل مدارس ديوبندي سر در آورده است. يعني نسل و فکر ديوبندي است. اما طالبان بيشتر از اينکه ديوبندي عمل کند قشري و قبيله اي برخورد مي کند.

خبرگزاري مهر، گروه دين و انديشه_ علي صالحي: افغانستان، کشوري با جمعيت ۹۹ درصد مسلمان، از تنوعات مختلفي از جهت مذهبي، فقهي، کلامي و سياسي مي باشد. گروههاي مختلف و متشکل مذهبي بخصوص بعد از جريانات جهاد و سالهاي جنگ بوجود آمده است. يکي از اين گروهها شوراي اخوت اسلامي است که متشکل از تني چند از علماي سرشناس شيعه و سني افغانستان است که رسالت خود را تحکيم و تثبيت اخوت و برادري مذهبي در ميان اقشار و اصناف مختلف مردم ميداند.

در همين راستا به سراغ رئيس شوراي اخوت اسلامي افغانستان، مولوي حسام رفته ايم و از ايشان راجع به جريانات مذهبي موجود در افغانستان به گفتگو نشستيم. لازم به ذکر است اين مصاحبه قبل از مجروح و زخمي شدن ايشان در حادثه تروريستي کابل صورت گرفته است. از خداوند متعال شفاي عاجل را براي ايشان خواستار هستيم!

*جناب مولوي اول در مورد مذاهب فقهي رايج در افغانستان توضيح بفرمائيد؛

مذهب رايج در افغانستان مذهب حنفي است که در کنار آن مذهب ثاني، مذهب شيعي و جعفري يا امامي است. اگر به طور کلي عرض کنيم در حال حاضر فقه حنفي از چند محور تاثير گرفته است. قبل از اينکه ديوبند بوجود بيايد و پاکستان تاثير گذار باشد، علما و تعليمات  بخارا و سمرقند مراجع فقهي بودند. قبل از اين سده،  بخشهاي ماوراءالنهر و بخارا فقهاي برجسته داشتند و محور فتوا و اجتهاد و فقاهت بودند.

قاعده در مذهب اهل سنت بخصوص حنفي اين است که فقها طبقه بندي شده اند که به طبقات فقها نامگذاري شده اند؛ طبقه اول فقهاي ما را مجتهد مطلق ميگويند. کسي است که مستقيما مجتهد است و در اصول و قاعده تابع هيچکس نيست.

طبقه دوم فقهاي في المذهب است که شاگردان مجتهد مطلق است که اينها به اصول و قواعد امام خود اجتهاد ميکنند. مثلا در مذهب حنفي خود امام ابوحنيفه مجتهد مطلق است اما  شاگردان ايشان در عين زمان مقرون به حياتشان هم هستند مانند امام ابو يوسف، امام احمد. اينها  همه مجتهد هستند اما مجتهد في المذهب هستند و تابع قواعد امام خود. اين دو طبقه!

بعد از اين طبقاتي هستند که اهل ترجيح هستند. علماي افغانستان و ماوراءالنهر در مجموع اهل ترجيح به حساب مي آيند.

اهل ترجيح به اين معناست که بين مسائل متعدد و ديدگاههاي فقهي متعدد يکي را به عنوان قويتر از ميان چند مسئله جدا ميکنند و آن را بر ميگزينند. اين مرحله از مرحله فقاهت و علمايش را طبقه اهل ترجيح مي نامند.

ما با يک آنارشيسم در فتوا مواجه شده ايم. هر کسي فقط شيخ خود را در مجموع هم معصوم ميداند و هم کاملا در فتوا به حق رسيده ميداند و فتواي شيوخ ديگر را نمي پذيرد. اگر اين گونه حساب کنيم شمار نحله ها و جريانات فقه حنفي در افغانستان از صد نوع هم بيشتر مي شود. هر کس شيخي را ديده و شنيده آن را حق ميداند و ماوراي آن را باطل ميداند. اين مسائل تقابل و غير همديگر پذيري را بوجود آورده است

اين مناطق عمدتا متاثر از همين طبقه اهل ترجيح است. بعد زماني که ديوبند ظهور ميکند و به دلايلي که انگليسي ها اينجا حضور دارند شرايط به گونه اي ميشود که فقهاي مناطق ماوراء النهر  تحت تسلط روسها، از بين مي روند و باعث ميشود که مراکز به نقاط ديگري همچون هند و پاکستان و ايران و مصر منتقل شود و ثمراتش را در آنجا بدهد.

علماي افغانستان از نظر فقه حنفي عمدتا متاثر از ديوبند و پاکستان هستند. اين يک مرحله از بحث است.

مرحله بعدي اينست که افغانستان، افغانستان قديم نيست که ديگر هم فقه واحد داشته باشد و هم مرجع فتوا يکي يا دوتا باشد. مثلا اگر کسي از قم يا زاهدان ايران فارغ شد با کسي که از کراچي پاکستان فارغ شده است متفاوت است. باز هر دوي اينها با کسي که از الازهر مصر فارغ شده است متفاوت است و در مرحله بعد هر سه اينها با کسي که از ام القري و جامعه مدينه منوره فارغ ميشود، بازهم متفاوت است.

از زماني که در افغانستان انقلاب شد زمينه رفت و آمد محصلين به حوزه هاي مختلف دنيا آسان شده و ما ديگر نميتوانيم افکار موجود در  افغانستان را منبعث از يک مجتهد و به محور يک مجتهد و در يک سليقه فکري جمع کنيم و انتظار داشته باشيم که فقهاي حنفي ديدگاه واحد داشته باشند.

يک نکته اي را ميخواهم عرض کنم که نه حکومتها و نه مراجع کلان علمي متوجه اين قضيه نيستند. و آن اينست که ما با يک آنارشيسم در فتوا مواجه شده ايم. هر کسي فقط شيخ خود را در مجموع هم معصوم ميداند و هم کاملا در فتوا به حق رسيده ميداند و فتواي شيوخ ديگر را نمي پذيرد. اگر اين گونه حساب کنيم شمار نحله ها و جريانات فقه حنفي در افغانستان از صد نوع هم بيشتر مي شود. هر کس شيخي را ديده و شنيده آن را حق ميداند و ماوراي آن را باطل ميداند. اين مسائل تقابل و غير همديگر پذيري را بوجود آورده است. اين مسائل در بين شيعيان نيز همينگونه است.

*در مورد جريانات فکري سياسي موجود در افغانستان توضيح بفرمائيد.

اگر بخواهيم در مورد شاخه ها و نحله هاي فکري بحث کنيم اينگونه است که در افغانستان يک نهضت اسلامي داريم که از اخوان المسلمين الهام گرفته و به منهج آنان مبارزه ميکنند و از استاد رباني شهيد و استاد سياف و توابعشان تبعيت کردهاند. اينها کساني بودند که انقلاب کرده اند و فراز و نشيب و خطا و ثواب را گذرانده اند.

يک جريان ديگر الهام از انقلاب امام خميني گرفته است که در بين تشيع شکل گرفته است. که خود اينها به چند شاخه تقسيم ميشوند.

يک جريان ديگر جريان صوفيه است که رهبرهاي آن حضرت صبغت الله مجددي و آقاي گيلاني هستند که اينها با جريان هاي اخوان المسلمين مانند نهضت اسلامي و اتحاد اسلامي و جمعيت اسلامي ارتباط چنداني نداشتند.

همه اينها نقش خود را در انقلاب داشتند اما پيشقراول همه اينها نهضت اسلامي بود که  موج اساسي مقابله با کمونيست ها را ايجاد کرد.

آنچه انديشه و غذاي فکري به نهضت اسلامي ميداد منهج اخوان المسلمين و حسن بنا شهيد و کتابهاي سيد قطب بود. از طرف ديگر کتابهاي علامه مودودي نيز در اينها تاثير گذار بود. که انديشه مودودي و جماعت اسلامي که شبيه به جنبش اخوان المسلمين هست  در شرق افغانستان به رهبري قاضي حسين احمد تغذيه فکري ميشد و اين دو همکاري منهجي و فکري داشتند!

 زماني که جهاد افغانستان شروع شد کمونيستهاي کشورهاي مختلف من جمله اروپا به ياري حکومت کمونيستي افغانستان آمدند و در مقابل  بعضي از مسلمانان براي اقامه فريضه جهاد به افغانستان هجرت کردند و از کشورهاي مختلف به افغانستان آمدند تا جهاد و هجرت  خود را سامان دهند. اين رفت و آمد محصلين مسائل نويي را براي افغانستان بوجود آورد مثلا جماعت تکفيري نوظهوري که در مصر بروز کرده بود وارد ميدان مبارزه شد. اينها ميگفتند جهاد افغانستان، جهاد ملحدين با مشرکين است. مردم  و مجاهدين افغانستان را ملحد و کمونيست ها را مشرک ميخواندند.

در اين ميان روش سلفيت نيز کم کم وارد افغانستان شد. مخصوصا اعراب زيادي وارد شدند، و نظر داشتند بر اينکه در عين حالي که ما جهاد ميکنيم افکار ما بايد ترويج و نشر داده شود تا  مردم افغانستان بپذيرند و به آن عمل کنند. اينگونه بود که روش سلفيت نيز در افغانستان کمي جاي باز کرد. البته در گذشته سلفيت به ندرت در حوزه شرق افغانستان در نورستان ديده ميشد ولي بعد از جهاد ديگر اينها جبهه و منابع مالي و شفاخانه و کلي امکانات داشتند. اينها وقتي آمدند مدارس و معهدهاي مختلفي در شرق کشور و پاکستان ساختند.

*جريانات و شاخه هاي کلامي و اعتقادي موجود در افغانستان کدام دسته ها هستند؟

اگر بخواهيم به لحاظ اعتقادي و کلامي بررسي کنيم در اهل سنت گذشته افغانستان دو دسته داريم. اشعري و ماتريدي. اينها از قرن سوم تا به امروز در دنياي اهل سنت هستند که هر کدام در ميزان مجال بخشي يه عقل و نص تفاوت دارند.

اما سلفيت جريان سومي است که نه اشعري را و نه ماتريدي را مي پذيرد و به تازگي وارد افغانستان شده است. اما سلفي هم دو گونه داريم. سلفي سياسي و يکي سلفي منهجي و کتابي.

 از نظرسلفيان منهجي اهل سنت و جماعت سه قرن اول ما سلف ناميده ميشود. قرن صحابه، تابعين  و تبع تابعين! اين قرون ثلاثه نص هم داريم که قرون خير است. در اين سه قرن ائمه و پيشوايان و مجتهدين و محدثين سلف صالح ما هستند. در اين مرحله امامي نيست که امام ديگر را دشنام بزند و به عناد و خصومت بگيرد.

جريان سلفي سياسي امروز منشأش تفکر سلفيت است و خودش يک حزب سياسي است و رفتار و فتوايش تکفير است. شباهت زياد به خوارج دارد. اما خوارج در قرون اول که ظاهر شدند روايت و حديث را قبول نداشتند و فقط به قرآن اکتفا ميکردند اما سلفي هاي امروزي ضعيف ترين سند را هم قبول دارند!

اما سلفي امروز عمدتا برخورد سياسي دارد. يعني کسي که برايشان مقابل خطوط فکريشان باشد، چه از قرون ثلاثه و چه امروز، اگر به مزاجشان مطابق نباشد تکفير ميکند.

واقعيت امر، جريان سلفي سياسي امروز منشأش تفکر سلفيت است و خودش يک حزب سياسي است و رفتار و فتوايش تکفير است. شباهت زياد به خوارج دارد. اما خوارج در قرون اول که ظاهر شدند روايت و حديث را قبول نداشتند و فقط به قرآن اکتفا ميکردند اما سلفي هاي امروزي ضعيف ترين سند را هم قبول دارند! اينها هم به لحاظ کلامي!

به عبارت ديگر  بايد بگويم  که در افغانستان به لحاظ نحله هاي فکري کلامي چهار محور داريم: محور تشيع/سلفيت/اشاعره /ماتريديه

گرچه جرياني بوجود آمده به نام منکرين حديث. اينها تحت عنوان نوانديشان هستند و اعتقاد دارند که بايد عقل را مجال داد. و به اين بهانه بسياري از برج هاي ثابت دين را با عنوان نو انديشي ميزنند. اينها را معتزلي معاصر نيز ميگويند. آقاي منصور و محمد محق و از شيعيان اشراق حسيني از جمله متفکران اين نحله هستند!  در واقع به پنج محور کلي تقسيم شدند!

*اهل حديثي که در پاکستان و هند هستند در افغانستان فعاليت ندارند؟

اهل حديث در افغانستان همان سلفي هايي هستند که عنوان کرديم. البته سلفي منهجي داريم که آرام هستند و فقط دعوت ميکنند و کسي را تکفير نمي کنند. اينها زياد بوده اند منتها اينها مراکز و تعليم و استاد دانشگاه هرچه هستند از نوع سياسي نيستند که تکفير کنند.

*الان علماي ديوبند در افغانستان کجاي اين دسته بندي هستند؟ و مراکزشان کجا هست و بيشتر فعال هستند؟

هر کس از پاکستان فارغ مي شود با منهج ديوبندي فارغ مي شود. منهج درسي و نظام درسي ديوبندها در تمام کشورهاي هند و پاکستان و بنگلادش و کشمير يک منهج است. افغانستان که با انقلاب دگرگون مي شود طلاب مي روند در پاکستان تربيت مي شوند و همان فتاوا و تعليمات را در افغانستان پياده مي کنند. بعضي از اين علما تابع فتاوا هم ميشوند و بعضي ميگويند فتوا را از کتاب هاي قديمي تر مثل ابن عابدين ميگيرند و بعضي مستقيما از دارالعلوم هاي پاکستان فتوا مي گيرند. اما منهج درسي اين مدارس روشي است که بسيار کهنه است و پاسخگو هم نيست و از پاکستان در سراسر افغانستان منتشر شده است.

*دارالعلوم هاي ديوبنديه در افغانستان کجا هستند؟

اکثر مساجد در افغانستان دارالعلوم دارند. به لحاظ آمار رسمي دولتي در هر ولسوالي يک مدرسه ثانويه دارند و در هر ولايت يک دارالعلوم دارند. مدارس افغانستان دو گونه است. خصوصي و عمومي. عمدتا مدارس ديوبند خصوصي هستند و با دولت سر و کار ندارند

*آيا در افغانستان دارالعلوم بزرگي مانند مسجد مکي زاهدان يا مساجد بزرگ کراچي وجود دارد؟

 در افغانستان، در هرات و کابل مدارس بسيار زياد است. مثلا در هرات دارالعلومي داريم که مشتمل بر دوازده هزار نفر به شمول اناث، شاگرد دارد که رئيس آن نيز مولوي خداداد است. بزرگترين دارالعلوم افغانستان همان است. منهج آن مدرسه هم همان ديوبند است با اين تفاوت که از بعضي روشهاي وزارت معارف هم استفاده ميکند.

ما بسيار تلاش کرديم که نصاب تعليمي ما در مدارس نو شود و به مسائل روز نزديک شود و حتي طرح به پارلمان برده ايم ، اما هنوز عموميت پيدا نکرده چرا که نصاب تعليمي ديوبند که آن را نظامي مي گويند کهنه است و جوابگو نيست

تقريبا در هر ولايتي يک دارالعلوم هست که بعضي بسيار بزرگ و بعضي کوچک. به طور کلي دارالعلومها در حال توسعه و رشد هستند. بعد از طالبان علمايي که نه متعلق به دولت بودند و نه طالبان، آمدند با تعلق مردمي مدارس خصوصي را تشکيل دادند و در حال رشد هستند. مثلا در نهرين ولايت بغلان ، دارالعلوم بزرگي داريم که سالانه دو هزار شاگرد داردکه در زمان دستار بندي حدود ده هزار نفر سالانه جمع آوري ميکنند. در ولايت هاي بلخ و سمنگان و بدخشان و قندوز هم همينگونه است. در اين ولايت مدارس قوي اي داريم.

منهج ديوبند يک منهج عمومي است. پاکستان و افغانستان فرقي ندارد. گرچه ما بسيار تلاش کرديم که نصاب تعليمي ما در مدارس نو شود و به مسائل روز نزديک شود و حتي طرح به پارلمان برده ايم ، اما هنوز عموميت پيدا نکرده چرا که نصاب تعليمي ديوبند که آن را نظامي ميگويند کهنه است و جوابگو نيست. نصاب فعلي را شيخ نظام الدين از سالهاي قديم در هند تعيين کرده و هنوز همان پابرجا است! امروز شايد همين نظام در ترکمنستان وازبکستان و تاجيکستان نيز همين نظام است.

*رابطه مدارس ديوبندي با طالبان چطور است؟

طالبان بيشتر از اينکه ديوبندي عمل کند قشري و قبيله اي برخورد ميکند. يک شاخه مستقل هستند که حتي با اخواني ها و جماعتي ها و مودودي ها سر سازش ندارند. آن چيزي را که در عشيره و قبيله ترجيح دارد همان را مد نظر دارند تا اينکه ببينند دين چه ميگويد

طالبان خود يک حرکتي است که از دل مدارس ديوبندي سر در آورده است. يعني نسل و فکر ديوبندي است. اما طالبان بيشتر از اينکه ديوبندي عمل کند قشري و قبيله اي برخورد ميکند. يک شاخه مستقل هستند که حتي با اخواني ها و جماعتي ها و مودودي ها سر سازش ندارند. آن چيزي را که در عشيره و قبيله ترجيح دارد همان را مد نظر دارند تا اينکه ببينند دين چه ميگويد!

*جماعت تبليغي ها در کجاي افغانستان جا دارند؟

اينها در کل دنيا فعال هستند و در افغانستان نزديک به ده سال است که فعال شده اند. در شرق افغانستان و در قندوز و تخار مراکزي را ايجاد کرده اند در پايتخت هم سالانه نزديک عيدگاه جلسه ميگيرند! اينها حرکتي کاملا غير سياسي و دعوتي هستند. اينها در کل دنيا پخش هستند اما مرکز اصلي شان در هند و پاکستان است. يگانه حرکتي که در افغانستان در حال رشد است جماعت تبليغي است.

*زمان و جمعيت تجمعشان در عيدگاه کي است و چند نفر جمع ميشوند؟

در تيرماه سال جمع ميشوند. و تا حدود دوازده هزار نفر جمع ميشوند!

*شخصيتهاي اعلامشان چه کساني هستند؟

اينها يک نظامنامه دارند. در نظامنامه شان در هر منطقه اي که سفر ميکنند يک امير دارند. در گروههاي سه روزه ،چهل روزه ،چهارماهه هم هرکدام يک امير دارند. در شرق يک امير و در غرب يک امير. شخصيت بارزشان که نميدانم زنده هست يا نه مولوي قلم الدين از لوگر است. البته با قلم الدين سياسي که شخصيت ديگريست اشتباه نشود. اصول و قواعد تبليغيشان هم همان است که مولانا الياس و زکريا تدوين کرده اند و هيچ نو آوري ندارند. اصول دعوتشان همان اصول دعوتي است که در پاکستان نهاده شده است.

*رويکرد وحدتي اين دو گروه  ديوبندي و جماعت تبليغي چگونه است؟

جماعت تبليغي يک جمعيت بسيار با تحمل است. در ميان اينها هم سلفي است و هم حنفي و هم مالکي و ..... براي اينها دعوت اصل است. اصلاح جامعه اصل است. بردن يک مسلمان در نماز اصل است. تنظيم اصل نيست. در هر تنظيمي باشي فرق ندارد. اينها در اين قضايا زياد نقش ندارند. به استثناي اينکه در بين اينها استخبارات دنيا نفوذ ميکنند. مثلا يک جمعيت ده هزار نفري اگر در افغانستان باشد هيچ بعيد نيست و محتمل است که پاکستان يک نيروي استخباراتي در جمعيت داخل کرده باشد و از ديانت و مصونيت اينها براي خود استفاده ميکنند. 

منتها اينها طبقه اي هستند که منصوبه اصلي اينها دعوت است. دعوتي با اين تعريف که مثلا اصلاح کردن يک بي نماز، دعوت کردن يک مسيحي يا کافر به اسلام است. اينها ديگر نه وارد کارزار جهادي و نه مسائل فرقه اي ميشوند.اين مسائل ممنوع است. يعني نسبت به هيچ شيعه و مسلماني حساسيت ندارند. اگر يک مسلمان دعوايشان کند آنها بوسه ميزنند!

*ديوبند چطور؟

ديوبند با شيعه ستيز دارد. با جنبش اخوان المسلمين ستيز دارد! يک شاخه ديوبند با سلفيت شديدا ستيز دارد. مثلا ديوبندي ها مودودي و سيد قطب و حسن بنا را مسلمان نميداند. برخي از آنها که تحت تاثير عرفان و تصوف هستند سلفيت را مسلمان نميداند

ديوبند با شيعه ستيز دارد. با جنبش اخوان المسلمين ستيز دارد! يک شاخه ديوبند با سلفيت شديدا ستيز دارد. مثلا ديوبندي ها مودودي و سيد قطب و حسن بنا را مسلمان نميداند. برخي از آنها که تحت تاثير عرفان و تصوف هستند سلفيت را مسلمان نميداند. يعني غير مقلدان را نامسلمان ميداند. شيعه را نيز همينگونه نامسلمان ميدانند.

اينها چند شاخه هستند: يک شاخه شاخه قرآني ها هستند. که مفسرين قرآن هستند. يک بخشي از اينها آمدند آيات قرآن را انکشاف دادند مثل مدارس کراچي! بعضي آمدند حديث و حديث خواني را توسعه دادند . يک بخشي از اينها آمدند در قرآن بخش توحيد را زياد ترويج کردند.که اينها خودشان دو شاخه هستند. يک شاخه، شاخه سلفي هستند و يک شاخه، شاخه پنجپير. پنجپيري ها در درون مذهب بسيار تند هستند. سلفي هاي ديوبند دو نوع هستند. آنهايي که با سعودي ارتباط دارند تکفيري هستند و موضع سياسي دارند و آنهايي هم که ارتباط ندارند، با قرآن و مباحث و افکار قرآني سر و کار دارند!

*جمعيت اصلاح در کجاي اين دسته بندي هاست!

جمعيت اصلاح خود را مثني اخوان المسلمين معاصر ميداند ولي اخوان يک ويژگي دارد که يکي اينکه خود را جنبش جهاني ميداند و دوم اينکه روح آن ضد تبعيض و ضد نژادگرايي است. اما بر خلاف آن جمعيت اصلاح مثل طالبان بيشتر حرکت مربوط به يک قوم است تا اينکه حرکت يک جامعه اسلامي باشد. رويکرد نژادي و تنظيمي دارند. آجنداي دعوتي شان اخواني معاصر است اما تعاملشان در داخل در سياست گاهي صد در صد قومي است و جايي هزار در صد قومي است. مثلا در انتخابات جانب قوم را ميگيرند نه جانب دين و جهاد و اسلام.  هميشه خود را بي طرف اعلام ميکنند ولي در شبکه سازي شان جريان قومي را حمايت ميکنند حتي اگر کافر باشد يا از کافر کم باشد. شده از کافر حمايت ميکنند ولي از مسلمان غير نژادشان حمايت نميکنند!

*يک شاخه سياسي ديگري به نام حزب التحرير است؛ در مورد اينها هم توضيحي بفرماييد.

در تعريفي که ما از اينها داريم  يک جريان اسلامي هستند. اسلامي که ميگوييم به اين معنا نيست که صد در صد اسلامي هستند! جريان اسلامي ميگوييم به اين معنا شاخه اي از مسلمانها هستند يا به اين معنا که کافر نيستند! همانگونه که اخوان المسلمين از نظر سلفي هاي سعودي پديده قابل قبولي نيست تحريري ها را هم ميگويند پديده قابل قبولي نيست!

آنچه ما از اينها ديده ايم، قبل از اينکه خود را سياسي و تنظيمي بدانند. سه چيز ديگر هستند!  اولا خود را قاضي ميدانند هر کدام از اينها ميز قضاوت دارند. ميگويند فلاني مرتد است فلاني کافر است فلاني مرتجع است. حکم صادر ميکنند

دوم اينکه اينها مفتي هستند و  سوم اينکه تک تک اينها مجتهد هستند. در صورتي که هر سه منزلت نامبرده، مخصوص افراد منحصر بفرد است. اما اينها اگر يک دوره منهج تحرير را خوانده باشند و زبان عربي را تا حدودي خوانده باشند خود را قاضي و مجتهد و مفتي ميدانند.

حزب التحرير در مجموع حرکتهاي دنياي اسلام را منتفي، غير اسلامي و همکار کفر حساب ميکنند دنياي اسلام را مرتد ميدانند و خود را در حالت دعوت پنهاني پيامبر قرار ميدهند

مسئله ديگر اينست که اينها در مجموع حرکتهاي دنياي اسلام را منتفي، غير اسلامي و همکار کفر حساب ميکنند. نوع تکفير در ميان اينها بسيار چرب است. مثلا اگر شما بگويي اردوغان را خدا خير بدهد کار خوبي کرد شما را کافر ميداند. مثلا من سوال ميکنم شما جمعيت العلماي اسلام يا علماي عربستان يا اخوان المسلمين را چه ميدانيد؟ همه را کافر و مرتد ميدانند.

دنياي اسلام را مرتد ميدانند و خود را در حالت دعوت پنهاني پيامبر قرار ميدهند. دنياي اسلام را در دور ه اول مکي و دعوت قرار ميدهند. ميگويند زمانه، زمانه دعوت سري است و ما در حال دوران اول مکي هستيم. و اين سازگاري با عموم و رافت و ترحم و همپذيري ديني ندارد.

دو خوبي قابل ستايش دارند. يکي نظمشان و دوم دشمن شناسي شان. دشمن را خيلي خوب تعقيب ميکنند. تلبيس و نيرنگ و افکار دشمن را خوب بررسي و تحقيق ميکنند. دشمن شناسي شان نسبت به هر حرکت ديگري فربه تر است. مثلا اخوان المسلمين اينگونه است که يک فکر جامع را مطرح ميکند. مثلا بيشتر به فکر احياي دين است تا يک مذهب خاص. اينها همان فکر شيخ نبهاني را اصل قرار ميدهند و به آن عمل ميکنند!

*در پايان بفرماييد راهکار اين همه تشتت در جامعه ديني افغانستان چيست؟

مسئله سه چيز است: علما، حکام و يکي امت است. امت دو چيز را ميبينند يکي حکام را و يکي علما را. کسي که معتقد به علماست منتظر علما ميماند تا فتوا بشنود. من باورم اين شده است که امروز امت اسلامي هوشيارتر از علما هستند. عالم در پشت مسجد و حوزه علميه، ماورا عالم اسلام را نميبيند. اينها با همين عينک محاسبه با دنياي اسلام دارند.  مردم ميبينند اگر من فرموده امام و ملا را عمل کنم نتيجه اش اين مي شود که خون يک نفر را بايد بريزم يا اينکه مال و آبرويش براي من مباح شده است.

معتقدم مردم در سطح امت اسلامي هوشيارتر از علما شده اند. امروز چيزفهم هاي امت بخشي از مشکلات شده اند. نه خود تنه و جثه امت. آنها بيدارترند. مثلا اگر ده محرم شود کل علما بگويند شيعه کافر است، معنايش اين است که کل مقتدا شيعه را بکشند. وقتي نوروز ميشود کل علما بگويند هر که به نوروز رفت کافر است. يعني هرکس، سر جاده و سبزي ديده شد کشته شود. خب مردم ميبينند که اين راه ناصواب است.

فکر ميکنم امت از علما و حکام هوشيارتر است. قرباني توطئه حاکم نميشوند بلکه امتي هست که در سراسر دنيا با هم زيست دارند. نه عرب با عجم نه عجم با عرب. در حالي که خواست يک عالم اينست که فلاني کافر است ، اين کلمه حق است اين حکم است از منبر صادر شده و بايد به آن عمل شود. اگر با اين جزئيات در سراسر دنياي اسلام چه شيعه و سني عمل کند هيچ کس زنده نميماند.

عالم عينکش همان کتاب و درسگاهش است. بينش مردم اينست که ما اولا بشر هستيم در دين شريک هستيم بعد در وطن شريک هستيم بعد در منافع شريک هستيم اما عالم ميگويد نه او از اين نگاه کشته شود. من از اين نگاه حق هستم. او از آن نگاه باطل است. البته بعضي از علما هستند درد امت دارند و کار امتي هم ميکنند. مذهب نميتواند در او طوري تاثير بگذارد که از کار دين و امت باز بماند. از اين دسته علما هم زياد هستند که مايه برکت اسلام و امت هستند!

وقتي سران کشورهاي اسلامي اهل دين نباشند يا لا اقل محب دين و علما نباشند نميگذارند که علما قضيه کلان امت اسلامي را فيصله بدهند

وقتي سران کشورهاي اسلامي اهل دين نباشند يا لا اقل محب دين و علما نباشند نميگذارند که علما قضيه کلان امت اسلامي را فيصله بدهند. از جهت گفتن و نظر دادن علماي اعلام کار خود را کرده اند. مشکلات و راه حل ها را گفته اند هم خطرات را گوشزد کرده اند. خطر انشقاق، خطر دشمن، خطر نفاق و تنازع مذهبي.

اما سران دنياي اسلام که مزدور هستند نميگذارند که کار به جايي برسد. از طرف ديگر خود علما هم بخشي از مشکلات هستند. بجاي اينکه اينها وسيله حل مشکل مي شدند خود علما نيز بخشي از مشکل هستند. البته بعضي درد امت را دارند.  پذيرش و همديگر پذيري کم شده است و علما نميتوانند تفاوتهاي فقهي و فکري خود را نميتوانيم تحمل کنيم و دشمن هم به سرنوشت يک امت ضعيف ميتواند مسلط شود و بازي کند!

تعداد بازديد:83 آخرين تغييرات:96/05/02
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر